اگر يكي مي آمد با اسم شما وبلاگ باز مي كرد چه مي كرديد؟
يك كم بنظرم مسخره مي آيد كه كسي مثلا خودم روي يك اسم سرقفلي بگذارد. اما از طرفي فكر مي كنم اگر كسي دليل خاصي براي اين كار نداشته باشد لااقل يك بار وبلاگ ها را نگاه مي كند كه اسم كسي را كپي نكند
Monday, June 24, 2002
Saturday, June 22, 2002
زلزله اي با قدرت 6 ريشتر در قزوين و همدان....تلفات از قول مقامات رسمي:500 كشته...1600 زخمي
آيا ارزان ترين چيز جان آدميزاد است؟؟؟
************

آيا ارزان ترين چيز جان آدميزاد است؟؟؟
************
Friday, June 21, 2002
خبر:
يك امريكايي! با نام مستعار منوچهر كه به جرم شركت در تظاهرات جلوي دانشگاه واشنگتن! همراه با برادرش دستگير شده و سه سال است كه در زندان(اوين واشنگتن) بسر ميبرد براي اتحاديه اروپا نامه اي نوشته كه دراينجا مي توانيد بخوانيد
اين تظاهرات در اعتراض به حمله چماقداران امريكايي!! به كوي دانشگاه واشنگتن! ترتيب داده شده بود!!
يك امريكايي! با نام مستعار منوچهر كه به جرم شركت در تظاهرات جلوي دانشگاه واشنگتن! همراه با برادرش دستگير شده و سه سال است كه در زندان(اوين واشنگتن) بسر ميبرد براي اتحاديه اروپا نامه اي نوشته كه دراينجا مي توانيد بخوانيد
اين تظاهرات در اعتراض به حمله چماقداران امريكايي!! به كوي دانشگاه واشنگتن! ترتيب داده شده بود!!
كلمات القصار:
دادستان كل كشور در مصاحبه با ايرنا مي گويد: تلازمي ندارد كه ادعاهاي مدعي العموم با نظر عموم منطبق باشد
اولا ورود لغت تلازم را به زبان فارسي تبريك مي گويم.
دوما: من اشتباهي فكر مي كردم مدعي العموم بايد نقش وكيل عمومي راداشته باشد و در شكايت ها طرف جامعه رابگيرد. پيشنهاد مي كنم اين اسم بدردنخور را به مدعي الخصوص تغيير بدهيم .
در همان مصاحبه:دولت امريكا بايد از رئيس جمهورش توضيح بخواهد كه چرا هزينه هاي سنگين نظامي را به ملتش تحميل مي كند
بميرم براي مردم امريكا كه در فقر و گرسنگي و فحشا و اعتياد دست و پا مي زنند. خيابانهايشان پر است از بچه هاي گرسنه آدامس فروش. قتل و جنايت و دزدي بيداد مي كند. همين چند وقت پيش در سانفرانسيسكو دست دو نفر را به جرم دزدي قطع كردند. برويد قصرهايي را كه اين كاردينال ها براي خودشان درست كرده اند ببينيد. يا صفر هاي جلوي حساب بانكي شان را...
در همين راستا پيشنهاد مي شود يك هيئت بفرستيم امريكا كه بهشان ياد بدهد كه چطوري بودجه شان را خرج ملت كنند نه ساختن موشك و خريدن آشغال هاي روسي به ده برابر قيمت و يا .كمك مالي.به غيره و ذالك...
يك بنده خدايي بنشيند جساب كند كه چند درصد بودجه ما صرف هزينه هاي نظامي و كنترل مردم ميشود تا اين امريكايي ها ياد بگيرند.
باز همان جا وي با انتقاد از سخنان رئيس جمهور امريكا كه ايران را محور شرارت خوانده بود افزود اين عنوان با عملكرد آنان تطبيق دارد.جامعه ايراني و رهبران آن چه اذيت و آزاري داشته اند كه با اين مصداق تطبيق داشته باشتد
آقا بخدا ما نبوديم...ما كي آزارمون به كسي رسيده
اينجا كه تو دردسر افتاديم تلازم دارد كه مدعي العموم با عموم يكي شوند. . اول هم جامعه ايراني سپر بلا مي شود و بعد رهبران آن وارد مي شوند.
طبق اظهارات رسمي و غير رسمي حساب اين دو تا سالهاست كه از هم جدا شده. جامعه ايراني فقط دارد چوب كارهاي رهبران عزيز را مي خورد.
بنظر شخص بنده همان تلازم اولي بهتر است.
دادستان كل كشور در مصاحبه با ايرنا مي گويد: تلازمي ندارد كه ادعاهاي مدعي العموم با نظر عموم منطبق باشد
اولا ورود لغت تلازم را به زبان فارسي تبريك مي گويم.
دوما: من اشتباهي فكر مي كردم مدعي العموم بايد نقش وكيل عمومي راداشته باشد و در شكايت ها طرف جامعه رابگيرد. پيشنهاد مي كنم اين اسم بدردنخور را به مدعي الخصوص تغيير بدهيم .
در همان مصاحبه:دولت امريكا بايد از رئيس جمهورش توضيح بخواهد كه چرا هزينه هاي سنگين نظامي را به ملتش تحميل مي كند
بميرم براي مردم امريكا كه در فقر و گرسنگي و فحشا و اعتياد دست و پا مي زنند. خيابانهايشان پر است از بچه هاي گرسنه آدامس فروش. قتل و جنايت و دزدي بيداد مي كند. همين چند وقت پيش در سانفرانسيسكو دست دو نفر را به جرم دزدي قطع كردند. برويد قصرهايي را كه اين كاردينال ها براي خودشان درست كرده اند ببينيد. يا صفر هاي جلوي حساب بانكي شان را...
در همين راستا پيشنهاد مي شود يك هيئت بفرستيم امريكا كه بهشان ياد بدهد كه چطوري بودجه شان را خرج ملت كنند نه ساختن موشك و خريدن آشغال هاي روسي به ده برابر قيمت و يا .كمك مالي.به غيره و ذالك...
يك بنده خدايي بنشيند جساب كند كه چند درصد بودجه ما صرف هزينه هاي نظامي و كنترل مردم ميشود تا اين امريكايي ها ياد بگيرند.
باز همان جا وي با انتقاد از سخنان رئيس جمهور امريكا كه ايران را محور شرارت خوانده بود افزود اين عنوان با عملكرد آنان تطبيق دارد.جامعه ايراني و رهبران آن چه اذيت و آزاري داشته اند كه با اين مصداق تطبيق داشته باشتد
آقا بخدا ما نبوديم...ما كي آزارمون به كسي رسيده
اينجا كه تو دردسر افتاديم تلازم دارد كه مدعي العموم با عموم يكي شوند. . اول هم جامعه ايراني سپر بلا مي شود و بعد رهبران آن وارد مي شوند.
طبق اظهارات رسمي و غير رسمي حساب اين دو تا سالهاست كه از هم جدا شده. جامعه ايراني فقط دارد چوب كارهاي رهبران عزيز را مي خورد.
بنظر شخص بنده همان تلازم اولي بهتر است.
Thursday, June 20, 2002
تصحيح:
دوستي تذكر داد كهLord of the Ring نام تريولوژي است كه عبارتند از:
1- The Fellowship of the RIng
2- Two Towers
3- Return Of The King
و به احتمال زياد ياران حلقه ترجمه قسمت اول است.
دوستي تذكر داد كهLord of the Ring نام تريولوژي است كه عبارتند از:
1- The Fellowship of the RIng
2- Two Towers
3- Return Of The King
و به احتمال زياد ياران حلقه ترجمه قسمت اول است.
فلسطين
باز تا بحث صلح پيش آمد عمليات انتحاري هم شروع شد. اسرائيل غاصب است و در آن شكي نيست. در آدمكش بودن شارون هم شكي نيست . اما گروه هاي تندرو فلسظيني كه بچه 6 ماهه ..دختر 11 ساله و مرد 70 ساله را مي كشند چي هستند.؟ چه فرقي با سربازان اسرائيلي دارند كه در جنين قتل عام كردند؟ هر دو طرف به آتش جنگ دامن مي زنند .. هر طرفي كه زن و بجه و مردم عادي و بيگناه را مي كشد محكوم است چه اسرائيلي باشد چه فلسطيني.
بعضي ها مي گويند مردم فلسطين غير از اين چاره اي ندارند. اما نمي شود يك هدف عادلانه را با راه هاي نا عادلانه و بزدلانه پيش برد.بايد بيشتر از اين نشست و فكر كرد وعاقلانه و منصفانه عمل كرد. كمااينكه تا بجال هم كشتن مردم عادي براي فلسطيني ها نتيجه برعكس داده و به عوض مردم آواره فلسطين اسرائيلي ها را مظلوم جلوه داده.است..
باز تا بحث صلح پيش آمد عمليات انتحاري هم شروع شد. اسرائيل غاصب است و در آن شكي نيست. در آدمكش بودن شارون هم شكي نيست . اما گروه هاي تندرو فلسظيني كه بچه 6 ماهه ..دختر 11 ساله و مرد 70 ساله را مي كشند چي هستند.؟ چه فرقي با سربازان اسرائيلي دارند كه در جنين قتل عام كردند؟ هر دو طرف به آتش جنگ دامن مي زنند .. هر طرفي كه زن و بجه و مردم عادي و بيگناه را مي كشد محكوم است چه اسرائيلي باشد چه فلسطيني.
بعضي ها مي گويند مردم فلسطين غير از اين چاره اي ندارند. اما نمي شود يك هدف عادلانه را با راه هاي نا عادلانه و بزدلانه پيش برد.بايد بيشتر از اين نشست و فكر كرد وعاقلانه و منصفانه عمل كرد. كمااينكه تا بجال هم كشتن مردم عادي براي فلسطيني ها نتيجه برعكس داده و به عوض مردم آواره فلسطين اسرائيلي ها را مظلوم جلوه داده.است..
خواندني ها:
راپورتهاي يوميه
نظراتش در مورد پرشين وبلاگ و گزارش بي بي سي در مورد وبلاگ ها خواندني است..
تحليل نسل سرخورده از جنگ...
بعضي ها مي خواهند اثبات كنند كه فهم و شعور جوان ايراني را ميزان ترشح هورمون هاي جنسي اش تعيين مي كند (فرمولش را خودتان پيدا كنيد). اما چه كيفي دارد كه در اوج ذوق درد سايتهاي نابي ببينيد مثل از بالاي ديوار و اژدهاي شكلاتي
اينهم از كتابدار:
الان کمي بيش از دو سال از توقيف فله اي مطبوعات ميگذرد و در اين مدت ظاهرا دادگاههاي ما موفق شده اند مطالب مطبوعات را ساماني بدهند!
روزنامه هايي که دوست دارند متفاوت باشند کمتر از صد شماره انتشار را تجربه ميکنند مثل بنيان يا دوران امروز.
البته وضع از زمان هيتلر خيلي بهتر است که عقيده داشت تنها يک روزنامه براي نجات مردم از سردرگمي کافي است اينجا شصت تا روزنامه داريم همه يک شکل
راستي اين ترجمه هاي ما هم عالمي است. اسم كتاب Lord of the Ring چطوري شد ياران حلقه؟
ضمنا كتابدار به نقل از همشهري از طرح ضربتي جمع آوري عروسك هاي باربي نوشته.. ديگر در اين مملكت غم و غصه نداشتيم تنها ناراحتي مان اين عروسك هاي باربي بودند. اگر بنشينيم و اولويت هاي اين دولت فخيمه (يا بقولي شمعداني) را بنويسيم بنظرم رفاه و آسايش مردم در رده آخر قرار دارد. به كسي كه اولين اولويت را حدس بزند يك عروسك سارا (يا دارا) به عنوان جايزه تقديم خواهد شد.
راپورتهاي يوميه
نظراتش در مورد پرشين وبلاگ و گزارش بي بي سي در مورد وبلاگ ها خواندني است..
تحليل نسل سرخورده از جنگ...
بعضي ها مي خواهند اثبات كنند كه فهم و شعور جوان ايراني را ميزان ترشح هورمون هاي جنسي اش تعيين مي كند (فرمولش را خودتان پيدا كنيد). اما چه كيفي دارد كه در اوج ذوق درد سايتهاي نابي ببينيد مثل از بالاي ديوار و اژدهاي شكلاتي
اينهم از كتابدار:
الان کمي بيش از دو سال از توقيف فله اي مطبوعات ميگذرد و در اين مدت ظاهرا دادگاههاي ما موفق شده اند مطالب مطبوعات را ساماني بدهند!
روزنامه هايي که دوست دارند متفاوت باشند کمتر از صد شماره انتشار را تجربه ميکنند مثل بنيان يا دوران امروز.
البته وضع از زمان هيتلر خيلي بهتر است که عقيده داشت تنها يک روزنامه براي نجات مردم از سردرگمي کافي است اينجا شصت تا روزنامه داريم همه يک شکل
راستي اين ترجمه هاي ما هم عالمي است. اسم كتاب Lord of the Ring چطوري شد ياران حلقه؟
ضمنا كتابدار به نقل از همشهري از طرح ضربتي جمع آوري عروسك هاي باربي نوشته.. ديگر در اين مملكت غم و غصه نداشتيم تنها ناراحتي مان اين عروسك هاي باربي بودند. اگر بنشينيم و اولويت هاي اين دولت فخيمه (يا بقولي شمعداني) را بنويسيم بنظرم رفاه و آسايش مردم در رده آخر قرار دارد. به كسي كه اولين اولويت را حدس بزند يك عروسك سارا (يا دارا) به عنوان جايزه تقديم خواهد شد.
Wednesday, June 19, 2002
مصاحبه:
زهره در گپي با خودم مصاحبه اي گذاشته در مورد واقعه 11 سپتامبر كه خواندني است. . اوايل مصاحبه ممكن است حوصله تان سر برود ولي كم كم برايتان جالب مي شود.
از قرار اين آقاي مصاحبه شونده(به نام Jared Israel) وب سايتي دارد كه در آن بصور مستقل وفايع جهان را مورد بررسي قرار مي دهد. ..
زهره در گپي با خودم مصاحبه اي گذاشته در مورد واقعه 11 سپتامبر كه خواندني است. . اوايل مصاحبه ممكن است حوصله تان سر برود ولي كم كم برايتان جالب مي شود.
از قرار اين آقاي مصاحبه شونده(به نام Jared Israel) وب سايتي دارد كه در آن بصور مستقل وفايع جهان را مورد بررسي قرار مي دهد. ..
Tuesday, June 18, 2002
آدميزاد 5.1
بامداد عزيز مي نويسد:
بابا اگه اين پوست لاکردارغيربهداشتی(بااجازه ی آقای شمس الواعظين !!) واضافی است چراقادرمتعال خلق اش کرد؟!!
بامداد جان...اگر قادر متعال جوابت را داد ازش بپرس چرا زن ها را كچل خلق نكرد ؟ به نظرم اگر دست ما بود يك آپديت حسابي در ورژن جديد آدميزاد مي كرديم. مردها .بدون پوست اضافي با دو كيلو مو روي سر و صورت . زن ها كچل . يك چشم و بدون لب..گونه يا گردن با بدني كاملا صاف..
داشتن مغز و زبان را هم منحصر به از ما بهتران مي كرديم.
بامداد عزيز مي نويسد:
بابا اگه اين پوست لاکردارغيربهداشتی(بااجازه ی آقای شمس الواعظين !!) واضافی است چراقادرمتعال خلق اش کرد؟!!
بامداد جان...اگر قادر متعال جوابت را داد ازش بپرس چرا زن ها را كچل خلق نكرد ؟ به نظرم اگر دست ما بود يك آپديت حسابي در ورژن جديد آدميزاد مي كرديم. مردها .بدون پوست اضافي با دو كيلو مو روي سر و صورت . زن ها كچل . يك چشم و بدون لب..گونه يا گردن با بدني كاملا صاف..
داشتن مغز و زبان را هم منحصر به از ما بهتران مي كرديم.
در اين چند وقتي كه اين صفحه راي گيري (خشونت در مورد بچه ها) اينجاست چند نكته توجهم را جلب كرده:
- با اينكه تا به حال بيشتر از 50 نفر راي داده اند بيش از چند نفر (آنهم اوايل راي گيري)هيچ توضيحي در مورد رايشان نداده اند. اميد من اين بود كه بتوانم نظرات همه را همراه با خاطرات خودشان و راه حل هايشان براي جلوگيري از خشونت مطرح كنم كه بايد بگويم در اين مورد موفق نشده ام.
- با بالا و پايين ها مي شود گفت كه هنوز حدود بيست درصد از خوانندگان معتقدهستند كه تنبيه بدني جزيي از تربيت كودكان است. البته هيچكدام توضيح نداده اند كه خشونت را تا چه حد قبول دارند. (..روي دست بچه زدن...كمربند چرمي!...) و ننوشته اند كه آيا خودشان اينها را تجربه كرده اند يا نه و اينكه مثلا بعد از كتك زدن بچه چه احساسي دارند؟ و دليلي هم براي نظرشان ارائه نداده اند
بعضي دوستان كه با خشونت مخالف هستند از تجربيات كودكيشان نوشتند و گفتند كه هنوز خاطرات كتك خوردنشان را فراموش نكرده اند. دوستي نوشت كه هنوز در نگاه پدرش التماس به بخشش را مي بيند ولي نمي داند كي مي تواند آن روز هاي تلخ را فراموش كند.
به نظر من اين آمار كوچك كمي تا اندازه اي جاي تاسف دارد. جامعه ما جامعه اي است مريض و بسته. سعي مي كنيم به حاي اينكه مشكلات را حل كنيم و يا لااقل در موردشان حرف بزنيم آنها را دفن يا فراموش كنيم تا وقتي دوباره به سراغمان بيايند..
هر چه بتوانيم بيشتر در مورد مشكلات حرف بزنيم بيشتر مي توانيم به راه حلشان نزديك تر شويم. اميد داشتم كه بتوانيم در اين صفحه راه حل هاي ديگري به جز كتك براي تربيت كودكان ارائه بدهيم و تجربياتمان را با هم در ميان بگذاريم تا ديگر لااقل در اين جامعه كوچك وبلاگستان مادري نگويد كه من همينم كه هستم و قبول كرده ام كه بچه ام را كتك بزنم. آزادي از همين جامعه كوچك خانواده شروع مي شود. نمي شود سخن از آزادي جامعه كرد اما در خانه كودك آزاري كرد.
اين راي گيري به زودي از اين صفحه برداشته خواهد شد..
- با اينكه تا به حال بيشتر از 50 نفر راي داده اند بيش از چند نفر (آنهم اوايل راي گيري)هيچ توضيحي در مورد رايشان نداده اند. اميد من اين بود كه بتوانم نظرات همه را همراه با خاطرات خودشان و راه حل هايشان براي جلوگيري از خشونت مطرح كنم كه بايد بگويم در اين مورد موفق نشده ام.
- با بالا و پايين ها مي شود گفت كه هنوز حدود بيست درصد از خوانندگان معتقدهستند كه تنبيه بدني جزيي از تربيت كودكان است. البته هيچكدام توضيح نداده اند كه خشونت را تا چه حد قبول دارند. (..روي دست بچه زدن...كمربند چرمي!...) و ننوشته اند كه آيا خودشان اينها را تجربه كرده اند يا نه و اينكه مثلا بعد از كتك زدن بچه چه احساسي دارند؟ و دليلي هم براي نظرشان ارائه نداده اند
بعضي دوستان كه با خشونت مخالف هستند از تجربيات كودكيشان نوشتند و گفتند كه هنوز خاطرات كتك خوردنشان را فراموش نكرده اند. دوستي نوشت كه هنوز در نگاه پدرش التماس به بخشش را مي بيند ولي نمي داند كي مي تواند آن روز هاي تلخ را فراموش كند.
به نظر من اين آمار كوچك كمي تا اندازه اي جاي تاسف دارد. جامعه ما جامعه اي است مريض و بسته. سعي مي كنيم به حاي اينكه مشكلات را حل كنيم و يا لااقل در موردشان حرف بزنيم آنها را دفن يا فراموش كنيم تا وقتي دوباره به سراغمان بيايند..
هر چه بتوانيم بيشتر در مورد مشكلات حرف بزنيم بيشتر مي توانيم به راه حلشان نزديك تر شويم. اميد داشتم كه بتوانيم در اين صفحه راه حل هاي ديگري به جز كتك براي تربيت كودكان ارائه بدهيم و تجربياتمان را با هم در ميان بگذاريم تا ديگر لااقل در اين جامعه كوچك وبلاگستان مادري نگويد كه من همينم كه هستم و قبول كرده ام كه بچه ام را كتك بزنم. آزادي از همين جامعه كوچك خانواده شروع مي شود. نمي شود سخن از آزادي جامعه كرد اما در خانه كودك آزاري كرد.
اين راي گيري به زودي از اين صفحه برداشته خواهد شد..
Monday, June 17, 2002
من هم مثل حسن آقا نمي دانم چرا بايد كسي اينقدر پول بدهد كه بقيه بتوانند وبلاگ مجاني درست كنند. بلاگ اسپات پولش را از آگهي هايي كه مي گيرد در مي آورد .پرشين بلاگ پولش را از كجا در مي آورد. اگر هم آدم(يا سازمان يا وزارت!) خيري پشت اين كار است اسمش را بگويد كه ما هم دعايش كنيم.
از اين اينگيليسا هر چي بگيد بر مياد اينه كه ما هم راستش را بخواهيد مشكوفيم.
مشكوفيتم بعد از خواندن تبليغات گل كوهي در وبلاگ عمومي بيشتر هم شد. شايد فردا امريكايي هايش هم بلاگ اسپات را ول كنند و بيايند در پرشين بلاگ بنويسند.
از دوستاني كه به پرشين بلاگ اسباب كشي مي كنند خواهش مي كنم كماكان مطالبشان را در صفحه بلاگ اسپاتشان هم بگذارند تا خواننده ها بتوانند هر كدام را كه مي خواهند بخوانند.
از اين اينگيليسا هر چي بگيد بر مياد اينه كه ما هم راستش را بخواهيد مشكوفيم.
مشكوفيتم بعد از خواندن تبليغات گل كوهي در وبلاگ عمومي بيشتر هم شد. شايد فردا امريكايي هايش هم بلاگ اسپات را ول كنند و بيايند در پرشين بلاگ بنويسند.
از دوستاني كه به پرشين بلاگ اسباب كشي مي كنند خواهش مي كنم كماكان مطالبشان را در صفحه بلاگ اسپاتشان هم بگذارند تا خواننده ها بتوانند هر كدام را كه مي خواهند بخوانند.
Thursday, June 13, 2002
مي دانستيد كه ؛ معتاد ؛ديگر معتاد نيست
با همان روش كه خودش رفت و تحقيق كرد و پيدا كرد اعتيادش را ترك كرد .
بهت تبريك فراوان مي گم
با همان روش كه خودش رفت و تحقيق كرد و پيدا كرد اعتيادش را ترك كرد .
بهت تبريك فراوان مي گم
Wednesday, June 12, 2002
پيغام
خوابت آشفته مباد!
خوشترين هذيان ها
خزه سبز لطيفي است كه در بركه آرامش تو مي رويد.
خوابت آشفته مباد!
آنسوي پنجره ساكت و پر خنده تو
كاروان هايي از خون و جنون مي گذرد.
كاروانهايي از آتش و برق و باروت....
سخن از صاعقه و دود چه زيبايي دارد
در زباني كه لب و عطر و نسيم
يا شب و سايه و خواب
مي توان چاشني زمزمه كرد؟
هر چه در جدول تن ديدي و تنهايي
همه را پر كن تا دختر همسايه تو
شعرهايت را در دفتر خويش
با گل و با پر طاووس بخواباند
تا شام بد.
خوابشان خرم باد!
لاي لاي خوشت ارزاني سالن هايي
كه بهاران را نيز
از گل كاغذي آذين دارند.
شفيعي كدكني
Monday, June 10, 2002
سري به وبلاگ فضول بزنيد كه ديگر به تنگ آمده و به حماقت كساني كه از شكنجه گر به جلاد شكايت مي كنند مي خندد. بعد هم وبلاگ حسن آقا را ببينيد و آن نامه كذايي را كه برايش نوشته اند بخوانيد. مطلب پايين در مورد اين نامه است.
******************
مي توانيد فكر كنيد كه آدم هايي هستند كه اين حكومت را به اين دليل مي خواهند كه ميتوانند يك شبه پولدار شوند يا در ييلاق ها با دختران چهارده ساله بخوابند و افتخار كنند كه هيچ جاي دنيا چنين امكاناتي نيست !!بله در جاهاي ديگر دنيا رابطه جنسي با افراد كمتر ار هجده سال بچه بازي محسوب مي شود وسال ها زندان به دنبال دارد.
براي اين آقايي كه معلوم نيست چكاره است و از كجا مي خورد و تمام كساني كه مثل او فكر مي كنند مي نويسم.
ممكن است كه وجدانت در جيب و زير شكمت خلاصه شده باشد اما فكر نكن از بدبختي هايي كه گريبان مردم را گرفته مصون هستي. اگر به جايي بند هستي بدان كه حتي سعيد امامي اش جان سالم بدر نبرد. اگر از ثروت دو روزه ات به وجد آمده اي و دست و پايت را گم كرده اي بدان كه اين خواجه به كسي وفا ندارد و نوبت تو هم مي رسد. هر چه خود رامصون بداني بالاخره داري در اين آب و خاك زندگي مي كني . هوايي را تنفس مي كني كه به يمن آقايان صد ها برابر حد مرگ سرب و مواد آلوده كننده داردو هر ماه صدها كودك بي گناه را به سرطان خون مبتلا مي كند . آبي را مي خوري كه فاضلاب پادگان لشگرك هر روز با آن قاتي مي شود. در جاده اي رانندگي مي كني كه هر سال جان ده هاهزار نفر را مي گيرد.گوشت و پنيري مي خوري كه معلوم نيست كدام كشور اروپايي از ترس بيماري جنون گاوي به قيمت ارزان صادر كرده و آقايان به هزار برابر به تو مي فروشند. سوار هواپيمايي مي شوي كه شوروي مي خواسته دور بيندازد و ما ازش خريده ايم. سبزي را مي خوري كه تمام فاضلاب تهران را جذب كرده. باران مي آيد و سيل راه مي افتد چون جنگل ها را از بين برده اند. باران نمي آيد آبت قطع مي شود چون سد ها را سال هاست لاروبي نكرده اند.بايد بروي كنار چاه فاضلاب خانه ات چاه بزني. تازه اگر تهران زلزله خيز يك تكان كوچك بخورد همان ييلاق ها در چاه هاي فاضلاب غرق خواهند شد براي اينكه به يمن آقايان در هر كوچه اي ده تا برج درست شده بدون اينكه براي زير بناي شهريش فكري بشود.
فرزندت كه به مدرسه مي رود از حشيش و هروئين و قرص ايي در امان نخواهد بود يا حتي از بچه باز هايي مثل خودت. پولش راهم از جيب تو بر ميدارد. تازه فكر كن كه فرزندت درس خوان بود و زد(با پارتي يا بي پارتي) پزشكي دانشگاه تهران قبول شد. يك روز كه سر كلاس يا در خوابگاه پيش دوستش نشسته يك عده مي ريزند وبا شعار و صلوات چماق ها را در مي آورند براي اينكه در بلخ يكي گناهي مرتكب شده. از كجا معلوم كه آنكه از طبقه سوم پرت مي شود پايين او نباشد؟ .
يا اگر از همه اينها جان سالم به دربردي آيا مي تواني تضمين كني كه كه به تاوان سياست هاي خارجي دولت و پول هايي كه از كيسه ما به جيب آنها كه نبايد مي ريزد ييلاق هايت از حمله دولت هاي خارجي در امان بماند؟مي داني كه حتي به حمله اتمي تهديد مان مي كنند؟
فكر مي كني اگر سرت را در برف فرو كني و فقط به فكر منافع خودت باشي سالم خواهي ماند؟نه جانم...
هيچ صيادي در جوي حقيري كه به گودالي مي ريزد
مرواريدي صيد نخواهد كرد......
فقط يك انسان مريض مي تواند پيشرفت خودش را در پس رفت جامعه و ديگران ببيند. آن انسان ديگر سوال نمي كند و حق خودش يا ديگران را نمي خواهد چون به اندازه بالادستي هايش خودش را آلوده احساس مي كند وآن وقت است كه منفعل مي شود يا بدتر از آن از هر چه زشتي و بدي است دفاع هم مي كند.
ناگفته نماند كه خيلي ها هم بر خلاف اين آقا فكر مي كنند. زندگي و دين را براي اين نمي خواهندكه برايشان فقر و فحشا به ارمغان بياورد.اين نامه مرا به اين فكر انداخت كه
واقعا ما از زندگي و از دولتمان چه مي خواهيم؟خوابيدن با دختر چهارده ساله برايمان مهم تر است با رفاه جامعه ؟ مي توانيد فكر كنيد اگر به همين ترتيب پيش برويم مثلا ده سال يا بيست سال ديگر جامعه مان چه وضعي خواهد داشت؟با ده بيست سال پيش مقايسه كنيد تا حساب دستتان بيايد. لازم نيست آدم علم غيب داشته باشد تا بفهمد آخر اين راه به كجا ختم مي شود. آين آقا يا خانم نامه نويس دارد ما را به چي تشويق مي كند؟
مگر انتظار آدم ها از زندگي چيست ؟هر انساني مي خواهد كه بتواند كار كند و درآمد كافي براي گذران زندگي داشته باشد. اگر مريض شد بتواند تحت مراقبت قرار بگيرد.مي خواهد خودش و خانواده اش امكان كار و پيشرفت داشته باشند. مي خواهد وقتي بعد از يك روز كار به خانه رسيد دور ازدغدغه و مزاحمت بتواند استراحت كند. مي خواهد ببيند مالياتي كه به دولت مي دهد براي خودش و شهرش و كشورش خرج مي شود. مي خواهد امور شخصي اش به خودش مربوط باشد..
مردم مي خواهند آزاد و راحت باشند. كسي كاري به كارشان نداشته باشد. مي خواهند از تمام امكاناتي كه جوانان كشورهاي ديگر دارند بهره مند باشند. مي خواهند آزادانه به همه دنيا مسافرت كنند. بگردندو ببينند و بشناسند. . تنبل نيستندو حاضرند كار كنند . وقت صرف كنند و بدانند كه تلاششان راه به جايي خواهد برد. مي خواهند با آنها هم مثل آدم رفتا ر بشود. مي خواهند از يك حداقل بهره مند باشند به فكر پيري و باز نشستگي نباشند. از مريضي و دندان درد و بچه دار شدن و ازدواج كردن نترسند ..ميخواهند همه سير باشند كه يك لقمه غذا از گلويشان برود پايين بدون آنكه فكر بچه هايي باشند كه به شيشه چسبيده اند و آب دهانشان را قورت مي دهند.
..
اينها خواب و رويا و غير ممكن نيست.
نگاهي به كشورهاي دمكرات بكنيد و ببينيد مردم چطور زندگي مي كنند.
******************
مي توانيد فكر كنيد كه آدم هايي هستند كه اين حكومت را به اين دليل مي خواهند كه ميتوانند يك شبه پولدار شوند يا در ييلاق ها با دختران چهارده ساله بخوابند و افتخار كنند كه هيچ جاي دنيا چنين امكاناتي نيست !!بله در جاهاي ديگر دنيا رابطه جنسي با افراد كمتر ار هجده سال بچه بازي محسوب مي شود وسال ها زندان به دنبال دارد.
براي اين آقايي كه معلوم نيست چكاره است و از كجا مي خورد و تمام كساني كه مثل او فكر مي كنند مي نويسم.
ممكن است كه وجدانت در جيب و زير شكمت خلاصه شده باشد اما فكر نكن از بدبختي هايي كه گريبان مردم را گرفته مصون هستي. اگر به جايي بند هستي بدان كه حتي سعيد امامي اش جان سالم بدر نبرد. اگر از ثروت دو روزه ات به وجد آمده اي و دست و پايت را گم كرده اي بدان كه اين خواجه به كسي وفا ندارد و نوبت تو هم مي رسد. هر چه خود رامصون بداني بالاخره داري در اين آب و خاك زندگي مي كني . هوايي را تنفس مي كني كه به يمن آقايان صد ها برابر حد مرگ سرب و مواد آلوده كننده داردو هر ماه صدها كودك بي گناه را به سرطان خون مبتلا مي كند . آبي را مي خوري كه فاضلاب پادگان لشگرك هر روز با آن قاتي مي شود. در جاده اي رانندگي مي كني كه هر سال جان ده هاهزار نفر را مي گيرد.گوشت و پنيري مي خوري كه معلوم نيست كدام كشور اروپايي از ترس بيماري جنون گاوي به قيمت ارزان صادر كرده و آقايان به هزار برابر به تو مي فروشند. سوار هواپيمايي مي شوي كه شوروي مي خواسته دور بيندازد و ما ازش خريده ايم. سبزي را مي خوري كه تمام فاضلاب تهران را جذب كرده. باران مي آيد و سيل راه مي افتد چون جنگل ها را از بين برده اند. باران نمي آيد آبت قطع مي شود چون سد ها را سال هاست لاروبي نكرده اند.بايد بروي كنار چاه فاضلاب خانه ات چاه بزني. تازه اگر تهران زلزله خيز يك تكان كوچك بخورد همان ييلاق ها در چاه هاي فاضلاب غرق خواهند شد براي اينكه به يمن آقايان در هر كوچه اي ده تا برج درست شده بدون اينكه براي زير بناي شهريش فكري بشود.
فرزندت كه به مدرسه مي رود از حشيش و هروئين و قرص ايي در امان نخواهد بود يا حتي از بچه باز هايي مثل خودت. پولش راهم از جيب تو بر ميدارد. تازه فكر كن كه فرزندت درس خوان بود و زد(با پارتي يا بي پارتي) پزشكي دانشگاه تهران قبول شد. يك روز كه سر كلاس يا در خوابگاه پيش دوستش نشسته يك عده مي ريزند وبا شعار و صلوات چماق ها را در مي آورند براي اينكه در بلخ يكي گناهي مرتكب شده. از كجا معلوم كه آنكه از طبقه سوم پرت مي شود پايين او نباشد؟ .
يا اگر از همه اينها جان سالم به دربردي آيا مي تواني تضمين كني كه كه به تاوان سياست هاي خارجي دولت و پول هايي كه از كيسه ما به جيب آنها كه نبايد مي ريزد ييلاق هايت از حمله دولت هاي خارجي در امان بماند؟مي داني كه حتي به حمله اتمي تهديد مان مي كنند؟
فكر مي كني اگر سرت را در برف فرو كني و فقط به فكر منافع خودت باشي سالم خواهي ماند؟نه جانم...
هيچ صيادي در جوي حقيري كه به گودالي مي ريزد
مرواريدي صيد نخواهد كرد......
فقط يك انسان مريض مي تواند پيشرفت خودش را در پس رفت جامعه و ديگران ببيند. آن انسان ديگر سوال نمي كند و حق خودش يا ديگران را نمي خواهد چون به اندازه بالادستي هايش خودش را آلوده احساس مي كند وآن وقت است كه منفعل مي شود يا بدتر از آن از هر چه زشتي و بدي است دفاع هم مي كند.
ناگفته نماند كه خيلي ها هم بر خلاف اين آقا فكر مي كنند. زندگي و دين را براي اين نمي خواهندكه برايشان فقر و فحشا به ارمغان بياورد.اين نامه مرا به اين فكر انداخت كه
واقعا ما از زندگي و از دولتمان چه مي خواهيم؟خوابيدن با دختر چهارده ساله برايمان مهم تر است با رفاه جامعه ؟ مي توانيد فكر كنيد اگر به همين ترتيب پيش برويم مثلا ده سال يا بيست سال ديگر جامعه مان چه وضعي خواهد داشت؟با ده بيست سال پيش مقايسه كنيد تا حساب دستتان بيايد. لازم نيست آدم علم غيب داشته باشد تا بفهمد آخر اين راه به كجا ختم مي شود. آين آقا يا خانم نامه نويس دارد ما را به چي تشويق مي كند؟
مگر انتظار آدم ها از زندگي چيست ؟هر انساني مي خواهد كه بتواند كار كند و درآمد كافي براي گذران زندگي داشته باشد. اگر مريض شد بتواند تحت مراقبت قرار بگيرد.مي خواهد خودش و خانواده اش امكان كار و پيشرفت داشته باشند. مي خواهد وقتي بعد از يك روز كار به خانه رسيد دور ازدغدغه و مزاحمت بتواند استراحت كند. مي خواهد ببيند مالياتي كه به دولت مي دهد براي خودش و شهرش و كشورش خرج مي شود. مي خواهد امور شخصي اش به خودش مربوط باشد..
مردم مي خواهند آزاد و راحت باشند. كسي كاري به كارشان نداشته باشد. مي خواهند از تمام امكاناتي كه جوانان كشورهاي ديگر دارند بهره مند باشند. مي خواهند آزادانه به همه دنيا مسافرت كنند. بگردندو ببينند و بشناسند. . تنبل نيستندو حاضرند كار كنند . وقت صرف كنند و بدانند كه تلاششان راه به جايي خواهد برد. مي خواهند با آنها هم مثل آدم رفتا ر بشود. مي خواهند از يك حداقل بهره مند باشند به فكر پيري و باز نشستگي نباشند. از مريضي و دندان درد و بچه دار شدن و ازدواج كردن نترسند ..ميخواهند همه سير باشند كه يك لقمه غذا از گلويشان برود پايين بدون آنكه فكر بچه هايي باشند كه به شيشه چسبيده اند و آب دهانشان را قورت مي دهند.
..
اينها خواب و رويا و غير ممكن نيست.
نگاهي به كشورهاي دمكرات بكنيد و ببينيد مردم چطور زندگي مي كنند.
Friday, June 07, 2002
قبلا نوشته بودم كه محدوديت و ممنوعيت ويزاي امريكا فقط براي مردم عادي است و از ما بهتران را در بر نمي گيرد.شاهد مدعا امروز آمد. جناب كديور در دانشگاه هاروارد حقوق اسلامي تدريس خواهند كرد!!!.
آقاي كديور اينها را اينجا درس مي دادي ما بفهميم اصلا حق و حقوق داريم يا نداريم. حالا هارواردي ها چه به به و چه چهي در مورد حقوق اسلامي خواهند كرد. بدون اينكه بدانند در حقيقت مردم ايران اصلا نمي دانند حقوق با ه است يا ح و عادت كرده اند كه حتي حق انتخاب لباسشان را به دولت واگذار كنند.
چناح بد بد بد در مقابل جناح خوب خوب خوب
***********
آقاي كديور اينها را اينجا درس مي دادي ما بفهميم اصلا حق و حقوق داريم يا نداريم. حالا هارواردي ها چه به به و چه چهي در مورد حقوق اسلامي خواهند كرد. بدون اينكه بدانند در حقيقت مردم ايران اصلا نمي دانند حقوق با ه است يا ح و عادت كرده اند كه حتي حق انتخاب لباسشان را به دولت واگذار كنند.
چناح بد بد بد در مقابل جناح خوب خوب خوب
***********
Wednesday, June 05, 2002
آقاي سحابي گفته اصلا ما اين وحيد صادقي را 6 ماه پيش اخراج كرده بوديم. (هما ن جا مي نويسد :
(آقای صادقی روز چهارم خرداد، اجرای مراسم چهلمين روز درگذشت دکتر يدالله سحابی را در شيراز به عهده داشت.
تفسير با خودتان.
اينجاش جالبتره:
گزارشها به نقل از آقای سحابی گفته اند که او با استناد به اطلاعاتی که استانداری و اداره کل اطلاعات استان فارس به دست داده ، اظهار داشته که به نظر می رسد آقای صادقی فردی ماجراجو بوده و برای شهرت سياسی، رفتن به خارج و کسب پناهندگی سياسی دست به اين اقدام زده است.
اين هم از اطلاعيه شوراي تامين امنيت استان فارس:
بر اساس اين اطلاعيه آقای صادقی به کمک يکی از دوستانش، ربودن خود را طراحی کرده و با استفاده از مواد اسيدی جراحاتی به خود وارد ساخته و خالکوبی های بدنش را برداشته است.
اين آقاي صادقي به قول صمد آقا چقدر صاف و صادقه!
آخه مرد حسابي كي گفت بري ؛ خودربايي ؛ كني خود اسيد ريزي كني؟ پشتتو با چاقو ببري توش باروت بريزي (چه دست دراز ي داري آقاي صادقي)
اين آقاي صادقي هم عالمي است. آقاي عزيز .. در كشوري كه از همه جاش عدالت مي ريزه...همه كارها طبق حساب و كتابه; ......
كي ميا د حرف تو رو باور كنه؟ شده تا حالا در اين مملكت كسي اصلا ربوده بشه كه شما نفر دوم باشين؟اصلا اسم شكنجه سال هاست كه از فرهنگ ما برداشته شده. اين
دروغ ها چيه تجويل مردم مي دين؟
بچه هاي ما از ديدن اين عكس ها خيلي ناراحت شدن.برو اينا رو به همون بلاد كفر نشون بده كه مردمش به خشونت عادت دارند.نديدي 8 نفر را يك باره با چرثقيل اعدام مي كنن. چشم در ميارن. دست و پا قطع مي كنن.
آقاي صادقي عزيز
قبل از شما خيلي ها از اين بلاها سر خودشون آوردن . تاره از شما هم با هوش تربودن.دانشجوهايي كه خودشون به خودشون حمله كردن و چشم خودشونو در آوردن. خودشونو از طبقه سوم خوابگاه پرت كردن پايين.حتي از روي شيشه دويدن و به خودشون باتوم زدن.واقعا كه به قول رييس جمهور محبوب چه اراذل و اوباشي بودن...
اگر اسم باطبي خاطرتون باشه ...لابد يادتون مياد كه براي مشهور شدن چه كار ها كه نكرد. اول دوستشو زخمي كرد (يا كشت ؟؟يادم نيست!)بعد خونشو ماليد به تي شرت و گرفت بالاي سرش و رفت جلوي دوربين و عكسسش همه جا چاپ شد. اما اين پسر به اين هم كفايت نكرد. خودشو دستگير كرد...شكنجه كرد...سرشو كرد توي چاه توالت و سه روز نرفت حمام....حتي كليه اش و چشمشم از كارانداخت
... . تازه منوچهر محمدي هست با برادرش كه اونم مثل خودشه. دوتايي چند ساله خودشونو زنداني كردن حتي دارن مي ميرن...باز هم از مشهور شدن دست بر نمي دارن
نويسنده ها رو لطفا به ياد بيارين كه در راه ارمنستان ترمز اتوبوس خودشونو بريدن و راننده رو پرت كردن بيرون كه برن تو دره و مشهور بشن اما آخر سر يكي كه جونشو دوست داشت نشست به جاي راننده و نقشه شون بهم ريخت؟
سعيدي سيرحاني..مختاري .. پوينده...فروهر ها.و خيلي هاي ديگه..همه شون خودربايي و خودكشي كردن و به جايي نرسيدن. اونوقت شما با شعبده بازي مي خواين چي رو اثبات كنين؟
ما كه اصلا زنداني سياسي نمي دونيم چيه. مخالف هم نداريم. از لحاط حقوق زن ها بگي در دنيا اوليم. درآمد نفتمون بين همه تقسيم ميشه (حالا به نسبتش كار نداشته باشين) . اول ماه ميارن دم در ميدن.
ازبعد از انقلاب ديگه گوشت يخ زده نمي خوريم چون حرامه و گوشت تازه هم كه ديگه قيمتي نداره. برق وآ بمون مجانيه. دوا و دكتر مجاني. مگه امريكاست كه اول بايد پول بيمارستان رو بديم بعد مريض بستري بشه؟ ..هر كسي براي خودش خونه داره. صبح كه پا مي شيم آب تميز مي خوريم و هواي تميز استنشاق مي كنيم. مدرسه مجانيه. مدرسه هاي پر از كتاب و اسباب بازي و فضاي سبز كه بچه ها اصلا دلشون نمياد بيان خونه. يه قرون هم شهريه نمي ديم.
غذا مفت. بهترين سبزي و ميوه ها و گوشت را مفت مي خريم. علممون چه پيشرفتي كرده. متخصصه كه از امريكا و اروپا التماس مي كنه بياد اينجا .
براي هنرمندان چه امكاناتي داريم. آزادي بيان..آزادي نوشتن....غوغا مي كنه..
هر چي دلمون مي خواد مي پوشيم. شنيدم كه خارج زن ها رو محدود مي كنن. شلاق مي زنن. سنگسار مي كنن.. شنيدم تو خارج فقر و فحشا بي داد مي کنه و مردم از ناچاري کليه شونو مي فروشن. حتي دخترهاشونو صادر مي کنن. چقدر بچه بي سر پناه تو خارج زياده. آدم جگرش کباب مي شه.
چقدر ناامني و دزدي تو خارج زياده. در ماشين يه ثانيه باز باشه رفته. اينجا همه در امن و امانن چون زندگي شون تامينه. کسي لازم نيست براي يه لقمه نون دزدي کنه. رشوه از بين رفته و هر کسي کار خودشو مي کنه..
حالا تو اين محيط ممكنه كه كسي رو بدزدن و شكنجه اش كنن؟ کي باور ميکنه؟بچه گول مي زنين؟،شما يك نمونه بدين. نه آقاي صادقي عزيز.. ..ديگه خودربايي و خودشكنجه گري شما فاش شده اون هم براي چه مقصد پوچي چون خارج رفتن و مشهور شدن.
!!!
(آقای صادقی روز چهارم خرداد، اجرای مراسم چهلمين روز درگذشت دکتر يدالله سحابی را در شيراز به عهده داشت.
تفسير با خودتان.
اينجاش جالبتره:
گزارشها به نقل از آقای سحابی گفته اند که او با استناد به اطلاعاتی که استانداری و اداره کل اطلاعات استان فارس به دست داده ، اظهار داشته که به نظر می رسد آقای صادقی فردی ماجراجو بوده و برای شهرت سياسی، رفتن به خارج و کسب پناهندگی سياسی دست به اين اقدام زده است.
اين هم از اطلاعيه شوراي تامين امنيت استان فارس:
بر اساس اين اطلاعيه آقای صادقی به کمک يکی از دوستانش، ربودن خود را طراحی کرده و با استفاده از مواد اسيدی جراحاتی به خود وارد ساخته و خالکوبی های بدنش را برداشته است.
اين آقاي صادقي به قول صمد آقا چقدر صاف و صادقه!
آخه مرد حسابي كي گفت بري ؛ خودربايي ؛ كني خود اسيد ريزي كني؟ پشتتو با چاقو ببري توش باروت بريزي (چه دست دراز ي داري آقاي صادقي)
اين آقاي صادقي هم عالمي است. آقاي عزيز .. در كشوري كه از همه جاش عدالت مي ريزه...همه كارها طبق حساب و كتابه; ......
كي ميا د حرف تو رو باور كنه؟ شده تا حالا در اين مملكت كسي اصلا ربوده بشه كه شما نفر دوم باشين؟اصلا اسم شكنجه سال هاست كه از فرهنگ ما برداشته شده. اين
دروغ ها چيه تجويل مردم مي دين؟
بچه هاي ما از ديدن اين عكس ها خيلي ناراحت شدن.برو اينا رو به همون بلاد كفر نشون بده كه مردمش به خشونت عادت دارند.نديدي 8 نفر را يك باره با چرثقيل اعدام مي كنن. چشم در ميارن. دست و پا قطع مي كنن.
آقاي صادقي عزيز
قبل از شما خيلي ها از اين بلاها سر خودشون آوردن . تاره از شما هم با هوش تربودن.دانشجوهايي كه خودشون به خودشون حمله كردن و چشم خودشونو در آوردن. خودشونو از طبقه سوم خوابگاه پرت كردن پايين.حتي از روي شيشه دويدن و به خودشون باتوم زدن.واقعا كه به قول رييس جمهور محبوب چه اراذل و اوباشي بودن...
اگر اسم باطبي خاطرتون باشه ...لابد يادتون مياد كه براي مشهور شدن چه كار ها كه نكرد. اول دوستشو زخمي كرد (يا كشت ؟؟يادم نيست!)بعد خونشو ماليد به تي شرت و گرفت بالاي سرش و رفت جلوي دوربين و عكسسش همه جا چاپ شد. اما اين پسر به اين هم كفايت نكرد. خودشو دستگير كرد...شكنجه كرد...سرشو كرد توي چاه توالت و سه روز نرفت حمام....حتي كليه اش و چشمشم از كارانداخت
... . تازه منوچهر محمدي هست با برادرش كه اونم مثل خودشه. دوتايي چند ساله خودشونو زنداني كردن حتي دارن مي ميرن...باز هم از مشهور شدن دست بر نمي دارن
نويسنده ها رو لطفا به ياد بيارين كه در راه ارمنستان ترمز اتوبوس خودشونو بريدن و راننده رو پرت كردن بيرون كه برن تو دره و مشهور بشن اما آخر سر يكي كه جونشو دوست داشت نشست به جاي راننده و نقشه شون بهم ريخت؟
سعيدي سيرحاني..مختاري .. پوينده...فروهر ها.و خيلي هاي ديگه..همه شون خودربايي و خودكشي كردن و به جايي نرسيدن. اونوقت شما با شعبده بازي مي خواين چي رو اثبات كنين؟
ما كه اصلا زنداني سياسي نمي دونيم چيه. مخالف هم نداريم. از لحاط حقوق زن ها بگي در دنيا اوليم. درآمد نفتمون بين همه تقسيم ميشه (حالا به نسبتش كار نداشته باشين) . اول ماه ميارن دم در ميدن.
ازبعد از انقلاب ديگه گوشت يخ زده نمي خوريم چون حرامه و گوشت تازه هم كه ديگه قيمتي نداره. برق وآ بمون مجانيه. دوا و دكتر مجاني. مگه امريكاست كه اول بايد پول بيمارستان رو بديم بعد مريض بستري بشه؟ ..هر كسي براي خودش خونه داره. صبح كه پا مي شيم آب تميز مي خوريم و هواي تميز استنشاق مي كنيم. مدرسه مجانيه. مدرسه هاي پر از كتاب و اسباب بازي و فضاي سبز كه بچه ها اصلا دلشون نمياد بيان خونه. يه قرون هم شهريه نمي ديم.
غذا مفت. بهترين سبزي و ميوه ها و گوشت را مفت مي خريم. علممون چه پيشرفتي كرده. متخصصه كه از امريكا و اروپا التماس مي كنه بياد اينجا .
براي هنرمندان چه امكاناتي داريم. آزادي بيان..آزادي نوشتن....غوغا مي كنه..
هر چي دلمون مي خواد مي پوشيم. شنيدم كه خارج زن ها رو محدود مي كنن. شلاق مي زنن. سنگسار مي كنن.. شنيدم تو خارج فقر و فحشا بي داد مي کنه و مردم از ناچاري کليه شونو مي فروشن. حتي دخترهاشونو صادر مي کنن. چقدر بچه بي سر پناه تو خارج زياده. آدم جگرش کباب مي شه.
چقدر ناامني و دزدي تو خارج زياده. در ماشين يه ثانيه باز باشه رفته. اينجا همه در امن و امانن چون زندگي شون تامينه. کسي لازم نيست براي يه لقمه نون دزدي کنه. رشوه از بين رفته و هر کسي کار خودشو مي کنه..
حالا تو اين محيط ممكنه كه كسي رو بدزدن و شكنجه اش كنن؟ کي باور ميکنه؟بچه گول مي زنين؟،شما يك نمونه بدين. نه آقاي صادقي عزيز.. ..ديگه خودربايي و خودشكنجه گري شما فاش شده اون هم براي چه مقصد پوچي چون خارج رفتن و مشهور شدن.
!!!
Tuesday, June 04, 2002
نوشته سگال را در مورد اعتماد بنفس ملي بخوانيد. .
وقتي منطق از بين مي رود و كسي نمي تواند از حرف هاي ضد و نقيضش دفاع كند متوسل مي شود به زورو حرف هاي چاله ميداني..چاك دهانش كه باز شد تازه ميفهميد كه با كي طرف هستيد و فكر مي كنيد كه آن همه حرف هاي قشنگ كجا رفت؟
اگر مي خواهيد مادر و خواهرتان سالم بمانند به پر و پاي اين باكره نپيچيد.
آيا روزي خواهد رسد كه ما ياد بگيريم حرف حساب را قبول كنيم يااگر قبول نداريم با منطق جوابش را بدهيم؟
اگر مي خواهيد مادر و خواهرتان سالم بمانند به پر و پاي اين باكره نپيچيد.
آيا روزي خواهد رسد كه ما ياد بگيريم حرف حساب را قبول كنيم يااگر قبول نداريم با منطق جوابش را بدهيم؟
Monday, June 03, 2002
برايم خيلي جالب بود كه اينهمه آدم از باخت عربستان خوشحال شدند. اگر ما نتوانستيم به جام جهاني برسيم لعنت باد بر هر كه به جاي ما رفت. اجالب اينكه اگر عربستان وديگر نماينده هاي آسيا موفقيت كسب كنند روي سهميه بندي هاي چام جهاني بعدي اثر خواهد گذاشت و شانس ايران بيشتر خواهد شد.
..
..
زهره در وبلاگش لينكي داده به يك فيلم سنگسار و نوشته كه از ديدنش منقلب شده است. من كه هنوز جرئت ندارم ببينم. در اخبار هم خواندم كه دو زن به نام هاي .فردوس و سيما در تهران در انتظار اجراي حكم سنگسار بسر مي برند و يك زن ديگر نيز در كرج به سنگسار محكوم شده تازه فقط 22 مورد در دوران خندان ترين قهرمان دنياانجام گرفته كه در سايه اش هر چه قبلا زشت و غير قانوني بود حالا قانوني شده. تا ايراد هم بگيريد حواله مي كنند به آن يكي جناح.
جناح بد بد بد..در مقابل جناح خوب خوب خوب...! .
سنگسار يكي ازوحشيانه ترين مجازات هاست. زجركش كردن يك انسان با سنگ. سنگي كه حتي اندازه اش هم معين شده. نه بايد آنقدر كوچك باشد كه درد نياورد و نه آنقدر بزرگ كه يكباره هلاك كند. حالا هر چه مي خواهيم به گفتگوي تمدن ها و تاريخ پر افتخار بچسبيم.. .
جناح بد بد بد..در مقابل جناح خوب خوب خوب...! .
سنگسار يكي ازوحشيانه ترين مجازات هاست. زجركش كردن يك انسان با سنگ. سنگي كه حتي اندازه اش هم معين شده. نه بايد آنقدر كوچك باشد كه درد نياورد و نه آنقدر بزرگ كه يكباره هلاك كند. حالا هر چه مي خواهيم به گفتگوي تمدن ها و تاريخ پر افتخار بچسبيم.. .
Saturday, June 01, 2002
باكره مطلبي در توضيح مطلب قبليش (در مورد حجاب )نوشته كه بنظر من عذر بدتر از گناه است. مطلب مفصلي نوشته بودم كه به لطف بلاگر پاك شد. فعلا به همين بسنده مي كنم.
چه نعمتي از اين بالاتر كه در حالي كه بدبختي مملكت را گرفته كساني فكر اين باشند كه تغيير بايد يك شبه باشد يا ده شبه.
كي گفته زن ها به چنين دايه هاي مهربان تر از مادر آن هم از نوع باكره اي احتياج دارند؟
اقسوس كه اين مزرعه آب گرفته
دهقان مصيبت زده را خواب گرفته...
چه نعمتي از اين بالاتر كه در حالي كه بدبختي مملكت را گرفته كساني فكر اين باشند كه تغيير بايد يك شبه باشد يا ده شبه.
كي گفته زن ها به چنين دايه هاي مهربان تر از مادر آن هم از نوع باكره اي احتياج دارند؟
اقسوس كه اين مزرعه آب گرفته
دهقان مصيبت زده را خواب گرفته...
Thursday, May 30, 2002
نمي دانم بد است يا خوب كه آدم حرفش را راست و حسيني بزند ..
به هر جهت مي خواهم نوشته ام در مورد مطلب باكره را به همين دليل عوض كنم.
اگر كسي دليل مفصل تر خواست لطفا ايي ميل بزند.
فارسي بلاگينگ 101:
عجول نباشيد
به هر جهت مي خواهم نوشته ام در مورد مطلب باكره را به همين دليل عوض كنم.
اگر كسي دليل مفصل تر خواست لطفا ايي ميل بزند.
فارسي بلاگينگ 101:
عجول نباشيد
Wednesday, May 29, 2002
داشتم وبلاگ اميد ميلاني را ميديدم و نظر او و هپلي را راجع به فيلم جاده مالهالند (Mulhulland Drive) خواندم. من هم اول از فيلم سر در نياوردم ولي اگر به اين سايت و اين سايت برويد ببيشتر متوجه داستان مي شويد.
يك سايت ديگر هم هست كه فيلم را بيشتر توضيح داده ولي الان لينكش را پيدا نكردم.Mulhulland Drive فيلمي است كه بعد از تمام شدن مدتي ذهن آدم را اشغال مي كند..
يك سايت ديگر هم هست كه فيلم را بيشتر توضيح داده ولي الان لينكش را پيدا نكردم.Mulhulland Drive فيلمي است كه بعد از تمام شدن مدتي ذهن آدم را اشغال مي كند..
اين باكره بقول شبح بعضي وقت ها يك حرف هايي ميزنه كه آدم 4 تا شاخ هم داشته باشه 4 تا ديگه هم در مياره. حالا هم بحثي راه انداخته در مورد حجاب..:
اين هم نظرات شخص بنده:
بنظر من روزي كه حجاب آزاد بشه پنج كيلو از وزن زن ها كم ميشه. كار خانه هاي كره اي كه سالي ميليون ها متر پارچه سياه (كه هيچ جاي ديگه دنيا فروش
نميره) به ايران صادر ميكردن ورشكست ميشن
همه جا پر از رنگ ميشه. زن ها مي تونن از هر دو دستشون استفاده كنن. تو گرماي 40 درجه زير مانتو و رو سري و شلوار نمي پزن.به هيكلشون توجه مي كنن چون از تو ي اون استوانه ها در اومدن.اگر گرمشون شد آستين كوتاه مي پوشن. سردشون شد پالتو مي پوشن. همون طوري بيرون ميان كه تو خونه هاشون هستن.
همين افغانستان رو ببينين و اگر عكسي از زن هايي ديديد كه بقول باكره::
يه ميني ژوب تا نصف باسن و يه تيشرت بدون سوتين بره تو خيابون در حاليكه سر سينه هاش زده بيرون؟. .
لطفا براي من هم بفرستين.
اگر كسي به خودش يا خواهر...مادر ...زن و يا دوست دخترش اعتماد نداشته باشد چه حجاب آزاد باشد چه نباشد مشكلش حل نميشه. اين همونيه كه اونايي كه تو سرمون مي زنن مي خوان باشيم. يك عده موجودات ضعيف النفس كه اگر كسي بالاسرمون نباشه كه كنترلمون كنه از بين مي ريم. ما هيچ فرقي با زن ها و مردهاي آزاد دنيا نداريم و اگر موقعيت داشته باشيم مطمئن باشين فكرمون فقط نميره دنبال پايين تنه. ما بلديم فكر كنيم.. درس بخونيم. كار كنيم و به پيشرفت محيطمون كمك كنيم .
اگر حجاب آزاد بشه هنوز كساني به دليل اعتقاداتشون چادر يا روسري سر خواهند كرد. كساني هم شايد لباس باز بپوشند. به عنوان يك انسان به جاي محدود كردن ما ياد ميگيريم كه به اعتقادات اولي احترام بگذاريم و به دليل پوشيدگي مسخره اش نكنيم و بهش امل و عقب مانده نگيم و در مقابل دومي هم چشم هايمان را درويش كنيم و اگر دوست نداريم نگاه نكنيم. يعني باز مسئله بر مي گردد به اينكه خودمان را اصلاح كنيم نه اينكه چون از عهده خودمان بر نمي آييم ديگران را محدود كنيم.
در اين مورد هزار و يكشب و خاموشي دريا هم مطالبي نوشته اند.
اين هم نظرات شخص بنده:
بنظر من روزي كه حجاب آزاد بشه پنج كيلو از وزن زن ها كم ميشه. كار خانه هاي كره اي كه سالي ميليون ها متر پارچه سياه (كه هيچ جاي ديگه دنيا فروش
نميره) به ايران صادر ميكردن ورشكست ميشن
همه جا پر از رنگ ميشه. زن ها مي تونن از هر دو دستشون استفاده كنن. تو گرماي 40 درجه زير مانتو و رو سري و شلوار نمي پزن.به هيكلشون توجه مي كنن چون از تو ي اون استوانه ها در اومدن.اگر گرمشون شد آستين كوتاه مي پوشن. سردشون شد پالتو مي پوشن. همون طوري بيرون ميان كه تو خونه هاشون هستن.
همين افغانستان رو ببينين و اگر عكسي از زن هايي ديديد كه بقول باكره::
يه ميني ژوب تا نصف باسن و يه تيشرت بدون سوتين بره تو خيابون در حاليكه سر سينه هاش زده بيرون؟. .
لطفا براي من هم بفرستين.
اگر كسي به خودش يا خواهر...مادر ...زن و يا دوست دخترش اعتماد نداشته باشد چه حجاب آزاد باشد چه نباشد مشكلش حل نميشه. اين همونيه كه اونايي كه تو سرمون مي زنن مي خوان باشيم. يك عده موجودات ضعيف النفس كه اگر كسي بالاسرمون نباشه كه كنترلمون كنه از بين مي ريم. ما هيچ فرقي با زن ها و مردهاي آزاد دنيا نداريم و اگر موقعيت داشته باشيم مطمئن باشين فكرمون فقط نميره دنبال پايين تنه. ما بلديم فكر كنيم.. درس بخونيم. كار كنيم و به پيشرفت محيطمون كمك كنيم .
اگر حجاب آزاد بشه هنوز كساني به دليل اعتقاداتشون چادر يا روسري سر خواهند كرد. كساني هم شايد لباس باز بپوشند. به عنوان يك انسان به جاي محدود كردن ما ياد ميگيريم كه به اعتقادات اولي احترام بگذاريم و به دليل پوشيدگي مسخره اش نكنيم و بهش امل و عقب مانده نگيم و در مقابل دومي هم چشم هايمان را درويش كنيم و اگر دوست نداريم نگاه نكنيم. يعني باز مسئله بر مي گردد به اينكه خودمان را اصلاح كنيم نه اينكه چون از عهده خودمان بر نمي آييم ديگران را محدود كنيم.
در اين مورد هزار و يكشب و خاموشي دريا هم مطالبي نوشته اند.
Tuesday, May 28, 2002
مطلب هزار ويك شب در مورد روسپي گري را بخوانيد. زويا به اقتضاي شغل مددكاري اش روزانه با خيلي از كساني در ارتباط است كه در موقعيت اجتماعي خوبي نيستند. اين است كه گزارش و قضاوت او واقع بينانه تر است .
خورشيد خانم به نقل از نوروز از شكنجه و كشته شدن يك كودك توسط پدرش نوشته :
● يکی از هزاران:
آرين گلشنی رو يادتون هست؟ جلال کوچولو رو چی؟ انسيه رو يادتون مياد؟ زهرا رو چی؟ خوب حالا يه فرزاد کوچولو هم بهشون اضافه شده. ايندفعه تو مشهد. يک سال و نيمش بوده. ضربه مغزی، سکته قلبی، چندين جای سوختگی با سيگار و سيم داغ مخصوص کشيدن ترياک. باورتون نمی شه؟ برين اينجا رو بخونين. هيچ می دونين پدرش هيچوقت به خاطر کاری که کرده اعدام نمی شه؟ هيچ می دونين پدری که بچه اش رو بکشه حکم قصاص نداره؟ هيچ می دونين اين فقط يکی از هزارانه؟
□
بالاي اون مطلب هم خبر كشته شدن يك زن سي ساله بدست برادر 22 ساله اش به دلايل ناموسي را هم بخوانيد(گل كو)
● يکی از هزاران:
آرين گلشنی رو يادتون هست؟ جلال کوچولو رو چی؟ انسيه رو يادتون مياد؟ زهرا رو چی؟ خوب حالا يه فرزاد کوچولو هم بهشون اضافه شده. ايندفعه تو مشهد. يک سال و نيمش بوده. ضربه مغزی، سکته قلبی، چندين جای سوختگی با سيگار و سيم داغ مخصوص کشيدن ترياک. باورتون نمی شه؟ برين اينجا رو بخونين. هيچ می دونين پدرش هيچوقت به خاطر کاری که کرده اعدام نمی شه؟ هيچ می دونين پدری که بچه اش رو بکشه حکم قصاص نداره؟ هيچ می دونين اين فقط يکی از هزارانه؟
□
بالاي اون مطلب هم خبر كشته شدن يك زن سي ساله بدست برادر 22 ساله اش به دلايل ناموسي را هم بخوانيد(گل كو)
بامداد مطلبي دارد با عنوان همشهري پلي بوي مي شود. خيلي جالب توصيف كرده كه وقتي كارو زندگي دولت مي شود دخالت در خصوصي ترين مسائل زندگي مردم... هر كدام از اين قوانين مي شوند يك سلاح خطرناك!!
بزاي همين است كه در ايران اسلامي مهد معنويت 800 هزار نفر زنداني وجود دارند. دو روز يكبار هم اركان نظام يه خطر مي افتد. با هر پس زدن روسري..گرفتن
دست جنس مخالف... پوشيدن جوراب نازك ...آرايش...بلوز آستين كوتاه...خواندن كتاب ؛ارشاد نشده؛ ... رقص...گوش كردن به موزيك...خوردن غذا يا نوشابه ناحلال....و الي آخر. ملاحظه مي فرماييد كه برادران بي جهت حقوق نمي گيرند. مشغله شان زياد است.
حالا فكر كنيد اگر يك دهم اين انرژي و پول صرف سازندگي شده بود هم ما اوضاعمان بهتر بود هم آقايان كمتر خسته مي شدند هم نظاممان هر ثانيه در خطر نمي بود...؛
بزاي همين است كه در ايران اسلامي مهد معنويت 800 هزار نفر زنداني وجود دارند. دو روز يكبار هم اركان نظام يه خطر مي افتد. با هر پس زدن روسري..گرفتن
دست جنس مخالف... پوشيدن جوراب نازك ...آرايش...بلوز آستين كوتاه...خواندن كتاب ؛ارشاد نشده؛ ... رقص...گوش كردن به موزيك...خوردن غذا يا نوشابه ناحلال....و الي آخر. ملاحظه مي فرماييد كه برادران بي جهت حقوق نمي گيرند. مشغله شان زياد است.
حالا فكر كنيد اگر يك دهم اين انرژي و پول صرف سازندگي شده بود هم ما اوضاعمان بهتر بود هم آقايان كمتر خسته مي شدند هم نظاممان هر ثانيه در خطر نمي بود...؛
Monday, May 27, 2002
دوستي مي نويسد كه چرا بايد از شنيدن اين مصاحبه ناراحت شد؟مگر فحشا در بيشتر كشورهاي دنيا وجود ندارد؟آيا اينها از ؛حرص و طمع ؛نيست كه به اين راه مي روند؟
.....
تفاوت ديد ما در اين است كه من به اين زن نه بعنوان كسي كه به طمع پول بيشتر فاحشگي را انتخاب كرده بلكه بعنوان مادري نگاه مي كنم كه از ناچاري به اين كار رو آورده. از ما دارد تفاضاي كمك مي كند. چند جاي اين قضيه اشكال دارد. اول اينكه اگر اين مادر مثل خيلي كشورهاي ديگر دنيا از طرف دولت حمايت مي شد و حق و حقوقي داشت شايد تن به اين كار نمي داد. زني كه در 26 سالگي از شوهري معتاد جدا شده و با يك فرزند 5 ساله تنها مانده. يادمان باشد كه الان دانشگاه رفته هايش بيكارند چه برسد به يك زن ديپلمه طلاق گرفته آنهم با بچه و تنها.
اگر كاري داشت و باز به اين كار رو مي آورد مي گفتم از سر طمع است. اما از حرف هايش مي توانيد بفهميد كه از ناچاري است. آن كه از سر طمع فاحشگي را انتخاب كرده از زندگيش راضي است و كمك نمي طلبد.
اين خانم به كنار. دخترهايي را كه در پارك مي خوابند و براي يك لقمه غذا و جاي خواب اين كار را مي كنند چي؟دختراني كه براي شيوخ عرب فرستاده مي شوند چي؟ در ضمن نمي شود گفت چون مشكلي در همه جاي دنيا هست در اينجا بودنش موجه است. نمي شود گفت چون يك سوم بچه هاي افريقايي ايدز دارند پس ما هم داشته باشيم چه عيبي دارد؟
در عربستان سر مي برند پس ما كه از جراثقال آويزان مي كنيم چه اشكالي دارد؟در سودان سنگسار مي كنند پس ما هم بكنيم چه اشكالي دارد؟
كشور ما هر سال ميلياردها دلار درآمد نفتي دارد. بايد پرسيد چند درصد اين درآمد كه حق ماست براي ما خرج مي شودو چقدرش به جيبهاي گشاد و بانكهاي خارجي ريخته مي شود؟چقدرش صرف درست كردن زندان و تو سر مردم زدن مي شود؟خيال مي كنيد برادران و خواهراني كه مواظب رنگ جوراب وبلندي و كوتاهي مانتو و آستين و نوع موزيكي كه گوش مي كنيد و طرز دستشويي رفتنتان و...هستند مجاني و در راه خدا كار مي كنند؟ يا آقاياني كه دو روز يكبار با اهالي و عيالان به اينور و آنور دنيا سفر مي كنند با پول خودشان مي روند؟نه خير . پولشان را اتفاقا بنده و جتابعالي و همين خانم و همين معلمان و كارگران و كارمندان داريم پرداخت مي كنيم. ؟
فحشا در هر كشوري نتيجه مشكلات و عدم اداره صحيح آن كشور است و مي بينيد كه هر چه مشكلات اقتصادي كشورها بيشتر است انسان هاي بيشتري مجبور مي شوند از اين راه زندگي كنند.
اشكال كار در اين است كه ماقرار بود اسلاممان را به تمام دنيا صادر كنيم نه دختران كوچك و كليه و مغزهامان را.
.....
تفاوت ديد ما در اين است كه من به اين زن نه بعنوان كسي كه به طمع پول بيشتر فاحشگي را انتخاب كرده بلكه بعنوان مادري نگاه مي كنم كه از ناچاري به اين كار رو آورده. از ما دارد تفاضاي كمك مي كند. چند جاي اين قضيه اشكال دارد. اول اينكه اگر اين مادر مثل خيلي كشورهاي ديگر دنيا از طرف دولت حمايت مي شد و حق و حقوقي داشت شايد تن به اين كار نمي داد. زني كه در 26 سالگي از شوهري معتاد جدا شده و با يك فرزند 5 ساله تنها مانده. يادمان باشد كه الان دانشگاه رفته هايش بيكارند چه برسد به يك زن ديپلمه طلاق گرفته آنهم با بچه و تنها.
اگر كاري داشت و باز به اين كار رو مي آورد مي گفتم از سر طمع است. اما از حرف هايش مي توانيد بفهميد كه از ناچاري است. آن كه از سر طمع فاحشگي را انتخاب كرده از زندگيش راضي است و كمك نمي طلبد.
اين خانم به كنار. دخترهايي را كه در پارك مي خوابند و براي يك لقمه غذا و جاي خواب اين كار را مي كنند چي؟دختراني كه براي شيوخ عرب فرستاده مي شوند چي؟ در ضمن نمي شود گفت چون مشكلي در همه جاي دنيا هست در اينجا بودنش موجه است. نمي شود گفت چون يك سوم بچه هاي افريقايي ايدز دارند پس ما هم داشته باشيم چه عيبي دارد؟
در عربستان سر مي برند پس ما كه از جراثقال آويزان مي كنيم چه اشكالي دارد؟در سودان سنگسار مي كنند پس ما هم بكنيم چه اشكالي دارد؟
كشور ما هر سال ميلياردها دلار درآمد نفتي دارد. بايد پرسيد چند درصد اين درآمد كه حق ماست براي ما خرج مي شودو چقدرش به جيبهاي گشاد و بانكهاي خارجي ريخته مي شود؟چقدرش صرف درست كردن زندان و تو سر مردم زدن مي شود؟خيال مي كنيد برادران و خواهراني كه مواظب رنگ جوراب وبلندي و كوتاهي مانتو و آستين و نوع موزيكي كه گوش مي كنيد و طرز دستشويي رفتنتان و...هستند مجاني و در راه خدا كار مي كنند؟ يا آقاياني كه دو روز يكبار با اهالي و عيالان به اينور و آنور دنيا سفر مي كنند با پول خودشان مي روند؟نه خير . پولشان را اتفاقا بنده و جتابعالي و همين خانم و همين معلمان و كارگران و كارمندان داريم پرداخت مي كنيم. ؟
فحشا در هر كشوري نتيجه مشكلات و عدم اداره صحيح آن كشور است و مي بينيد كه هر چه مشكلات اقتصادي كشورها بيشتر است انسان هاي بيشتري مجبور مي شوند از اين راه زندگي كنند.
اشكال كار در اين است كه ماقرار بود اسلاممان را به تمام دنيا صادر كنيم نه دختران كوچك و كليه و مغزهامان را.
Sunday, May 26, 2002
نمي دانم مصاحيه اي را كه حسن آقا گذاشته تو وبلاگش گوش كرده ايد يا نه. حتما به عنوان يك انسان ناراحت مي شويد. اين ناراحتي چقدر طول مي كشد؟ آيا اين هم جزو پروسه عادت است؟همان كه فضول (23 May )و آشنا چهره غريب (23 May )
ازش حرف مي زنند؟اين كه چيزي نيست. ما از اين بدترش را هم ديده ايم و صدايمان در نيامده. قتل هاي زنجيره اي.حمله به دانشگاه و هزاران واقعه ديگر. مگر همين چند وقت پيش دو معلم فقط به دليل شركت در تظاهرات يراي افزايش حقوق كشته نشدند؟ حالا قرار است به اين هم عادت كنيم؟كه جوان هايمان يا با فروش كليه زندگي كنند يا با فحشا؟ يك زن كه از شوهرش به دليل اعتياد طلاق گرفته در اين والاترين و مقدس ترين !!!كشور عالم آيا بايد از ناچاري فحشا را انتخاب كند؟ درد ما اين است كه نمي خواهيم فكر كنيم. دوست داريم ما زندگي خودمان را بكنيم و يكي ديگر برايمان تصميم بگيرد. اين است كه هميشه احتياج به بزرگ و سرور و قهرمان داريم. در صورتيكه قهرمان آن نيست كه پول ما را مي چاپد و منت هم سرمان مي گذارد يا آنكه خاك و منافع مارا از كيسه خليفه مي بخشد. قهرمان آن زني است كه بي پناه و سرگردان و از همه جا رانده حتي به قيمت تن فروشي هنوز زنده است. قهرمان آن كارگري است كه بدون حقوق نه ماه كار مي كند. دانشجويي كه كور شده..كليه اش را از دست داده ولي هنوز تقاضاي بخشش نمي كند.خودمان ..همسايه مان و هر كس كه در اين خراب آباد هنوز زنده است يك قهرمان است. با يك حساب دو دو تا چهار تا لطفا بگو ييد در ده سال آينده با اين وضع به كجا خواهيم رسيد
ازش حرف مي زنند؟اين كه چيزي نيست. ما از اين بدترش را هم ديده ايم و صدايمان در نيامده. قتل هاي زنجيره اي.حمله به دانشگاه و هزاران واقعه ديگر. مگر همين چند وقت پيش دو معلم فقط به دليل شركت در تظاهرات يراي افزايش حقوق كشته نشدند؟ حالا قرار است به اين هم عادت كنيم؟كه جوان هايمان يا با فروش كليه زندگي كنند يا با فحشا؟ يك زن كه از شوهرش به دليل اعتياد طلاق گرفته در اين والاترين و مقدس ترين !!!كشور عالم آيا بايد از ناچاري فحشا را انتخاب كند؟ درد ما اين است كه نمي خواهيم فكر كنيم. دوست داريم ما زندگي خودمان را بكنيم و يكي ديگر برايمان تصميم بگيرد. اين است كه هميشه احتياج به بزرگ و سرور و قهرمان داريم. در صورتيكه قهرمان آن نيست كه پول ما را مي چاپد و منت هم سرمان مي گذارد يا آنكه خاك و منافع مارا از كيسه خليفه مي بخشد. قهرمان آن زني است كه بي پناه و سرگردان و از همه جا رانده حتي به قيمت تن فروشي هنوز زنده است. قهرمان آن كارگري است كه بدون حقوق نه ماه كار مي كند. دانشجويي كه كور شده..كليه اش را از دست داده ولي هنوز تقاضاي بخشش نمي كند.خودمان ..همسايه مان و هر كس كه در اين خراب آباد هنوز زنده است يك قهرمان است. با يك حساب دو دو تا چهار تا لطفا بگو ييد در ده سال آينده با اين وضع به كجا خواهيم رسيد
Subscribe to:
Posts (Atom)
نامه فرزاد کمانگر معلم کرد به دانش آموزانش
بابا آب داد !؟
بچه ها سلام، دلم براى همه شما تنگ شده ، اينجا شب و روز با خيال و خاطرات شيرينتان شعر زندگى ميسرايم ، هر روز به جاى شما به خورشيد روزبخير ميگويم ، از لاى اين ديوارهاى بلند با شما بيدار ميشوم ، با شما ميخندم و با شما ميخوابم . گاهى , چيزى شبيه دلتنگى , همه وجودم را ميگيرد . کاش ميشد مانند گذشته خسته از بازديد که آن را گردش علمى ميناميديم ، و خسته از همه هياهوها ، گرد و غبار خستگيهايمان را همراه زلالى چشمه روستا به دست فراموشى ميسپرديم ، کاش ميشد مثل گذشته گوشمان را به ,صداى پاى آب , و تنمان را به نوازش گل و گياه ميسپرديم و همراه با سمفونى زيباى طبيعت کلاس درسمان را تشکيل ميداديم و کتاب رياضى را با همه مجهولات زير سنگى ميگذاشتيم
چون وقتى بابا نانى براى تقديم کردن در سفره ندارد چه فرقى ميکند ، پى سه مميز چهارده باشيد با صد مميز چهارده ، درس علوم را با همه تغييرات شيميايى و فيزيکى دنيا به کنارى ميگذاشتيم و به اميد تغييرى از جنس ,عشق و معجزه, لکه هاى ابر را در آسمان همراه با نسيم بدرقه ميکرديم و منتظر تغييرى ميمانيدم که کورش همان همکلاسى پرشورتان را از سر کلاس راهى کارگرى نکند و در نوجوانى از بلنداى ساختمان به دنبال نان براى هميشه سقوط ننمايد و ترکمان نکند ، منتظر تغييرى که براى عيد نوروز يک جفت کفش نو و يک دست لباس خوب و يک سفره پر از نقل و شيرينى براى همه به همراه داشته باشد .
کاش ميشد دوباره و دزدکى دور از چشمان ناظم اخموى مدرسه الفباى کرديمان را دوره ميکرديم و براى هم با زبان مادرى شعر مى سروديم و آواز ميخوانديم و بعد دست در دست هم ميرقصيديم و ميرقصيديم و ميرقصيديم . کاش ميشد باز در بين پسران کلاس اولى همان دروازه بان ميشدم و شما در روياى رونالدو شدن به آقا معلمتان گل ميزديد و همديگر را در آغوش ميکشيديد ، اما افسوس نميدانيد که در سرزمين ما روياها و آرزوها قبل از قاب عکسمان غبار فراموشى به خود ميگيرد ، کاش ميشد باز پاى ثابت حلقه عمو زنجيرباف دختران کلاس اول ميشدم ، همان دخترانى که ميدانم سالها بعد در گوشه دفتر خاطراتتان دزدکى مينويسيد کاش دختر به دنيا نميامديد.
ميدانم بزرگ شده ايد ، شوهر ميکنيد ولى براى من همان فرشتگان پاک و بى آلايشى هستيد که هنوز , جاى بوسه اهورا مزدا, بين چشمان زيبايتان ديده ميشود ،راستى چه کسى ميداند اگر شما فرشتگان زاده رنج و فقر نبوديد ، کاغذ به دست براى کمپين زنان امضاء جمع نميکرديد و يا اگر در اين گوشه از , خاک فراموش شده خدا , به دنيا نمى آمديد ، مجبور نبوديد در سن سيزده سالگى با چشمانى پر از اشک و حسرت , زير تور سفيد زن شدن , براى آخرين بار با مدرسه وداع کنيد و , قصه تلخ جنس دوم بودن , را با تمام وجود تجربه کنيد
. دختران سرزمين اهورا ، فردا که در دامن طبيعت خواستيد براى فرزندانتان پونه بچينيد يا برايشان از بنفشه تاجى از گل بسازيد حتماً از تمام پاکى ها و شادى هاى دوران کودکيتان ياد کنيد . پسران طبيعت آفتاب ميدانم ديگر نميتوانيد با همکلاسيهايتان بنشينيد ، بخوانيد و بخنديد چون بعد از , مصيبت مرد شدن , تازه , غم نان , گريبان شما را گرفته ، اما يادتان باشد که به شعر ، به آواز ، به ليلاهايتان ، به روياهايتان پشت نکنيد ، به فرزندانتان ياد بدهيد براى سرزمينشان براى امروز و فرداها فرزندى از جنس , شعر و باران , باشند به دست باد و آفتاب ميسپارمتان تا فردايى نه چندان دور درس عشق و صداقت را براى سرزمينمان مترنم شويد .
رفيق ، همبازى و معلم دوران کودکيتان فرزاد کمانگر
- زندان رجايى شهر کرج 9/12/1386
بچه ها سلام، دلم براى همه شما تنگ شده ، اينجا شب و روز با خيال و خاطرات شيرينتان شعر زندگى ميسرايم ، هر روز به جاى شما به خورشيد روزبخير ميگويم ، از لاى اين ديوارهاى بلند با شما بيدار ميشوم ، با شما ميخندم و با شما ميخوابم . گاهى , چيزى شبيه دلتنگى , همه وجودم را ميگيرد . کاش ميشد مانند گذشته خسته از بازديد که آن را گردش علمى ميناميديم ، و خسته از همه هياهوها ، گرد و غبار خستگيهايمان را همراه زلالى چشمه روستا به دست فراموشى ميسپرديم ، کاش ميشد مثل گذشته گوشمان را به ,صداى پاى آب , و تنمان را به نوازش گل و گياه ميسپرديم و همراه با سمفونى زيباى طبيعت کلاس درسمان را تشکيل ميداديم و کتاب رياضى را با همه مجهولات زير سنگى ميگذاشتيم
چون وقتى بابا نانى براى تقديم کردن در سفره ندارد چه فرقى ميکند ، پى سه مميز چهارده باشيد با صد مميز چهارده ، درس علوم را با همه تغييرات شيميايى و فيزيکى دنيا به کنارى ميگذاشتيم و به اميد تغييرى از جنس ,عشق و معجزه, لکه هاى ابر را در آسمان همراه با نسيم بدرقه ميکرديم و منتظر تغييرى ميمانيدم که کورش همان همکلاسى پرشورتان را از سر کلاس راهى کارگرى نکند و در نوجوانى از بلنداى ساختمان به دنبال نان براى هميشه سقوط ننمايد و ترکمان نکند ، منتظر تغييرى که براى عيد نوروز يک جفت کفش نو و يک دست لباس خوب و يک سفره پر از نقل و شيرينى براى همه به همراه داشته باشد .
کاش ميشد دوباره و دزدکى دور از چشمان ناظم اخموى مدرسه الفباى کرديمان را دوره ميکرديم و براى هم با زبان مادرى شعر مى سروديم و آواز ميخوانديم و بعد دست در دست هم ميرقصيديم و ميرقصيديم و ميرقصيديم . کاش ميشد باز در بين پسران کلاس اولى همان دروازه بان ميشدم و شما در روياى رونالدو شدن به آقا معلمتان گل ميزديد و همديگر را در آغوش ميکشيديد ، اما افسوس نميدانيد که در سرزمين ما روياها و آرزوها قبل از قاب عکسمان غبار فراموشى به خود ميگيرد ، کاش ميشد باز پاى ثابت حلقه عمو زنجيرباف دختران کلاس اول ميشدم ، همان دخترانى که ميدانم سالها بعد در گوشه دفتر خاطراتتان دزدکى مينويسيد کاش دختر به دنيا نميامديد.
ميدانم بزرگ شده ايد ، شوهر ميکنيد ولى براى من همان فرشتگان پاک و بى آلايشى هستيد که هنوز , جاى بوسه اهورا مزدا, بين چشمان زيبايتان ديده ميشود ،راستى چه کسى ميداند اگر شما فرشتگان زاده رنج و فقر نبوديد ، کاغذ به دست براى کمپين زنان امضاء جمع نميکرديد و يا اگر در اين گوشه از , خاک فراموش شده خدا , به دنيا نمى آمديد ، مجبور نبوديد در سن سيزده سالگى با چشمانى پر از اشک و حسرت , زير تور سفيد زن شدن , براى آخرين بار با مدرسه وداع کنيد و , قصه تلخ جنس دوم بودن , را با تمام وجود تجربه کنيد
. دختران سرزمين اهورا ، فردا که در دامن طبيعت خواستيد براى فرزندانتان پونه بچينيد يا برايشان از بنفشه تاجى از گل بسازيد حتماً از تمام پاکى ها و شادى هاى دوران کودکيتان ياد کنيد . پسران طبيعت آفتاب ميدانم ديگر نميتوانيد با همکلاسيهايتان بنشينيد ، بخوانيد و بخنديد چون بعد از , مصيبت مرد شدن , تازه , غم نان , گريبان شما را گرفته ، اما يادتان باشد که به شعر ، به آواز ، به ليلاهايتان ، به روياهايتان پشت نکنيد ، به فرزندانتان ياد بدهيد براى سرزمينشان براى امروز و فرداها فرزندى از جنس , شعر و باران , باشند به دست باد و آفتاب ميسپارمتان تا فردايى نه چندان دور درس عشق و صداقت را براى سرزمينمان مترنم شويد .
رفيق ، همبازى و معلم دوران کودکيتان فرزاد کمانگر
- زندان رجايى شهر کرج 9/12/1386
Blog Archive
-
►
2006
(43)
-
►
May
(9)
- ولی الله فیض مهدوی را آزاد کنید! امروز 26 ار...
- ****
- 8 روز به اعدام ولی الله فیض مهدوی فراخوان سایت د...
- دوازده روز به اعدام ولی الله فیض مهدوی ولی الل...
- مطالب رسیده و گزیده های اینترنتنشریه دانشجویی بذر...
- فیلم - موزیک سرزمین شمالی (North Country-2005) کا...
- معرفی کتاب - داستان های کوتاه نردبان( از مجموعه ط...
- حجت زمانی جاودانه شد (صفحه ای برای حجت زمانی) (...
- کاش این هیولا هزار سر می داشت( وبلاگی در باره ص...
-
►
March
(8)
- اعدام زندانیان سیاسی- انتقام گیری دولت جمهوری اسلا...
- ولی الله فیض مهدوی قهرمان شکنجه گاه های ایران ( من...
- گزیده های اینترنت خاطرات احمدی نژاد-( دوره دوم - ق...
- مطالب رسیده گزارشی کوتاه از برنامه چهارمین جشنوا...
- فیلم - موزیک V for Vendetta این فیلم که را...
- معرفی کتاب - داستان های کوتاه كلاس درس غلامحسين ...
- حجت زمانی جاودانه شد (صفحه ای برای حجت زمانی) دوم...
- کاش این هیولا هزار سر می داشت( وبلاگی در باره ص...
-
►
February
(9)
- شب ندارد سر خواب من ندارم سر یاس ****************...
- گزارش از نحوه اعدام حجت زماني گزارش از نحوه اعدام...
- صبحت از سوزاندن یک برگ نیست وای جنگل را بیابان میک...
- حجت زمانی جاودانه شد... در میان توفان هم پیمان ...
- زندانیان سیاسی ایران در خطر قتل عام ... تیتر خبر...
- ای آزادی..... سرود آزادی را از اینجا میتوانید دان...
-
►
May
(9)
-
▼
2002
(254)
-
▼
June
(28)
- ازدواج....خوشبختي يا بدبختي؟ (قسمت اول). ...
- فلسطين گر چرخ به كام ما نگردد.....كاري بكنيم ت...
- راز شادي در يک کتابي خوندم که :اگر به دنبال خوشب...
- پيرزن و جام جهاني ( هادي خرسندي) ...
- هر وقت مي خوام اين راي گيري رو بردارم تعداد راي د...
- خواندني ها كتابدار در مورد زلزله مفصلا توضيح داد...
- اگر يكي مي آمد با اسم شما وبلاگ باز مي كرد چه مي...
- زلزله اي با قدرت 6 ريشتر در قزوين و همدان....تلفات...
- بله دوستان نامه اي كه در پايين بهش اشاره شده نامه ...
- خبر: يك امريكايي! با نام مستعار منوچهر كه به جرم ...
- كلمات القصار: دادستان كل كشور در مصاحبه با ايرن...
- تصحيح: دوستي تذكر داد كهLord of the Ring نام تر...
- فلسطين باز تا بحث صلح پيش آمد عمليات انتحاري هم ش...
- خواندني ها: راپورتهاي يوميه نظراتش در مورد پرشي...
- مصاحبه: زهره در گپي با خودم مصاحبه اي گذاشته د...
- آدميزاد 5.1 بامداد عزيز مي نويسد: بابا اگه اين ...
- در اين چند وقتي كه اين صفحه راي گيري (خشونت در مور...
- من هم مثل حسن آقا نمي دانم چرا بايد كسي اينقدر پول...
- مي دانستيد كه ؛ معتاد ؛ديگر معتاد نيست با همان...
- پيغام خوابت آشفته مباد! خوشترين هذيان ها ...
- سري به وبلاگ فضول بزنيد كه ديگر به تنگ آمده و به...
- قبلا نوشته بودم كه محدوديت و ممنوعيت ويزاي امريكا...
- آقاي سحابي گفته اصلا ما اين وحيد صادقي را 6 ماه پ...
- نوشته سگال را در مورد اعتماد بنفس ملي بخوانيد. .
- وقتي منطق از بين مي رود و كسي نمي تواند از حرف هاي...
- برايم خيلي جالب بود كه اينهمه آدم از باخت عربستان ...
- زهره در وبلاگش لينكي داده به يك فيلم سنگسار و نوشت...
- باكره مطلبي در توضيح مطلب قبليش (در مورد حجاب )نو...
-
▼
June
(28)