Friday, September 08, 2006

حکومت مرگ

شهادت ولی الله فیض مهدوی زندانی سیاسی 28 ساله در اثر اعتصاب غذا




ولی الله فیض مهدوی هم از میان ما رفت. پس از سالها شکنجه و زندان. پس از اینکه با اعتراض عمومی و سراسری حکم از پیش اعلام شده اعدام او اجرا نشد. . نام او زینت بخش همه اطلاعیه های اعتراضی و اعتصاب غذاها بود. در اعتراض به وضعیت زندانیان سیاسی ...در اعتراض به وضع زندانها..در اعتراض به وضعیت نامعلوم پرونده ها...در حمایت از کارگران شرکت واحد...همه اینها با بودن در زیر حکم اعدام و از درون سیاه چالهای رژیم.

زندانی سیاسی به جز جان خود چیزی ندارد و از همان است که مایه میگذارد...

ولی الله فیض مهدوی پس از یازده روز اعتصاب غذا در سلول خود دچار ایست قلبی شد و سپس به بیمارستا ن شریعتی تهران درحالت اغما منتقل شد. ابتدا خبر مرگ مغزی اش را اعلام کردند و حالا میگویند خودکشی کرده است...

ننگ بر حکومت بیشرف آخوندهای سفاک


چه مبتوان کرد؟ آیا باید بگذاریم ماهی یک زندانی در زندانهای ایران جان بدهد؟ پس از او نوبت کیست؟ سعید ماسوری؟ احمد باطبی؟ خالد هردانی؟....

وظیفه ما چیست؟ چه باید کرد و چه می توانیم بکنیم؟

ساکت بنشینیم تا همه جوان ها را از دم تیغ بگذرانند؟

دژخيمان رژيم ضد بشري آخوندي زنداني مجاهد ولي الله فيض مهدوي را در زندان گوهر دشت بشهادت رساندند
(اطلاعیه شورای ملی مقاومت)

فیض مهدوی نیز ستاره شد
سایت ایران-نبرد)

اعتصاب غذای تبعیدان ایرانی در وان در اعتراض به قتل ولی‌الله فیض مهدوی و اکبر محمدی
گفتگو با شیوا نظرآهاری در رابطه با علت مرگ ولی الله فیض مهدوی [راديو برابري]
حزب کمونیست کارگری – حکمتیست: ولی الله فیض مهدوی
و باز کُشتند علی ناظر
(از سایت دیدگاه)

به مناسبت شهادت مجاهد خلق ولي الله فيض مهدوي: هشدار نسبت به وضع زندانيان سياسي در ايران -
برخي خبرها و انعكاس شهادت ولي الله فيض مهدوي از منابع گوناگون
(از سایت همبستگی ملی(

Tuesday, September 05, 2006

مرگ مغزی ولی الله فیض مهدوی



وقتی بابی ساندز مبارز ار تش جمهوریخواه ایرلند در سال 1981 پس از 66 روز اعتصاب غذا در گذشت همه دنیا از وضع و حال او خبر داشتند. بسیاری به رفتار دولت انگلیس اعتراض کردند. در بسیاری از شهرهای اروپا و آسیا تظاهرات برپا شد. خوانندگان برایش ترانه سرودند. حتی حکومت موج سوارخمینی نام خیابان چرچیل را به خیابان بابی ساندز عوض کرد .

زندانی سیاسی در همه دنیا مظلوم است اما در کشورهای عقب افتاده وضعیت زندانیان بسیار وخیم تر است. درجایی مثل ایران که قانون جنگل حاکم است زندانی سیاسی وسیله ای است برای خالی کردن عقده های یک عده بیمار روانی.که روش های جدید شکنجه و اعدام و قطع اعضای بدن یا شکستن روحیه انسان ها را پیدا کنند.

همین یک ماه پیش اکبر محمدی در اثر اعتصاب غذا در زندان کشته شد. امروز نوبت ولی الله فیض مهدوی است. جوان رشیدی که همین چند ماه پیش برای لغو حکم اعدام و نجات جانش تلاش میکردیم و حالا باید با چشمان اشک آلود خبر مرگ مغزی او را بخوانیم.

این خبر در هیچ خبرگزاری نیامده است. . مردم دنیا از اینهمه قساوت بی خبر مانده اند. کسی نمی داند که در ایران ماهی یک زندانی سیاسی از اعتصاب غذا می میرد. دولت ایران وظیفه اش را به خوبی انجام میدهد. از پول مردم جیب دولت های خارجی را پر میکند و برای خودش هر روز در نیویورک تایمز و واشنگتن پست و فیگارو مصاحبه و گزارش ترتیب میدهد.در حالی که حتی نمایندگان مجلس ایران اجازه دیدن از بند 209 اوین را ندارند چهره های گریم شده به عنوان زندانی سیاسی ایرانی در خارج از کشور مانور میدهند.در نتیجه وضع حقوق بشر آنقدرها هم اسفناک جلوه نمی کند و مذاکرات با خیال راحت ادامه پیدا میکنند.

من هنوز نمی دانم از مرگ ولی الله فیض مهدوی بیشتر ناراحت هستم یا خشمگین یا ناامید یا همه اینها . اما یک چیز را خوب میدانم . آن هم این که زمان نق زدن و دنبال مسئول گشتن تمام شده است. این ماهیت رژیم آخوندی است . از سال 60 اینها آدم کشته اند و هر وقت توانسته اند درو کرده اند تا بحال. آن که سرش را توی برف کرده ما هستیم.

این رژیم اصلاح بشو نیست. با قدرت تمام به پیش میتازد . تا وقتی ما منفعل بمانیم این جوانان یکی یکی از بین خواهند رفت.


به گمان من نباید وقت را تلف کرد.. بعضی ها آیه یاس میخوانند که ای اپوزیسیون تقصیر شما است که چون متحد نیستید زندانیان به این روز می افتند. اما این وسط مسئولیت خودشان را فراموش میکنند. این که همه چیز را از اپوزیسیون ( که اصلا معلوم هم نیست چه معجونی است) توقع داشته باشیم و خودمان بنشینیم چای و قهوه بخوریم تا اپوزیسیون این رژیم را سرنگون کند درست نیست.

چاره در حمایت از اپوزیسیون است.

اپوزیسیون هر که می خواهد با شد با هر مرامی ...اینها همه انسانهایی هستند که زندگی خودرا وقف مبارزه با این رزیم کرده اند.. به همه شان باید احترام گذاشت و باید تقویتشان کرد. تا وقتی که سلاحشان به روی رژیم غدار آخوندی است نباید تنهایشان گذاشت.

حرف زدن و وبلاگ نوشتن و حتی تومار جمع کردن هیچ فایده ای ندارد و به گوش کسی نمی رود. اگر کسی فامیلی اش گنجی نباشد نمی تواند از زندان های جمهوری اسلامی آزاد شود. چه برسد که جرمش مجاهد بودن باشد.

گروههای بسیاری با این رژیم در جنگ هستند با مرام های مختلف.. به نظر من این نه تنها عیب نیست بلکه امتیاز است. به عوض اینکه بخواهیم همه این گروهها یکی شوند باید به همه شان کمک کنیم. هر مرامی که دارید و به هر چه اعتقاد دارید یک گروه پیدا میشود که با همان اعتقاد دست اندر کار مبارزه با این رژیم باشد. به آنها کمک کنید. بیایید خون این جوانان را تبدیل کنیم به زهر هلاهل برای رژیم جمهوری اسلامی. بگذارید ملاها بدانند که وقتی اکبر محمدی می میرد وقتی ولی الله فیض مهدوی مرگ مغزی میشود و وقتی احمد باطبی نیمه جان است خیلی خبر ها میشود. خشم مردم بیشتر میشود. مشت ها گره میخورد. . . همانطور که وقوع زلزله در زیر زمین شروع میشود و خرابی ها فقط چند ثانیه طول میکشد....اما این زلزله هفتاد میلیون ریشتر شدت خواهد داشت...


غضبشان شیر
به مشت اندر فشرده قبضه شمشیر
و در دلشان شرار عقده های سالیان دیر

و در بازویشان نیرو
و در چشمانشان آتش
همه بی تاب و بس سرکش

روان گشتند
به سوی فتح و آزادی
به سوی روز بهروزی
و بر لبها سرود افتخار آمیز پیروزی

( از شعر درفش کاویان- حمید مصدق)

Tuesday, August 29, 2006

اندر دعوت کردن احمدی نژاد به مناظره جرج بوش ر هنگام نمایانگر شدن سید خندان در امیریکا ....

دولت فخیمه جمهوری اسلامی هر روز از کلاهش یک معجزه تازه در می آورد. این خبر رادیو فردا را بخوانید تا ببینید سنگ پای قزوین چه حقی از جناب احمدی نژاد خورده است. .


محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری آمریکا را به یک مناظره مستقیم و بدون سانسور دعوت کرد [ ۱۳۸۵ سه شنبه ۷ شهريور ] محمودی احمدی نژاد امروز سه شنبه در یک کنفرانس خبری گفت: «مناسبات بعد از جنگ جهانی دوم تا چه زمانی باید ادامه پیدا کند و حوزه تاثیر این مناسبات کجاست؟ چرا باید همه ملت ها تاوان جنگی را بدهند که در آن هیچ نقشی نداشته اند؟». رئیس جمهوری اسلامی همچنین در مقدمه سخنانش جرج بوش رئیس جمهوری آمریکا را به مناظره ای مستقیم دعوت کرد؛ مناظره ای بدون سانسور و تاکید کرد خصوصا بدون سانسور برای آمریکایی ها. وی در پاسخ به سئوال دیگری، حضور ارتش آمریکا در عراق را زیر سئوال برد. آقای احمدی نژاد درباره برنامه اتمی ایران گفت: جمهوری اسلامی بسته پیشنهادی غرب را با دقت و نگاه مثبت بررسی کرده و نظراتش را با نگاه مثبت منتقل کرده و با تاکید بر این که حکومت ایران چارچوبی منطقی برای مذاکرات ارائه کرده است، گفت اگر کسانی اهل منطق و صلح باشند، پیشنهادهای جمهوری اسلامی زمینه مناسبی برای حل و فصل این مسائل و حتی مسائل کل عالم است

( تاکید ها از من است)

خیلی کم پیدا میشوند آدم هایی که جرج بوش در مقابل آنها عاقل و باهوش جلوه کند. احمدی نژاد که عمری را با تیر خلاص زدن بر زندانیان سیاسی نیمه جان سپری کرده و حالا هم بهترین هنرش مزاحمت برای زنان و جمع کردن دیش های ماهواره از خانه های مردم است می خواهد که مناظره اش بدون سانسور باشد " خصوصا برای امریکایی ها" ( چون دیش های ماهواره در ایران جمع آوری شده اند و احتیاج به سانسور نیست.

جمهوری اسلامی همه مسائل عالم را هم از عراق تا لبنان با صدور دیوانه هایی مثل حکیم و تاسیس و تسلیح حزب الله و بمب گذاری در مراکز مختلف و کشتن مخالفان خود در خارج حل کرده است. حیف است که جرج بوش و همه عالم از تجربیات این جلادان کبیر بی بهره بمانند.. بیایید و در ایران درس شکنجه و ترور ببینید. نمونه های زنده شان هم در عراق قابل رویت هستند.

البته اگر گمان کنیم که دنیای غرب و شرق در بی شرفی از دولت ایران چیزی کم دارد اشتباه کرده ایم. . آن از چین و روسیه یا حتی ونزوثلا و کوبا ی کمونیست و این هم از دولت های مثلا انسان دوست اروپا. انسان دوستی امریکا هم که در عراق و افغانستان و ویتنام و همه جای دنیا به اثبات رسیده است. برای این که از قافله عقب نمانند به خاتمی شیاد هم ویزا دادند که بیاید و برای کلیساهای واشنگتن درس گفتگوی تمدن ها بدهد.

آری. از احمدی نژاد گرفته تا خاتمی .........همه چیز خوب است اما برای همسایه. در ایران باید سانسور و خفقان حاکم باشد و گفتگوی تمدن ها هم با چوب و چماق و زندان پیش میرود. اما به خارج که میرسد برای پز دادن و وقت کشی هر شارلاتانی می تواند حرفهای خودش را به خارجی هایی که بویی از انسانیت نبرده اند قالب کند.

توجه کنید که دیگ اکبر گنجی هم دیگر نمی جوشد. شیرین عبادی هم فعلا در غیبت صغری است. فعلا نوبت سید خندان است.

من گمان میکنم کمترین وظیفه ما افشا کردن این شیاد ها است..روزنامه های غربی ( فیگارو و نیویورک تایمز و غیره ...) یک روز در میان با احمدی نژاد و گنجی و عبادی و غیره مصاحبه میکنند یا از آنها مقاله چاپ میکنند و به مردم غرب این پیام را میدهند که احمدی نژاد نزد مردم خودش محبوب است و همه مردم ایران خواهان امرژی هسته ای هستند و این غرور ملی است. چرت و پرت هایی که اگر پول های طیب و طاهر دولت ایران نباشد حتی در یک کیلومتری چنین روزنامه هایی هم قرار نمیدهند. غرض این است که به مردم دنیا القا کنند که مردم ایران زیاد هم از این حکومت ناراضی نیستند. اینجا است که ما باید پا پیش بگذاریم و افشاگری کنیم . بگذارید مردم دنیا بدانند برای ما سگ زرد برادر شغال است و خاتمی با احمدی نژاد هیچ فرقی ندارد. بگذارید مردم دنیا بدانند که در ایران ما اکبر محمدی و حجت زمانی و زهرا کاظمی در زندانها کشته میشوند. بدانند که در سال 67 هزاران زندانی سیاسی قتل عام شدند و سید خندان انگشت کوچکش را هم تکان نداد. .بگذارید بدانند که مردم ما در فقر و بدبختی به سر میبرند و هیچ اعتمادی به این دولت و بمب اتمی اش ندارند.
همانطور که جرج بوش نماینده سیاست کلی امریکا است احمدی نژاد هم یک انسان احمق نیست بلکه نماینده سیاست سرکوبگرانه ایران است . فرقشان در این است که جرج بوش هنوز سر انگشتی بین مردم امریکا محبوبیت دارد و میتواند بدون دیوار و حائل ضد گلوله بین مردم ظاهر شود و به میان مردم برود. احمدی نژاد اما حکایتی دیگر است.....خاتمی که دیگر هیچ....
او استاندارد خودش را دارد.

به قول هادی خرسندی عزیز

نورش همه زرد آيد و بويش همه گند است

گر دور سر ِ يک يکتان هاله درآيد

Friday, August 18, 2006

نمیدانم چند وقت یک بار اینجا را به روز خواهم کرد . پیشاپیش از همه شما دوستان عزیز و نادیده پوزش می خواهم.
وبلاگ نویسی برای من تجربه بزرگی بود. از هر جهت. اما هر راهی پیچ و خم های خودش را دارد. یک روز برایتان مفصلا مینویسم اما نه امروز...

جنگل روبرویت در آتش میسوزد
دیگر درختی باقی نخواهد ماند
من هم در شوره زار خواهم رفت
تو خواهی ماند
با دفتر یادداشتت
با کلمات زیبایت
در شوره زار یاس
در جنگل سوخته
با کفتارهای منتظر .....
*****************

ماهواره ها- لبنان و ملاهای اتمی
در ایران همه مجرم هستند. دختری که روسریش عقب رفته یا آرایش کرده. زن سالمندی که در خانه نشسته و تنها سرگرمی اش تماشای تلویزیون و سریال های خارجی است. جوانانی که دست هم را گرفته اند یا در ماشینی با هم تنها هستند. هر که موزیک گوش میکند و کتاب می خواند مجرم است. کارگری که حقوق عقب افتاده اش را می خواهد.. آن که می نویسد و آن که میخواند ...هر که در ایران زنده است و زندگی میکند مجرم است.....

اما آن که به دختران مردم قبل از اعدام تجاوز کرده است - آن که هزار تیر خلاص بر سر جوانان مردم شلیک کرده- آن که تازیانه بر بدن زنان حامله فرود آورده- آن که میلیارد ها تومان از خزانه کشور دزدی کرده- آن که مفت و مجانی می خورد و ماشین دولتی سوار میشود و خرج سفر خارج از کشورش را هم همین مردم میدهند و آخر سر هم منت میگذارد که تازه ثروت باباش از بین رفته - آن که از استات اویل ملیونهادلار رشوه میگیرد...اینها هیچکدام مجرم نیستند.

به راستی که هر جای دنیا اگر در زندان ها را باز میکردند که قاتلین و مجرمین بیرون بریزند و به مردم حکومت کنند از این حکومت جنایتکارتر نمی شدند برای اینکه لااقل در زندگی خصوصی مردم دخالت نمی کردند...

آنها که در این حکومت ذوب شده اند که دیگر کاریشان نمی شود کرد. اما نیروی انتظامی و سربازانی که این کار را باید از روی اجبار انجام دهند می توانند کمترین همکاری را بکنند. مجبور نیستید عمله آخوندها باشید. اینها به شما هم رحم نخواهند کرد.

دولت ایران که در چاه اتمی گیر افتاده با تقویت حزب الله و دامن زدن به آتش جنگ می خواهد قدرت خودش را در منطقه اثبات کند. چه بهانه ای از این بهتر برای اسراییل جنگ طلب؟ در این میان انسانهای بیگناه در میان آتش یک دولت دیوانه و یک گروه فالانژ گیر کرده اند. از همه دردناک تر این است که خیلی از به اصطلاح مبارزین ایرانی و خارجی حزب الله را کرده اند قهرمان جنگ. . لطفا یادتان نرود که در سال 1982 حزب الله توسط ایران به وجود آمد و عامل اصلی بمب گذاری در بیروت بود. سوال اینجاست که دولت لبنان چطور اجازه میدهد که یک گروه فالانژ تروریست در انتخابات شرکت کند و با کمک ایران دو تا هم وزیر در کابینه اش بیاورد؟ عمق فاجعه تا آنجاست که سایت دیدگاه که مراجعه کنندگانش از خیلی از سایت های دیگر رادیکال تر هستند در مقاله ای توضیح میدهد که حزب الله را نباید "نیروی مقاومت مردمی" حساب کرد! اگر روشنفکر ایرانی که بیست و هفت سال است اسیر چنگ ملا است این را نداند و باید بهش توضیح داده شود باید گفت که کلاهما ن خیلی پس معرکه است.

دست آخر این را هم اضافه کنم که دولت ایران در تهاجم همه جانبه اش ( به مردم ایران) زندانیان سیاسی و مبارزین خارج از کشوررا هم فراموش نکرده است. قتل اکبر محمدی در زندان یک نمونه بود. هنوز احمد باطبی در زندان در حال اعتصاب غذا است و از قرار حال مزاجی او وخیم است. به همچنین امید عباسقلی نژاد و زندانیان دیگر. اعدام ها شدت گرفته اند و احکام سنگسار یکی پس از دیگری صادر میشوند. لوله های آب قرارگاه اشرف که مجاهدین در آنجا هستند دو بار منفجر شده است و غذا و دارو هم بهشان داده نمی شود. از طر فی نخست وزیر دست نشانده عراق و سفیر عراق در ایران و جناب حکیم که سالها در ایران خورده و خوابیده اند همه سعی خود را میکنند که مجاهدین را از عراق بیرون کنند. برای اینکه مجاهدین با همان دست خالی هم مردم عراق را بر علیه ملاها بسیج کرده اند

یک گل به دروازه ملاها از طرف مجاهدین. آفرین!
***************

Monday, July 31, 2006

چند دریا اشک می باید
تا در عزای اردو اردو مرده بگرییم؟

چه مایه نفرت لازم است
تا بر این دوزخ دوزخ نابه کاری بشوریم؟
احمد شاملو- 1363





اکبر محمدی از رهبران جنبش دانشجویی 18 تیر بعد از هفت سال زندان در اثر اعتصاب غذا در زندان درگذشت.

و ما هنوز دوره میکنیم شب را و روز را
هنوز را

هنوز دنبال پدیده هایی مثل اکبر گنجی افتاده ایم که حتی اسم زندانیان سیاسی دیگر را هم نمی داند.

زندانیان سیاسی واقعی جانشان در خطر است.

آنها که پاسدار نبوده اند و استحاله نکرده اند و جرج بوش و رادیوفردا پشتشان نیستند
آنها که هیچ انجمن قلمی بهشان جایزه آزادی بیان نداده است
کلید طلایی هیچ شهری نصیبشان نشده است

آنها که بعد از 9 روز اعتصاب غذا می میرند
برای اینکه تن زخمی و شکنجه شده شان تا ب ندارد
برای اینکه به جای اینکه عکاس بالای سرشان عکس بگیرد و برای روزامه های خارجی بفرستد شکنجه گر دست و پایش را به تخت می بندد و دهانش را چسب میزند
آنها که اعتصاب غذایشان با عکس و تفصیلات روزانه در رسانه های دنیا دنبال نمی شود

آیا لیاقت ما از این رژیم جمهوری اسلامی واقعا بیشتر است؟

ما اجازه داده ایم جمهوری اسلامی برای خودش اپوزیسیون بتراشد و زندانیان سیاسی واقعی را از صحنه محو کند
ما اجازه داده ایم کسی مثل گنجی از طرف زندانیان قتل عام شده سال 67 حرف بزند
وکسی مثل عباس فخر آور خودش را نماینده زندانیان سیاسی معرفی کند و پشت سر آنها مهمل ببافد

ما اجازه میدهیم رژیم آخوندی آب را به روی 4 هزار نفر در اشرف قطع کند و صدایمان هم در نمی آید

ما مبارزان واقغی را ول کرده ایم و دنبال دجال های رنگ شده جمهوری اسلامی افتاده ایم

به این امید که ملا روزی اصلاح شود
و کلید طلایی تهران را مثلا به اکبر گنجی بدهد
آنوقت چه خواهد شد؟

آیا فقر و بیکاری از بین خواهد رفت؟
آیا مجازات اعدام و سنگسار و قطع اعضای بدن و شلاق متوقف خواهد شد؟
آیا حجاب اجباری از بین خواهد رفت؟
آیا تحصیل و بهداشت برای همه مجانی خواهد شد؟
آیا پول نفت در ایران برای مردم خرج خواهد شد؟
آیا همه زندانیان سیاسی آزاد خواهند شد؟

واقعا با ساختار جمهوری اسلامی اینها ممکن است؟
هر چه بیشتر وقت تلف کنیم حکم مرگ انسانهای بیشتری را امضا کرده ایم.

ده نفر در اهواز
زندانیان گوهردشت
زنانی که حکم سنگسار دارند
نوجوان هفده ساله ایی که در سقز دستگیر شده است

کودکانی که از فقر و گرسنگی می میرند
انسانهایی که پشت در بیمارستان ها جان خود را از دست میدهند

اکبر محمدی جان خود را برای رساندن پیامی به مردم از دست داد
برای اینکه نشان بدهد که دژخیم همان دژخیم است و عوض نشده است
حتی اگر صورتکش اکبر گنجی و شیرین عبادی باشند.

پیام اکبر محمدی را در یابیم..

به خانواده اکبر محمدی قهرمان و به همه مردم ایران تسلیت میگویم.
یاد و نامش همیشه بر صحنه تاریخ ایران به نیکی پایدار خواهد ماند.


Monday, July 10, 2006

سالروز قیام قهرمانانه دانشجویان در هجده تیر 78 گرامی باد


عکس از سایت همبستگی ملی)



عکس ازایران نبرد
گنجی نه رهبر ایران است و نه نماینده مردم ایران

خیلی وقت ها هست که آسان ترین راه بهترین راه نیست. متاسفانه مشکل ما در بیشتر مواقع این است که دنبال آسان ترین راه هستیم. از اول معلوم بود این رژیم جانی وآدمکش است. داستانهای شکنجه و زندان و قتل عام زندانیان سیاسی را آنقدر گفته ایم و گفته اند که دیگر حرفی درش نیست. اما وقتی رفسنجانی رییس جمهور شد خیلی ها گفتند که نه بابا این ملا با بقیه ملاها فرق دارد. این یکی مترقی است. لابد برای این که دخترش فائزه خانم را کرد رییس تربیت بدنی زنان!بعد که خاتمی آمد با عبا و عمامه مارک دار و عینک دورطلایی و ریش مرتب و منظم باز خیلی ها یادشان رفت که همین آقا در زمان اعدام و بکش و بکش سالها وزیر ارشاد بوده است. باز هم گفتند نه این یکی اصلاح طلب است. وقتی میشود انقلاب مخملی کرد چرا انقلاب کاکتوسی کنیم؟

)ادامه)
هيچ اکبري به قدر تو اکبر نميشود
از صفحه اصغر آقا دات کام

هيچ اکبري به قدر تو اکبر نميشود
نابرده رنج گنج ميسر نميشود

گويند خاتمي ي ِ دگر کرده قد علم
اين حرف ها دومرتبه باور نميشود!

)ادامه)

Tuesday, May 16, 2006

ولی الله فیض مهدوی را آزاد کنید!






امروز 26 اردیبهشت ماه است. .
روزی که جمهوری اسلامی می خواست یک انسان بیگناه دیگر را سر به نیست کند.
یک آزاده دیگر را از ایرانیان بگیرد...

دو روز پیش محمد علی دادخواه عقب نشینی رژیم را اعلام کرد.
اما مگر به حکومت مرگ آخوندی میشود اطمینان کرد؟

تا وقتی که صریحا و رسما لغو حکم اعدام ولی الله فیض مهدوی از طرف قوه قضاییه اعلام نشود هر روز میتواند روز اعدام ولی الله فیض مهدوی و دیگر زندانیان سیاسی باشد.

بیایید ما عقب نشینی نکنیم.

این پیروزی که امیدوارم موقتی نباشد نتیجه وحدت ما بود. نتیجه جمع شدن دور یک هدف انسانی.

نتیجه این که نخواستیم سر یک انسان را بالای دار ببینیم. آنهم جوان آزاده ای که شش سال از 28 سال عمر خود را در سیاه چالهای جمهوری اسلامی و قریب به دوسال عمرش را در انفرادی گذرانده است.

جوانی که صدای رسایش طنین مرگ خفاشان خونخوار جمهوری اسلامی است.

جوانی که با تن نحیف با کلیه های از کار افتاده خون بالا می آرود و تاول های پوستی همه تنش را گرفته است توانست با ایستادگی خود اینهمه انسان را از انفعال در بیاورد.

درود بر تو ولی الله فیض مهدوی
دروز بر همه زندانیان سیاسی
درود بر آزادی و مرگ بر اختناق

اگر اسم وبلاگ هایتان را هنوز عوض نکرده اید همین امروز این کار را بکنید. هیچوقت فکر می کردید یک وبلاگ - یک تلفن - یک ایی میل - - شرکت در تظاهرات- تماس با یک رادیو یا روزنامه ....کارهایی که جمعا از شما دو سه ساعت هم وقت نمی گیرد بتواند دولت ایران را وادار به عقب نشینی کند؟

میدانید چرا؟

برای اینکه ما بی شمارانیم.......فقط باید به قدرت اتحاد خود واقف شویم.

بیایید تا آزادی ولی الله فیض مهدوی- و همه زندانیان سیاسی و تا لغو حکم اعدام درایران قطره ای از این دریا باقی بمانیم.

*******************



مطالب مرتبط

این پیروزی بر شما مبارک باد«این که رژیم از چه طریق می‌خواهدعقب نشینی کند مربوط به خودش است»
ایرج مصداقی


سومين پيام ولي الله فيض مهدوي که چند لحظه پيش (25 ارديبهشت، ساعت 20:45، به وقت لندن) دريافت شد

(شنيداري)
متن پیاده شده پیام سوم ولی الله فیض مهدوی که شب قبل از تاریخ اعلام شده اجراء حکم اعدام ( قتل) وی در تاریخ دوشنبه ساعت 20.45 به وقت لندن به دیدگاه رسیده است.
«من ولی الله فیض مهدوی از اینجا به تمام دوستان و آزادیخواهان و تمام مبارزانی که در ایران مشغول مبارزه با دیکتاتوری و ظلم هستند، اعلام می کنم که ما هرگز دست از مبارزه نخواهیم کشید و به یاری شما دوستان خبر آزادی را به [زودی به شما]خواهیم گفت.»__

______نوشتار علي ناظر پيش از دريافت پيام فوق


اعدام- مهرنوش معظمي گودرزي

حرکتی کوچک با دستاوردها یی بزرگ سعيد اطلس (گيل آوا)



ضرب و شتم زندانیان سیاسی در گوهردشت

صبح روز دوشنبه مورخه 25/2/85 ساعت 9.15 دقیقه برای بار دیگر گارد زندان به بهانه بازرسی به بند شش زندان گوهردشت کرج حمله ور شدند و زندانیان مقیم این بند را مورد تعرض و توهین قراردادند . یکی از زندانیان سیاسی آقای اسد شقاقی که در این بند سکونت دارند مورد توهین و ضرب و شتم قرار گرفتند ، علت ضرب و شتم این زندانی اعتراض وی به شیوه بازرسی مامورین و توهین های پیاپی به زندانیان دیگر بود که اين اعتراض به صورت بسیار قانونی و محترمانه بيان شد. اما نه تنها مامورین گارد توجهی به اعتراص این زندانی سیاسی ننمودند بلکه بوسیله باتوم وی را مورد ضرب و شتم قرار دادند .شایان ذکر است در طی ده روز گذشته این چهارمین بار است که رضا تره بری از مسئولین گارد زندان به دلیل واهی گارد زندان رابه جهت تفتیش و بازرسی و آزار زندانیان بدون هماهنگی مافوقهای خود به بند 6 سالن 16 می آورد . البته این موضوع در اینجا حائز اهمیت است که مافوقهای وی از گزارشات مکرری که زندانیان سیاسی و دیگر زندانیان به دست آنان میرسانند اظهار بی اطلاعی مینمایند و ترتیب اثری نمیدهند. رحیم دوروک خانی و شاهین مهاجری از اعضای گارد زندان میباشند که اقدام به ضرب و شتم زندانیان سیاسی نموده اند .گفتنی است همچنین با توجه به تقاضای مکرر از سوی زندانیان سیاسی اسد شقاقی و ولی الله فیض مهدوی جهت انتقال به نزد سایر زندانیان سیاسی در زندان گوهردشت تا کنون از سوی مسئولین زندان اقدامی صورت نگرفته است و ضمناٌ علیرغم بیماری سخت برادر آقای اسد شقاقی مسئولان زندان همچنان با تقاضای ملاقات ایشان مخالفت مینمایند. فعالان حقوق بشر در ایران ضمن محکوم نمودن نقض حقوق بشر، خواستار آزادی تمامی زندانیان سیاسی میباشد ، دست تمام کسانی که در این راه با ما همگام هستند را میفشاریم.فعالان حقوق بشر در ایران
Human Rights Activists in Iran
hra.iran@gmail.com
http://hra-iran.blogfa.com/
Tel : +989329224904

اخباری از وضعیت زندانیان سیاسی
آقای ولی الله فیض مهدوی زندانی سیاسی که بعلت وضعیت بد جسمی بشدت تحت فشار هستند و بعلت مشکلات کلیوی ، بیشتر از یازده کیلوگرم وزن از دست داده اند و تاولهای بزرگی بر روی پوست ایشان بوجود آمده است ، ضعف بینایی وبالا آوردن خون نیز ... ادامه مطلب


نامه سرگشاده اتحادیه کارگری آفریقای جنوبی به احمدی نژاد در اعتراض به حکم اعدام ولی‌الله فیض مهدوی


بخوان اي همسفر با من.

**********
با این که هنوز در برزخ هستیم اما باز خوشحالم که اقدامات ما بی اثر نبوده است. .. بارها این روزها را از سر گذرانده ایم. برای حجت زمانی- اسماعیل محمدی و زندانیان غیر سیاسی مثل افسانه نوروزی و کبری رحمان پور و فاطمه حقیقت پژوه. . معمولا برای زندانیان غیر سیاسی متحد شدن کار سختی نیست. چون بهای زیادی ندارد. اگر زندانی سیاسی باشد بعضی ها اول حساب و کتاب می کنند که آیا ما گروه این طرف را قبول داریم یا نه. یعنی نزدیکی یا دوری یا انتقاد از یک گروه میتواند باعث سکوت و عدم اعتراض به ضد انسانی ترین حکم دنیا یعنی اعدام آنهم صادره از بیدادگاه های جمهوری اسلامی بشود. اینجاست که هر کدام از ما میتوانیم یک جمهوری اسلامی و یک خمینی شویم.

رادیو فردا - سایت روشنگری- بی بی سی و بسیاری از وبلاگ ها در برابر این حکم اعدام ساکت نشستند. اعتراض نکردند. حتی خبری هم پخش نکردند.(تا اینکه رادیو فردا خبر علی دادخواه را همین دو سه روز پیش نوشت.) یادم هست وقتی گنجی در زندان بود هر روز عکس او در حال اعتصاب غذا زینت بخش همین سایت ها بود. این انتقاد به گنجی که خودش هم زندانی بوده و زجر کشیده نیست . انتقاد به رسانه هایی است که انسانیت را به جویی فروخته اند.

خانم شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل هم که جای خود دارد. فعلا مشغول تیرپراکنی به امریکا و تهدید به مقابله با خطر حمله نظامی است.خوب است که ما از اول هم ازش توقعی نداشتیم.

با همه اینها انسانیت و آزادگی پیروز شد . از شوره زار یاس به همت انسان دوستان هزاران چشمه امید جوشید.

چشمه هایی که ما را از پشت مونیتورهای کامپیوتر در این دنیای مجازی به هم وصل میکند. چشمه هایی که در منتهای التهاب و شوریدگی این آرامش را به انسان می بخشد که :

گرچه شب تاریک است
دل قوی دار سحر نزدیک است....

Monday, May 08, 2006

****
8
روز به اعدام ولی الله فیض مهدوی


فراخوان سایت دیدگاه
برای نجات جان ولی الله فیض مهدوی

این فراخوان را امضا کنید و از هر طریق ممکن به دوستان و آشنایان خود برسانید و برای جمع آوری امضا تلاش کنید.

امینه لاوال زن سودانی که به سنگسار محکوم شده بود تنها با فشار بین المللی توانست از مرگ نجات پیدا کند و نه به دلیل "انسان دوستی "دولت سودان

اگر دولت های غربی را وادار کنیم که ادعای حقوق بشر را از حرف زدن فراتر ببرند دولت جمهوری اسلامی تسلیم خواهد شد. این فقط با تلاش من و شما ممکن است. اگر دست روی دست بگذاریم فردای اعدام ولی الله فیض مهدوی باید همه آینه ها را بشکنیم تا از دیدن روی خودمان خجالت نکشیم..

گل کو

**********
فراخوان سایت دیدگاه به فارسی

بار دیگر جنایتی دیگر
با اعتراض به‌ صدور حکم اعدام برای نجات جان ولی‌الله فیض مهدوی بکوشیم

با توجه به اينکه

نهاد هاي گوناگون ملل متحد، رژيم جمهوري اسلامي را بخاطر نقض حقوق بشر در 27 سال گذشته نزديک به 60 بار محکوم کرده اند.

باند جنايتکار رژيم ايران حتي به قواعد اعلام شدهء خود در قانون ضد بشري ولايت فقيهي هم پايبند نيست. مواد 35 و 36 قانون اساسي اين رژيم حق دفاع و حق برخورداري از دادگاه قانوني را تضمين مي کند. اما جنايتکاران حاکم بر ميهن ما از بهمن 1357 تاکنون ده ها هزار نفر از هم ميهنان ما را بدون رعايت حقوق شناخته شدهء آنان به قتل رسانده اند.

طي 48 ساعت در هفتهء گذشته 12 حکم اعدام اجرا و 15 حکم اعدام صادر شده است، که در واقع به لحاظ حقوقي و به دليل عدم رعايت حقوق شناخته شده در حکم قتل و دستور اجراي قتل محسوب مي شود. (ولي الله فيض مهدوي در نوار صدايش بر اين امر تأکيد مي کند).

اصل 35: در همهء دادگاه ها طرفين دعوا ها حق دارند براي خود وکيل انتخاب نمايند و اگر توانايي انتخاب وکيل را نداشته باشند بايد براي آنها امکانات تعيين وکيل فراهم گردد.
اصل 36: حکم به مجازات و اجراي آن بايد تنها از طريق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد.


ما امضا کنندگان زير اعلام مي کنيم که
اجراي احکام اعدام پيشين، و صدور حکم اعدام براي ولي الله فيض مهدوي، و ديگر زندانيان سياسي و عادي، همگي جنايت عليه بشريت به شمار مي روند.

با توجه به تجاوز سيستماتيک رژيم جمهوري اسلامي به حقوق حقهء مردم و مفاد اعلاميه جهاني حقوق بشر، ما باز هم قتل عام زندانيان سياسي تابستان 1367 را يادآوري کرده، و هشدار مي دهيم که تا رژيم جمهوري اسلامي حاکم بر ايران است، اين جنايت ها ادامه خواهد داشت.

از مجامع بين المللي و نهادهاي مدافع حقوق بشر مي خواهيم که به سکوت معني دار خود پايان داده، و در يک اقدام سريع و با بهره گيري از تمامي امکانات خود از اجراي اعدام قريب الوقوع ولي الله فيض مهدوي و ديگر قتل هاي سياسي جلوگيري کنند.

برای امضا بیانیه اینجا را کلیک کنید

**********
English version

Once again another crime
Various United Nation bodies in the past 27 years condemned the Islamic Republic Regime for violation of human right.
According to article 35 and 36 of the constitution of the regime, everybody is assured the right of defense and the right of legal court, but even the criminal Iranian regime’s band does not stick to its own so called humane rules.

Since February 1979 the criminal rulers of Iran, have executed more than ten thousand patriots of Iran, without considering any legal procedures.In a space of just 48 hours during the past week, they executed 12 people and issued 15 execution orders, which indeed is illegal, because they never considered any legal right on their procedures.( As Mr.Valyollah Fiez Mahdavi mentioned in his audio tape ).

Article 35: In all courts, two parties have right of selecting lawyer for themselves, even if are not able to get a lawyer, the court should provide one for them.
Article 36: Any sentence and execution must go through the justice court and according to the law.

We the undersigned declare that:
1- The executions that happened in the past, and the issuing execution order for Valyollah Fiez Mahdavi, and all political and normal prisoners are a crime against humanity.
2- Remembering the mass murders of political prisoners in the summer of 1988, we proclaim that the Islamic regime’s systematic invasion of people’s rights and human rights declarations will continue as long as they remain in power.
3- We demand from International Organization and other Human Rights bodies to break their purposeful silence and take swift action by using all facilities to prevent the eminent execution of Valyollah Fiez Mahdavi and other political murders.

sign the petition and view the signatures

*****************
Valiyollah Feyz Mahdavi's message from Rejayi Shahr prison:

Warmest greetings to my dear compatriots in Iran and other countries!

My name is Valiollah Feiz Mahdavi. I was born on 5/11/1358 (25.01.1980) . In Mehr 1380 I was arrested by the Intelligence Ministry agents and charged with undermining national security and attempting to join the People’s Mojahedin Organization of Iran in Iraq. They kept me in solitary confinement for 546 days, during which time I was interrogated and subjected to harshest physical and psychological tortures. I was kept in a little, dimly lit cell; and when moved for any purpose I was shackled, cuffed and blindfolded.
These were the hardest days of my life. On a number of occasions they woke me up from sleep in middle of the night, took me outside, and told me ‘say your last wishes.’ Then one of them would fire a shot. Thinking I was hit, I would spend a few minutes in state of shock before being led back to my cell.
After this hellish period, they arranged a trial for me. I was sentenced to death in a summary court presided over by a judge named Haddad and held at the 26th branch of the Revolutionary Court in Tehran. At my sham trial I rejected all the charges and denounced the illegitimacy of the whole procedure where I had no legal representation and no jury was present.
On the same day, as a punishment for my protests, I was transferred to a prison in Kermanshah (Dizelabad Prison), where I spent the next few months under harshest conditions. In the last days of 1382, they returned me to Evin Prison in Tehran. But again, after a few months, because of an argument with Bakhtiari, the erstwhile head of the National Organization of Prisons, I was sent to a prison in Karaj (Rajai Shahr). I remember on my arrival the then head of the prison, Maleki, told me: ‘none of your protests would leave the walls of this prison’. From then to this day I have been a target of threats and even assaults by ordinary prisoners, instigated by prison officials. Calling my days here ‘living’ would be an outright abuse of this word. Of course, this is the situation of all political prisoners here, and thus has to be considered ‘normal’ for them.
A few days before the 1385 Norooz I was formally notified by the judiciary deputy of the prison that my death sentence will be carried out on Ordibehesht 26, 1385. But even before this official notice, both the head of the prison and the head of my section, Section 6, had on a number of occasions told me that my sentence would soon be carried out. Just last week the head of Section 6 summoned me to his office and, in an angry, threatening voice, told me: ‘why do you publicize your condition and sentence? It is not going to help you any more than it helped Hodjat Zamani’.
My dear compatriots and friends,In the course of my struggle I learned that for freedom fighters it is not all that important to personally see realized the ultimate aim of their efforts and sacrifice. What is paramount for them is steadfastness in struggle. I truly believe that freedom, democracy and justice are as vital to human life as the air one breathes. I thus permit myself to ask you not to abandon our just fight against the oppressive regime of the mullahs. I also have a few words for the leaders and minions of the regime: we will never resign ourselves to the ignominy of surrendering to your repressive dictatorship, even if it will cost us our lives.
Long live an Iranian nation free from injustice, oppression and exploitation!Valiollah Feiz Mahdavi (Rajai Shahr Prison)
http://www.didgah.net/seda/didgah_valifaiz.ram

******************
ّFrancaise:

Une autre fois, un autre crime,
Même en tenant compte du fait que :
 Les différentes structures de Nation Unis ont condamné, depuis 27 ans près de 60 fois le non respect des droits de l’homme de la part du gouvernement de la république islamique d’Iran. La bande criminelle du régime d’Iran ne respect même pas les lois inhumain du leader spirituel qui à été ratifiées par eux même. Selon l’article 35 et 36 de la loi constitutionnelle, ce régime garantie le droit à la défense et un tribunal légal. Mais les tyrans qui gouvernent notre pays depuis 1978 ont exécutés des dizaines de milliers de nos compatriot(e)s sans tenir compte de ces mêmes lois qui est leur droits légitime. La semaine dernière en 48 heures il y’a eu 12 exécutions et 15 condamnation à mort. En réalité au niveau juridique et au vu des lois susmentionnées n’ont pas été respectées, (selon la bande son de la voix de Valliallah Feiz Mahdavi) ces condamnations et leurs exécutions ne sont que des meurtres.

Nous, les signataires de cette mobilisation déclarons que : Exécution des condamnations ordonnées jusqu’ici, et condamnation à mort de Valliallah Feiz Mahdavi et d’autres prisonniers politiques et prisonniers communs, sont des actes de violation des droits de l’Homme. En tenant compte de la violation systématique par le régime de la république islamique des droits les plus élémentaires du people et les conventions internationales des droits de l’homme. Nous rappelons encore les exécutions massives des prisonniers politiques de l’été 1367 (1988) et avertissons que tant que la république islamique gouverne l’Iran, ces crimes continueront. Nous demandons aux organisations internationales et les structures responsables de la défense des droits de l’homme de cesser leur silence complice et que dans une action rapide, ils mobilisant toutes leurs ressources pour empêcher l’exécution imminente de Valliallah Feiz Mahdavi et d’autres assassinats politiques.

pour signer, satisfaire le clic ici

Thursday, May 04, 2006





دوازده روز به اعدام ولی الله فیض مهدوی
ولی الله فیض مهدوی - بیست و هشت ساله. است.
شش سال از عمر خود را در زندان
های جمهوری اسلامی گذرانده است.
پانصد و چهل و شش روز در انفرادی به سر برده است.
شکنجه شده است و بارها اعدام مصنوعی شده است.
از بیماری های متفاوت پوستی و گوارشی که پیامد شکنجه و شرایط سخت زندان هستند رنج میبرد...
نام او زینت بخش همه بیانیه های اعتراضی زندانیان سیاسی گوهردشت است.
او در همه اعتصاب غذاهای زندانیان شرکت داشته است.
اکنون جان او به طور جدی در خطر است.
ما چه کرده ایم و چه میکنیم؟
سکوت ما علامت رضا برای این جنایت است.
جلاد اعلام میکند:
اعدام می کنیم و شما هیچ کاری نمی توانید بکنید
( هیچ کاری نمی خواهید بکنید!)
این ترس- این انفعال- این جدایی
سوخت بی پایان ظلم و ستمی است که بر ما میرود
و ما همچنان دوره میکنیم
شب را و روز را
هنوز را......
گل کو
************
در همین رابطه:
جنگجوی سپیده دمان- ( ایرج مصداقی- دیدگاه(
http://www.didgah.net/maghalehMatnKamel.php?id=12248
صدای ولی الله فیض مهدوی را اززندان در اینجا بشنوید:
http://www.didgah.net/seda/didgah_valifaiz.ram
من سعی کرده ام که پیام او را پیاده کنم. بعضی جاها مفهوم نبودند که نقطه چین گذاشته ام. اگر اشکالی هست بنویسید تا درست کنم.

متن پیام ولی الله فیض مهدوی از زندان گوهر دشت ( رجایی شهر ) کرج
با درود به تمامی هموطنان عزیزم که در ایران و سراسر جهان صدای منو می شنوند. من ولی الله فیض مهدوی متولد پنجم بهمن ماه هزار و سیصد و پنجاه و هشت هستم که در(مهر).ماه سال هزار و سیصد و هشتاد در سن بیست و دو سالگی به دست مامورین وزارت اطلاعات به اتهام (تلاش ) برای پیوستن به سازمان مجاهدین خلق و اقدام علیه امنیت کشور دستگیر شدم. بعد از دستگیری مدت پانصد و چهل و شش روز در سلول های انفرادی وزارت اطلاعات تحت بازجویی و شدید ترین شکنجه های فیزیکی و روحی قرار گرفتم. در طول این مدت در زندان انفرادی چیزهایی که همیشه و همه جا با من بود دستبند و پابند و یک چشم بند مشکی بود و در یک سلول چهار متری که نور کافی هم نداشت به سر میبردم.
این دوران سخت ترین دوران زندگی من بود. بعضی از شب ها مامورین وزارت اطلاعات و بازجو منو از خواب بیدار میکردند و به محوطه خارج از سلولم می بردند و به من میگفتند که آخرین حرفاتو بگو. بعد با شلیک یک گلوله منو می ترساندند. من فکر میکردم که گلوله بهم اصابت کرده و مدتی شوکه بودم اما دوباره دست منو میگرفتند و به سلولم باز میگردوندند. بعد از اتمام دوران انفرادی در سال هزار و سیصد و هشتاد و دو در شعبه بیست و شش یا بیست و سه دادگاه انقلاب تهران فقط در یک جلسه دادگاه که مدتش هم بسیار اندک بود به ریاست قاضی حداد به اعدام محکوم شدم. در همون جلسه دادگاه تمام اتهاماتی را که به من وارد شده بود صریحا رد کردم و با صدای بلند فریاد زدم که دادگاه رژیم را به رسمیت نمی شناسم. چرا که نه وکیلی از طرف من در دادگاه حضور داشت و نه هیئت منصفه ای. در همان روز به علت اعتراضم به قاضی دادگاه به زندان دیزل آباد کرمانشاه منتقل شدم و چند ماه در آن زندان در بدترین شرایط ممکنه نگهداری می شدم.
اواخر سال 1382 بود به زندان اوین تهران منتقل شدم و بعد از چند ماه یک بار دیگر به دل علت درگیری لفظی ام با بختیاری رییس سابق سازمان زندان های کل کشور به زندان گوهر دشت کرج موسوم به رجایی شهر تبعید شدم. یادم میاد در بدو ورودم به این زندان یعنی همین زندان رجایی شهر رییس سابق زندان آقای ملکی به من گقت که دیگه تو این زندان هیشکی به دادت نمی رسه. از اون زمان تا امروز مورد آماج تهدیدات و حتی حمله زندانیان خطرناک به تحریک مسئولین زندان قرار گرفتم و در سخت ترین شرایط ممکنه با حداقل امکانات که برای یک زندونی لازمه زندگی میکنم. البته زندانیان سیاسی تو زندان رجایی شهر اکثرا ..... نگهداری میشن .و این کاملا طبیعیه.
چند روز قبل از فرا رسیدن نوروز سال 1385 بود که توسط معاون قضایی زندان رجایی شهر آقای علیمحمدی برگه ای به من ابلاغ شد که حاکی از اجرای حکم اعدامم دربیست و ششم اردیبهشت سال 1385 بود. البته این حکم اعدامم بارها به صورت شفاهی از زبان رییس فعلی زندان آقای علی حاج کاظم.و رییس بند شش محمد جارویی به من ابلاغ شده بود. همین هفته گذشته بود که رییس بند شش محمد جارویی منو به دفترش احضار کردو با لحنی خشن و تهدید آمیز به من گفت که چرا اخبار مربوط به حکمتو به بیرون از زندان میدی. این کارها اصلا به نفع تو نیست همانطور که به نفع حجت زمانی نبود.

بله. خلاصه هموطنان و دوستان عزیزی که صدای منو می شنوید من در طول مبارزاتی که داشتم آموختم که برای یک فرد مبارز اهمیتی نداره که حتما خودش به هدف نهایی اش برسه بلکه مهم تر از همه چیز تداوم مبارزه در راه رسیدن به هدفه و معتقدم که عدالت وآزادی و دمکراسی مثل تنفس برای هر انسانی حیاتی و لازمه و برای همین از شما می خوام که در برابر زورگویی های حکومت آخوندی حاکم بر ایران دست از مبارزه خودتون نکشید. در پایان هم پیامی دارم برای عمال و سرکردگان حکومت و به اونها میگم که ما هرگز تن به ذلت و پستی در مقابل شما نخواهیم داد و به حکومت دیکتاتوری شما به قیمت از دست رفتن جونمون هم "آری" نخواهیم گفت.
زنده باد آزادی ملت ایران از قید ستم و ظلم و استثمار
ولی الله فیض مهدوی هستم از زندان رجایی شهر
**************
پی نوشت: بعد از ارسال این پیام برای سایت دیدگاه و طلبعه سپیده دمان دیدم که ح. قهرمان هم در دیدگاه این متن را پیاده کرده به شکل خیلی بهتر. جاهایی را که در پرانتز می بینید از روی متن ایشان اصلاح کرده ام.- گل کو
در ضمن سایت دیدگاه ترجمه انگلیسی این پیام را هم گذاشته است. میتوانید برای روزنامه ها و مقامات حقوق بشر و قانوگزاران کشور محل اقامت خود بفرستید.
من متن ترجمه شده دیدگاه را هم در اینجا میگذارم:

Warmest greetings to my dear compatriots in Iran and other countries!
My name is Valiollah Feiz Mahdavi. I was born on 5/11/1358. In Mehr 1380 I was arrested by the Intelligence Ministry agents and charged with undermining national security and attempting to join the People’s Mojahedin Organization of Iran in Iraq. They kept me in solitary confinement for 546 days, during which time I was interrogated and subjected to harshest physical and psychological tortures. I was kept in a little, dimly lit cell; and when moved for any purpose I was shackled, cuffed and blindfolded.Those were the hardest days of my life. On a number of occasions they woke me up from sleep in middle of the night, took me outside, and told me ‘say your last wishes.’ Then one of them would fire a shot. Thinking I was hit, I would spend a few minutes in state of shock before being led back to my cell.After this hellish period, they arranged a trial for me. I was sentenced to death in a summary court presided over by a judge named Haddad and held at the 26th branch of the Revolutionary Court in Tehran. At my sham trial I rejected all the charges and denounced the illegitimacy of the whole procedure where I had no legal representation and no jury was present. On the same day, as a punishment for my protests, I was transferred to a prison in Kermanshah (Dizelabad Prison), where I spent the next few months under harshest conditions. In the last days of 1382, they returned me to Evin Prison in Tehran. But again, after a few months, because of an argument with Bakhtiari, the erstwhile head of the National Organization of Prisons, I was sent to a prison in Karaj (Rajai Shahr).
I remember on my arrival the then head of the prison, Maleki, told me: ‘none of your protests would leave the walls of this prison’. From then to this day I have been a target of threats and even assaults by ordinary prisoners, instigated by prison officials. Calling my days here ‘living’ would be an outright abuse of this word. Of course, this is the situation of all political prisoners here, and thus has to be considered ‘normal’ for them. A few days before the 1385 Norooz I was formally notified by the judiciary deputy of the prison that my death sentence will be carried out on Ordibehesht 26, 1385. But even before this official notice, both the head of the prison and the head of my section, Section 6, had on a number of occasions told me that my sentence would soon be carried out. Just last week the head of Section 6 summoned me to his office and, in an angry, threatening voice, told me: ‘why do you publicize your condition and sentence? It is not going to help you any more than it helped Hodjat Zamani’.
My dear compatriots and friends,In the course of my struggle I learned that for freedom fighters it is not all that important to personally see realized the ultimate aim of their efforts and sacrifice. What is paramount for them is steadfastness in struggle. I truly believe that freedom, democracy and justice are as vital to human life as the air one breathes. I thus permit myself to ask you not to abandon our just fight against the oppressive regime of the mullahs. I also have a few words for the leaders and minions of the regime: we will never resign ourselves to the ignominy of surrendering to your repressive dictatorship, even if it will cost us our lives.Long live an Iranian nation free from injustice, oppression and exploitation!
Valiollah Feiz Mahdavi (Rajai Shahr Prison)
مطالب دیگر در وبلاگ " این مرز پر گهر"
ولی الله فیض مهدوی
......
..زمانی اینجا عکس حجت زمانی( مجاهد خلق) و اسماعیل محمدی ( پیشمرگه کومه له ) را گذاشتیم و خواستار لغو حکم اعدام آنها شدیم. هر دو آن عزیزان را وحشیانه از ما گرفتند. بعضی اصلاح طلبان به زندان رفتند و آمدند و آزاد شدند و دنیا گفت ایران در حقوق بشر پیشرفت کرده است. اما زندانیان سیاسی واقعی جانشان همچنان در خطر است. فقط ما می توانیم نجاتشان دهیم. با پیگیری مستمر.نگذاریم رژیم جمهوری اسلامی فروغ چشمهای مبارزی دیگر را از ما بگیرد.برای تماس با سازمانهای حقوق بشر به این صفحه مراجعه کنید:http://humanrightsorganizations.blogspot.com
همسایه ها یاری کنید ...تا ما اتم داری کنیم...
گذشته از این که انرژی هسته ای خوب است یا بد . یا حق ایران است که انرژی هسته ای داشته باشد یا نداشته باشد و گذشته از این که بمب اتم یا انرژی اتمی در دست قاتلین و جنایتکاران با سوابق مشعشع چه عواقبی می تواند داشته باشد می خواهم در باره هارت و پورت های اخیر رژیم ایران کمی بنویسم...) ادامه(..
مطالب رسیده و گزیده های اینترنت
یادداشت های اول ماه مه- دو گزارش از برگزاری اول ماه مه - حجاب" مسئله این است- فوتبال زنان, سیاست فوتبالی- مارکسیسم و علم- روایت سنگ قبر شاملو- تناتر و دگرگونی: در باره زندگی و آثار آرتور میلر- بابک احمدی چه میگوید و از جنبش دانشجویی چه میخواهد....
چريکهای فدايي خلق ايران برگزار مي کنند
پای خاطرات رفيق مادر (فاطمه سعيدی- شايگان)
(در سي امين سالگرد جان باختن فرزندان فدائی اش)
عنوان برنامه‌ها:· نگاهی به زندگی و مبارزات رفيق مادر (به قلم اشرف دهقانی)·- به ياد جوانترين ياران فدايي، ارژنگ و ناصر شايگان- رزمندگان باغ های بيشمار فتح (شعر)-سخنراني فريبرز سنجری: نسل آفتابکاران ، الگويي برای جوانان مبارز !
· خاطراتي از لاله های سرخ انقلاب ، از زبان رفيق مادر- نمائي از زندگي رفيق مادر و فرزندان انقلابي اش در صفوف چريکهای فدايي خلق
پن لاگ و حیطه کار آن در اینترنت- کمیسیون ها و صفحات وب پن لاگ در اطلاع رسانی و شکستن سد سانسور- اتحاد بین وبلاگ نویسان و اتحاد بین نیروهای مبارز-...-

Wednesday, May 03, 2006

فیلم - موزیک
سرزمین شمالی
(North Country-2005)


کارگردان: نیکی کارو

این فیلم بر اساس یک داستان واقعی ساخته شده است. و مبارزه زنان کارگر معدن در معادن آهن مینه سوتا بر علیه کارفرمای خود" شرکت اولت" را به تصویر میکشد. مبارزه این زنان باعث شد که پس از 25 سال در سال 1997 دادگاه فدرال قانون منع آزار جنسی را در سراسر امریکا به تصویب برساند. بر اساس این قانون کارگران و کارفرمایان و کارکنان حق ندارند به طریق لفظی یا فیزیکی کسی را مورد اذیت و آزار جنسی قرار دهند.

داستان فیلم کمی تغییر داده شده است اما در اصل داستان لوییس جنسن را بازگو میکند که در سال 1975 جزو اولین زنانی بود که کارگری در معدن را انتخاب کرد و مورد بدترین آزارهای جنسی از طرف مردان کارگر قرار گرفت. او به شرکت معدن- به اتحادیه کارگران- به قسمت حقوق بشر ایالت خود و سرانجام به یک وکیل خصوصی شکایت کرد.

در فیلم شارلیزترون نقش جودی ایمز را بازی میکند که مادر دو فرزند است. شوهرش او را مورد اذیت و آزار قرار میدهد و او به خانه پدرش که کارگر معدن آهن است برمیگردد اما با برخورد سرد پدر روبرو میشود چرا که "زن باید مطیع شوهر باشد و اگر عیبی باشد حتما در زن است". جودی در آرایشگاهی کار میکند و نان بخور ونمیری به دست می آورد اما حقوقش هنوز برای خورد و خوراک و اجاره خانه کافی نیست تا این که روزی دوست قدیمی اش را می بیند و از طریق او در معدن کار پیدا میکند.

اولین واکنش بد را از پدر خود می بیند. از نظرپدر کار معدن یک کار مردانه است و زنها در آنجا جایی ندارند. واکنش مردان دیگر بسیار خشن تر و وقیح است. مردها به عناوین مختلف زنها را مورد اذیت و آزار قرار میدهند. اکثر این شوخی ها و آزارها جنسی است. زنها به دلیل درآمد حاضر نیستند از کار کنار بکشند اما برای ماندن در کار باید تحقیرها و توهین های روزانه را تحمل کنند. جودی به رییس کارگاه خود و به رییس معدن شکایت میکند اما در نظر همه آنها زنان مستحق این تحقیرها هستند. دست آخر جودی موضوع را به دادگاه می کشاند . یک زن تنها با دو فرزند در برابر یک شرکت معدن با وکلای زبردست. مشکل جودی این است که بسیاری از زنان کارگرمعدن حاضر هستند برای نگه داشتن کار خود این تحقیرها را تحمل کنند و حتی علیه جودی شهادت بدهند.

وکیل شرکت معدن در دادگاه سوالات بسیار خصوصی در مورد روابط جنسی زنان از آنها میکند و میخواهد به این طریق شخصیت آنها را زیر سوال ببرد و نشان بدهد که آنها خود "خواهان آزار جنسی " بوده اند . . به توصیه وکیل جودی چند نفر دیگر از زنان نیز بالاخره جرات اعتراض پیدا میکنند و این اعتراض تبدیل به " اعتراض همگانی" میشود. ( کلاس اکشن)

این فیلم از جهات بسیاری قابل توجه است. این اتفاق افتاده است. در همین قرن و همین ده بیست سال پیش. در کشوری که به اصطلاح خودشان مهد آزادی است. در امریکا مردها توانسته اند به این حد زنها را تحقیر و اذیت کنند.آنطور که لوییس جنسن و دوستانش می گویند اذیت مردان به این دلیل نبود که زنها نمی توانستند کار محول شده به آنان را انجام بدهند بلکه درست به همین دلیل که قادر به انجام همه کارهایی بودند که مردها انجام میدادند. مردها خود را و بزرگی پهلوان پنبه ای خود را در تهدید می دیدند.

این نشان میدهد که هر جای دنیا اگر قانون درست و حسابی نباشد قانون جنگل حاکم می شود .انسان ها باید توسط یک قانون درست حمایت شوند. قانون باید انسان ها را از اذیت و آزار منع کند و گرنه همیشه حسادت و ناآگاهی میتواند انسانی را به آزار انسان دیگر بکشاند. اتفاقی که در این فیلم شاهدش هستیم. آن هم در اواخر قرن بیستم و در مهد آزادی دنیا!!!

نکته آخر این است که این زنها راهی داشتند که به حقوق از دست رفته خود اعتراض کنند. اگر چه مبارزه قانونی آنها 25 سال طول کشید اما طرفشان مرتضوی و احمدی نژاد و خاتمی نبودند. قوانین سیستم قضایی اجازه اعتراض را به آنها داد. اگر چه باید اضافه کرد که وکلای شرکت معدن با زنان بسیار بد رفتاری کردند و حتی در دادگاه از آنها جزییات خصوصی ترین روابط جنسی شان را پرسیدند تا بتوانند کاراکتر آنها را زیر سوال ببرند وآنها را دیوانه و فاحشه معرفی کنند و درسی بدهند به بقیه کسانی که می خواهند با شرکت های بزرگی مانند آنها در بیفتند.

چند نفر از این زنان حتی زنده نماندند که حکم دادگاه را ببینند. گمان میکنم که این اعتراض یک بار توسط دادگاه محلی رد شد و به دادگاه عالی برای بررسی مجدد ارسال شد. در سال 1997 یک قاضی دادگاه فدرال این اعتراضات را به رسمیت شناخت و از آن سال قانون اعتراض به آزار جنسی در امریکا به اجرا درآمد.

در همین دمکراسی های نیم بند هم نقش انسانهای آزاده کاملا مشخص است. مثل قاضی شجاعی که دادگاه میکونوس را اداره کرد و برغم همه تهدیدها و رشوه ها دولت ایران را مسئول کشتار چهار مبارز کرد در میکونوس معرفی کرد. یا قاضی سویسی که دولت ایران را مسئول کشتن کاظم رجوی معرفی کرد یا قاضی دیگری در آرژانتین که دست دولت ایران در بمب گذاری مرکز یهودیان را آشکار کرد و فکر میکنم برایش یک پاپوش هم درست کردند....

در دی وی دی فیلم مصاحبه با لوییس جنسن و یکی دیگر از زنان وجود دارد. آن را از دست ندهید.
معرفی کتاب - داستان های کوتاه

نردبان

( از مجموعه طرح ها و مینیمال های رضا ناظم)
گفت:((اگر من بخواهم از آن طرف گودال بالا بروم چي؟ ميبيني كه گودال خيلي بزرگ است.))

گفت:((وقتي كه من بالا رفتم تو نردبان را بردار ببر از هر جايي كه دلت خواست بالا برو.))

گفت:((ميداني كه تنهايي نميتوانم اين نردبان را از جاش تكان بدهم.))

گفت:((از همين جايي كه من ميخواهم بالا بروم تو هم بيا بالا.))

گفت:((نه. نه خودم بالا مي آيم و نه كمكت ميكنم تو بالا بروي.))

زانوهايشان را گرفته بودند بغلشان و دو سر نردبان، ته گودال بزرگ و سيماني نشسته بودند و ميگفتند:((اينطوري بهتر است. هيچكداممان بالا نميرويم.))

زانوهايشان را بغل كرده بودند، نشسته بودند روبروي هم و داشتند غصه ميخوردند.


حجت زمانی جاودانه شد (صفحه ای برای حجت زمانی)



(عکس از سایت طلیعه سپیده دمان)

مقاومت قهرمانانه: زندانیان سیاسی ایران

( تقدیم به حجت زمانی- زندانی سیاسی که در 7 فوریه 2006 توسط رژیم ایران اعدام شد)

( به قلم رامش سپهر راد- روزنامه کالیفرنیا کرونیکل- 2 مارس 2006)




کاش این هیولا هزار سر می داشت( وبلاگی در باره صمد بهرنگی)


عادت

( داستان کوتاهی از صمد بهرنگی- زمستان 38)

عادت اين معلم ما مثل اكثر آدمها كه مي خواهند نان بخور و نميري داشته باشند، نبود. مي خواست ترقي كند، بيش از توقع ديگران. زندگي داشته باشد، بهتر از آنچه ديگران مي توانستند برايش پيش بيني كنند. وقتي از امتحان ورودي دانشسرا گذشت، شايد زياد هم خوشحال نبود. اصلا يادش نمي آمد كه با كشش كدام نيرو به اين محيط قدم مي گذاشت، درباره ي خودش چطور فكر مي كرد و عقيده ي صحيحش چه بود. از دوران دو ساله ي دانشسرا خاطرات شيرين و بيشماري در پرده هاي لطيف مغزش موج ميزد كه بعدها يادآوري اين خاطرات در لحظات تنهايي و بي كاري براي او نوعي سرگرمي و دلخوشكنك محسوب مي شد.مثل كودكي كه با هر كدام از اسباب بازيهايش مدتي ور مي رود و از هر كدام لذت خاصي در درونش حس مي كند، از هر يك از خاطراتش لحظه اي متأثر مي شد و نوعي خوشي دروني توي دلش مي جوشيد. اين خاطرات وقتي شاداب تر و زنده تر بودند كه بچه هاي مدرسه را مي ديد بازي مي كنند و از سر و كول هم بالا مي روند يا دور هم جمع شده اند و مي خواهند كاري بكنند. لحظه اي لبخندي خوش روي لبانش بازي مي كرد و بعد مثل شبنمي كه از تابش آفتاب محو شود، از روي لبانش ليز مي خورد و مي رفت. آن وقت‌ آقا معلم دستهايش را بهم مي ماليد و با صدايي كه آهنگ لذت و حسرت در آن موج مي زد زير لب زمزمه مي كرد: خوش روزگاري بود كه گذشت.زماني او و دو نفر از دوستانش در دانشسرا روزنامه ي ديواري مي نوشتند و اول هر ماه به ديوار مي زدند. آن وقت دانش آموزان جلو آن جمع مي شدند و براي مطالعه ي مطالب آن بهمديگر پيشي مي گرفتند و اينها از دور ناظر اين صحنه ي خوشي آور بودند و با خود مي گفتند كه اين لحظات از بهترين اوقات زندگي آنهاست. مخصوصاً وقتي بياد مي آورد به خاطر مطالب تندي كه درباره ي وضع دانشسرا نوشته بود مي خواستند چند روزي اخراجش كنند اما دبير تاريخ و جغرافي از او دفاع كرده بود و گفته بود:- « اگر نوشتن اين مطلب بد باشد پس چه چيز خوب خواهد شد؟ ديگر قلم اينها را نبايد مقيد ساخت.» وقتي اين را بياد مي آورد غرور لذت بخشي از نگاهش خوانده مي شد. دوره ي دانشسرا كه تمام شد به يك از ده هاي اطراف شهر مأموريت يافت. اين ده چند كيلومتر دورتر از راه شوسه ي اصلي بود و با ديوارهاي كاه گلي و كج و معوج خود در دامن تپه هاي پر درخت و پر دود و دم خود افتاده بود، كوچه هاي پر فراز و نشيب و پيچ و خم دار آن آدم را به ياد رودخانه اي مي انداخت كه در دامن كوهي با چند دست و پا مي لغزد. باغهاي وسيع و سرسبز اطراف مثل نگيني جلوه گر بود و از بالاي تپه ها مانند توده هيزم هاي پراكنده اي كه آتش درونشان افتاده و دودشان به هوا بلند شده باشد به نظر مي آمد. دود تنورها اين منظره را به خانه هاي دهكده مي داد. ....

(ادامه- سایت جنگ خبر)

Wednesday, March 15, 2006

اعدام زندانیان سیاسی- انتقام گیری دولت جمهوری اسلامی به شیوه همیشگی


این شیوه همیشگی دولت ایران است که انتقام شکست های داخلی و بین المللی خود را از زندانیان سیاسی بگیرد. چه از فردای سی خرداد که عکس کودکان اعدام شده را در روزنامه اطلاعات منتشر کرد - چه از سال 67 که از مقاومت زندانیان به جان آمده بود و در صحنه جهانی مجبور شده بود راه قدس از کربلا را تا اطلاع ثانوی تعطیل کند و جام زهر را سر بکشد و چه حالا که پرونده اش بالاخره به شورای امنیت ارجاع شده است. .
دولت ایران یک دولت عادی نیست. حکومت قاتلان و شکنجه گران بر مردم است. دولت ایران فرزندان ما را به عنوان زندانی سیاسی به گروگان می گیرد تا نتوانیم بر علیه ظلمی که بیست و هفت سال است بر ما میرود اعتراض کنیم. همه مردم ایران مجرم هستند. همه محارب هستند . همه محکوم به مرگ هستند مگر این که خلافش اثبات شده باشد.
انتقام گیری های کورکورانه از زندانیان سیاسی و کشتار آنها دردی را از دولت ورشکسته ایران دوا نمی کند. در صحنه بین المللی آنچنان خوار و ذلیل شده است که شعارهای هردمببلی را کنار گذاشته و برای "حفظ نظام" با امریکای جهان خوار! حاضر به مذاکره شده است آن هم در شرایطی که امریکا در همه جهت ها دست بالا را دارد.در درون ایران اعتراضات روز به روز بالاتر میگیرند. به نوشته سایت همبستگی ملی تنها در سال 1385 بیش از چهارهزار و صد تظاهرات در ایران بر پا شده است. مردم از اینهمه ظلم و ستم و خفقان به جان آمده اند. در تبریز مردی پس از کشتن شش فرزند و همسرش به دلیل فقر خودکشی کرد. کارگران ماهها و سالها است که حقوقشان را نگرفته اند. آلودگی هوا و آب و .. بیداد میکند. وضع بهداشت و درمان حکایت دیگری است. مردم از نداری به فروش کلیه و چشم رو آورده اند. دولت آنقدر بیشرف است که به مردم زلزله زده لرستان هم رحم نمی کند . در چنین شرایطی تنها مغز کوچک آقای احمدی نژاد و قلب های سیاه رهبر و کابینه اش است که گمان میکند با کشتن یک انسان دیگر میتواند دردی از شمار دردهای بی درمان این دولت ورشکسته و رو به سقوط را در مان کند.
اعدام زندانیان سیاسی و انسان های بی پناه دیگر مانند فاطمه حقیقت پژوه تنها پرونده سیاه دولت جمهوری اسلامی را سیاه تر و سنگین تر میکند. روزی هم خواهد رسید که اینها باید در برابر دادگاهی با یستند و به مردم ایران حساب پس بدهند.
تا آن روز ما می توانیم صدایمان را هر چه رساتر بلند کنیم و به اعدام های پی در پی در ایران و بخصوص اعدام زندانیان سیاسی اعتراض کنیم.میتوانیم در هر جای دنیا با مقامات دولتی و سازمانهای بین المللی تماس بگیریم.حتی اگر گوش شنوایی نباشد ما لااقل دادمان را زده باشیم.
در این سایت می توانید آدرسهای سازمانهای حقوق بشر را پیدا کنید
http://humanrightsorganizations.blogspot.com/
در کشور خودتان میتوانید با نمایندگان و مقامات دولتی و روزنامه ها و تلویزیون ها تماس بگیرید.
. بیایید ولی الله فیض مهدوی و دیگر زندانیان سیاسی را تنها نگذاریم.
ولی الله فیض مهدوی قهرمان شکنجه گاه های ایران
( منبع_ آژانس خبری کوروش)
به نام آفریدگار آزادی وآزادگی من به عنوان یک آزادی خواه ویک زندانی سیاسی ، که فقط به صرف فعالیتهای حقوق بشریم مدتها شکنجه شده ام وهم اکنون به تحمل 3 سال حبس محکوم کردیده ودرزندان مخوف گوهردشت کرج ( رجائی شهر ) به سرمی برم با این نامه قصد دارم که نظرم را دررابطه با یکی ازهم بندیانم ابراز نمایم . مبارز خستگی ناپذیری که سالیان سال درمقابل حکومت خودکامه حاکم درایران ازهیچ کوششی دریغ نکرده وهیچ حقیقتی رافدای مصلحتی نمی کند. روحی که درزیر نگاههای وحشی دژخیمان ، باوجود تمام تهدیدات وفشارها درزندان حکومت محکم ایستاده ، ودست از مقاومت نمی کشد. آری :من ولی الله فیض مهدوی راقهرمان شکنجه گاهای ایران می نامم . به یاد دارم زمانی که حکم اعدامش قطعی شده بود به اتاقش رفتم تا ازوی دلجوی کنم اما به دور ازانتظار ، وبرخلاف تصورم باچهره خندان ونگاهی مصمم به من نظاره کرد وگفت" مهم نیست مرگ درکجاوچگونه گریبانم رابگیرد همین قدر که افراد دیگری قیام کنند وجای مارا بگیرند همانطور که ما جای دیگران را پر کردیم ازمرگ هم باافتخار استقبال می کنم". ملت ایران بیاید برای یک بارهم که شده قبل از آنکه شاهد مرگ یکی دیگر ازقهرمانان وفرزندان این سرزمین باشیم باهر ابزاری که می توانیم برای نجات ایشان بکوشیم وبار دیگر باحرکت های اعتراض آمیز خود درمقابل حکومت، ودرخواست ازسازمانهاونهادهای حقوق بشری آزادی ایشان وتمامی زندانیان سیاسی طلب کنیم. باآرزوی آزادی تمامی زندانیان سیاسی

اسد شقاقی عضوجبهه اتحاد ملی ایران ، زندان رجائی شهر کرج مورخه 8 / 1 / 85

**********
بیانیه سازمان عفو بین الملل برای اقدام فوری جهت پیشگیری از اعدام ولی الله فیض مهدوی

فراخوان شورای ملی مقاومت به‌اقدام عاجل برای نجات جان زندانی مجاهد ولی‌الله فیض مهدوی

یک زندانی سیاسی محکوم به اعدام در خطر مرگ قرار گرفت

ولی الله فیض مهدوی در آستانه اعدام قرار دارد- انجمن دفاع از حقوق زنان در ایران

گزیده های اینترنت
خاطرات احمدی نژاد-( دوره دوم - قسمت دوم)
حسین پویا

سه چهار روز مونده به سیزده بدر
این اجداد ما هم عجب آدمایی بودن ها!! آخه سیزده بدر هم شد روز. اینهمه امام داریم خوب روز تولد اونا می رفتن باغ و صحرا. مارو هم گرفتار نمی کردن. دیروز خدمت آقا بودم فرمودن سیزده بدر حرام است. دستور دادن اجازه ندهیم ملت برن بیرون. فرمودن می روند توی صحرا و پارک و غیره، زن و مرد نامحرم نگاهشان به هم می افتد و شلوغ می کنن و کار دستمون می دن. من تا حالا فکر می کردم مردم که شلوغ می کنن به تحریک ضد انقلاب و منافقینه. نمی دونستم اینا به این خاطره که زن و مرد نامحرم نگاهشون به هم می افته. دمت گرم آقا که خیلی بیشتر از ما می فهمی.
(ادامه)

*************

دوستان‌ خوب‌ من‌ ، کشور ما به ‌راستى‌ کشور عجيبى‌ است‌ ــ سخنرانی شاملو در دانشگاه برکلی

....
دوستان‌ خوب‌ من‌! کشور ما به‌راستى‌ کشور عجيبى‌ است‌. در اين‌ کشور سرداران‌ فکورى‌ پديدآمده‌اند که‌ حيرت‌انگيزترين‌ جنبش‌هاى‌ فکرى‌ و اجتماعى‌ را برانگيخته‌، به‌ثمرنشانده‌ و گاه‌ تا پيروزى‌ کامل‌ به‌پيش‌ برده‌اند. روشنفکران‌ انقلابى‌ بسيارى‌ در مقاطع‌ عجيبى‌ از تاريخ‌ مملکت‌ ما ظهورکرده‌اند که‌ مطالعه‌ى‌ دستاوردهاى‌ تاريخى‌شان‌ بس‌ که‌ عظيم‌ است‌، باورنکردنى‌ مى‌نمايد. البته‌ يکى‌ از شگردهاى‌ مشترک‌ همه‌ى‌ جباران‌ تحريف‌ تاريخ‌ است‌؛ و درنتيجه‌، متأسفانه‌ چيزى‌ که‌ ما امروز به‌ نام‌ تاريخ‌ دراختيار داريم‌، جز مشتى‌ دروغ‌ و ياوه‌ نيست‌ که‌ چاپلوسان‌ و متملقان‌ دربارى‌ دورههاى‌ مختلف‌ به‌هم‌ بسته‌اند؛ و اين‌ تحريف‌ حقايق‌ و سفيد را سياه‌ و سياه‌ را سفيد جلوه‌دادن‌، به‌حدى‌ است‌ که‌ مى‌تواند با حسن‌ نيت‌ترين‌ اشخاص‌ را هم‌ به‌اشتباه‌ اندازد. نمونه‌ى‌ بسيار جالبى‌ از اين‌ تحريفات‌ تاريخى‌، همين‌ ماجراى‌ فريدون ‌ و کاوه ‌ و ضحاک ‌ است‌
......

(ادامه)
****************

نگراني ايرانيان و خواست هاي ما( سایت دیدگاه)براي حمايت از فراخوان لطفا اينجا را فشار دهيد
******
فراخوان براي جلوگيري از اعدام زندانيان سياسي


كميسيون خارجه شوراي ملي مقاومت ايران فراخواني جهت جلوگيري از اعدام زندانيان سياسي كه درمعرض اعدام قرار دارند، داده است.براي امضا اين فراخوان اينجا را كليك كنيد

مطالب رسیده

گزارشی کوتاه از
برنامه چهارمین جشنواره جهانی سینمای ایران در تبعید از 9 تا 12 مارس 2006 در پاريس

(انجمن هنر در تبعید)

*****

کاپیتان فروزان عبدی - (یادی از یک سالار زن در روز جهانی زن) مينا انتظاري

فیلم - موزیک




V for Vendetta

این فیلم که رادیو فردا آن را الف برای انتقام ترجمه کرده است از روی یک داستان مصور سیاه و سفید به همین نام که در سالهای 1982-1985 در انگلستان به چاپ رسید تهیه شده است. نویسنده داستان آلن مور و تصویرگر آن دیوید لوید هستند.
کارگردان فیلم جیمز مک تیگ است و سناریست های آن برادران واچووسکی هستند که قبل از این سناریوی فیلم های ماتریکس را نوشته بودند.

فیلم در انگلستان اتفاق می افتد و در آینده ای نه چندان دور. حکومتی فاشیستی بر انگلستان حکم فرما است. همه تحت فرمان یک رهبر هستند. شهر تحت حکومت نظامی است و هر گونه مخالفتی سرکوب میشود. دولت مردم را از تروریست ها می ترساند. در این شرایط ایوی ( ناتالی پورتمن ) که قرار است به دیدن دوستی برود بعد از حکومت نظامی ازخانه بیرون میرود و در دست پلیس مخفی گرفتار میشود. مرد سیاه پوشی به نام "وی" که یک ماسک خندان بر صورت دارد( هوگو ویوینگ) او را نجات میدهد. . .

دنباله فیلم داستان دوستی این دو و تغییراتی است که این دوستی در ایوی به وجود می آورد

بازی ناتالی پورتمن و هوگو ویوینگ این فیلم را جالب میکند اما موضوع فیلم همچنان پیش پا افتاده است. فرقی با سوپر من و بت من و زورو ندارد. البته من داستان اصلی فیلم را نخوانده ام. شاید بهتر از فیلم باشد اما در طول فیلم مشخص است که تهیه کننده از دور یا نزدیک هیچ تجربه ای از یک حکومت فاشیستی ندارد. نقش مردم مشخص نیست. معلوم نیست آگاه هستند یا ناآگاه و به چه دلیل. این که همه چیز با معجزه حل و فصل میشود خیلی ساده لوحانه است.

بعضی ها گفته اند که این فیلم جرج بوش را هدف گرفته است. به دلیل آنکه رهبر ( در فیلم) و جرج بوش هر دو با بزرگ کردن تروریسم مردم را میترسانند و از ترس مردم در جهت اهداف منفعت طلبانه خود استفاده میکنند.
در فیلم "وی" که خودش قربانی بوده تروریست نامیده میشود . این به معنای آن است که بن لادن و حکومت ایران که توئسط دولت بوش تروریست نامیده میشوند هم باید مظلوم باشند. متاسفانه فیلم نتوانسته است پیچیدگی های لازم یا حداقل گوشه ای از آن را بیان کند و در سطح یک فیلم بزن بزن باقی مانده است.
فیلم یا داستان در عین حال که قدرت گیری یک حکومت فاشیست را به تصویر میکشد نتوانسته است نقش مردم و ارکان دولت را در سرکار نگاه داشتن چنین حکومتی بیان کند.

دلیل این عدم موفقیت می تواند این باشد که هرگز برادران واچووسکی در جایی مثل ایران یا حتی آلمان نازی یا کوسوو زندگی نکرده اند. آنها درد و رنج مردم تحت حکومت های فاشیستی را با نگاهی ماری آنتوانت وار می بینند. تروریسم و فاشیسم و زندانی سیاسی بودن در نهایت تبدیل میشوند به سوژه هایی که بتوانند در آمد بیشتری برای فیلم به وجود بیاورند.

در کل فیلم قابل تحمل است اما توقع زیادی نداشته باشید. بازی هوگو ویوینگ بهترین قسمت فیلم است.

همه داستان اصلی را میتوانید در انسیکلوپدیای ویکی پدیا بخوانید

*******************

این صفحه را مرد پیر عزیز معرفی کرده است که هم آهنگ های غربی و هم آهنگ های ایرانی دارد :
می توانید آهنگ و ویدیو کلیپ دانلود کنید














معرفی کتاب - داستان های کوتاه


كلاس درس

غلامحسين ساعدي-تابستان 62-

همه ما را تنگ هم چپانده بودند. داخل كاميون زوار در رفته اي كه هر وقت از دست اندازي رد ميشد چهارستون اندامش وا ميرفت و ساعتي بعد تخته بندها جمع و جور مي شدن دو ما يله مي شديم و همديگر را مي چسبيديم كه پرت نشويم.انگار داخل دهان جانوري بوديم كه فك هايش مدام باز و بسته مي شدولي حوصله جويدن و بلعيدن نداشت. آفتاب تمام آسمان را گرفته بود. دور خود مي چرخيد. نفس مي كشيد و نفس پس مي دادو آتش مي ريخت ومدام مي زد تو سر ما. همه له له مي زديم. دهان ها نيمه باز بودو همديگر را نگاه مي كرديم. كسي كسي را نمي شناخت. هم سن و سال هم نبوديم....(ادامه)





حجت زمانی جاودانه شد (صفحه ای برای حجت زمانی)

دوم فروردین ماه 1385

هنوز جسد حجت زمانی به خانواده اش تحویل داده نشده است. جلادان شرمتان باد.

پیامی از حجت زمانی به مناسبت نوروز

(سایت همبستگی ملی)

بیست و چهارم اسفند 1384

بیش از یک ماه از اعدام ناجوانمردانه حجت زمانی میگذرد اما خونخواران ایران هنوز از تحویل جسد حجت زمانی را به خانواده اش خودداری میکنند.

برادر حجت زمانی تهدید شد که در صورت پیگیری دستگیر خواهد شد

حجت زمانی اعدام شد( شیوا نظر آهاری)

حجت زمانی سمبلی از توانایی انسان (رضا شمس)




کاش این هیولا هزار سر می داشت( وبلاگی در باره صمد بهرنگی)


24 ساعت در خواب و بيداري

)از سایت جنگ خبر)
خواننده ي عزيز،قصه ي « خواب و بيداري» را به خاطر اين ننوشته ام كه براي تو سرمشقي باشد. قصدم اين است كه بچه هاي هموطن خود را بهتر بشناسي و فكر كني كه چاره ي درد آنها چيست؟
اگر بخواهم همه ي آنچه را كه در تهران بر سرم آمد بنويسم چند كتاب مي شود و شايد هم همه را خسته كند. از اين رو فقط بيست و چهار ساعت آخر را شرح مي دهم كه فكر مي كنم خسته كننده هم نباشد. البته ناچارم اين را هم بگويم كه چطور شد من و پدرم به تهران آمديم:چند ماهي بود كه پدرم بيكار بود. عاقبت مادرم و خواهرم و برادرهايم را در شهر خودمان گذاشت و دست من را گرفت و آمديم به تهران. چند نفر از آشنايان و همشهري ها قبلا به تهران‌آمده بودند و توانسته بودند كار پيدا كنند. ما هم به هواي آنها آمديم. مثلا يكي از آشنايان دكه ي يخفروشي داشت. يكي ديگر رخت و لباس كهنه خريد و فروش مي كرد. يكي ديگر پرتقال فروش بود. پدر من هم يك چرخ دستي گير آورد و دستفروش شد. پياز و سيب زميني و خيار و اين جور چيزها دوره مي گرداند. يك لقمه نان خودمان مي خورديم و يك لقمه هم مي فرستاديم پيش مادرم. من هم گاهي همراه پدرم دوره مي گشتم و گاهي تنها توي خيابان ها پرسه مي زدم و فقط شب ها پيش پدرم بر مي گشتم. گاهي هم آدامس بسته يك قران يا فال حافظ و اين ها مي فروختم.حالا بياييم بر سر اصل مطلب:

(ادامه)

Monday, February 27, 2006

شب ندارد سر خواب
من ندارم سر یاس

*********************

شب ندارد سر خواب

شاخ مایوس یکی پیچک خشک

پنجه بر شیشه ی در می ساید

من ندارم سر یاس

زیر بی حوصله گی های شب ؛ از دورادور

ضرب آهسته ی پاهای کسی می آید.

(از شعر گل کو- احمد شاملو)

*******************

دوستان عزیز پس از این مطالب گل کو را در قسمت های مختلف خواهید دید. یعنی یک کلیک دیگر برای خواندن مطلب لازم است. اگر در این مورد انتقاد یا پیشنهادی دارید در نظر خواهی بنویسید یا برای من ایی میل کنید

شاد و پیروز باشید- گل کو






این مرز پر گهر (در باره مسائل روز ایران)

مرز پر گهر بدون شرح:
مرز پر گهر ما که از هر خشتش در و گوهر می بارد اخبارش بدون شرح است. جانیانی بر این کشور حاکم شده اند که قیافه شان مایه وحشت است و رفتارشان مایه خنده . برای من جای تعجب است که اینها که دو دو تا را نمی دانند چهار میشود یا پنج چطور وقتی که کار به "حفظ نظام " میرسد چهارچنگولی به قدرت می چسبند و از قتل عام زندانیان سیاسی گرفته تا رشوه دادن به کشورهای مختلف جهان از چپ و راست سعی در نگه داشتن کلاهشان دارند. .


چیزی که می بینم این است که ملاها بر روی بدترین و سخیف ترین صفات انسانها سرمایه گذاری میکنند. از یک طرف مردم را در فقر نگاه میدارند و از طرف دیگر برای یک لقمه غذا وادارشان میکنند که هم نوع خود را آزار بدهند. چرا یک سرباز یا یک افسر نیروی انتظامی یا حتی یک پاسدار راضی میشود یک انسان دیگر را کتک بزند؟ شکنجه کند یا طناب دار بر گردنش آویزان کند ؟ یا از روی اجبار و انجام وظیفه است برای اینکه اگر نکند خودش هم مجازات میشود و یا دلیل روانی دارد. یعنی آن سرباز یا پاسدار یا افسر نیروی انتظامی خیال میکند با مجازات کردن یک انسان دیگر راه بهشت را برای خودش باز میکند.تا همه وجود یک انسان را ترس و عذاب وجدان فرا نگرفته باشد قادر به انجام چنین کاری نخواهد بود.

(ادامه)

جان زندانیان سیاسی در ایران در خطر است

زندانیان سیاسی که حکم اعدام دارند و در سیاه چالهای رژیم در دست ملاهای سادیست گرفتارند:

سعید ماسوری- ولی الله فیض مهدوی- غلامحسین کلبیامیرپروزیان - علیرضا کرمی خیر آبادی، خالد هردانی، منصور و شهرام پورفرهنگ

آدرس و تلفن های دفاتر صلیب سرخ جهانی و عفو بین الملل را میتوانید در این آدرس پیدا کنید.

یک تلفن شما میتواند زندگی یک انسان را نجات دهد:

http://humanrightsorganizations.blogspot.com/



کره خاکی ما (در باره مسائل جهان)

این قسمت هنوز به روز نشده




یک زن ( در باره زنان ایران و جهان)

این قسمت هنوز به روز نشده




صفحه کودکان

این قسمت هنوز به روز نشده




از وبلاگ های دیگر

روزگار غریبی است نازنین (از وبلاگ
بادبان)

http://yadname.blogspot.com/

این فردی که در عکس می‌بینید آقای سعید احمدزاده اردبیلی می‌باشد
عشق شهرت و کسب نام چنان او را به وسوسه انداخته که برای رسیدن هر چه زودتر به حوزه هنر و ادبیات ، نردبان قلمش را بروی نشریه فرهنگی و ادبی ندا تکیه می‌هد که من بشکل مستمر هر بار که منتشر می‌شود در وبلاگم می‌گذارم و در ستون دست راست لینک داده‌ام و این آقا تمام آثار ادبی ترجمه شده از دکتر زری اصفهانی و حمید مشیری و حمید نصیری را به نام خود در وبلاگش به ثبت رسانده است از جمله ترجمه شعرهای لورکا و ترجمه ازبرتولت برشت و یا سخنرانی نرودا به هنگام دریافت جایزه نوبل و بسیاری از مطالب و نوشته‌های ادبی را به نام مترجم سعید احمدزاده اردبیلی ثبت کرده است و تمثیل مبارکش را هم آذین مطالبش در وبلاگ قرار داده . گاهی اوقات انتظارات بیش از حد آدمها چنان چشمانشان را کور می‌کند که بجز شهرت و نام چیز دیگری نمی‌بینند و به وبلاگ بسنده نکرده و تصمیم به چاپ این مقالات بشکل کتاب می‌کند و برای تبلیغ از نبوغ و دانش ادبی خود با خبرگزاری فارس در مورد چاپ این کتاب به سخن پراکنی می‌پردازد

************

فوتبال اتمی

از وبلاگ خسن آقاhttp://hasanagha.net/

حرف توی دهان ملت می‌گذارند و بعد ملت باید هزینه آنرا بپردازد.به همان شکلی که 27 سال پیش شعار "جمهوری اسلامی" را بجای "جمهوری" در دهان ملت گذاشتند، حالا هم می‌خواهند با گذاشتن شعار "انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست" در دهان ملت به اهداف خود که چیزی بجز سلاح اتمی نیست برسند، هزینه آنرا هم ملت با جان و مال خود باید بپردازد.
فراموش نکنید اینها همان‌هایی هستند که قبل از انقلاب می‌گفتند نفت مال ملت است و باید با پیت داد در خانه ملت! یقینا فردا هم خواهند گفت انرژی هسته‌ای را می‌خواهند با پیت بدهند در خانه ملت!




گزیده های اینترنت

نگراني ايرانيان و خواست هاي ما( سایت دیدگاه)براي حمايت از فراخوان لطفا اينجا را فشار دهيد

در سومين سالگرد اشغال عراق، تضاد بين جهانخواران و رژيم ارتجاعي جمهوري اسلامي تشديد يافته و آماده مي شوند تا ايران را براي لقمه اي بيشتر، ويران کنند.نه جهانخواران و نه مرتجعين حاکم بر ايران لحظه اي به منافع ايران و آنچه خواست مردم ست توجه نکرده و اگر امکان سازش و مدارا و زد و بند باشد، ايران و ايراني را در اولين گذرگاه توافق، سر بريده و قرباني خواهند کرد.امضا کنندگان متن همراه، با حفظ برخي ملاحظات، بر سه نکته اساسي مُهر تأييد زده اند:* دخالت نظامي بيگانه در راستاي اهداف و منافع مردم نيست؛* سازش و مداراي ديپلماتيک شرکاء تجاري - سياسي رژيم تنها براي حفظ منافع خودشان و رژيم است؛* سرنگوني اين رژيم در تماميت اش يک بايست و به دست خود مردم امکان پذير است.(ادامه)

*****

تحميل ديپلماتيک


بالاخره اروپا که براي چپاول ايران مستمرا به رژيم باج مي دهد، مجبور شده که تا 20 مارس 2006 با رژيم جمهوري اسلامي سرشاخ بشود، تا بعد ببنيد که خدا چه مي خواهد.شوراي امنيت ملل متحد (بخصوص روسيه و چين) آخرين تلاشش را براي به سر عقل آوردن رژيم به کار گرفته تا معضل ناخواسته موجود از اين بيشتر پيچ نخورد و درگيري هاي لفظي جدي نشوند و منافع تجاري-تسليحاتي به مخاطره نيفتد. آصفي هم به عنوان دست مريزاد مي گويد «در خصوص بحث تعليق غني سازي صنعتي آماده هستيم كه آن را از دل مذاكره بيرون آوريم. » (نقل از فارس 21 اسفند، مندرج در ديدگاه – "آصفي:آماده‌ايم تعليق غني سازي صنعتي را از دل مذاكرات بيرون آوريم ")ناگفته روشن است که تلاش شوراي امنيت در راستاي احقاق حقوق مردم ايران نيست، اصلا مردم ايران در دستور کار آنها نبوده، نيست و نخواهد بود. پس نشست هاي حاضر نه براي مردم تنوري گرم خواهد کرد، و نه رژيم عقل سليم در کله معممش دارد که تند بودن سراشيب را درک کند. دير يا زود، و بي شک تنش بين شرکاء و رژيم تشديد خواهد يافت.در عين حال که نبايد به اين جنگ و دعوا ها دل بست، و قبول اين اصل که اگر تغييري در ايران امکان پذير باشد، آن تغيير به دست مردم انجام خواهد گرفت و ديگر هيچ؛ اما در پروسه سرنگوني هر مويي از خرس کندن غنيمت است، و نبايد از کنار نقش مثبت و غير قابل انکار مجاهدين خلق براي رساندن غرب به اين نقطه، و مجاب کردن شرکاء رژيم به اين واقعيت که ديگر سرمايه گذاري روي رژيم بازدهي نخواهد داشت، بي توجه گذشت. بخش ديپلماتيک شوراي ملي مقاومت در سخت ترين شرايط، و در يک تلاش بي وقفه دو ساله توانست قوانين بازي رژيم و شرکاء را باز نويسي کرده و موجوديت خود را به هر دو طرف بازي تحميل کند. بپذيريم که کار آساني نبود، مخصوصا در شرايطي که استرا وزير خارجه بريتانيا مي گويد «ايرانيها كشتار يهوديان را تاييد مي‌كنند و عمليات حماس و حزب الله در اسرائيل را اقدامهاي رهايي بخش توصيف مي كنند كه ما آن را قبول نداريم ولي مقامهاي ايران از ما انتظار دارند تشكيلات تروريستي مجاهدين خلق[گروهك تروريستي منافقين] را تحريم نماييم. » (نقل از فارس 19 اسفند، مندرج در ديدگاه – "استرا برخورد دوگانه در قبال برنامه تسليحاتي رژيم صهيونيستي را توجيه كرد"). سوالي که مي ماند از جک استرا است که تا کي مي خواهد روي اسب لنگ شرط بندي کند؟

علي ناظر – 21 اسفند 1384

****

فراسوی خبر...22 اسفند بلوفی که قُمار باز را به لُکنت انداخت
منصور امان

سردرگُمی رهبران رژیم مُلاها پیرامون تنظیم سیاست "نظام" در برابر شرایط جدید، مثال جدیدتری یافته است. یک روز پس از آنکه وزیر کشور جمهوری اسلامی، استفاده از ابزار نفت به مثابه واکُنشی تلافی جویانه در برابر تحریمهای احتمالی را مطرح نمود، هم کابینه ای او در وزارت امور خارجه، این گام را مُنتفی دانست. آقای مُتکی به شرکت کُنندگان در "همایش بین المللی انرژی و امنیت:دیدگاه آسیایی" اطمینان داد:"ایران مُصر است از نفت برای اعمال سیاست خارجی استفاده نکُند."

(ادامه)

*****

آشنايـي با مفاهيـم انـرژي هسته‌يـي - علي‌محمد سينكي ـ كارشناس هسته‌يي از اشرف
به نقل ازروزنامه مجاهد 76از سال 2002 ميلادي، به‌دنبال افشاگري مقاومت ايران در زمينه برنامه‌هاي مخفيانه تسليحات هسته‌‌يي رژيم آخوندي، جامعه بين‌المللي برروي فعاليتهاي هسته‌يي رژيم كه حدود 18‌سال با پنهانكاري و فريبكاري خاص آخوندي از ديد آژانس بين‌المللي انرژي اتمي و جامعه جهاني به‌دور نگه داشته شده بود با نگراني متمركز شده است، به‌طوري‌كه موضوع پرونده جنجال‌برانگيز هسته‌يي رژيم آخوندي در آستانه اعمال تحريمهاي شوراي امنيت سازمان ملل است و هر روز جهان شاهد موضعگيريهاي مخالفت‌آميز از جانب بالاترين مقامات كشورهاي مختلف جهان با روند پروژه‌هاي هسته‌يي رژيم است. موضعگيريهاي مخالفت‌آميز عمدتاً روي غني‌سازي اورانيوم، بازفرآوري پلوتونيوم، بحث چرخه سوخت هسته‌يي، عدم رعايت مقررات ان.پي.تي از طرف رژيم، … و مواضع شوراي حكام در در زمينه فعاليتهاي اتمي رژيم متمركز بوده است. در اين بحث به‌طور خلاصه با چنين مفاهيم هسته‌يي آشنا خواهيم شد تا درك عميقتري از بحران هسته‌يي رژيم داشته باشيم.
چرخه سوخت هسته‌يي:مراحل و سلسله عمليات پيچيده‌يي است كه منجر به تهيه سوخت هسته‌يي جهت نيروگاههاي هسته‌يي برق مي‌شود. اين مراحل از استخراج سنگ معدن اورانيوم شروع و با عبور از مراحل آسياب‌كردن سنگ معدن اورانيوم، تبديل اكسيد اورانيوم به‌گاز هگزافلورايد اورانيوم، غني‌سازي اورانيوم و توليد ميله‌هاي سوخت، به‌توليد سوخت هسته‌يي غني‌شده با درصد مشخصي مي‌رسد.
(ادامه)



مطالب رسیده

برنامه چهارمین فستیوال جهانی سینمای ایران در تبعید- نهم تا دوازدهم مارس 2006- پاریس

*****




معرفی کتاب - داستان های کوتاه


كلاس درس

غلامحسين ساعدي-تابستان 62-

همه ما را تنگ هم چپانده بودند. داخل كاميون زوار در رفته اي كه هر وقت از دست اندازي رد ميشد چهارستون اندامش وا ميرفت و ساعتي بعد تخته بندها جمع و جور مي شدن دو ما يله مي شديم و همديگر را مي چسبيديم كه پرت نشويم.انگار داخل دهان جانوري بوديم كه فك هايش مدام باز و بسته مي شدولي حوصله جويدن و بلعيدن نداشت. آفتاب تمام آسمان را گرفته بود. دور خود مي چرخيد. نفس مي كشيد و نفس پس مي دادو آتش مي ريخت ومدام مي زد تو سر ما. همه له له مي زديم. دهان ها نيمه باز بودو همديگر را نگاه مي كرديم. كسي كسي را نمي شناخت. هم سن و سال هم نبوديم....(ادامه)



فیلم - موزیک

(این قسمت هنوز به روز نشده)






حجت زمانی جاودانه شد (صفحه ای برای حجت زمانی)

شانزدهم اسفند 1384

هنوز جسد حجت زمانی را به خانواده اش تحویل نداده اند

برادر حجت زمانی تهدید شد که در صورت پیگیری دستگیر خواهد شد

حجت زمانی اعدام شد( شیوا نظر آهاری)

حجت زمانی سمبلی از توانایی انسان (رضا شمس)





کاش این هیولا هزار سر می داشت( وبلاگی در باره صمد بهرنگی
)


چند كلمه:(مقدمه داستان كچل كفتر باز- صمد بهرنگي)

بچه ها بي شك آينده در دست شماست و خوب و بدش هم مال شماست. شما خواه ناخواه بزرگ ميشويد و همپاي زمان پيش مي رويد. پشت سر پدران و بزرگهايتان مي آييد و جاي آنها را مي گيريد و همه چيز را به دست مي آوريد. زندگي اجتماعي را با همه ي خوب و بدش صاحب مي شويد. فقر..ظلم..زور..عدالت..شادي و اندوه ..بيكسي...كتك ..كار و بيكاري..زندان و آزادي..مرض و بي دوايي.گرسنگي و پا برهنگي و صدها خوشي و ناخوشي اجتماعي ديگر مال شما مي شودمي دانيم كه براي درمان ناخوشيها اول بايد علت آن را پيدا كرد. مثلا دكترها براي معالجه ي مريض هاشان اول دنبال ميكرب آن مرض مي گردند و بعد دواي ضد آن ميكرب را به مريضهاشان ميدهند . براي از بين بردن ناخوشي هاي اجتماعي هم بايد همين كار ا كرد. مي دانيم كه در بدن سالم هيچوقت مرض نيست. در اجتماع سالم هم نبايد نشاني از ناخوشي باشد . ورشكستگي ...زور گفتن...دروغ..دزدي و جنگ هم ناخوشي هايي هستند كه فقط در اجتماع ناسالم ديده مي شوند. براي درمان اين همه ناخوشي بايد علت آنها را پيدا كنيم. هميشه از خودتان بپرسيد چرا رفيق همكلاسم را به كارخانه ي قاليبافي فرستادند؟چرا بعضي ها دزدي مي كنند؟ چرا اينجا و آنجا جنگ و خونريزي و جود دارد؟بعد از مردن چه ميشوم؟پيش از زندگي چه بوده ام؟ دنيا آخرش چه ميشود؟جنگ و فقر و گرسنگي چه روزي تمام خواهد شد؟

(ادامه)

حکومت مرگ

شهادت ولی الله فیض مهدوی زندانی سیاسی 28 ساله در اثر اعتصاب غذا




ولی الله فیض مهدوی هم از میان ما رفت. پس از سالها شکنجه و زندان. پس از اینکه با اعتراض عمومی و سراسری حکم از پیش اعلام شده اعدام او اجرا نشد. . نام او زینت بخش همه اطلاعیه های اعتراضی و اعتصاب غذاها بود. در اعتراض به وضعیت زندانیان سیاسی ...در اعتراض به وضع زندانها..در اعتراض به وضعیت نامعلوم پرونده ها...در حمایت از کارگران شرکت واحد...همه اینها با بودن در زیر حکم اعدام و از درون سیاه چالهای رژیم.

زندانی سیاسی به جز جان خود چیزی ندارد و از همان است که مایه میگذارد...

ولی الله فیض مهدوی پس از یازده روز اعتصاب غذا در سلول خود دچار ایست قلبی شد و سپس به بیمارستا ن شریعتی تهران درحالت اغما منتقل شد. ابتدا خبر مرگ مغزی اش را اعلام کردند و حالا میگویند خودکشی کرده است...

ننگ بر حکومت بیشرف آخوندهای سفاک


چه مبتوان کرد؟ آیا باید بگذاریم ماهی یک زندانی در زندانهای ایران جان بدهد؟ پس از او نوبت کیست؟ سعید ماسوری؟ احمد باطبی؟ خالد هردانی؟....

وظیفه ما چیست؟ چه باید کرد و چه می توانیم بکنیم؟

ساکت بنشینیم تا همه جوان ها را از دم تیغ بگذرانند؟

دژخيمان رژيم ضد بشري آخوندي زنداني مجاهد ولي الله فيض مهدوي را در زندان گوهر دشت بشهادت رساندند
(اطلاعیه شورای ملی مقاومت)

فیض مهدوی نیز ستاره شد
سایت ایران-نبرد)

اعتصاب غذای تبعیدان ایرانی در وان در اعتراض به قتل ولی‌الله فیض مهدوی و اکبر محمدی
گفتگو با شیوا نظرآهاری در رابطه با علت مرگ ولی الله فیض مهدوی [راديو برابري]
حزب کمونیست کارگری – حکمتیست: ولی الله فیض مهدوی
و باز کُشتند علی ناظر
(از سایت دیدگاه)

به مناسبت شهادت مجاهد خلق ولي الله فيض مهدوي: هشدار نسبت به وضع زندانيان سياسي در ايران -
برخي خبرها و انعكاس شهادت ولي الله فيض مهدوي از منابع گوناگون
(از سایت همبستگی ملی(
مرگ مغزی ولی الله فیض مهدوی



وقتی بابی ساندز مبارز ار تش جمهوریخواه ایرلند در سال 1981 پس از 66 روز اعتصاب غذا در گذشت همه دنیا از وضع و حال او خبر داشتند. بسیاری به رفتار دولت انگلیس اعتراض کردند. در بسیاری از شهرهای اروپا و آسیا تظاهرات برپا شد. خوانندگان برایش ترانه سرودند. حتی حکومت موج سوارخمینی نام خیابان چرچیل را به خیابان بابی ساندز عوض کرد .

زندانی سیاسی در همه دنیا مظلوم است اما در کشورهای عقب افتاده وضعیت زندانیان بسیار وخیم تر است. درجایی مثل ایران که قانون جنگل حاکم است زندانی سیاسی وسیله ای است برای خالی کردن عقده های یک عده بیمار روانی.که روش های جدید شکنجه و اعدام و قطع اعضای بدن یا شکستن روحیه انسان ها را پیدا کنند.

همین یک ماه پیش اکبر محمدی در اثر اعتصاب غذا در زندان کشته شد. امروز نوبت ولی الله فیض مهدوی است. جوان رشیدی که همین چند ماه پیش برای لغو حکم اعدام و نجات جانش تلاش میکردیم و حالا باید با چشمان اشک آلود خبر مرگ مغزی او را بخوانیم.

این خبر در هیچ خبرگزاری نیامده است. . مردم دنیا از اینهمه قساوت بی خبر مانده اند. کسی نمی داند که در ایران ماهی یک زندانی سیاسی از اعتصاب غذا می میرد. دولت ایران وظیفه اش را به خوبی انجام میدهد. از پول مردم جیب دولت های خارجی را پر میکند و برای خودش هر روز در نیویورک تایمز و واشنگتن پست و فیگارو مصاحبه و گزارش ترتیب میدهد.در حالی که حتی نمایندگان مجلس ایران اجازه دیدن از بند 209 اوین را ندارند چهره های گریم شده به عنوان زندانی سیاسی ایرانی در خارج از کشور مانور میدهند.در نتیجه وضع حقوق بشر آنقدرها هم اسفناک جلوه نمی کند و مذاکرات با خیال راحت ادامه پیدا میکنند.

من هنوز نمی دانم از مرگ ولی الله فیض مهدوی بیشتر ناراحت هستم یا خشمگین یا ناامید یا همه اینها . اما یک چیز را خوب میدانم . آن هم این که زمان نق زدن و دنبال مسئول گشتن تمام شده است. این ماهیت رژیم آخوندی است . از سال 60 اینها آدم کشته اند و هر وقت توانسته اند درو کرده اند تا بحال. آن که سرش را توی برف کرده ما هستیم.

این رژیم اصلاح بشو نیست. با قدرت تمام به پیش میتازد . تا وقتی ما منفعل بمانیم این جوانان یکی یکی از بین خواهند رفت.


به گمان من نباید وقت را تلف کرد.. بعضی ها آیه یاس میخوانند که ای اپوزیسیون تقصیر شما است که چون متحد نیستید زندانیان به این روز می افتند. اما این وسط مسئولیت خودشان را فراموش میکنند. این که همه چیز را از اپوزیسیون ( که اصلا معلوم هم نیست چه معجونی است) توقع داشته باشیم و خودمان بنشینیم چای و قهوه بخوریم تا اپوزیسیون این رژیم را سرنگون کند درست نیست.

چاره در حمایت از اپوزیسیون است.

اپوزیسیون هر که می خواهد با شد با هر مرامی ...اینها همه انسانهایی هستند که زندگی خودرا وقف مبارزه با این رزیم کرده اند.. به همه شان باید احترام گذاشت و باید تقویتشان کرد. تا وقتی که سلاحشان به روی رژیم غدار آخوندی است نباید تنهایشان گذاشت.

حرف زدن و وبلاگ نوشتن و حتی تومار جمع کردن هیچ فایده ای ندارد و به گوش کسی نمی رود. اگر کسی فامیلی اش گنجی نباشد نمی تواند از زندان های جمهوری اسلامی آزاد شود. چه برسد که جرمش مجاهد بودن باشد.

گروههای بسیاری با این رژیم در جنگ هستند با مرام های مختلف.. به نظر من این نه تنها عیب نیست بلکه امتیاز است. به عوض اینکه بخواهیم همه این گروهها یکی شوند باید به همه شان کمک کنیم. هر مرامی که دارید و به هر چه اعتقاد دارید یک گروه پیدا میشود که با همان اعتقاد دست اندر کار مبارزه با این رژیم باشد. به آنها کمک کنید. بیایید خون این جوانان را تبدیل کنیم به زهر هلاهل برای رژیم جمهوری اسلامی. بگذارید ملاها بدانند که وقتی اکبر محمدی می میرد وقتی ولی الله فیض مهدوی مرگ مغزی میشود و وقتی احمد باطبی نیمه جان است خیلی خبر ها میشود. خشم مردم بیشتر میشود. مشت ها گره میخورد. . . همانطور که وقوع زلزله در زیر زمین شروع میشود و خرابی ها فقط چند ثانیه طول میکشد....اما این زلزله هفتاد میلیون ریشتر شدت خواهد داشت...


غضبشان شیر
به مشت اندر فشرده قبضه شمشیر
و در دلشان شرار عقده های سالیان دیر

و در بازویشان نیرو
و در چشمانشان آتش
همه بی تاب و بس سرکش

روان گشتند
به سوی فتح و آزادی
به سوی روز بهروزی
و بر لبها سرود افتخار آمیز پیروزی

( از شعر درفش کاویان- حمید مصدق)
اندر دعوت کردن احمدی نژاد به مناظره جرج بوش ر هنگام نمایانگر شدن سید خندان در امیریکا ....

دولت فخیمه جمهوری اسلامی هر روز از کلاهش یک معجزه تازه در می آورد. این خبر رادیو فردا را بخوانید تا ببینید سنگ پای قزوین چه حقی از جناب احمدی نژاد خورده است. .


محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری آمریکا را به یک مناظره مستقیم و بدون سانسور دعوت کرد [ ۱۳۸۵ سه شنبه ۷ شهريور ] محمودی احمدی نژاد امروز سه شنبه در یک کنفرانس خبری گفت: «مناسبات بعد از جنگ جهانی دوم تا چه زمانی باید ادامه پیدا کند و حوزه تاثیر این مناسبات کجاست؟ چرا باید همه ملت ها تاوان جنگی را بدهند که در آن هیچ نقشی نداشته اند؟». رئیس جمهوری اسلامی همچنین در مقدمه سخنانش جرج بوش رئیس جمهوری آمریکا را به مناظره ای مستقیم دعوت کرد؛ مناظره ای بدون سانسور و تاکید کرد خصوصا بدون سانسور برای آمریکایی ها. وی در پاسخ به سئوال دیگری، حضور ارتش آمریکا در عراق را زیر سئوال برد. آقای احمدی نژاد درباره برنامه اتمی ایران گفت: جمهوری اسلامی بسته پیشنهادی غرب را با دقت و نگاه مثبت بررسی کرده و نظراتش را با نگاه مثبت منتقل کرده و با تاکید بر این که حکومت ایران چارچوبی منطقی برای مذاکرات ارائه کرده است، گفت اگر کسانی اهل منطق و صلح باشند، پیشنهادهای جمهوری اسلامی زمینه مناسبی برای حل و فصل این مسائل و حتی مسائل کل عالم است

( تاکید ها از من است)

خیلی کم پیدا میشوند آدم هایی که جرج بوش در مقابل آنها عاقل و باهوش جلوه کند. احمدی نژاد که عمری را با تیر خلاص زدن بر زندانیان سیاسی نیمه جان سپری کرده و حالا هم بهترین هنرش مزاحمت برای زنان و جمع کردن دیش های ماهواره از خانه های مردم است می خواهد که مناظره اش بدون سانسور باشد " خصوصا برای امریکایی ها" ( چون دیش های ماهواره در ایران جمع آوری شده اند و احتیاج به سانسور نیست.

جمهوری اسلامی همه مسائل عالم را هم از عراق تا لبنان با صدور دیوانه هایی مثل حکیم و تاسیس و تسلیح حزب الله و بمب گذاری در مراکز مختلف و کشتن مخالفان خود در خارج حل کرده است. حیف است که جرج بوش و همه عالم از تجربیات این جلادان کبیر بی بهره بمانند.. بیایید و در ایران درس شکنجه و ترور ببینید. نمونه های زنده شان هم در عراق قابل رویت هستند.

البته اگر گمان کنیم که دنیای غرب و شرق در بی شرفی از دولت ایران چیزی کم دارد اشتباه کرده ایم. . آن از چین و روسیه یا حتی ونزوثلا و کوبا ی کمونیست و این هم از دولت های مثلا انسان دوست اروپا. انسان دوستی امریکا هم که در عراق و افغانستان و ویتنام و همه جای دنیا به اثبات رسیده است. برای این که از قافله عقب نمانند به خاتمی شیاد هم ویزا دادند که بیاید و برای کلیساهای واشنگتن درس گفتگوی تمدن ها بدهد.

آری. از احمدی نژاد گرفته تا خاتمی .........همه چیز خوب است اما برای همسایه. در ایران باید سانسور و خفقان حاکم باشد و گفتگوی تمدن ها هم با چوب و چماق و زندان پیش میرود. اما به خارج که میرسد برای پز دادن و وقت کشی هر شارلاتانی می تواند حرفهای خودش را به خارجی هایی که بویی از انسانیت نبرده اند قالب کند.

توجه کنید که دیگ اکبر گنجی هم دیگر نمی جوشد. شیرین عبادی هم فعلا در غیبت صغری است. فعلا نوبت سید خندان است.

من گمان میکنم کمترین وظیفه ما افشا کردن این شیاد ها است..روزنامه های غربی ( فیگارو و نیویورک تایمز و غیره ...) یک روز در میان با احمدی نژاد و گنجی و عبادی و غیره مصاحبه میکنند یا از آنها مقاله چاپ میکنند و به مردم غرب این پیام را میدهند که احمدی نژاد نزد مردم خودش محبوب است و همه مردم ایران خواهان امرژی هسته ای هستند و این غرور ملی است. چرت و پرت هایی که اگر پول های طیب و طاهر دولت ایران نباشد حتی در یک کیلومتری چنین روزنامه هایی هم قرار نمیدهند. غرض این است که به مردم دنیا القا کنند که مردم ایران زیاد هم از این حکومت ناراضی نیستند. اینجا است که ما باید پا پیش بگذاریم و افشاگری کنیم . بگذارید مردم دنیا بدانند برای ما سگ زرد برادر شغال است و خاتمی با احمدی نژاد هیچ فرقی ندارد. بگذارید مردم دنیا بدانند که در ایران ما اکبر محمدی و حجت زمانی و زهرا کاظمی در زندانها کشته میشوند. بدانند که در سال 67 هزاران زندانی سیاسی قتل عام شدند و سید خندان انگشت کوچکش را هم تکان نداد. .بگذارید بدانند که مردم ما در فقر و بدبختی به سر میبرند و هیچ اعتمادی به این دولت و بمب اتمی اش ندارند.
همانطور که جرج بوش نماینده سیاست کلی امریکا است احمدی نژاد هم یک انسان احمق نیست بلکه نماینده سیاست سرکوبگرانه ایران است . فرقشان در این است که جرج بوش هنوز سر انگشتی بین مردم امریکا محبوبیت دارد و میتواند بدون دیوار و حائل ضد گلوله بین مردم ظاهر شود و به میان مردم برود. احمدی نژاد اما حکایتی دیگر است.....خاتمی که دیگر هیچ....
او استاندارد خودش را دارد.

به قول هادی خرسندی عزیز

نورش همه زرد آيد و بويش همه گند است

گر دور سر ِ يک يکتان هاله درآيد
نمیدانم چند وقت یک بار اینجا را به روز خواهم کرد . پیشاپیش از همه شما دوستان عزیز و نادیده پوزش می خواهم.
وبلاگ نویسی برای من تجربه بزرگی بود. از هر جهت. اما هر راهی پیچ و خم های خودش را دارد. یک روز برایتان مفصلا مینویسم اما نه امروز...

جنگل روبرویت در آتش میسوزد
دیگر درختی باقی نخواهد ماند
من هم در شوره زار خواهم رفت
تو خواهی ماند
با دفتر یادداشتت
با کلمات زیبایت
در شوره زار یاس
در جنگل سوخته
با کفتارهای منتظر .....
*****************

ماهواره ها- لبنان و ملاهای اتمی
در ایران همه مجرم هستند. دختری که روسریش عقب رفته یا آرایش کرده. زن سالمندی که در خانه نشسته و تنها سرگرمی اش تماشای تلویزیون و سریال های خارجی است. جوانانی که دست هم را گرفته اند یا در ماشینی با هم تنها هستند. هر که موزیک گوش میکند و کتاب می خواند مجرم است. کارگری که حقوق عقب افتاده اش را می خواهد.. آن که می نویسد و آن که میخواند ...هر که در ایران زنده است و زندگی میکند مجرم است.....

اما آن که به دختران مردم قبل از اعدام تجاوز کرده است - آن که هزار تیر خلاص بر سر جوانان مردم شلیک کرده- آن که تازیانه بر بدن زنان حامله فرود آورده- آن که میلیارد ها تومان از خزانه کشور دزدی کرده- آن که مفت و مجانی می خورد و ماشین دولتی سوار میشود و خرج سفر خارج از کشورش را هم همین مردم میدهند و آخر سر هم منت میگذارد که تازه ثروت باباش از بین رفته - آن که از استات اویل ملیونهادلار رشوه میگیرد...اینها هیچکدام مجرم نیستند.

به راستی که هر جای دنیا اگر در زندان ها را باز میکردند که قاتلین و مجرمین بیرون بریزند و به مردم حکومت کنند از این حکومت جنایتکارتر نمی شدند برای اینکه لااقل در زندگی خصوصی مردم دخالت نمی کردند...

آنها که در این حکومت ذوب شده اند که دیگر کاریشان نمی شود کرد. اما نیروی انتظامی و سربازانی که این کار را باید از روی اجبار انجام دهند می توانند کمترین همکاری را بکنند. مجبور نیستید عمله آخوندها باشید. اینها به شما هم رحم نخواهند کرد.

دولت ایران که در چاه اتمی گیر افتاده با تقویت حزب الله و دامن زدن به آتش جنگ می خواهد قدرت خودش را در منطقه اثبات کند. چه بهانه ای از این بهتر برای اسراییل جنگ طلب؟ در این میان انسانهای بیگناه در میان آتش یک دولت دیوانه و یک گروه فالانژ گیر کرده اند. از همه دردناک تر این است که خیلی از به اصطلاح مبارزین ایرانی و خارجی حزب الله را کرده اند قهرمان جنگ. . لطفا یادتان نرود که در سال 1982 حزب الله توسط ایران به وجود آمد و عامل اصلی بمب گذاری در بیروت بود. سوال اینجاست که دولت لبنان چطور اجازه میدهد که یک گروه فالانژ تروریست در انتخابات شرکت کند و با کمک ایران دو تا هم وزیر در کابینه اش بیاورد؟ عمق فاجعه تا آنجاست که سایت دیدگاه که مراجعه کنندگانش از خیلی از سایت های دیگر رادیکال تر هستند در مقاله ای توضیح میدهد که حزب الله را نباید "نیروی مقاومت مردمی" حساب کرد! اگر روشنفکر ایرانی که بیست و هفت سال است اسیر چنگ ملا است این را نداند و باید بهش توضیح داده شود باید گفت که کلاهما ن خیلی پس معرکه است.

دست آخر این را هم اضافه کنم که دولت ایران در تهاجم همه جانبه اش ( به مردم ایران) زندانیان سیاسی و مبارزین خارج از کشوررا هم فراموش نکرده است. قتل اکبر محمدی در زندان یک نمونه بود. هنوز احمد باطبی در زندان در حال اعتصاب غذا است و از قرار حال مزاجی او وخیم است. به همچنین امید عباسقلی نژاد و زندانیان دیگر. اعدام ها شدت گرفته اند و احکام سنگسار یکی پس از دیگری صادر میشوند. لوله های آب قرارگاه اشرف که مجاهدین در آنجا هستند دو بار منفجر شده است و غذا و دارو هم بهشان داده نمی شود. از طر فی نخست وزیر دست نشانده عراق و سفیر عراق در ایران و جناب حکیم که سالها در ایران خورده و خوابیده اند همه سعی خود را میکنند که مجاهدین را از عراق بیرون کنند. برای اینکه مجاهدین با همان دست خالی هم مردم عراق را بر علیه ملاها بسیج کرده اند

یک گل به دروازه ملاها از طرف مجاهدین. آفرین!
***************
چند دریا اشک می باید
تا در عزای اردو اردو مرده بگرییم؟

چه مایه نفرت لازم است
تا بر این دوزخ دوزخ نابه کاری بشوریم؟
احمد شاملو- 1363





اکبر محمدی از رهبران جنبش دانشجویی 18 تیر بعد از هفت سال زندان در اثر اعتصاب غذا در زندان درگذشت.

و ما هنوز دوره میکنیم شب را و روز را
هنوز را

هنوز دنبال پدیده هایی مثل اکبر گنجی افتاده ایم که حتی اسم زندانیان سیاسی دیگر را هم نمی داند.

زندانیان سیاسی واقعی جانشان در خطر است.

آنها که پاسدار نبوده اند و استحاله نکرده اند و جرج بوش و رادیوفردا پشتشان نیستند
آنها که هیچ انجمن قلمی بهشان جایزه آزادی بیان نداده است
کلید طلایی هیچ شهری نصیبشان نشده است

آنها که بعد از 9 روز اعتصاب غذا می میرند
برای اینکه تن زخمی و شکنجه شده شان تا ب ندارد
برای اینکه به جای اینکه عکاس بالای سرشان عکس بگیرد و برای روزامه های خارجی بفرستد شکنجه گر دست و پایش را به تخت می بندد و دهانش را چسب میزند
آنها که اعتصاب غذایشان با عکس و تفصیلات روزانه در رسانه های دنیا دنبال نمی شود

آیا لیاقت ما از این رژیم جمهوری اسلامی واقعا بیشتر است؟

ما اجازه داده ایم جمهوری اسلامی برای خودش اپوزیسیون بتراشد و زندانیان سیاسی واقعی را از صحنه محو کند
ما اجازه داده ایم کسی مثل گنجی از طرف زندانیان قتل عام شده سال 67 حرف بزند
وکسی مثل عباس فخر آور خودش را نماینده زندانیان سیاسی معرفی کند و پشت سر آنها مهمل ببافد

ما اجازه میدهیم رژیم آخوندی آب را به روی 4 هزار نفر در اشرف قطع کند و صدایمان هم در نمی آید

ما مبارزان واقغی را ول کرده ایم و دنبال دجال های رنگ شده جمهوری اسلامی افتاده ایم

به این امید که ملا روزی اصلاح شود
و کلید طلایی تهران را مثلا به اکبر گنجی بدهد
آنوقت چه خواهد شد؟

آیا فقر و بیکاری از بین خواهد رفت؟
آیا مجازات اعدام و سنگسار و قطع اعضای بدن و شلاق متوقف خواهد شد؟
آیا حجاب اجباری از بین خواهد رفت؟
آیا تحصیل و بهداشت برای همه مجانی خواهد شد؟
آیا پول نفت در ایران برای مردم خرج خواهد شد؟
آیا همه زندانیان سیاسی آزاد خواهند شد؟

واقعا با ساختار جمهوری اسلامی اینها ممکن است؟
هر چه بیشتر وقت تلف کنیم حکم مرگ انسانهای بیشتری را امضا کرده ایم.

ده نفر در اهواز
زندانیان گوهردشت
زنانی که حکم سنگسار دارند
نوجوان هفده ساله ایی که در سقز دستگیر شده است

کودکانی که از فقر و گرسنگی می میرند
انسانهایی که پشت در بیمارستان ها جان خود را از دست میدهند

اکبر محمدی جان خود را برای رساندن پیامی به مردم از دست داد
برای اینکه نشان بدهد که دژخیم همان دژخیم است و عوض نشده است
حتی اگر صورتکش اکبر گنجی و شیرین عبادی باشند.

پیام اکبر محمدی را در یابیم..

به خانواده اکبر محمدی قهرمان و به همه مردم ایران تسلیت میگویم.
یاد و نامش همیشه بر صحنه تاریخ ایران به نیکی پایدار خواهد ماند.


سالروز قیام قهرمانانه دانشجویان در هجده تیر 78 گرامی باد


عکس از سایت همبستگی ملی)



عکس ازایران نبرد
گنجی نه رهبر ایران است و نه نماینده مردم ایران

خیلی وقت ها هست که آسان ترین راه بهترین راه نیست. متاسفانه مشکل ما در بیشتر مواقع این است که دنبال آسان ترین راه هستیم. از اول معلوم بود این رژیم جانی وآدمکش است. داستانهای شکنجه و زندان و قتل عام زندانیان سیاسی را آنقدر گفته ایم و گفته اند که دیگر حرفی درش نیست. اما وقتی رفسنجانی رییس جمهور شد خیلی ها گفتند که نه بابا این ملا با بقیه ملاها فرق دارد. این یکی مترقی است. لابد برای این که دخترش فائزه خانم را کرد رییس تربیت بدنی زنان!بعد که خاتمی آمد با عبا و عمامه مارک دار و عینک دورطلایی و ریش مرتب و منظم باز خیلی ها یادشان رفت که همین آقا در زمان اعدام و بکش و بکش سالها وزیر ارشاد بوده است. باز هم گفتند نه این یکی اصلاح طلب است. وقتی میشود انقلاب مخملی کرد چرا انقلاب کاکتوسی کنیم؟

)ادامه)
هيچ اکبري به قدر تو اکبر نميشود
از صفحه اصغر آقا دات کام

هيچ اکبري به قدر تو اکبر نميشود
نابرده رنج گنج ميسر نميشود

گويند خاتمي ي ِ دگر کرده قد علم
اين حرف ها دومرتبه باور نميشود!

)ادامه)
ولی الله فیض مهدوی را آزاد کنید!






امروز 26 اردیبهشت ماه است. .
روزی که جمهوری اسلامی می خواست یک انسان بیگناه دیگر را سر به نیست کند.
یک آزاده دیگر را از ایرانیان بگیرد...

دو روز پیش محمد علی دادخواه عقب نشینی رژیم را اعلام کرد.
اما مگر به حکومت مرگ آخوندی میشود اطمینان کرد؟

تا وقتی که صریحا و رسما لغو حکم اعدام ولی الله فیض مهدوی از طرف قوه قضاییه اعلام نشود هر روز میتواند روز اعدام ولی الله فیض مهدوی و دیگر زندانیان سیاسی باشد.

بیایید ما عقب نشینی نکنیم.

این پیروزی که امیدوارم موقتی نباشد نتیجه وحدت ما بود. نتیجه جمع شدن دور یک هدف انسانی.

نتیجه این که نخواستیم سر یک انسان را بالای دار ببینیم. آنهم جوان آزاده ای که شش سال از 28 سال عمر خود را در سیاه چالهای جمهوری اسلامی و قریب به دوسال عمرش را در انفرادی گذرانده است.

جوانی که صدای رسایش طنین مرگ خفاشان خونخوار جمهوری اسلامی است.

جوانی که با تن نحیف با کلیه های از کار افتاده خون بالا می آرود و تاول های پوستی همه تنش را گرفته است توانست با ایستادگی خود اینهمه انسان را از انفعال در بیاورد.

درود بر تو ولی الله فیض مهدوی
دروز بر همه زندانیان سیاسی
درود بر آزادی و مرگ بر اختناق

اگر اسم وبلاگ هایتان را هنوز عوض نکرده اید همین امروز این کار را بکنید. هیچوقت فکر می کردید یک وبلاگ - یک تلفن - یک ایی میل - - شرکت در تظاهرات- تماس با یک رادیو یا روزنامه ....کارهایی که جمعا از شما دو سه ساعت هم وقت نمی گیرد بتواند دولت ایران را وادار به عقب نشینی کند؟

میدانید چرا؟

برای اینکه ما بی شمارانیم.......فقط باید به قدرت اتحاد خود واقف شویم.

بیایید تا آزادی ولی الله فیض مهدوی- و همه زندانیان سیاسی و تا لغو حکم اعدام درایران قطره ای از این دریا باقی بمانیم.

*******************



مطالب مرتبط

این پیروزی بر شما مبارک باد«این که رژیم از چه طریق می‌خواهدعقب نشینی کند مربوط به خودش است»
ایرج مصداقی


سومين پيام ولي الله فيض مهدوي که چند لحظه پيش (25 ارديبهشت، ساعت 20:45، به وقت لندن) دريافت شد

(شنيداري)
متن پیاده شده پیام سوم ولی الله فیض مهدوی که شب قبل از تاریخ اعلام شده اجراء حکم اعدام ( قتل) وی در تاریخ دوشنبه ساعت 20.45 به وقت لندن به دیدگاه رسیده است.
«من ولی الله فیض مهدوی از اینجا به تمام دوستان و آزادیخواهان و تمام مبارزانی که در ایران مشغول مبارزه با دیکتاتوری و ظلم هستند، اعلام می کنم که ما هرگز دست از مبارزه نخواهیم کشید و به یاری شما دوستان خبر آزادی را به [زودی به شما]خواهیم گفت.»__

______نوشتار علي ناظر پيش از دريافت پيام فوق


اعدام- مهرنوش معظمي گودرزي

حرکتی کوچک با دستاوردها یی بزرگ سعيد اطلس (گيل آوا)



ضرب و شتم زندانیان سیاسی در گوهردشت

صبح روز دوشنبه مورخه 25/2/85 ساعت 9.15 دقیقه برای بار دیگر گارد زندان به بهانه بازرسی به بند شش زندان گوهردشت کرج حمله ور شدند و زندانیان مقیم این بند را مورد تعرض و توهین قراردادند . یکی از زندانیان سیاسی آقای اسد شقاقی که در این بند سکونت دارند مورد توهین و ضرب و شتم قرار گرفتند ، علت ضرب و شتم این زندانی اعتراض وی به شیوه بازرسی مامورین و توهین های پیاپی به زندانیان دیگر بود که اين اعتراض به صورت بسیار قانونی و محترمانه بيان شد. اما نه تنها مامورین گارد توجهی به اعتراص این زندانی سیاسی ننمودند بلکه بوسیله باتوم وی را مورد ضرب و شتم قرار دادند .شایان ذکر است در طی ده روز گذشته این چهارمین بار است که رضا تره بری از مسئولین گارد زندان به دلیل واهی گارد زندان رابه جهت تفتیش و بازرسی و آزار زندانیان بدون هماهنگی مافوقهای خود به بند 6 سالن 16 می آورد . البته این موضوع در اینجا حائز اهمیت است که مافوقهای وی از گزارشات مکرری که زندانیان سیاسی و دیگر زندانیان به دست آنان میرسانند اظهار بی اطلاعی مینمایند و ترتیب اثری نمیدهند. رحیم دوروک خانی و شاهین مهاجری از اعضای گارد زندان میباشند که اقدام به ضرب و شتم زندانیان سیاسی نموده اند .گفتنی است همچنین با توجه به تقاضای مکرر از سوی زندانیان سیاسی اسد شقاقی و ولی الله فیض مهدوی جهت انتقال به نزد سایر زندانیان سیاسی در زندان گوهردشت تا کنون از سوی مسئولین زندان اقدامی صورت نگرفته است و ضمناٌ علیرغم بیماری سخت برادر آقای اسد شقاقی مسئولان زندان همچنان با تقاضای ملاقات ایشان مخالفت مینمایند. فعالان حقوق بشر در ایران ضمن محکوم نمودن نقض حقوق بشر، خواستار آزادی تمامی زندانیان سیاسی میباشد ، دست تمام کسانی که در این راه با ما همگام هستند را میفشاریم.فعالان حقوق بشر در ایران
Human Rights Activists in Iran
hra.iran@gmail.com
http://hra-iran.blogfa.com/
Tel : +989329224904

اخباری از وضعیت زندانیان سیاسی
آقای ولی الله فیض مهدوی زندانی سیاسی که بعلت وضعیت بد جسمی بشدت تحت فشار هستند و بعلت مشکلات کلیوی ، بیشتر از یازده کیلوگرم وزن از دست داده اند و تاولهای بزرگی بر روی پوست ایشان بوجود آمده است ، ضعف بینایی وبالا آوردن خون نیز ... ادامه مطلب


نامه سرگشاده اتحادیه کارگری آفریقای جنوبی به احمدی نژاد در اعتراض به حکم اعدام ولی‌الله فیض مهدوی


بخوان اي همسفر با من.

**********
با این که هنوز در برزخ هستیم اما باز خوشحالم که اقدامات ما بی اثر نبوده است. .. بارها این روزها را از سر گذرانده ایم. برای حجت زمانی- اسماعیل محمدی و زندانیان غیر سیاسی مثل افسانه نوروزی و کبری رحمان پور و فاطمه حقیقت پژوه. . معمولا برای زندانیان غیر سیاسی متحد شدن کار سختی نیست. چون بهای زیادی ندارد. اگر زندانی سیاسی باشد بعضی ها اول حساب و کتاب می کنند که آیا ما گروه این طرف را قبول داریم یا نه. یعنی نزدیکی یا دوری یا انتقاد از یک گروه میتواند باعث سکوت و عدم اعتراض به ضد انسانی ترین حکم دنیا یعنی اعدام آنهم صادره از بیدادگاه های جمهوری اسلامی بشود. اینجاست که هر کدام از ما میتوانیم یک جمهوری اسلامی و یک خمینی شویم.

رادیو فردا - سایت روشنگری- بی بی سی و بسیاری از وبلاگ ها در برابر این حکم اعدام ساکت نشستند. اعتراض نکردند. حتی خبری هم پخش نکردند.(تا اینکه رادیو فردا خبر علی دادخواه را همین دو سه روز پیش نوشت.) یادم هست وقتی گنجی در زندان بود هر روز عکس او در حال اعتصاب غذا زینت بخش همین سایت ها بود. این انتقاد به گنجی که خودش هم زندانی بوده و زجر کشیده نیست . انتقاد به رسانه هایی است که انسانیت را به جویی فروخته اند.

خانم شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل هم که جای خود دارد. فعلا مشغول تیرپراکنی به امریکا و تهدید به مقابله با خطر حمله نظامی است.خوب است که ما از اول هم ازش توقعی نداشتیم.

با همه اینها انسانیت و آزادگی پیروز شد . از شوره زار یاس به همت انسان دوستان هزاران چشمه امید جوشید.

چشمه هایی که ما را از پشت مونیتورهای کامپیوتر در این دنیای مجازی به هم وصل میکند. چشمه هایی که در منتهای التهاب و شوریدگی این آرامش را به انسان می بخشد که :

گرچه شب تاریک است
دل قوی دار سحر نزدیک است....
****
8
روز به اعدام ولی الله فیض مهدوی


فراخوان سایت دیدگاه
برای نجات جان ولی الله فیض مهدوی

این فراخوان را امضا کنید و از هر طریق ممکن به دوستان و آشنایان خود برسانید و برای جمع آوری امضا تلاش کنید.

امینه لاوال زن سودانی که به سنگسار محکوم شده بود تنها با فشار بین المللی توانست از مرگ نجات پیدا کند و نه به دلیل "انسان دوستی "دولت سودان

اگر دولت های غربی را وادار کنیم که ادعای حقوق بشر را از حرف زدن فراتر ببرند دولت جمهوری اسلامی تسلیم خواهد شد. این فقط با تلاش من و شما ممکن است. اگر دست روی دست بگذاریم فردای اعدام ولی الله فیض مهدوی باید همه آینه ها را بشکنیم تا از دیدن روی خودمان خجالت نکشیم..

گل کو

**********
فراخوان سایت دیدگاه به فارسی

بار دیگر جنایتی دیگر
با اعتراض به‌ صدور حکم اعدام برای نجات جان ولی‌الله فیض مهدوی بکوشیم

با توجه به اينکه

نهاد هاي گوناگون ملل متحد، رژيم جمهوري اسلامي را بخاطر نقض حقوق بشر در 27 سال گذشته نزديک به 60 بار محکوم کرده اند.

باند جنايتکار رژيم ايران حتي به قواعد اعلام شدهء خود در قانون ضد بشري ولايت فقيهي هم پايبند نيست. مواد 35 و 36 قانون اساسي اين رژيم حق دفاع و حق برخورداري از دادگاه قانوني را تضمين مي کند. اما جنايتکاران حاکم بر ميهن ما از بهمن 1357 تاکنون ده ها هزار نفر از هم ميهنان ما را بدون رعايت حقوق شناخته شدهء آنان به قتل رسانده اند.

طي 48 ساعت در هفتهء گذشته 12 حکم اعدام اجرا و 15 حکم اعدام صادر شده است، که در واقع به لحاظ حقوقي و به دليل عدم رعايت حقوق شناخته شده در حکم قتل و دستور اجراي قتل محسوب مي شود. (ولي الله فيض مهدوي در نوار صدايش بر اين امر تأکيد مي کند).

اصل 35: در همهء دادگاه ها طرفين دعوا ها حق دارند براي خود وکيل انتخاب نمايند و اگر توانايي انتخاب وکيل را نداشته باشند بايد براي آنها امکانات تعيين وکيل فراهم گردد.
اصل 36: حکم به مجازات و اجراي آن بايد تنها از طريق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد.


ما امضا کنندگان زير اعلام مي کنيم که
اجراي احکام اعدام پيشين، و صدور حکم اعدام براي ولي الله فيض مهدوي، و ديگر زندانيان سياسي و عادي، همگي جنايت عليه بشريت به شمار مي روند.

با توجه به تجاوز سيستماتيک رژيم جمهوري اسلامي به حقوق حقهء مردم و مفاد اعلاميه جهاني حقوق بشر، ما باز هم قتل عام زندانيان سياسي تابستان 1367 را يادآوري کرده، و هشدار مي دهيم که تا رژيم جمهوري اسلامي حاکم بر ايران است، اين جنايت ها ادامه خواهد داشت.

از مجامع بين المللي و نهادهاي مدافع حقوق بشر مي خواهيم که به سکوت معني دار خود پايان داده، و در يک اقدام سريع و با بهره گيري از تمامي امکانات خود از اجراي اعدام قريب الوقوع ولي الله فيض مهدوي و ديگر قتل هاي سياسي جلوگيري کنند.

برای امضا بیانیه اینجا را کلیک کنید

**********
English version

Once again another crime
Various United Nation bodies in the past 27 years condemned the Islamic Republic Regime for violation of human right.
According to article 35 and 36 of the constitution of the regime, everybody is assured the right of defense and the right of legal court, but even the criminal Iranian regime’s band does not stick to its own so called humane rules.

Since February 1979 the criminal rulers of Iran, have executed more than ten thousand patriots of Iran, without considering any legal procedures.In a space of just 48 hours during the past week, they executed 12 people and issued 15 execution orders, which indeed is illegal, because they never considered any legal right on their procedures.( As Mr.Valyollah Fiez Mahdavi mentioned in his audio tape ).

Article 35: In all courts, two parties have right of selecting lawyer for themselves, even if are not able to get a lawyer, the court should provide one for them.
Article 36: Any sentence and execution must go through the justice court and according to the law.

We the undersigned declare that:
1- The executions that happened in the past, and the issuing execution order for Valyollah Fiez Mahdavi, and all political and normal prisoners are a crime against humanity.
2- Remembering the mass murders of political prisoners in the summer of 1988, we proclaim that the Islamic regime’s systematic invasion of people’s rights and human rights declarations will continue as long as they remain in power.
3- We demand from International Organization and other Human Rights bodies to break their purposeful silence and take swift action by using all facilities to prevent the eminent execution of Valyollah Fiez Mahdavi and other political murders.

sign the petition and view the signatures

*****************
Valiyollah Feyz Mahdavi's message from Rejayi Shahr prison:

Warmest greetings to my dear compatriots in Iran and other countries!

My name is Valiollah Feiz Mahdavi. I was born on 5/11/1358 (25.01.1980) . In Mehr 1380 I was arrested by the Intelligence Ministry agents and charged with undermining national security and attempting to join the People’s Mojahedin Organization of Iran in Iraq. They kept me in solitary confinement for 546 days, during which time I was interrogated and subjected to harshest physical and psychological tortures. I was kept in a little, dimly lit cell; and when moved for any purpose I was shackled, cuffed and blindfolded.
These were the hardest days of my life. On a number of occasions they woke me up from sleep in middle of the night, took me outside, and told me ‘say your last wishes.’ Then one of them would fire a shot. Thinking I was hit, I would spend a few minutes in state of shock before being led back to my cell.
After this hellish period, they arranged a trial for me. I was sentenced to death in a summary court presided over by a judge named Haddad and held at the 26th branch of the Revolutionary Court in Tehran. At my sham trial I rejected all the charges and denounced the illegitimacy of the whole procedure where I had no legal representation and no jury was present.
On the same day, as a punishment for my protests, I was transferred to a prison in Kermanshah (Dizelabad Prison), where I spent the next few months under harshest conditions. In the last days of 1382, they returned me to Evin Prison in Tehran. But again, after a few months, because of an argument with Bakhtiari, the erstwhile head of the National Organization of Prisons, I was sent to a prison in Karaj (Rajai Shahr). I remember on my arrival the then head of the prison, Maleki, told me: ‘none of your protests would leave the walls of this prison’. From then to this day I have been a target of threats and even assaults by ordinary prisoners, instigated by prison officials. Calling my days here ‘living’ would be an outright abuse of this word. Of course, this is the situation of all political prisoners here, and thus has to be considered ‘normal’ for them.
A few days before the 1385 Norooz I was formally notified by the judiciary deputy of the prison that my death sentence will be carried out on Ordibehesht 26, 1385. But even before this official notice, both the head of the prison and the head of my section, Section 6, had on a number of occasions told me that my sentence would soon be carried out. Just last week the head of Section 6 summoned me to his office and, in an angry, threatening voice, told me: ‘why do you publicize your condition and sentence? It is not going to help you any more than it helped Hodjat Zamani’.
My dear compatriots and friends,In the course of my struggle I learned that for freedom fighters it is not all that important to personally see realized the ultimate aim of their efforts and sacrifice. What is paramount for them is steadfastness in struggle. I truly believe that freedom, democracy and justice are as vital to human life as the air one breathes. I thus permit myself to ask you not to abandon our just fight against the oppressive regime of the mullahs. I also have a few words for the leaders and minions of the regime: we will never resign ourselves to the ignominy of surrendering to your repressive dictatorship, even if it will cost us our lives.
Long live an Iranian nation free from injustice, oppression and exploitation!Valiollah Feiz Mahdavi (Rajai Shahr Prison)
http://www.didgah.net/seda/didgah_valifaiz.ram

******************
ّFrancaise:

Une autre fois, un autre crime,
Même en tenant compte du fait que :
 Les différentes structures de Nation Unis ont condamné, depuis 27 ans près de 60 fois le non respect des droits de l’homme de la part du gouvernement de la république islamique d’Iran. La bande criminelle du régime d’Iran ne respect même pas les lois inhumain du leader spirituel qui à été ratifiées par eux même. Selon l’article 35 et 36 de la loi constitutionnelle, ce régime garantie le droit à la défense et un tribunal légal. Mais les tyrans qui gouvernent notre pays depuis 1978 ont exécutés des dizaines de milliers de nos compatriot(e)s sans tenir compte de ces mêmes lois qui est leur droits légitime. La semaine dernière en 48 heures il y’a eu 12 exécutions et 15 condamnation à mort. En réalité au niveau juridique et au vu des lois susmentionnées n’ont pas été respectées, (selon la bande son de la voix de Valliallah Feiz Mahdavi) ces condamnations et leurs exécutions ne sont que des meurtres.

Nous, les signataires de cette mobilisation déclarons que : Exécution des condamnations ordonnées jusqu’ici, et condamnation à mort de Valliallah Feiz Mahdavi et d’autres prisonniers politiques et prisonniers communs, sont des actes de violation des droits de l’Homme. En tenant compte de la violation systématique par le régime de la république islamique des droits les plus élémentaires du people et les conventions internationales des droits de l’homme. Nous rappelons encore les exécutions massives des prisonniers politiques de l’été 1367 (1988) et avertissons que tant que la république islamique gouverne l’Iran, ces crimes continueront. Nous demandons aux organisations internationales et les structures responsables de la défense des droits de l’homme de cesser leur silence complice et que dans une action rapide, ils mobilisant toutes leurs ressources pour empêcher l’exécution imminente de Valliallah Feiz Mahdavi et d’autres assassinats politiques.

pour signer, satisfaire le clic ici




دوازده روز به اعدام ولی الله فیض مهدوی
ولی الله فیض مهدوی - بیست و هشت ساله. است.
شش سال از عمر خود را در زندان
های جمهوری اسلامی گذرانده است.
پانصد و چهل و شش روز در انفرادی به سر برده است.
شکنجه شده است و بارها اعدام مصنوعی شده است.
از بیماری های متفاوت پوستی و گوارشی که پیامد شکنجه و شرایط سخت زندان هستند رنج میبرد...
نام او زینت بخش همه بیانیه های اعتراضی زندانیان سیاسی گوهردشت است.
او در همه اعتصاب غذاهای زندانیان شرکت داشته است.
اکنون جان او به طور جدی در خطر است.
ما چه کرده ایم و چه میکنیم؟
سکوت ما علامت رضا برای این جنایت است.
جلاد اعلام میکند:
اعدام می کنیم و شما هیچ کاری نمی توانید بکنید
( هیچ کاری نمی خواهید بکنید!)
این ترس- این انفعال- این جدایی
سوخت بی پایان ظلم و ستمی است که بر ما میرود
و ما همچنان دوره میکنیم
شب را و روز را
هنوز را......
گل کو
************
در همین رابطه:
جنگجوی سپیده دمان- ( ایرج مصداقی- دیدگاه(
http://www.didgah.net/maghalehMatnKamel.php?id=12248
صدای ولی الله فیض مهدوی را اززندان در اینجا بشنوید:
http://www.didgah.net/seda/didgah_valifaiz.ram
من سعی کرده ام که پیام او را پیاده کنم. بعضی جاها مفهوم نبودند که نقطه چین گذاشته ام. اگر اشکالی هست بنویسید تا درست کنم.

متن پیام ولی الله فیض مهدوی از زندان گوهر دشت ( رجایی شهر ) کرج
با درود به تمامی هموطنان عزیزم که در ایران و سراسر جهان صدای منو می شنوند. من ولی الله فیض مهدوی متولد پنجم بهمن ماه هزار و سیصد و پنجاه و هشت هستم که در(مهر).ماه سال هزار و سیصد و هشتاد در سن بیست و دو سالگی به دست مامورین وزارت اطلاعات به اتهام (تلاش ) برای پیوستن به سازمان مجاهدین خلق و اقدام علیه امنیت کشور دستگیر شدم. بعد از دستگیری مدت پانصد و چهل و شش روز در سلول های انفرادی وزارت اطلاعات تحت بازجویی و شدید ترین شکنجه های فیزیکی و روحی قرار گرفتم. در طول این مدت در زندان انفرادی چیزهایی که همیشه و همه جا با من بود دستبند و پابند و یک چشم بند مشکی بود و در یک سلول چهار متری که نور کافی هم نداشت به سر میبردم.
این دوران سخت ترین دوران زندگی من بود. بعضی از شب ها مامورین وزارت اطلاعات و بازجو منو از خواب بیدار میکردند و به محوطه خارج از سلولم می بردند و به من میگفتند که آخرین حرفاتو بگو. بعد با شلیک یک گلوله منو می ترساندند. من فکر میکردم که گلوله بهم اصابت کرده و مدتی شوکه بودم اما دوباره دست منو میگرفتند و به سلولم باز میگردوندند. بعد از اتمام دوران انفرادی در سال هزار و سیصد و هشتاد و دو در شعبه بیست و شش یا بیست و سه دادگاه انقلاب تهران فقط در یک جلسه دادگاه که مدتش هم بسیار اندک بود به ریاست قاضی حداد به اعدام محکوم شدم. در همون جلسه دادگاه تمام اتهاماتی را که به من وارد شده بود صریحا رد کردم و با صدای بلند فریاد زدم که دادگاه رژیم را به رسمیت نمی شناسم. چرا که نه وکیلی از طرف من در دادگاه حضور داشت و نه هیئت منصفه ای. در همان روز به علت اعتراضم به قاضی دادگاه به زندان دیزل آباد کرمانشاه منتقل شدم و چند ماه در آن زندان در بدترین شرایط ممکنه نگهداری می شدم.
اواخر سال 1382 بود به زندان اوین تهران منتقل شدم و بعد از چند ماه یک بار دیگر به دل علت درگیری لفظی ام با بختیاری رییس سابق سازمان زندان های کل کشور به زندان گوهر دشت کرج موسوم به رجایی شهر تبعید شدم. یادم میاد در بدو ورودم به این زندان یعنی همین زندان رجایی شهر رییس سابق زندان آقای ملکی به من گقت که دیگه تو این زندان هیشکی به دادت نمی رسه. از اون زمان تا امروز مورد آماج تهدیدات و حتی حمله زندانیان خطرناک به تحریک مسئولین زندان قرار گرفتم و در سخت ترین شرایط ممکنه با حداقل امکانات که برای یک زندونی لازمه زندگی میکنم. البته زندانیان سیاسی تو زندان رجایی شهر اکثرا ..... نگهداری میشن .و این کاملا طبیعیه.
چند روز قبل از فرا رسیدن نوروز سال 1385 بود که توسط معاون قضایی زندان رجایی شهر آقای علیمحمدی برگه ای به من ابلاغ شد که حاکی از اجرای حکم اعدامم دربیست و ششم اردیبهشت سال 1385 بود. البته این حکم اعدامم بارها به صورت شفاهی از زبان رییس فعلی زندان آقای علی حاج کاظم.و رییس بند شش محمد جارویی به من ابلاغ شده بود. همین هفته گذشته بود که رییس بند شش محمد جارویی منو به دفترش احضار کردو با لحنی خشن و تهدید آمیز به من گفت که چرا اخبار مربوط به حکمتو به بیرون از زندان میدی. این کارها اصلا به نفع تو نیست همانطور که به نفع حجت زمانی نبود.

بله. خلاصه هموطنان و دوستان عزیزی که صدای منو می شنوید من در طول مبارزاتی که داشتم آموختم که برای یک فرد مبارز اهمیتی نداره که حتما خودش به هدف نهایی اش برسه بلکه مهم تر از همه چیز تداوم مبارزه در راه رسیدن به هدفه و معتقدم که عدالت وآزادی و دمکراسی مثل تنفس برای هر انسانی حیاتی و لازمه و برای همین از شما می خوام که در برابر زورگویی های حکومت آخوندی حاکم بر ایران دست از مبارزه خودتون نکشید. در پایان هم پیامی دارم برای عمال و سرکردگان حکومت و به اونها میگم که ما هرگز تن به ذلت و پستی در مقابل شما نخواهیم داد و به حکومت دیکتاتوری شما به قیمت از دست رفتن جونمون هم "آری" نخواهیم گفت.
زنده باد آزادی ملت ایران از قید ستم و ظلم و استثمار
ولی الله فیض مهدوی هستم از زندان رجایی شهر
**************
پی نوشت: بعد از ارسال این پیام برای سایت دیدگاه و طلبعه سپیده دمان دیدم که ح. قهرمان هم در دیدگاه این متن را پیاده کرده به شکل خیلی بهتر. جاهایی را که در پرانتز می بینید از روی متن ایشان اصلاح کرده ام.- گل کو
در ضمن سایت دیدگاه ترجمه انگلیسی این پیام را هم گذاشته است. میتوانید برای روزنامه ها و مقامات حقوق بشر و قانوگزاران کشور محل اقامت خود بفرستید.
من متن ترجمه شده دیدگاه را هم در اینجا میگذارم:

Warmest greetings to my dear compatriots in Iran and other countries!
My name is Valiollah Feiz Mahdavi. I was born on 5/11/1358. In Mehr 1380 I was arrested by the Intelligence Ministry agents and charged with undermining national security and attempting to join the People’s Mojahedin Organization of Iran in Iraq. They kept me in solitary confinement for 546 days, during which time I was interrogated and subjected to harshest physical and psychological tortures. I was kept in a little, dimly lit cell; and when moved for any purpose I was shackled, cuffed and blindfolded.Those were the hardest days of my life. On a number of occasions they woke me up from sleep in middle of the night, took me outside, and told me ‘say your last wishes.’ Then one of them would fire a shot. Thinking I was hit, I would spend a few minutes in state of shock before being led back to my cell.After this hellish period, they arranged a trial for me. I was sentenced to death in a summary court presided over by a judge named Haddad and held at the 26th branch of the Revolutionary Court in Tehran. At my sham trial I rejected all the charges and denounced the illegitimacy of the whole procedure where I had no legal representation and no jury was present. On the same day, as a punishment for my protests, I was transferred to a prison in Kermanshah (Dizelabad Prison), where I spent the next few months under harshest conditions. In the last days of 1382, they returned me to Evin Prison in Tehran. But again, after a few months, because of an argument with Bakhtiari, the erstwhile head of the National Organization of Prisons, I was sent to a prison in Karaj (Rajai Shahr).
I remember on my arrival the then head of the prison, Maleki, told me: ‘none of your protests would leave the walls of this prison’. From then to this day I have been a target of threats and even assaults by ordinary prisoners, instigated by prison officials. Calling my days here ‘living’ would be an outright abuse of this word. Of course, this is the situation of all political prisoners here, and thus has to be considered ‘normal’ for them. A few days before the 1385 Norooz I was formally notified by the judiciary deputy of the prison that my death sentence will be carried out on Ordibehesht 26, 1385. But even before this official notice, both the head of the prison and the head of my section, Section 6, had on a number of occasions told me that my sentence would soon be carried out. Just last week the head of Section 6 summoned me to his office and, in an angry, threatening voice, told me: ‘why do you publicize your condition and sentence? It is not going to help you any more than it helped Hodjat Zamani’.
My dear compatriots and friends,In the course of my struggle I learned that for freedom fighters it is not all that important to personally see realized the ultimate aim of their efforts and sacrifice. What is paramount for them is steadfastness in struggle. I truly believe that freedom, democracy and justice are as vital to human life as the air one breathes. I thus permit myself to ask you not to abandon our just fight against the oppressive regime of the mullahs. I also have a few words for the leaders and minions of the regime: we will never resign ourselves to the ignominy of surrendering to your repressive dictatorship, even if it will cost us our lives.Long live an Iranian nation free from injustice, oppression and exploitation!
Valiollah Feiz Mahdavi (Rajai Shahr Prison)
مطالب دیگر در وبلاگ " این مرز پر گهر"
ولی الله فیض مهدوی
......
..زمانی اینجا عکس حجت زمانی( مجاهد خلق) و اسماعیل محمدی ( پیشمرگه کومه له ) را گذاشتیم و خواستار لغو حکم اعدام آنها شدیم. هر دو آن عزیزان را وحشیانه از ما گرفتند. بعضی اصلاح طلبان به زندان رفتند و آمدند و آزاد شدند و دنیا گفت ایران در حقوق بشر پیشرفت کرده است. اما زندانیان سیاسی واقعی جانشان همچنان در خطر است. فقط ما می توانیم نجاتشان دهیم. با پیگیری مستمر.نگذاریم رژیم جمهوری اسلامی فروغ چشمهای مبارزی دیگر را از ما بگیرد.برای تماس با سازمانهای حقوق بشر به این صفحه مراجعه کنید:http://humanrightsorganizations.blogspot.com
همسایه ها یاری کنید ...تا ما اتم داری کنیم...
گذشته از این که انرژی هسته ای خوب است یا بد . یا حق ایران است که انرژی هسته ای داشته باشد یا نداشته باشد و گذشته از این که بمب اتم یا انرژی اتمی در دست قاتلین و جنایتکاران با سوابق مشعشع چه عواقبی می تواند داشته باشد می خواهم در باره هارت و پورت های اخیر رژیم ایران کمی بنویسم...) ادامه(..
مطالب رسیده و گزیده های اینترنت
یادداشت های اول ماه مه- دو گزارش از برگزاری اول ماه مه - حجاب" مسئله این است- فوتبال زنان, سیاست فوتبالی- مارکسیسم و علم- روایت سنگ قبر شاملو- تناتر و دگرگونی: در باره زندگی و آثار آرتور میلر- بابک احمدی چه میگوید و از جنبش دانشجویی چه میخواهد....
چريکهای فدايي خلق ايران برگزار مي کنند
پای خاطرات رفيق مادر (فاطمه سعيدی- شايگان)
(در سي امين سالگرد جان باختن فرزندان فدائی اش)
عنوان برنامه‌ها:· نگاهی به زندگی و مبارزات رفيق مادر (به قلم اشرف دهقانی)·- به ياد جوانترين ياران فدايي، ارژنگ و ناصر شايگان- رزمندگان باغ های بيشمار فتح (شعر)-سخنراني فريبرز سنجری: نسل آفتابکاران ، الگويي برای جوانان مبارز !
· خاطراتي از لاله های سرخ انقلاب ، از زبان رفيق مادر- نمائي از زندگي رفيق مادر و فرزندان انقلابي اش در صفوف چريکهای فدايي خلق
پن لاگ و حیطه کار آن در اینترنت- کمیسیون ها و صفحات وب پن لاگ در اطلاع رسانی و شکستن سد سانسور- اتحاد بین وبلاگ نویسان و اتحاد بین نیروهای مبارز-...-
فیلم - موزیک
سرزمین شمالی
(North Country-2005)


کارگردان: نیکی کارو

این فیلم بر اساس یک داستان واقعی ساخته شده است. و مبارزه زنان کارگر معدن در معادن آهن مینه سوتا بر علیه کارفرمای خود" شرکت اولت" را به تصویر میکشد. مبارزه این زنان باعث شد که پس از 25 سال در سال 1997 دادگاه فدرال قانون منع آزار جنسی را در سراسر امریکا به تصویب برساند. بر اساس این قانون کارگران و کارفرمایان و کارکنان حق ندارند به طریق لفظی یا فیزیکی کسی را مورد اذیت و آزار جنسی قرار دهند.

داستان فیلم کمی تغییر داده شده است اما در اصل داستان لوییس جنسن را بازگو میکند که در سال 1975 جزو اولین زنانی بود که کارگری در معدن را انتخاب کرد و مورد بدترین آزارهای جنسی از طرف مردان کارگر قرار گرفت. او به شرکت معدن- به اتحادیه کارگران- به قسمت حقوق بشر ایالت خود و سرانجام به یک وکیل خصوصی شکایت کرد.

در فیلم شارلیزترون نقش جودی ایمز را بازی میکند که مادر دو فرزند است. شوهرش او را مورد اذیت و آزار قرار میدهد و او به خانه پدرش که کارگر معدن آهن است برمیگردد اما با برخورد سرد پدر روبرو میشود چرا که "زن باید مطیع شوهر باشد و اگر عیبی باشد حتما در زن است". جودی در آرایشگاهی کار میکند و نان بخور ونمیری به دست می آورد اما حقوقش هنوز برای خورد و خوراک و اجاره خانه کافی نیست تا این که روزی دوست قدیمی اش را می بیند و از طریق او در معدن کار پیدا میکند.

اولین واکنش بد را از پدر خود می بیند. از نظرپدر کار معدن یک کار مردانه است و زنها در آنجا جایی ندارند. واکنش مردان دیگر بسیار خشن تر و وقیح است. مردها به عناوین مختلف زنها را مورد اذیت و آزار قرار میدهند. اکثر این شوخی ها و آزارها جنسی است. زنها به دلیل درآمد حاضر نیستند از کار کنار بکشند اما برای ماندن در کار باید تحقیرها و توهین های روزانه را تحمل کنند. جودی به رییس کارگاه خود و به رییس معدن شکایت میکند اما در نظر همه آنها زنان مستحق این تحقیرها هستند. دست آخر جودی موضوع را به دادگاه می کشاند . یک زن تنها با دو فرزند در برابر یک شرکت معدن با وکلای زبردست. مشکل جودی این است که بسیاری از زنان کارگرمعدن حاضر هستند برای نگه داشتن کار خود این تحقیرها را تحمل کنند و حتی علیه جودی شهادت بدهند.

وکیل شرکت معدن در دادگاه سوالات بسیار خصوصی در مورد روابط جنسی زنان از آنها میکند و میخواهد به این طریق شخصیت آنها را زیر سوال ببرد و نشان بدهد که آنها خود "خواهان آزار جنسی " بوده اند . . به توصیه وکیل جودی چند نفر دیگر از زنان نیز بالاخره جرات اعتراض پیدا میکنند و این اعتراض تبدیل به " اعتراض همگانی" میشود. ( کلاس اکشن)

این فیلم از جهات بسیاری قابل توجه است. این اتفاق افتاده است. در همین قرن و همین ده بیست سال پیش. در کشوری که به اصطلاح خودشان مهد آزادی است. در امریکا مردها توانسته اند به این حد زنها را تحقیر و اذیت کنند.آنطور که لوییس جنسن و دوستانش می گویند اذیت مردان به این دلیل نبود که زنها نمی توانستند کار محول شده به آنان را انجام بدهند بلکه درست به همین دلیل که قادر به انجام همه کارهایی بودند که مردها انجام میدادند. مردها خود را و بزرگی پهلوان پنبه ای خود را در تهدید می دیدند.

این نشان میدهد که هر جای دنیا اگر قانون درست و حسابی نباشد قانون جنگل حاکم می شود .انسان ها باید توسط یک قانون درست حمایت شوند. قانون باید انسان ها را از اذیت و آزار منع کند و گرنه همیشه حسادت و ناآگاهی میتواند انسانی را به آزار انسان دیگر بکشاند. اتفاقی که در این فیلم شاهدش هستیم. آن هم در اواخر قرن بیستم و در مهد آزادی دنیا!!!

نکته آخر این است که این زنها راهی داشتند که به حقوق از دست رفته خود اعتراض کنند. اگر چه مبارزه قانونی آنها 25 سال طول کشید اما طرفشان مرتضوی و احمدی نژاد و خاتمی نبودند. قوانین سیستم قضایی اجازه اعتراض را به آنها داد. اگر چه باید اضافه کرد که وکلای شرکت معدن با زنان بسیار بد رفتاری کردند و حتی در دادگاه از آنها جزییات خصوصی ترین روابط جنسی شان را پرسیدند تا بتوانند کاراکتر آنها را زیر سوال ببرند وآنها را دیوانه و فاحشه معرفی کنند و درسی بدهند به بقیه کسانی که می خواهند با شرکت های بزرگی مانند آنها در بیفتند.

چند نفر از این زنان حتی زنده نماندند که حکم دادگاه را ببینند. گمان میکنم که این اعتراض یک بار توسط دادگاه محلی رد شد و به دادگاه عالی برای بررسی مجدد ارسال شد. در سال 1997 یک قاضی دادگاه فدرال این اعتراضات را به رسمیت شناخت و از آن سال قانون اعتراض به آزار جنسی در امریکا به اجرا درآمد.

در همین دمکراسی های نیم بند هم نقش انسانهای آزاده کاملا مشخص است. مثل قاضی شجاعی که دادگاه میکونوس را اداره کرد و برغم همه تهدیدها و رشوه ها دولت ایران را مسئول کشتار چهار مبارز کرد در میکونوس معرفی کرد. یا قاضی سویسی که دولت ایران را مسئول کشتن کاظم رجوی معرفی کرد یا قاضی دیگری در آرژانتین که دست دولت ایران در بمب گذاری مرکز یهودیان را آشکار کرد و فکر میکنم برایش یک پاپوش هم درست کردند....

در دی وی دی فیلم مصاحبه با لوییس جنسن و یکی دیگر از زنان وجود دارد. آن را از دست ندهید.
معرفی کتاب - داستان های کوتاه

نردبان

( از مجموعه طرح ها و مینیمال های رضا ناظم)
گفت:((اگر من بخواهم از آن طرف گودال بالا بروم چي؟ ميبيني كه گودال خيلي بزرگ است.))

گفت:((وقتي كه من بالا رفتم تو نردبان را بردار ببر از هر جايي كه دلت خواست بالا برو.))

گفت:((ميداني كه تنهايي نميتوانم اين نردبان را از جاش تكان بدهم.))

گفت:((از همين جايي كه من ميخواهم بالا بروم تو هم بيا بالا.))

گفت:((نه. نه خودم بالا مي آيم و نه كمكت ميكنم تو بالا بروي.))

زانوهايشان را گرفته بودند بغلشان و دو سر نردبان، ته گودال بزرگ و سيماني نشسته بودند و ميگفتند:((اينطوري بهتر است. هيچكداممان بالا نميرويم.))

زانوهايشان را بغل كرده بودند، نشسته بودند روبروي هم و داشتند غصه ميخوردند.


حجت زمانی جاودانه شد (صفحه ای برای حجت زمانی)



(عکس از سایت طلیعه سپیده دمان)

مقاومت قهرمانانه: زندانیان سیاسی ایران

( تقدیم به حجت زمانی- زندانی سیاسی که در 7 فوریه 2006 توسط رژیم ایران اعدام شد)

( به قلم رامش سپهر راد- روزنامه کالیفرنیا کرونیکل- 2 مارس 2006)




کاش این هیولا هزار سر می داشت( وبلاگی در باره صمد بهرنگی)


عادت

( داستان کوتاهی از صمد بهرنگی- زمستان 38)

عادت اين معلم ما مثل اكثر آدمها كه مي خواهند نان بخور و نميري داشته باشند، نبود. مي خواست ترقي كند، بيش از توقع ديگران. زندگي داشته باشد، بهتر از آنچه ديگران مي توانستند برايش پيش بيني كنند. وقتي از امتحان ورودي دانشسرا گذشت، شايد زياد هم خوشحال نبود. اصلا يادش نمي آمد كه با كشش كدام نيرو به اين محيط قدم مي گذاشت، درباره ي خودش چطور فكر مي كرد و عقيده ي صحيحش چه بود. از دوران دو ساله ي دانشسرا خاطرات شيرين و بيشماري در پرده هاي لطيف مغزش موج ميزد كه بعدها يادآوري اين خاطرات در لحظات تنهايي و بي كاري براي او نوعي سرگرمي و دلخوشكنك محسوب مي شد.مثل كودكي كه با هر كدام از اسباب بازيهايش مدتي ور مي رود و از هر كدام لذت خاصي در درونش حس مي كند، از هر يك از خاطراتش لحظه اي متأثر مي شد و نوعي خوشي دروني توي دلش مي جوشيد. اين خاطرات وقتي شاداب تر و زنده تر بودند كه بچه هاي مدرسه را مي ديد بازي مي كنند و از سر و كول هم بالا مي روند يا دور هم جمع شده اند و مي خواهند كاري بكنند. لحظه اي لبخندي خوش روي لبانش بازي مي كرد و بعد مثل شبنمي كه از تابش آفتاب محو شود، از روي لبانش ليز مي خورد و مي رفت. آن وقت‌ آقا معلم دستهايش را بهم مي ماليد و با صدايي كه آهنگ لذت و حسرت در آن موج مي زد زير لب زمزمه مي كرد: خوش روزگاري بود كه گذشت.زماني او و دو نفر از دوستانش در دانشسرا روزنامه ي ديواري مي نوشتند و اول هر ماه به ديوار مي زدند. آن وقت دانش آموزان جلو آن جمع مي شدند و براي مطالعه ي مطالب آن بهمديگر پيشي مي گرفتند و اينها از دور ناظر اين صحنه ي خوشي آور بودند و با خود مي گفتند كه اين لحظات از بهترين اوقات زندگي آنهاست. مخصوصاً وقتي بياد مي آورد به خاطر مطالب تندي كه درباره ي وضع دانشسرا نوشته بود مي خواستند چند روزي اخراجش كنند اما دبير تاريخ و جغرافي از او دفاع كرده بود و گفته بود:- « اگر نوشتن اين مطلب بد باشد پس چه چيز خوب خواهد شد؟ ديگر قلم اينها را نبايد مقيد ساخت.» وقتي اين را بياد مي آورد غرور لذت بخشي از نگاهش خوانده مي شد. دوره ي دانشسرا كه تمام شد به يك از ده هاي اطراف شهر مأموريت يافت. اين ده چند كيلومتر دورتر از راه شوسه ي اصلي بود و با ديوارهاي كاه گلي و كج و معوج خود در دامن تپه هاي پر درخت و پر دود و دم خود افتاده بود، كوچه هاي پر فراز و نشيب و پيچ و خم دار آن آدم را به ياد رودخانه اي مي انداخت كه در دامن كوهي با چند دست و پا مي لغزد. باغهاي وسيع و سرسبز اطراف مثل نگيني جلوه گر بود و از بالاي تپه ها مانند توده هيزم هاي پراكنده اي كه آتش درونشان افتاده و دودشان به هوا بلند شده باشد به نظر مي آمد. دود تنورها اين منظره را به خانه هاي دهكده مي داد. ....

(ادامه- سایت جنگ خبر)

اعدام زندانیان سیاسی- انتقام گیری دولت جمهوری اسلامی به شیوه همیشگی


این شیوه همیشگی دولت ایران است که انتقام شکست های داخلی و بین المللی خود را از زندانیان سیاسی بگیرد. چه از فردای سی خرداد که عکس کودکان اعدام شده را در روزنامه اطلاعات منتشر کرد - چه از سال 67 که از مقاومت زندانیان به جان آمده بود و در صحنه جهانی مجبور شده بود راه قدس از کربلا را تا اطلاع ثانوی تعطیل کند و جام زهر را سر بکشد و چه حالا که پرونده اش بالاخره به شورای امنیت ارجاع شده است. .
دولت ایران یک دولت عادی نیست. حکومت قاتلان و شکنجه گران بر مردم است. دولت ایران فرزندان ما را به عنوان زندانی سیاسی به گروگان می گیرد تا نتوانیم بر علیه ظلمی که بیست و هفت سال است بر ما میرود اعتراض کنیم. همه مردم ایران مجرم هستند. همه محارب هستند . همه محکوم به مرگ هستند مگر این که خلافش اثبات شده باشد.
انتقام گیری های کورکورانه از زندانیان سیاسی و کشتار آنها دردی را از دولت ورشکسته ایران دوا نمی کند. در صحنه بین المللی آنچنان خوار و ذلیل شده است که شعارهای هردمببلی را کنار گذاشته و برای "حفظ نظام" با امریکای جهان خوار! حاضر به مذاکره شده است آن هم در شرایطی که امریکا در همه جهت ها دست بالا را دارد.در درون ایران اعتراضات روز به روز بالاتر میگیرند. به نوشته سایت همبستگی ملی تنها در سال 1385 بیش از چهارهزار و صد تظاهرات در ایران بر پا شده است. مردم از اینهمه ظلم و ستم و خفقان به جان آمده اند. در تبریز مردی پس از کشتن شش فرزند و همسرش به دلیل فقر خودکشی کرد. کارگران ماهها و سالها است که حقوقشان را نگرفته اند. آلودگی هوا و آب و .. بیداد میکند. وضع بهداشت و درمان حکایت دیگری است. مردم از نداری به فروش کلیه و چشم رو آورده اند. دولت آنقدر بیشرف است که به مردم زلزله زده لرستان هم رحم نمی کند . در چنین شرایطی تنها مغز کوچک آقای احمدی نژاد و قلب های سیاه رهبر و کابینه اش است که گمان میکند با کشتن یک انسان دیگر میتواند دردی از شمار دردهای بی درمان این دولت ورشکسته و رو به سقوط را در مان کند.
اعدام زندانیان سیاسی و انسان های بی پناه دیگر مانند فاطمه حقیقت پژوه تنها پرونده سیاه دولت جمهوری اسلامی را سیاه تر و سنگین تر میکند. روزی هم خواهد رسید که اینها باید در برابر دادگاهی با یستند و به مردم ایران حساب پس بدهند.
تا آن روز ما می توانیم صدایمان را هر چه رساتر بلند کنیم و به اعدام های پی در پی در ایران و بخصوص اعدام زندانیان سیاسی اعتراض کنیم.میتوانیم در هر جای دنیا با مقامات دولتی و سازمانهای بین المللی تماس بگیریم.حتی اگر گوش شنوایی نباشد ما لااقل دادمان را زده باشیم.
در این سایت می توانید آدرسهای سازمانهای حقوق بشر را پیدا کنید
http://humanrightsorganizations.blogspot.com/
در کشور خودتان میتوانید با نمایندگان و مقامات دولتی و روزنامه ها و تلویزیون ها تماس بگیرید.
. بیایید ولی الله فیض مهدوی و دیگر زندانیان سیاسی را تنها نگذاریم.
ولی الله فیض مهدوی قهرمان شکنجه گاه های ایران
( منبع_ آژانس خبری کوروش)
به نام آفریدگار آزادی وآزادگی من به عنوان یک آزادی خواه ویک زندانی سیاسی ، که فقط به صرف فعالیتهای حقوق بشریم مدتها شکنجه شده ام وهم اکنون به تحمل 3 سال حبس محکوم کردیده ودرزندان مخوف گوهردشت کرج ( رجائی شهر ) به سرمی برم با این نامه قصد دارم که نظرم را دررابطه با یکی ازهم بندیانم ابراز نمایم . مبارز خستگی ناپذیری که سالیان سال درمقابل حکومت خودکامه حاکم درایران ازهیچ کوششی دریغ نکرده وهیچ حقیقتی رافدای مصلحتی نمی کند. روحی که درزیر نگاههای وحشی دژخیمان ، باوجود تمام تهدیدات وفشارها درزندان حکومت محکم ایستاده ، ودست از مقاومت نمی کشد. آری :من ولی الله فیض مهدوی راقهرمان شکنجه گاهای ایران می نامم . به یاد دارم زمانی که حکم اعدامش قطعی شده بود به اتاقش رفتم تا ازوی دلجوی کنم اما به دور ازانتظار ، وبرخلاف تصورم باچهره خندان ونگاهی مصمم به من نظاره کرد وگفت" مهم نیست مرگ درکجاوچگونه گریبانم رابگیرد همین قدر که افراد دیگری قیام کنند وجای مارا بگیرند همانطور که ما جای دیگران را پر کردیم ازمرگ هم باافتخار استقبال می کنم". ملت ایران بیاید برای یک بارهم که شده قبل از آنکه شاهد مرگ یکی دیگر ازقهرمانان وفرزندان این سرزمین باشیم باهر ابزاری که می توانیم برای نجات ایشان بکوشیم وبار دیگر باحرکت های اعتراض آمیز خود درمقابل حکومت، ودرخواست ازسازمانهاونهادهای حقوق بشری آزادی ایشان وتمامی زندانیان سیاسی طلب کنیم. باآرزوی آزادی تمامی زندانیان سیاسی

اسد شقاقی عضوجبهه اتحاد ملی ایران ، زندان رجائی شهر کرج مورخه 8 / 1 / 85

**********
بیانیه سازمان عفو بین الملل برای اقدام فوری جهت پیشگیری از اعدام ولی الله فیض مهدوی

فراخوان شورای ملی مقاومت به‌اقدام عاجل برای نجات جان زندانی مجاهد ولی‌الله فیض مهدوی

یک زندانی سیاسی محکوم به اعدام در خطر مرگ قرار گرفت

ولی الله فیض مهدوی در آستانه اعدام قرار دارد- انجمن دفاع از حقوق زنان در ایران

گزیده های اینترنت
خاطرات احمدی نژاد-( دوره دوم - قسمت دوم)
حسین پویا

سه چهار روز مونده به سیزده بدر
این اجداد ما هم عجب آدمایی بودن ها!! آخه سیزده بدر هم شد روز. اینهمه امام داریم خوب روز تولد اونا می رفتن باغ و صحرا. مارو هم گرفتار نمی کردن. دیروز خدمت آقا بودم فرمودن سیزده بدر حرام است. دستور دادن اجازه ندهیم ملت برن بیرون. فرمودن می روند توی صحرا و پارک و غیره، زن و مرد نامحرم نگاهشان به هم می افتد و شلوغ می کنن و کار دستمون می دن. من تا حالا فکر می کردم مردم که شلوغ می کنن به تحریک ضد انقلاب و منافقینه. نمی دونستم اینا به این خاطره که زن و مرد نامحرم نگاهشون به هم می افته. دمت گرم آقا که خیلی بیشتر از ما می فهمی.
(ادامه)

*************

دوستان‌ خوب‌ من‌ ، کشور ما به ‌راستى‌ کشور عجيبى‌ است‌ ــ سخنرانی شاملو در دانشگاه برکلی

....
دوستان‌ خوب‌ من‌! کشور ما به‌راستى‌ کشور عجيبى‌ است‌. در اين‌ کشور سرداران‌ فکورى‌ پديدآمده‌اند که‌ حيرت‌انگيزترين‌ جنبش‌هاى‌ فکرى‌ و اجتماعى‌ را برانگيخته‌، به‌ثمرنشانده‌ و گاه‌ تا پيروزى‌ کامل‌ به‌پيش‌ برده‌اند. روشنفکران‌ انقلابى‌ بسيارى‌ در مقاطع‌ عجيبى‌ از تاريخ‌ مملکت‌ ما ظهورکرده‌اند که‌ مطالعه‌ى‌ دستاوردهاى‌ تاريخى‌شان‌ بس‌ که‌ عظيم‌ است‌، باورنکردنى‌ مى‌نمايد. البته‌ يکى‌ از شگردهاى‌ مشترک‌ همه‌ى‌ جباران‌ تحريف‌ تاريخ‌ است‌؛ و درنتيجه‌، متأسفانه‌ چيزى‌ که‌ ما امروز به‌ نام‌ تاريخ‌ دراختيار داريم‌، جز مشتى‌ دروغ‌ و ياوه‌ نيست‌ که‌ چاپلوسان‌ و متملقان‌ دربارى‌ دورههاى‌ مختلف‌ به‌هم‌ بسته‌اند؛ و اين‌ تحريف‌ حقايق‌ و سفيد را سياه‌ و سياه‌ را سفيد جلوه‌دادن‌، به‌حدى‌ است‌ که‌ مى‌تواند با حسن‌ نيت‌ترين‌ اشخاص‌ را هم‌ به‌اشتباه‌ اندازد. نمونه‌ى‌ بسيار جالبى‌ از اين‌ تحريفات‌ تاريخى‌، همين‌ ماجراى‌ فريدون ‌ و کاوه ‌ و ضحاک ‌ است‌
......

(ادامه)
****************

نگراني ايرانيان و خواست هاي ما( سایت دیدگاه)براي حمايت از فراخوان لطفا اينجا را فشار دهيد
******
فراخوان براي جلوگيري از اعدام زندانيان سياسي


كميسيون خارجه شوراي ملي مقاومت ايران فراخواني جهت جلوگيري از اعدام زندانيان سياسي كه درمعرض اعدام قرار دارند، داده است.براي امضا اين فراخوان اينجا را كليك كنيد

مطالب رسیده

گزارشی کوتاه از
برنامه چهارمین جشنواره جهانی سینمای ایران در تبعید از 9 تا 12 مارس 2006 در پاريس

(انجمن هنر در تبعید)

*****

کاپیتان فروزان عبدی - (یادی از یک سالار زن در روز جهانی زن) مينا انتظاري

فیلم - موزیک




V for Vendetta

این فیلم که رادیو فردا آن را الف برای انتقام ترجمه کرده است از روی یک داستان مصور سیاه و سفید به همین نام که در سالهای 1982-1985 در انگلستان به چاپ رسید تهیه شده است. نویسنده داستان آلن مور و تصویرگر آن دیوید لوید هستند.
کارگردان فیلم جیمز مک تیگ است و سناریست های آن برادران واچووسکی هستند که قبل از این سناریوی فیلم های ماتریکس را نوشته بودند.

فیلم در انگلستان اتفاق می افتد و در آینده ای نه چندان دور. حکومتی فاشیستی بر انگلستان حکم فرما است. همه تحت فرمان یک رهبر هستند. شهر تحت حکومت نظامی است و هر گونه مخالفتی سرکوب میشود. دولت مردم را از تروریست ها می ترساند. در این شرایط ایوی ( ناتالی پورتمن ) که قرار است به دیدن دوستی برود بعد از حکومت نظامی ازخانه بیرون میرود و در دست پلیس مخفی گرفتار میشود. مرد سیاه پوشی به نام "وی" که یک ماسک خندان بر صورت دارد( هوگو ویوینگ) او را نجات میدهد. . .

دنباله فیلم داستان دوستی این دو و تغییراتی است که این دوستی در ایوی به وجود می آورد

بازی ناتالی پورتمن و هوگو ویوینگ این فیلم را جالب میکند اما موضوع فیلم همچنان پیش پا افتاده است. فرقی با سوپر من و بت من و زورو ندارد. البته من داستان اصلی فیلم را نخوانده ام. شاید بهتر از فیلم باشد اما در طول فیلم مشخص است که تهیه کننده از دور یا نزدیک هیچ تجربه ای از یک حکومت فاشیستی ندارد. نقش مردم مشخص نیست. معلوم نیست آگاه هستند یا ناآگاه و به چه دلیل. این که همه چیز با معجزه حل و فصل میشود خیلی ساده لوحانه است.

بعضی ها گفته اند که این فیلم جرج بوش را هدف گرفته است. به دلیل آنکه رهبر ( در فیلم) و جرج بوش هر دو با بزرگ کردن تروریسم مردم را میترسانند و از ترس مردم در جهت اهداف منفعت طلبانه خود استفاده میکنند.
در فیلم "وی" که خودش قربانی بوده تروریست نامیده میشود . این به معنای آن است که بن لادن و حکومت ایران که توئسط دولت بوش تروریست نامیده میشوند هم باید مظلوم باشند. متاسفانه فیلم نتوانسته است پیچیدگی های لازم یا حداقل گوشه ای از آن را بیان کند و در سطح یک فیلم بزن بزن باقی مانده است.
فیلم یا داستان در عین حال که قدرت گیری یک حکومت فاشیست را به تصویر میکشد نتوانسته است نقش مردم و ارکان دولت را در سرکار نگاه داشتن چنین حکومتی بیان کند.

دلیل این عدم موفقیت می تواند این باشد که هرگز برادران واچووسکی در جایی مثل ایران یا حتی آلمان نازی یا کوسوو زندگی نکرده اند. آنها درد و رنج مردم تحت حکومت های فاشیستی را با نگاهی ماری آنتوانت وار می بینند. تروریسم و فاشیسم و زندانی سیاسی بودن در نهایت تبدیل میشوند به سوژه هایی که بتوانند در آمد بیشتری برای فیلم به وجود بیاورند.

در کل فیلم قابل تحمل است اما توقع زیادی نداشته باشید. بازی هوگو ویوینگ بهترین قسمت فیلم است.

همه داستان اصلی را میتوانید در انسیکلوپدیای ویکی پدیا بخوانید

*******************

این صفحه را مرد پیر عزیز معرفی کرده است که هم آهنگ های غربی و هم آهنگ های ایرانی دارد :
می توانید آهنگ و ویدیو کلیپ دانلود کنید














معرفی کتاب - داستان های کوتاه


كلاس درس

غلامحسين ساعدي-تابستان 62-

همه ما را تنگ هم چپانده بودند. داخل كاميون زوار در رفته اي كه هر وقت از دست اندازي رد ميشد چهارستون اندامش وا ميرفت و ساعتي بعد تخته بندها جمع و جور مي شدن دو ما يله مي شديم و همديگر را مي چسبيديم كه پرت نشويم.انگار داخل دهان جانوري بوديم كه فك هايش مدام باز و بسته مي شدولي حوصله جويدن و بلعيدن نداشت. آفتاب تمام آسمان را گرفته بود. دور خود مي چرخيد. نفس مي كشيد و نفس پس مي دادو آتش مي ريخت ومدام مي زد تو سر ما. همه له له مي زديم. دهان ها نيمه باز بودو همديگر را نگاه مي كرديم. كسي كسي را نمي شناخت. هم سن و سال هم نبوديم....(ادامه)





حجت زمانی جاودانه شد (صفحه ای برای حجت زمانی)

دوم فروردین ماه 1385

هنوز جسد حجت زمانی به خانواده اش تحویل داده نشده است. جلادان شرمتان باد.

پیامی از حجت زمانی به مناسبت نوروز

(سایت همبستگی ملی)

بیست و چهارم اسفند 1384

بیش از یک ماه از اعدام ناجوانمردانه حجت زمانی میگذرد اما خونخواران ایران هنوز از تحویل جسد حجت زمانی را به خانواده اش خودداری میکنند.

برادر حجت زمانی تهدید شد که در صورت پیگیری دستگیر خواهد شد

حجت زمانی اعدام شد( شیوا نظر آهاری)

حجت زمانی سمبلی از توانایی انسان (رضا شمس)




کاش این هیولا هزار سر می داشت( وبلاگی در باره صمد بهرنگی)


24 ساعت در خواب و بيداري

)از سایت جنگ خبر)
خواننده ي عزيز،قصه ي « خواب و بيداري» را به خاطر اين ننوشته ام كه براي تو سرمشقي باشد. قصدم اين است كه بچه هاي هموطن خود را بهتر بشناسي و فكر كني كه چاره ي درد آنها چيست؟
اگر بخواهم همه ي آنچه را كه در تهران بر سرم آمد بنويسم چند كتاب مي شود و شايد هم همه را خسته كند. از اين رو فقط بيست و چهار ساعت آخر را شرح مي دهم كه فكر مي كنم خسته كننده هم نباشد. البته ناچارم اين را هم بگويم كه چطور شد من و پدرم به تهران آمديم:چند ماهي بود كه پدرم بيكار بود. عاقبت مادرم و خواهرم و برادرهايم را در شهر خودمان گذاشت و دست من را گرفت و آمديم به تهران. چند نفر از آشنايان و همشهري ها قبلا به تهران‌آمده بودند و توانسته بودند كار پيدا كنند. ما هم به هواي آنها آمديم. مثلا يكي از آشنايان دكه ي يخفروشي داشت. يكي ديگر رخت و لباس كهنه خريد و فروش مي كرد. يكي ديگر پرتقال فروش بود. پدر من هم يك چرخ دستي گير آورد و دستفروش شد. پياز و سيب زميني و خيار و اين جور چيزها دوره مي گرداند. يك لقمه نان خودمان مي خورديم و يك لقمه هم مي فرستاديم پيش مادرم. من هم گاهي همراه پدرم دوره مي گشتم و گاهي تنها توي خيابان ها پرسه مي زدم و فقط شب ها پيش پدرم بر مي گشتم. گاهي هم آدامس بسته يك قران يا فال حافظ و اين ها مي فروختم.حالا بياييم بر سر اصل مطلب:

(ادامه)

شب ندارد سر خواب
من ندارم سر یاس

*********************

شب ندارد سر خواب

شاخ مایوس یکی پیچک خشک

پنجه بر شیشه ی در می ساید

من ندارم سر یاس

زیر بی حوصله گی های شب ؛ از دورادور

ضرب آهسته ی پاهای کسی می آید.

(از شعر گل کو- احمد شاملو)

*******************

دوستان عزیز پس از این مطالب گل کو را در قسمت های مختلف خواهید دید. یعنی یک کلیک دیگر برای خواندن مطلب لازم است. اگر در این مورد انتقاد یا پیشنهادی دارید در نظر خواهی بنویسید یا برای من ایی میل کنید

شاد و پیروز باشید- گل کو






این مرز پر گهر (در باره مسائل روز ایران)

مرز پر گهر بدون شرح:
مرز پر گهر ما که از هر خشتش در و گوهر می بارد اخبارش بدون شرح است. جانیانی بر این کشور حاکم شده اند که قیافه شان مایه وحشت است و رفتارشان مایه خنده . برای من جای تعجب است که اینها که دو دو تا را نمی دانند چهار میشود یا پنج چطور وقتی که کار به "حفظ نظام " میرسد چهارچنگولی به قدرت می چسبند و از قتل عام زندانیان سیاسی گرفته تا رشوه دادن به کشورهای مختلف جهان از چپ و راست سعی در نگه داشتن کلاهشان دارند. .


چیزی که می بینم این است که ملاها بر روی بدترین و سخیف ترین صفات انسانها سرمایه گذاری میکنند. از یک طرف مردم را در فقر نگاه میدارند و از طرف دیگر برای یک لقمه غذا وادارشان میکنند که هم نوع خود را آزار بدهند. چرا یک سرباز یا یک افسر نیروی انتظامی یا حتی یک پاسدار راضی میشود یک انسان دیگر را کتک بزند؟ شکنجه کند یا طناب دار بر گردنش آویزان کند ؟ یا از روی اجبار و انجام وظیفه است برای اینکه اگر نکند خودش هم مجازات میشود و یا دلیل روانی دارد. یعنی آن سرباز یا پاسدار یا افسر نیروی انتظامی خیال میکند با مجازات کردن یک انسان دیگر راه بهشت را برای خودش باز میکند.تا همه وجود یک انسان را ترس و عذاب وجدان فرا نگرفته باشد قادر به انجام چنین کاری نخواهد بود.

(ادامه)

جان زندانیان سیاسی در ایران در خطر است

زندانیان سیاسی که حکم اعدام دارند و در سیاه چالهای رژیم در دست ملاهای سادیست گرفتارند:

سعید ماسوری- ولی الله فیض مهدوی- غلامحسین کلبیامیرپروزیان - علیرضا کرمی خیر آبادی، خالد هردانی، منصور و شهرام پورفرهنگ

آدرس و تلفن های دفاتر صلیب سرخ جهانی و عفو بین الملل را میتوانید در این آدرس پیدا کنید.

یک تلفن شما میتواند زندگی یک انسان را نجات دهد:

http://humanrightsorganizations.blogspot.com/



کره خاکی ما (در باره مسائل جهان)

این قسمت هنوز به روز نشده




یک زن ( در باره زنان ایران و جهان)

این قسمت هنوز به روز نشده




صفحه کودکان

این قسمت هنوز به روز نشده




از وبلاگ های دیگر

روزگار غریبی است نازنین (از وبلاگ
بادبان)

http://yadname.blogspot.com/

این فردی که در عکس می‌بینید آقای سعید احمدزاده اردبیلی می‌باشد
عشق شهرت و کسب نام چنان او را به وسوسه انداخته که برای رسیدن هر چه زودتر به حوزه هنر و ادبیات ، نردبان قلمش را بروی نشریه فرهنگی و ادبی ندا تکیه می‌هد که من بشکل مستمر هر بار که منتشر می‌شود در وبلاگم می‌گذارم و در ستون دست راست لینک داده‌ام و این آقا تمام آثار ادبی ترجمه شده از دکتر زری اصفهانی و حمید مشیری و حمید نصیری را به نام خود در وبلاگش به ثبت رسانده است از جمله ترجمه شعرهای لورکا و ترجمه ازبرتولت برشت و یا سخنرانی نرودا به هنگام دریافت جایزه نوبل و بسیاری از مطالب و نوشته‌های ادبی را به نام مترجم سعید احمدزاده اردبیلی ثبت کرده است و تمثیل مبارکش را هم آذین مطالبش در وبلاگ قرار داده . گاهی اوقات انتظارات بیش از حد آدمها چنان چشمانشان را کور می‌کند که بجز شهرت و نام چیز دیگری نمی‌بینند و به وبلاگ بسنده نکرده و تصمیم به چاپ این مقالات بشکل کتاب می‌کند و برای تبلیغ از نبوغ و دانش ادبی خود با خبرگزاری فارس در مورد چاپ این کتاب به سخن پراکنی می‌پردازد

************

فوتبال اتمی

از وبلاگ خسن آقاhttp://hasanagha.net/

حرف توی دهان ملت می‌گذارند و بعد ملت باید هزینه آنرا بپردازد.به همان شکلی که 27 سال پیش شعار "جمهوری اسلامی" را بجای "جمهوری" در دهان ملت گذاشتند، حالا هم می‌خواهند با گذاشتن شعار "انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست" در دهان ملت به اهداف خود که چیزی بجز سلاح اتمی نیست برسند، هزینه آنرا هم ملت با جان و مال خود باید بپردازد.
فراموش نکنید اینها همان‌هایی هستند که قبل از انقلاب می‌گفتند نفت مال ملت است و باید با پیت داد در خانه ملت! یقینا فردا هم خواهند گفت انرژی هسته‌ای را می‌خواهند با پیت بدهند در خانه ملت!




گزیده های اینترنت

نگراني ايرانيان و خواست هاي ما( سایت دیدگاه)براي حمايت از فراخوان لطفا اينجا را فشار دهيد

در سومين سالگرد اشغال عراق، تضاد بين جهانخواران و رژيم ارتجاعي جمهوري اسلامي تشديد يافته و آماده مي شوند تا ايران را براي لقمه اي بيشتر، ويران کنند.نه جهانخواران و نه مرتجعين حاکم بر ايران لحظه اي به منافع ايران و آنچه خواست مردم ست توجه نکرده و اگر امکان سازش و مدارا و زد و بند باشد، ايران و ايراني را در اولين گذرگاه توافق، سر بريده و قرباني خواهند کرد.امضا کنندگان متن همراه، با حفظ برخي ملاحظات، بر سه نکته اساسي مُهر تأييد زده اند:* دخالت نظامي بيگانه در راستاي اهداف و منافع مردم نيست؛* سازش و مداراي ديپلماتيک شرکاء تجاري - سياسي رژيم تنها براي حفظ منافع خودشان و رژيم است؛* سرنگوني اين رژيم در تماميت اش يک بايست و به دست خود مردم امکان پذير است.(ادامه)

*****

تحميل ديپلماتيک


بالاخره اروپا که براي چپاول ايران مستمرا به رژيم باج مي دهد، مجبور شده که تا 20 مارس 2006 با رژيم جمهوري اسلامي سرشاخ بشود، تا بعد ببنيد که خدا چه مي خواهد.شوراي امنيت ملل متحد (بخصوص روسيه و چين) آخرين تلاشش را براي به سر عقل آوردن رژيم به کار گرفته تا معضل ناخواسته موجود از اين بيشتر پيچ نخورد و درگيري هاي لفظي جدي نشوند و منافع تجاري-تسليحاتي به مخاطره نيفتد. آصفي هم به عنوان دست مريزاد مي گويد «در خصوص بحث تعليق غني سازي صنعتي آماده هستيم كه آن را از دل مذاكره بيرون آوريم. » (نقل از فارس 21 اسفند، مندرج در ديدگاه – "آصفي:آماده‌ايم تعليق غني سازي صنعتي را از دل مذاكرات بيرون آوريم ")ناگفته روشن است که تلاش شوراي امنيت در راستاي احقاق حقوق مردم ايران نيست، اصلا مردم ايران در دستور کار آنها نبوده، نيست و نخواهد بود. پس نشست هاي حاضر نه براي مردم تنوري گرم خواهد کرد، و نه رژيم عقل سليم در کله معممش دارد که تند بودن سراشيب را درک کند. دير يا زود، و بي شک تنش بين شرکاء و رژيم تشديد خواهد يافت.در عين حال که نبايد به اين جنگ و دعوا ها دل بست، و قبول اين اصل که اگر تغييري در ايران امکان پذير باشد، آن تغيير به دست مردم انجام خواهد گرفت و ديگر هيچ؛ اما در پروسه سرنگوني هر مويي از خرس کندن غنيمت است، و نبايد از کنار نقش مثبت و غير قابل انکار مجاهدين خلق براي رساندن غرب به اين نقطه، و مجاب کردن شرکاء رژيم به اين واقعيت که ديگر سرمايه گذاري روي رژيم بازدهي نخواهد داشت، بي توجه گذشت. بخش ديپلماتيک شوراي ملي مقاومت در سخت ترين شرايط، و در يک تلاش بي وقفه دو ساله توانست قوانين بازي رژيم و شرکاء را باز نويسي کرده و موجوديت خود را به هر دو طرف بازي تحميل کند. بپذيريم که کار آساني نبود، مخصوصا در شرايطي که استرا وزير خارجه بريتانيا مي گويد «ايرانيها كشتار يهوديان را تاييد مي‌كنند و عمليات حماس و حزب الله در اسرائيل را اقدامهاي رهايي بخش توصيف مي كنند كه ما آن را قبول نداريم ولي مقامهاي ايران از ما انتظار دارند تشكيلات تروريستي مجاهدين خلق[گروهك تروريستي منافقين] را تحريم نماييم. » (نقل از فارس 19 اسفند، مندرج در ديدگاه – "استرا برخورد دوگانه در قبال برنامه تسليحاتي رژيم صهيونيستي را توجيه كرد"). سوالي که مي ماند از جک استرا است که تا کي مي خواهد روي اسب لنگ شرط بندي کند؟

علي ناظر – 21 اسفند 1384

****

فراسوی خبر...22 اسفند بلوفی که قُمار باز را به لُکنت انداخت
منصور امان

سردرگُمی رهبران رژیم مُلاها پیرامون تنظیم سیاست "نظام" در برابر شرایط جدید، مثال جدیدتری یافته است. یک روز پس از آنکه وزیر کشور جمهوری اسلامی، استفاده از ابزار نفت به مثابه واکُنشی تلافی جویانه در برابر تحریمهای احتمالی را مطرح نمود، هم کابینه ای او در وزارت امور خارجه، این گام را مُنتفی دانست. آقای مُتکی به شرکت کُنندگان در "همایش بین المللی انرژی و امنیت:دیدگاه آسیایی" اطمینان داد:"ایران مُصر است از نفت برای اعمال سیاست خارجی استفاده نکُند."

(ادامه)

*****

آشنايـي با مفاهيـم انـرژي هسته‌يـي - علي‌محمد سينكي ـ كارشناس هسته‌يي از اشرف
به نقل ازروزنامه مجاهد 76از سال 2002 ميلادي، به‌دنبال افشاگري مقاومت ايران در زمينه برنامه‌هاي مخفيانه تسليحات هسته‌‌يي رژيم آخوندي، جامعه بين‌المللي برروي فعاليتهاي هسته‌يي رژيم كه حدود 18‌سال با پنهانكاري و فريبكاري خاص آخوندي از ديد آژانس بين‌المللي انرژي اتمي و جامعه جهاني به‌دور نگه داشته شده بود با نگراني متمركز شده است، به‌طوري‌كه موضوع پرونده جنجال‌برانگيز هسته‌يي رژيم آخوندي در آستانه اعمال تحريمهاي شوراي امنيت سازمان ملل است و هر روز جهان شاهد موضعگيريهاي مخالفت‌آميز از جانب بالاترين مقامات كشورهاي مختلف جهان با روند پروژه‌هاي هسته‌يي رژيم است. موضعگيريهاي مخالفت‌آميز عمدتاً روي غني‌سازي اورانيوم، بازفرآوري پلوتونيوم، بحث چرخه سوخت هسته‌يي، عدم رعايت مقررات ان.پي.تي از طرف رژيم، … و مواضع شوراي حكام در در زمينه فعاليتهاي اتمي رژيم متمركز بوده است. در اين بحث به‌طور خلاصه با چنين مفاهيم هسته‌يي آشنا خواهيم شد تا درك عميقتري از بحران هسته‌يي رژيم داشته باشيم.
چرخه سوخت هسته‌يي:مراحل و سلسله عمليات پيچيده‌يي است كه منجر به تهيه سوخت هسته‌يي جهت نيروگاههاي هسته‌يي برق مي‌شود. اين مراحل از استخراج سنگ معدن اورانيوم شروع و با عبور از مراحل آسياب‌كردن سنگ معدن اورانيوم، تبديل اكسيد اورانيوم به‌گاز هگزافلورايد اورانيوم، غني‌سازي اورانيوم و توليد ميله‌هاي سوخت، به‌توليد سوخت هسته‌يي غني‌شده با درصد مشخصي مي‌رسد.
(ادامه)



مطالب رسیده

برنامه چهارمین فستیوال جهانی سینمای ایران در تبعید- نهم تا دوازدهم مارس 2006- پاریس

*****




معرفی کتاب - داستان های کوتاه


كلاس درس

غلامحسين ساعدي-تابستان 62-

همه ما را تنگ هم چپانده بودند. داخل كاميون زوار در رفته اي كه هر وقت از دست اندازي رد ميشد چهارستون اندامش وا ميرفت و ساعتي بعد تخته بندها جمع و جور مي شدن دو ما يله مي شديم و همديگر را مي چسبيديم كه پرت نشويم.انگار داخل دهان جانوري بوديم كه فك هايش مدام باز و بسته مي شدولي حوصله جويدن و بلعيدن نداشت. آفتاب تمام آسمان را گرفته بود. دور خود مي چرخيد. نفس مي كشيد و نفس پس مي دادو آتش مي ريخت ومدام مي زد تو سر ما. همه له له مي زديم. دهان ها نيمه باز بودو همديگر را نگاه مي كرديم. كسي كسي را نمي شناخت. هم سن و سال هم نبوديم....(ادامه)



فیلم - موزیک

(این قسمت هنوز به روز نشده)






حجت زمانی جاودانه شد (صفحه ای برای حجت زمانی)

شانزدهم اسفند 1384

هنوز جسد حجت زمانی را به خانواده اش تحویل نداده اند

برادر حجت زمانی تهدید شد که در صورت پیگیری دستگیر خواهد شد

حجت زمانی اعدام شد( شیوا نظر آهاری)

حجت زمانی سمبلی از توانایی انسان (رضا شمس)





کاش این هیولا هزار سر می داشت( وبلاگی در باره صمد بهرنگی
)


چند كلمه:(مقدمه داستان كچل كفتر باز- صمد بهرنگي)

بچه ها بي شك آينده در دست شماست و خوب و بدش هم مال شماست. شما خواه ناخواه بزرگ ميشويد و همپاي زمان پيش مي رويد. پشت سر پدران و بزرگهايتان مي آييد و جاي آنها را مي گيريد و همه چيز را به دست مي آوريد. زندگي اجتماعي را با همه ي خوب و بدش صاحب مي شويد. فقر..ظلم..زور..عدالت..شادي و اندوه ..بيكسي...كتك ..كار و بيكاري..زندان و آزادي..مرض و بي دوايي.گرسنگي و پا برهنگي و صدها خوشي و ناخوشي اجتماعي ديگر مال شما مي شودمي دانيم كه براي درمان ناخوشيها اول بايد علت آن را پيدا كرد. مثلا دكترها براي معالجه ي مريض هاشان اول دنبال ميكرب آن مرض مي گردند و بعد دواي ضد آن ميكرب را به مريضهاشان ميدهند . براي از بين بردن ناخوشي هاي اجتماعي هم بايد همين كار ا كرد. مي دانيم كه در بدن سالم هيچوقت مرض نيست. در اجتماع سالم هم نبايد نشاني از ناخوشي باشد . ورشكستگي ...زور گفتن...دروغ..دزدي و جنگ هم ناخوشي هايي هستند كه فقط در اجتماع ناسالم ديده مي شوند. براي درمان اين همه ناخوشي بايد علت آنها را پيدا كنيم. هميشه از خودتان بپرسيد چرا رفيق همكلاسم را به كارخانه ي قاليبافي فرستادند؟چرا بعضي ها دزدي مي كنند؟ چرا اينجا و آنجا جنگ و خونريزي و جود دارد؟بعد از مردن چه ميشوم؟پيش از زندگي چه بوده ام؟ دنيا آخرش چه ميشود؟جنگ و فقر و گرسنگي چه روزي تمام خواهد شد؟

(ادامه)