Sunday, February 27, 2005

در گیری های خونین در زندان گوهر دشت کرج ( رجایی شهر)

جان زندانیان سیاسی در خطر است.

خانم شیرین عبادی کجا تشریف دارید؟

خبر از پیک ایران

کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی : طبق اخبار رسیده از زندان رجایی شهر ، درگیری شدید در بند یک این زندان منجر به زخمی شدن چند تن از زندانیان گشته است. اغلب زندانیان رجایی شهر دارای قمه و چاقو میباشند و در درگیریهایی که غالبا به صورت روزانه در این زندان اتفاق می افتد ، یکی از طرفین دعوا در اثر ضربات چاقو مضروب میشود.
گفتنی است د حال حاضر 9 زندانی سیاسی در زندان رجایی شهر به سر میبرند: بینا داراب زند، ارژنگ داوودی، حجت زمانی ، جعفر اقدامی ، ولی الله فیض مهدوی ،مهرداد لهراسبی، دکتر فرزاد حمیدی، امیر ساران و نصرت الله بیات . که چندی پیش نیز 7 تن از این زندانیان در اعتراض به وضعیت موجود در زندان رجایی شهر و نگهداری خود در بین مجرمین خطرناک ، دست به اعتصاب غذای 28 روزه زدند ؛ در این مدت مسئولین قوه قضاییه و زندان نه تنها اقدامی برای برآورده کردن خواسته های آنان انجام ندادند بلکه به تازگی نیز " امیر ساران" و " نصرت الله بیات" از اعضای جبهه ا! تحاد ملی ، توسط مامورین در منازلشان بازداشت شده و به رجایی شهر منتقل شده اند و هم اکنون به مدت 3 روز است که در قرنطینه ی این زندان به سر میبرند. هم چنین مامورین دادگاه انقلاب طی مراجعه ای به منزل " اسد شقاقی" دیگر عضو این گروه ، خانواده ی وی را تهدید کرده اند که ایشان میبایست تا روز یکشنبه خود را به زندان معرفی کند.
این دستگیریها در حالی صورت میگیرد که در روزهای گذشته ، اعتراضات زیادی از جانب نهادهای مختلف حقوق بشری به نگهداری زندانیان سیاسی در زندان رجایی شهر انجام شد. اما با این وجود هر روزه شاهد انتقال تعدادی دیگر از زندانیان سیاسی به رجایی شهر هستیم....
با توجه به توصیفات ذکر شده از این زندان؛ جان زندانیان سیاسی دراین زندان درمخاطره ی جدی است...
کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی خواستار توجه تمامی نهادها و سازمانهای حقوق بشری به وضعیت زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر است.

Saturday, February 26, 2005

دلم گرفته است...

دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان میروم
و انگشتانم را
بر پوست کشیده شب می کشم.

...فروغ
( از تولدی دیگر(

چند روزی است که دلم خیلی گرفته است. اگر اخبار ایران را نگاه کنی همه دلگیرانه هستند. در این سالها هیچ خبری نشنیدم که خوشحالم کند. وقتی دلم میگیرد میروم بیرون . راه میروم.میروم مغازه ها رانگاه میکنم. بعضی وقت ها میروم سینما و یک فیلم خنده دار مزخرف نگاه میکنم که به چیزی فکر نکنم . قدیم ها میرفتم دوچرخه سواری . دوست داشتم باد توی موهایم بزند و جاهایی بروم که پیاده رفتنش ممکن نبود حالابیشتر وقت ها به یک کتابفروشی بزرگ میروم که تویش یک کافه دارد. میروم کتابها را تلنبار میکنم. یک لیوان قهوه یا چایی میخرم و می افتم به جان کتاب ها.


امروز هم می خواستم به همان جا بروم. یک هو به فکرم رسید که در ایران اگر دلتان بگیرد چه میکنید؟ اگر کسی پیشتان نباشد که با او حرف بزنید چه می کنید؟ خیابان رفتن که جرم است . به موزیک گوش کردن- فیلم بدون سانسور دیدن- دست همدیگر را گرفتن- لباس عادی پوشیدن. اینها همه مجازات دارند. حتی برای رفتن به ایوان و دست کشیدن به پوست کشیده شب باید روسری سرکرد.

بیرون که میروی عزاداری است. الآن محرم است دو ماه دیگر یک چیز دیگر. همه جای دنیا به هر دلیلی مراسم خنده و شادی و فستیوال و کارناوال بر پا میکنند. کریسمس- ایستر- هالووین- والنتاین...بگذریم که اینها برای به فروش رساندن بنجل های مغازه ها است اما اینکه هر ماه یا دو ماه یک بار همه کشور مراسمی برای خوشحال بودن داشته باشند ناخودآگاه روحیه آدمها را بهتر میکند.
بر عکسش در کشور ما همه اش دنبال بهانه برای عزاداری و گریه کردن میگردند. گریه کنید مسلمونا..گریه کنید صوابه...

بهانه هم لازم نیست. محرم و صفر و رمضان و وفات هم که نباشد یا زلزله می آید یاآتش سوزی میشود یا جوانان رادستگیر میکنند یا از پنجره پرتشان میکنند پایین. همیشه بهانه ای برای غمگین بودن و گریه کردن هست.

کشور ما کشوری مریض و بیمار است. بادولتی که منبع عفونت و مریضی است. باید اینها بروند تا بشود نفس کشید. بشود آزادی را احساس کرد. بشود معنی جامعه را فهمید. تااینها هستند و تا کوچکترین آزادیهای فردی در این کشور پایمال میشود شاد بودن کار خیلی سختی خواهد بود.

جامعه باید برای کم کردن فشار و استرس روی مردم راهکارهای موثر داشته باشد. زندگی روزانه به اندازه کافی روی انسانها فشار می آورد. به اینها ناکارآمدی ها ی دولت و فساد و اختناق و بی پولی و سرما و هزار چیز دیگر را اضافه کنید. یک ایرانی کجا باید نفس بکشد؟
یا مفت های یک میلیاردر




لیلا جدیدی

رفسنجانی با شهرت بین المللی " پدر خصوصی سازی ایران" که آغازگر سیاستهای خانمانسوز کسب وام و سرمایه گذاریهای خارجی از سوی انحصارات مالی جهانی مانند بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی در حکومت ولایت فقیه است، اکنون تحت بحرانهای همه جانبه و فزاینده ای که ریشه در ابتكارات او داشته و اعتراض و مبارزه کارگران و مزدبگیران را برانگیخته، به دست و پا افتاده است.


ادامه فراسوی خبر سایت ایران نبرد

Friday, February 25, 2005

تومار برای آزادی آرش سیگارچی

آرش سیگارچی فقط به دلیل ابراز عقایدش در وبلاگش و نوشتن در باره کشتار زندانیان سیاسی در سال 67 به چهارده سال زندان محکوم شده است. . اگر بااین حکم ضد انسانی مخالفید این تومار را که توسط عده ای از وبلاگ نویسان آزاده تهیه شده امضا کنید:

تومار برای آزادی آرش سیگارچی




جمعه ۷ اسفند ۱۳۸۳
2/25/2005

بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران در اعتراض به حکم زندان آرش سیگارچی

دوستان وب‌لاگ‌نويس!در حالی که هر دم مصيبتی بر مردم بی‌پناه کشورمان وارد می‌شود و مردم تهی‌دست اين کشور ثروت‌مند يا در آتش می‌سوزند يا سقف لرزان بامی که تنها پناه‌گاه آنان است بر سرشان آوار می‌شود نويسنده‌ی جوانی که جرمی مرتکب نشده است مگر سخن گفتن از نابسامانی‌های اجتماعی کشورش به 14 سال زندان محکوم می‌شود.نمی‌دانيم به مردم مصيبت‌زده‌ی زرند تسليت بگوييم يا جان باخته‌گان مسجد ارک را تسلا دهيم يا در چهلم کودکان خاکستر شده‌ی لردگان بگريم يا به حکم عجيب و ناعادلانه‌ی آرش سيگارچی اعتراض کنيم اما می‌دانيم در سرزمينی که سخن گفتن در آن جنايت تلقی می‌شود سرنوشتی بهتر از اين رقم نخواهد خورد.حکم صادره برای آرش سيگارچی و وضعيت نامشخص مجتبا سميعی‌نژاد و در بند بودن ده‌ها روزنامه‌نگار و وب‌لاگ‌نويس آن روی سکه‌ی وضعيت بحرانی کشورمان است که برای سرزمين بدون منتقد بی‌شک وضعيتی بهتر از آن‌چه اکنون در ايران مشاهده می‌شود متصور نيست.به حکم آرش سيگارچی و وضعيت نامشخص مجتبا سميعی‌نژاد اعتراض می‌کنيم و برای آزادی‌شان تلاش می‌کنيم و از هر امکانی که در اختيار داريم برای کمک رسانی به مردم زلزله‌ی‌زده‌ی زرند می‌شتابيم

کانون وبلاگ نویسان ایران (پن لاگ)

Wednesday, February 23, 2005

زلزله در زرند کرمان






يك خانه تخريب شده در ريحان شهر از توابع شهر زرند كرمان- عكس از خبرگزاري فرانسه



كودكان روستاي زلزله زده ”داهويه“ شب را در باران و سرماي يخبندان در مقابل خانه هايشان سپري كردند. خبرگزاري فرانسه- 5 اسفند 83


نيويورك تايمز: يك خانواده ايراني قرباني زلزله زرند

عکس ها گرفته شده از سایت همبستگی ملی

کچای دنیا زلزله 6.4 ریشتری چنین حسارات جانی و مالی به همراه می آورد؟
کودک کشور من هم حق دارد به مدرسه برود- بخندد و زندگی کند. کودک کشور من مسئول بی لیاقتی مسئولان نیست. گناه او این است که در جایی از کره زمین به دنیا آمده که مزد گورکن از آزادی افزونتر است.

نمیدانم چطور باید به زلزله زدگان کمک کرد. به دولت که اعتمادی نیست. هنوز کمک های بین المللی زلزله بم را دارند نشخوار میکنند.
در گیری های خونین در زندان گوهر دشت کرج ( رجایی شهر)

جان زندانیان سیاسی در خطر است.

خانم شیرین عبادی کجا تشریف دارید؟

خبر از پیک ایران

کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی : طبق اخبار رسیده از زندان رجایی شهر ، درگیری شدید در بند یک این زندان منجر به زخمی شدن چند تن از زندانیان گشته است. اغلب زندانیان رجایی شهر دارای قمه و چاقو میباشند و در درگیریهایی که غالبا به صورت روزانه در این زندان اتفاق می افتد ، یکی از طرفین دعوا در اثر ضربات چاقو مضروب میشود.
گفتنی است د حال حاضر 9 زندانی سیاسی در زندان رجایی شهر به سر میبرند: بینا داراب زند، ارژنگ داوودی، حجت زمانی ، جعفر اقدامی ، ولی الله فیض مهدوی ،مهرداد لهراسبی، دکتر فرزاد حمیدی، امیر ساران و نصرت الله بیات . که چندی پیش نیز 7 تن از این زندانیان در اعتراض به وضعیت موجود در زندان رجایی شهر و نگهداری خود در بین مجرمین خطرناک ، دست به اعتصاب غذای 28 روزه زدند ؛ در این مدت مسئولین قوه قضاییه و زندان نه تنها اقدامی برای برآورده کردن خواسته های آنان انجام ندادند بلکه به تازگی نیز " امیر ساران" و " نصرت الله بیات" از اعضای جبهه ا! تحاد ملی ، توسط مامورین در منازلشان بازداشت شده و به رجایی شهر منتقل شده اند و هم اکنون به مدت 3 روز است که در قرنطینه ی این زندان به سر میبرند. هم چنین مامورین دادگاه انقلاب طی مراجعه ای به منزل " اسد شقاقی" دیگر عضو این گروه ، خانواده ی وی را تهدید کرده اند که ایشان میبایست تا روز یکشنبه خود را به زندان معرفی کند.
این دستگیریها در حالی صورت میگیرد که در روزهای گذشته ، اعتراضات زیادی از جانب نهادهای مختلف حقوق بشری به نگهداری زندانیان سیاسی در زندان رجایی شهر انجام شد. اما با این وجود هر روزه شاهد انتقال تعدادی دیگر از زندانیان سیاسی به رجایی شهر هستیم....
با توجه به توصیفات ذکر شده از این زندان؛ جان زندانیان سیاسی دراین زندان درمخاطره ی جدی است...
کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی خواستار توجه تمامی نهادها و سازمانهای حقوق بشری به وضعیت زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر است.
دلم گرفته است...

دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان میروم
و انگشتانم را
بر پوست کشیده شب می کشم.

...فروغ
( از تولدی دیگر(

چند روزی است که دلم خیلی گرفته است. اگر اخبار ایران را نگاه کنی همه دلگیرانه هستند. در این سالها هیچ خبری نشنیدم که خوشحالم کند. وقتی دلم میگیرد میروم بیرون . راه میروم.میروم مغازه ها رانگاه میکنم. بعضی وقت ها میروم سینما و یک فیلم خنده دار مزخرف نگاه میکنم که به چیزی فکر نکنم . قدیم ها میرفتم دوچرخه سواری . دوست داشتم باد توی موهایم بزند و جاهایی بروم که پیاده رفتنش ممکن نبود حالابیشتر وقت ها به یک کتابفروشی بزرگ میروم که تویش یک کافه دارد. میروم کتابها را تلنبار میکنم. یک لیوان قهوه یا چایی میخرم و می افتم به جان کتاب ها.


امروز هم می خواستم به همان جا بروم. یک هو به فکرم رسید که در ایران اگر دلتان بگیرد چه میکنید؟ اگر کسی پیشتان نباشد که با او حرف بزنید چه می کنید؟ خیابان رفتن که جرم است . به موزیک گوش کردن- فیلم بدون سانسور دیدن- دست همدیگر را گرفتن- لباس عادی پوشیدن. اینها همه مجازات دارند. حتی برای رفتن به ایوان و دست کشیدن به پوست کشیده شب باید روسری سرکرد.

بیرون که میروی عزاداری است. الآن محرم است دو ماه دیگر یک چیز دیگر. همه جای دنیا به هر دلیلی مراسم خنده و شادی و فستیوال و کارناوال بر پا میکنند. کریسمس- ایستر- هالووین- والنتاین...بگذریم که اینها برای به فروش رساندن بنجل های مغازه ها است اما اینکه هر ماه یا دو ماه یک بار همه کشور مراسمی برای خوشحال بودن داشته باشند ناخودآگاه روحیه آدمها را بهتر میکند.
بر عکسش در کشور ما همه اش دنبال بهانه برای عزاداری و گریه کردن میگردند. گریه کنید مسلمونا..گریه کنید صوابه...

بهانه هم لازم نیست. محرم و صفر و رمضان و وفات هم که نباشد یا زلزله می آید یاآتش سوزی میشود یا جوانان رادستگیر میکنند یا از پنجره پرتشان میکنند پایین. همیشه بهانه ای برای غمگین بودن و گریه کردن هست.

کشور ما کشوری مریض و بیمار است. بادولتی که منبع عفونت و مریضی است. باید اینها بروند تا بشود نفس کشید. بشود آزادی را احساس کرد. بشود معنی جامعه را فهمید. تااینها هستند و تا کوچکترین آزادیهای فردی در این کشور پایمال میشود شاد بودن کار خیلی سختی خواهد بود.

جامعه باید برای کم کردن فشار و استرس روی مردم راهکارهای موثر داشته باشد. زندگی روزانه به اندازه کافی روی انسانها فشار می آورد. به اینها ناکارآمدی ها ی دولت و فساد و اختناق و بی پولی و سرما و هزار چیز دیگر را اضافه کنید. یک ایرانی کجا باید نفس بکشد؟
یا مفت های یک میلیاردر




لیلا جدیدی

رفسنجانی با شهرت بین المللی " پدر خصوصی سازی ایران" که آغازگر سیاستهای خانمانسوز کسب وام و سرمایه گذاریهای خارجی از سوی انحصارات مالی جهانی مانند بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی در حکومت ولایت فقیه است، اکنون تحت بحرانهای همه جانبه و فزاینده ای که ریشه در ابتكارات او داشته و اعتراض و مبارزه کارگران و مزدبگیران را برانگیخته، به دست و پا افتاده است.


ادامه فراسوی خبر سایت ایران نبرد
تومار برای آزادی آرش سیگارچی

آرش سیگارچی فقط به دلیل ابراز عقایدش در وبلاگش و نوشتن در باره کشتار زندانیان سیاسی در سال 67 به چهارده سال زندان محکوم شده است. . اگر بااین حکم ضد انسانی مخالفید این تومار را که توسط عده ای از وبلاگ نویسان آزاده تهیه شده امضا کنید:

تومار برای آزادی آرش سیگارچی




جمعه ۷ اسفند ۱۳۸۳
2/25/2005

بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران در اعتراض به حکم زندان آرش سیگارچی

دوستان وب‌لاگ‌نويس!در حالی که هر دم مصيبتی بر مردم بی‌پناه کشورمان وارد می‌شود و مردم تهی‌دست اين کشور ثروت‌مند يا در آتش می‌سوزند يا سقف لرزان بامی که تنها پناه‌گاه آنان است بر سرشان آوار می‌شود نويسنده‌ی جوانی که جرمی مرتکب نشده است مگر سخن گفتن از نابسامانی‌های اجتماعی کشورش به 14 سال زندان محکوم می‌شود.نمی‌دانيم به مردم مصيبت‌زده‌ی زرند تسليت بگوييم يا جان باخته‌گان مسجد ارک را تسلا دهيم يا در چهلم کودکان خاکستر شده‌ی لردگان بگريم يا به حکم عجيب و ناعادلانه‌ی آرش سيگارچی اعتراض کنيم اما می‌دانيم در سرزمينی که سخن گفتن در آن جنايت تلقی می‌شود سرنوشتی بهتر از اين رقم نخواهد خورد.حکم صادره برای آرش سيگارچی و وضعيت نامشخص مجتبا سميعی‌نژاد و در بند بودن ده‌ها روزنامه‌نگار و وب‌لاگ‌نويس آن روی سکه‌ی وضعيت بحرانی کشورمان است که برای سرزمين بدون منتقد بی‌شک وضعيتی بهتر از آن‌چه اکنون در ايران مشاهده می‌شود متصور نيست.به حکم آرش سيگارچی و وضعيت نامشخص مجتبا سميعی‌نژاد اعتراض می‌کنيم و برای آزادی‌شان تلاش می‌کنيم و از هر امکانی که در اختيار داريم برای کمک رسانی به مردم زلزله‌ی‌زده‌ی زرند می‌شتابيم

کانون وبلاگ نویسان ایران (پن لاگ)
زلزله در زرند کرمان






يك خانه تخريب شده در ريحان شهر از توابع شهر زرند كرمان- عكس از خبرگزاري فرانسه



كودكان روستاي زلزله زده ”داهويه“ شب را در باران و سرماي يخبندان در مقابل خانه هايشان سپري كردند. خبرگزاري فرانسه- 5 اسفند 83


نيويورك تايمز: يك خانواده ايراني قرباني زلزله زرند

عکس ها گرفته شده از سایت همبستگی ملی

کچای دنیا زلزله 6.4 ریشتری چنین حسارات جانی و مالی به همراه می آورد؟
کودک کشور من هم حق دارد به مدرسه برود- بخندد و زندگی کند. کودک کشور من مسئول بی لیاقتی مسئولان نیست. گناه او این است که در جایی از کره زمین به دنیا آمده که مزد گورکن از آزادی افزونتر است.

نمیدانم چطور باید به زلزله زدگان کمک کرد. به دولت که اعتمادی نیست. هنوز کمک های بین المللی زلزله بم را دارند نشخوار میکنند.