Thursday, December 20, 2012

شرط بندی روی اسب مرده جمهوری اسلامی


به تازگی یک موج حمله دیگر علیه مجاهدین آغاز شده و همه یک چیز را تکرار میکنند.اگر به اندازه کافی مسائل ایران را تعقیب کرده باشید با این موج ها آشنا هستید. هر وقت جمهوری اسلامی در عرصه ای شکست میخورد فورا یک سری اعوان و انصار آخوندی شروع به افشاگری میکنند آنهم از نوع قرائتی  و گیلانی اش. من به عنوان کسی که  سالهاست مسائل سیاسی ایران را تعفیب میکند در برابر این طور نوشته های سخیف که شاهد مدعایش جمهوری اسلامی و عوامل آن هستند فقط پوزخند میزنم اما باز فکر میکنم دلیل اینهمه ادعاهای کثیف علیه بزرگترین سازمان مخالف جمهوری اسلامی چه میتواند باشد؟ 

هیچ انسانی و هیچ تشکیلاتی بخصوص با عظمت مجاهدین نمیتواند خالی از اشکال باشد و انتقاد از انسانها یا سازمانها اگر بر حق و سازنده باشد تنها به رشد جامعه کمک میکند اماشنیدن   تهمت های سخیف  به مبارزین مردم از نوعی که بازجویان اوین به زندانیان در بند خود میزنند فقط حال آدم را به هم میزند. مسلما در جامعه کثیف کنونی که جمهوری اسلامی باعث و بانی اش است ماهی گرفتن از آب گل آلود مزیت و هنر است. هر کسی هر چیزی میخواهد میگوید و  فکر میکنند دروغ را هر چه بیشتر تکرار کنند و هر چه بزرگتر بگویند بیشتر قابل باور است. 

سوال اینجاست که اینها کی را میخواهند قانع کنند و کی را میخواهند از مجاهدین و دیگر گروههای مبارز جدا کنند؟ و چرا هدفشان مجاهدین هستند؟ به نظر من جوابها خیلی ساده هستند. جمهوری اسلامی که با تضیعف بشار اسد دارد آخریمنابع  امیدهای خود را از دست میدهد و با پیروزی های اخیر مجاهدین در عرضه های سیاسی شکست های بزرگی متحمل شده میخواهد به هر ترتیب مردم را از قیام مایوس کند. از یک طرف با ارعاب و اعدام و شکنجه و زندان و از طرف دیگر با ناامید کردن مردم. اگر مردم فکر کنند که یک بدی میرود و یک بد دیگر به جایش خواهد آمد...از کجا معلوم که حکومت بعدی از ملاها بتر نباشد؟....و.....میتواند قیام را خفه کند .
 مخاطب اینطور اباطیل کسانی هستند که ذهنشان آماده پذیرفتن اینطور تهمت ها است مثلا بسیجی ها و  پاسدازها و خودی ها. اینها باید انگیزه داشته باشند تا بتوانند مردم را کتک بزنند و در خیابان اعدام کنند. اگر دقت کنید یکی از حربه های بازجویان همین ادعاهای ناموسی و روابط کثیف است که به ظور استاندارد  در پرونده همه میگذارند چون عقل خودشان بیشتر ازاینها کار نمیکند. از سوی دیگر هم میدانند که جوانان قلب قیام هستند و اگر بتوانند امید آنها را از بین ببرند خواهند توانست قیام را در نطفه خاموش کنند. 

اما واقعیت های جامعه ای ایران غیر قابل تغییر و عریان در برابر ما ایستاده اند.  هر چه هم دولت ایران بکشد و اعدام کند و هر چه علیه مبارزین مردم دروغ  پراکنی کند...هر چه ستارها را بکشد و اعدام و زندانی و شکنجه کند....نمیتواند واقعیت کریه جامعه را عوض کند. فقر و فحشاو اعتیاد و بدبختی بیداد میکند. ثروت های کشور غارت شده اند و امید دولت به یک جنگ دیگر است. منابع طبیعی باقی نمانده...زندانها پر شده اند. هموطنان ما اسیر سیل و زلزله و آتش سوزی هستند. کودکان ما چهل تا چهل تا میسوزند و در تصادفات میمیرند. مردم با فروش کلیه و چشم زندگی میکنند. اینها هم تقصیر مجاهدین است؟ یا تقصیرمجاهدین این است که میخواهند ثروت مردم به خودشان برگردد. میخواهند اعدام نباشد . تبعیض نباشد.کردها خودمختاری داشته باشند. حکومت ایران سکولار باشد و دین از سیاست جدا باشد.... تقصیر مجاهدین این است که هوادارانشان در داخل و خارج و خانواده هایشان در زندانها و در پای چوبه های دار هستند. 


دوران این که این گروه برود و آن گروه بیاید گذشته. خانم قاسمی و آقای سربی و غیره...ما را از مجاهدین نترسانید. ما عملکرد مجاهدین و عملکرد جمهوری اسلامی را در سی و سه سال گذشته دیده ایم. عملکرد شما را هم دیده ایم. این حکومت رفتنی است و باید برود. آلترناتیوش هم مردم هستند. ما آزادی میخواهیم و هر کسی را که در این راه قدم بردارد محترم میدانیم.اگر میخواهید انتقاد کنید درست و حسابی انتقاد کنید و فحاشی و تهمت زدن های سخیف را کنار بگذارید. ما اینها را از دهان جمهوری اسلامی سالها شنیده ایم . این حکومت کثیف بدون یک سازماندهی گسترده از بین نخواهد رفت و شما میخواهید امید این سازماندهی و این آینده را در مردم از بین ببرید. چه دانسته و چه ندانسته..این کار عاقلانه ای نیست . برای اینکه اگر جلو سیلاب انقلاب مردم بایستید موج آن شما را هم با خود خواهد برد.

Monday, October 22, 2012

حکومت گورستان های آباد







آن مرد آمد
آن مرد با ایر فرانس آمد
آن مرد هیچ احساسی نداشت
آن مرد مستقیم به گورستان رفت
آن مرد گورستان ها را آباد کرد
دیروز سیزده جوان بالای دار رفتند
پریروز بیست و هشت کودک کشته شدند
فردا چند نفر؟
نصیب ما از زندگی تنها مرگ است
حکومت مرگ
حکومت گورستان های آباد


گل کو- سی مهر 1391



Saturday, September 29, 2012

در یادبود راشل کوری- دختری که توسط بولدوزرهای اسراییلی کشته شد.

In memory of Rachel Corrie (1979-2003)

مروز دوستی برایم پتیشنی در باره راشل کوری فرستاد که این پایین است و خواهش میکنم همه امضا کنید. 


راشل کوری یک دختر 24 ساله امریکایی بود که  در سن 24 سالگی جلو بولدوزرهای اسراییلی که میخواستند خانه های فلسطینی ها را در شهر رفح خراب کنند ایستاد. راننده بولدوزر با خونسردی راشل را زیر کرد و او را کشت. این جنایت در امریکا انعکاس خیلی کمی پیدا کرد و هنوز هم پرونده این قتل عمد بسته نشده است. 

در سال 2003 پس از مرگ راشل نامه های او توسط روزنامه گاردین منتشر شد که من در آن هنگام در وبلاگم ترجمه اش را گذاشته بودم . لینک نامه های او را اینجا میگذارم . وقتی این نامه ها را میخوانید به یاد بیاورید که نویسنده این نامه ها یک دختر 24 ساله بود که خانه  را تنها برای خودش نمی خواست. دختری که از امریکا بلند شد و به فلسطین رفت تا از کشته شدن کودکان فلسطینی جلوگیری کند. حتما خیلی ها او را و خانواده اش را برای مرگ او سرزنش کرده اند و خواهند کرد. از همان دسته که میگویند چرا باید کسی برای آزادی ایران مبارزه کند؟ چرا اصلا طرف سیاست برویم؟ از آن قماش که میگویند این تقصیر زندانی سیاسی است که اعدام میشود . گناه از اشرفی است که مورد حمله نیروهای عراقی قرار میگیرد. تقصیر 
از ندا بود که جلو گلوله ایستاد و گناه از پناهنده سیاسی است ا

در طول تاریخ اکثریت  انسانها سرشان به کار خودشان است و دنبال یک زندگی عادی هستند. انسانهای انگشت شماری هستند که زندگی خود را وقف بهبود زندگی دیگران میکنند. اینها عجیب هستند. اینها انسانهای غیر عادی هستند و فهمیدن انگیزه آنها برای انسانهای معمولی سخت است. اما همه پیشرفت بشریت توسط همین عده خاص به وجود آمده است. آنها که از صف روزمرگی بیرون آمدند و مهر خود را بر بشریت زدند. روزی هشت ساعت کار- بیمه بیکاری- تساوی حقوق زن و مرد در کشورهای پیشرفته و عدم تبعیض نژادی...همه دستاورد مبارزه این دسته از انسانها است. 

راشل کوری هم یکی از این ستارگان بود و هست. یادش گرامی باد.

نامه هایش را اینحا بخوانید:

Friday, September 28, 2012

حسنی هایی که روز جمعه به مکتب میروند!



بالاخره پس از پانزده سال کارزار حقوقی  و پس از بارها مراجعه به دادگاه ...پس از دو بار حکم دادگاه و به تعویق انداختن اجرای آن توسط خانم کلینتون. به بهانه های مختلف...بالاخره امروز حکم اصلی صادر شد و نام سازمان مجاهدین و  شورای ملی مقاومت رسما از لیست تروریستی دولت امریکا خارج شد.

همانقدر که لیست گذاری مجاهدین مضحک و کاملا سیاسی بود در آوردن نام مجاهدین از لیست هم تبدیل به یک کارزار سیاسی شد. . یادمان نمیرود که هر بار که قرار بود گشایشی در این کار شود فورا نایاک و ایادیش شروع به دادن بیانیه های عریض و طویل میکردند و علنا میگفتند که برداشتن مجاهدین از لیست به رابطه با رژیم ایران صدمه  خواهد زد! حتی سی و هفت نفر از جمله فاطمه حقیقت جو( نماینده سابق مجلس قبلی- پروفسور فعلی ) محسن کدیور ( ملای عمامه به سر قبلی--پروفسور فعلی)   شخص تریتا پاریس....و گری سیک و ...نامه نوشتند که اگر !مجاهدین را از لیست در بیاورید  فلان و بهمان میشود....

خوشبختانه سیستم قضایی امریکا با سیستم جمهوری اسلامی فرق دارد. کسانی مثل تریتا پارسی و اعوان و انصار فکر میکردند امریکا هم جمهوری اسلامی است که به حرف اینان بچه های مردم را بگذارند دم دیوار و اعدام کنند. مجاهدین با استفاده از سیستم حقوقی امریکا یک کارزار بزرگ به راه انداختند و خواستند که یا اتهاماتشان اثبات شود و یا نامشان از لیست در بیاید.  اگر یادتان باشد مالکی با تکیه به همین لیست گذاری بیش از پنجاه مجاهد را شهید کرد. در همان زمان هر بار نمایندگان کنگره از نماینده وزارت خارجه سوال میکردند که لیست چه شد..جوابهای سر بالا میگرفتند. تا اینکه دادگاه عالی اولتیماتوم داد که وزارت خارجه یا باید مدرک ارائه کند و یا مجاهدین را از لیست بیرون بیاورد . امروز نام مجاهدین از لیست بیرون آمد.

غرض از این نوشته این بود که آنها که خبر ندارند بدانند که این نامگذاری نه یک شبه بوده و نه بیرون آمدن از لیست یک امر ناگهانی بوده. الآن میبینم که در شبکه های اجتماعی  کسانی که ادبیاتشان کاملا معلوم است از کدام پایگاه بسیج می آیدشروع به فحاشی و زدن اتهامات دروغین به مجاهدین کرده اند. الیته که در این میان آیت الله بی بی سی هرگز عقب نمانده و نمی ماند و با همان ادبیات خاص خودش به مجاهدین همکاری با صدام و   کشتن دوازده هزار نفر در ایران  متهم کرده است. تازه از خوانندگان هم نظر میخواهد که آیا با بیرون آمدن  مجاهدین از لیست مخالفید یا موافق! 

این یادداشت را برای این مینویسم که به آیت الله بی بی سی و اصحاب نایاک و ابواب جمهوری اسلامی بگویم یک پانزده سالی دیر کرده اید. همه جا جمهوری اسلامی نیست. در کشورهای متمدن دنیا قانون وجود دارد. اگر وزارت امور خارجه امریکا مدرکی دال بر  اثبات یکی از این اتهامات داشت مجاهدین در لیست می ماندند. . به مصداق حسنی که  روزهای جمعه به مدرسه میرفت شماها هم پانزده سال دیر کرده اید. آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت.....هر اتهامی که به مجاهدین زدید همه تو زرد از آب در آمد. حالا هم جرات ندارید این ها را در یک دادگاه رسمی بیان کنید در سایت .هایتان به  هذیان گویی افتاده اید. 

انتخاب با شماست . این یک سرفصل جدید در مبارزات مردم ایران است. مبارزه کسانی که حقشان را از حلقوم اژدها بیرون میکشند.. شما اگر .هنوز هم میخواهید روی رژیم پا به گور شرط بندی کنید بدانید که از حالا شرط  را باخته اید.

!خورشید آزادی بر ایران تابیدن گرفته است. آنها که از نور میترسند میتوانند چشمهای خود را ببندند.

Sunday, September 23, 2012

رفسنجانی ها ...سوپاپ اطمینان جدید برای رژیم رو به زوال؟




چند روز است که خبرگزاری های وابسته به رژیم به طور مرتب و ساعتی از سفر مهدی هاشمی به ایران و  احتمال دستگیری او مینویسند. از این که اوباش بسیجی در

 فرودگاه جمع شده اند  تا آقا مهدی را دادگاهی کنند و ....پیام میرسد از آقا مهدی که " امروز نتونستم فردا میام!"...بعد خبر میرسد که فائزه   رفسنجانی را دستگیر کرده اند و در اوصاف فائزه خانم مینویسند که در راهچیمایی ها بوده و رییس سازمان ورزش بوده و  اذیتش کرده اند و اله و بله ...واویلا...

 روز بعد مینویسند که ایشان را برده اند زندان اوین...خبر بعدی اینکه حالا رفسنجانی باید برود زندان اوین دیدن فرزندش.....یکی دیگر نوشته که وای دیدن پیرمرد ( یعنی رفسنجانی) در این حال چقدر بد است.....خلاصه امروز در آخر زنجیره خبرها آمد که بالاخره آقا مهدی از دوبی به  تهران پرواز کرد...حالا منتظر باشید که رادیوفردا و بی بی سی   و اینور نیوز و آنور خبر از این سفر و دستگیری و ...گزارش لحظه به لحظه تهیه کنند ....لابد بعد از مدتی هم فائزه رفسنجانی و آقامهدی به لطف کمپین های پیاپی سازمانهای حقوق بشری دنیا آزاد میشوند و به آنور آب میروند و دهها جایزه میگیرند و میشوند آلترناتیو جدید.....

این سناریو را ما بارها دیده ایم. از خاتمی تا اکبر گنجی  تا موسوی و کروبی....این رژیم رو به زوال برای سر پا ماندن مثل مور و ملخ از درون خودش آلترناتیو درست میکند..این هم بعید نیست که یک سناریوی تکراری دیگر باشد.

البته که  هجوم به خانه یک انسان حتی اگر فائزه هاشمی باشد محکوم است و کسی نباید به دلیل مخالفت با رژیم یا ابراز عقیده به زندان برود. این یک اصل بدیهی است. اما مگر در زندانهای ایران کسانی مثل خانواده جوشن یا کبری امیرخیزی نیستند که حتی اجازه درمان هم ندارند؟ مگر محسن دگمه چی از عدم درمان سرطان در زندان فوت نکرد؟ مگر همسرش اکنون در زندان نیست ؟ چرا از او ننویسیم؟  مگر سی و شش جوان به جرم کمک به زلزله زدگان آذربایجان بازداشت و زندانی نشدند؟ مگر حسین رونقی ملکی را با خونریزی کلیه به اوین نبردند؟ مگر سعید ماسوری نیست که  یازده سال است یک روز مرخصی نداشته؟ مگر منصور آروند را به جرم واهی به اعدام محکوم نکرده اند؟ مگر غلامرضا خسروی به جرم تماس تلفنی با تلویزیون اپوزیسیون به اعدام محکوم نشده است؟ مگر شیرین الم هولی بیگناه اعدام نشد؟ چرا او قهرمان نباشد؟ مگر گناه فرزاد کمانگر و یعقوب مهرنهاد چه بود؟   از زینب جلالی چه خبر؟ از شیرکوه معارفی؟ از زندانیان بلوچ و عرب؟ از زندانیان رن در زندان قرچک ورامین؟......چرا فائره و مهدی باید قهرمان سازی بشوند؟ چون که فائزه و مهدی در همین نظام بودند و به ملت خیانت کرده اند و  ماندن همین نظام را میخواهند.

جان کلام در این است که دستگیری هر انسانی به جرم عقیده محکوم است . این که مهدی چقدر اختلاس کرده و چقدر از پول ملت را خورده در دعواهای رژیم معلوم خواهد شد. اما در این میان حواسمان به هدف اصلی باشد . ایران آزاد و دمکراتیک و سکولار. نه یک کلام بیشتر و نه یک کلام کمتر. دوران آلترناتیوهای رژیمی دیگر به سر آمده است.

Monday, September 05, 2011

Thursday, February 04, 2010

.نیست تردید زمستان گذرد....

  • اگر سر به سر تن به کشتن دهیم........ از آن به که کشور به دشمن دهیم..
    از آخرین نامه آرش رحمانی پور جوان 20 ساله به پدرش

    آرش رحمانی پور و محمدرضا علی زمانی اعدام شدند... به همین سادگی....

    من کلمات را گم کرده ام. دیگر نمی دانم چه باید گفت. دیگر نمیدانم بگریم یا بخندم یا از اینهمه سبعیت وحشت کنم ...همه این احساس ها با هم در وجودم...نه در اعماق وجودم...در تک تک سلول های بدنم...غلیان میکند. میخواهم داد بزنم. میخواهم گریه کنم...میخواهم فراموش کنم. میخواهم بلند شوم و ببینم همه زندگی من یک کابوس وحشتناک بوده. میخواهم در عالم واقعیت یک روز...فقط یک روز مثل یک انسان معمولی زندگی کنم .میخواهم نگران نباشم. میخواهم مقایسه نکنم...

    رژیم کاملا به فلاکت افتاده است.. شکنجه و کشتار انسانهای دست بسته فقط عمق ترس و وحشت این دولت را از مردم نشان میدهد. . این دو جوان قبل از انتخابات دستگیر شده بودند اما برای ترساندن مردم اعدام شدند. جنتی امام جمعه تهران از قوه قضاییه تشکر کرد و گفت اگر همان اول چند نفر را دار زده بودید حالا اینطوری نمی شد امیدوارم بقیه را هم اعدام کنید. یعنی این دو جوان به جرم کرده های خود اعدام نشدند بلکه برای زهرچشم گرفتن از مردم در آستانه 22 بهمن قربانی شدند. جنایت از این بالاتر؟

    اما آیا از جمهوری اسلامی انتظار دیگری هم میرفت؟ نه!
    آری غمگینم. عصبانیم اما متعجب نیستم. از حکومت مرگ انتظار دیگری هم نمی رفت!

از درون شب تار

میشکوفد گل صبح

خنده برلب گل خورشید کند...جلوه بر کوه بلند

نیست تردید زمستان گذرد

وز پی اش پیک بهار...با هزاران گل سرخ

بی گمان می آید

در گذرگاه شب تار به دروازه نور

گل مینای جوان....گل بیفشانده تمام

روی دیوار زمان

لاله ها نیز نهادند به دل ...همگی داغ سیاه

...

گر چه شب هست هنوز...با سیه چنگ بر این بام آونگ

آسمان غرق ستاره است ولیک...آسمان غرق ستاره است هنوز

خوشه ها بسته ستاره گل گل.....

خوشه اختر سرخ...با تپش های سترگ

عاقبت کوره خورشید گدازان گردد

عاقبت کوره خورشید گدازان گردد.....

( سرود گل مینا. از سرودهای چریک های فدایی خلق ایران)

Sunday, December 20, 2009

به بهانه فقدان آقای منتظری

زندگی صحنه زیبای هنرمندی ما است
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جا است



امروز خبر فوت آقای منتظری در اینترنت به سرعت منتشر شد و در کنار آن واکنش های متفاوتی از هر طرف را بر انگیخت. از خامنه ای و وزارت اطلاعات چه انتظاری به جز سرکوب هست و از مردم چه انتظاری به جز قدر دانستن از کسی که نخواست با خمینی در یک مسیر باشد؟

اما برخی واکنش ها از طرف کسانی که خود را پیشرو میدانند اما مانند خمینی انسانها را فقط با لباسشان ارزیابی میکنند ناراحت کننده است اگر چه متاسفانه تعجب آور نیست !

انسانها را باید با اعمالشان قضاوت کرد و نه با لباسشان. فراموش نکنیم که بزرگترین خیانت های تاریخ معاصر به مردم ایران را کسانی کردند که خود را کمونیست می نامیدند و در قالب حزب توده و اکثریت با رژیم ارتجاعی ایران همکاری میکردند. حتی اکنون هم کوبا و چین و روسیه از طرفداران پر و پا قرص احمدی نژاد هستند. آقای چاوز را فراموش کردم.

بنابر این قضاوت انسانها بر اساس آنچه وانمود می کنند هستند درست نیست. آیت الله منتظری جانشین خمینی بود و به دلیل مخالفت با سیاست های سرکوبگرانه او و به دلیل افشای کشتار زندانیان سیاسی و بعدها چاپ کردن فتوای او در کتابش همیشه مورد غضب بود. هرگز از خامنه ای پشتیبانی نکرد و از مردم حمایت کرد. او تز "حکومت به هر قیمت " را بارها مورد انتقاد قرار داد.

منتظری با اینکه یک روحانی مسلمان بود و دوست داشت در ایران حکومت اسلامی برقرار باشد اما نمی خواست پایه های این حکومت بر کشتار و سرکوب استوار باشند و همان جا راه خود را از مسیری که به زباله دان تاریخ منتهی میشد و اکنون خمینی و فردا خامنه ای و اعوان و انصارش را در خود جا خواهد داد ؛ جدا کرد.

مردم به رغم بسیجی ها و وزارت اطلاعاتی ها از همین حالا در خیابانها هستند و یادش را گرامی میدارند.



مطمئنم اگر خامنه ای مرده بود وضع کاملا فرق میکرد و این است که مهم است.
با احترام به منتظری و با تسلیت به خانواده و یارانش.

Saturday, December 05, 2009

نگاهی به درون


اینقدر اوضاع ایران ملتهب است که هر دقیقه موضوع جدیدی برای نوشتن پیدا میشود. از دستگیری مادران عزادار در پارک لاله که تجسم بی شرفی نیروهای انتظامی و سپاه و بسیج است تا دستگیری های روزافزون و بی حساب دانشجویان و فعالان سیاسی که ضعف و ترس رژیم را در تمامی ابعادش به نمایش میگذارد. از یورش به خانه های خانواده های اشرف و احکام زندان و اعدام برای فعالین سیاسی و خانواده های آنها تا یورش به زندانیان سیاسی در گوهردشت و اوین و زندانهای دیگر. در باره کدام باید نوشت؟ شاید هم رژیم سفاک میخواهد آنقدر بلا برسر این مردم بریزد که فرصت نقد و نفس کشیدن نداشته باشند اما زهی خیال باطل......16 آذر خواهیم دید!

پویایی جنبش مردم برای سرنگونی رژیم آخوندی و ترس و واهمه آشکار رژیم تنها در خیابانها نیست که تاثیر خود را نشان میدهد. در دنیای مجازی و اینترنت نیز به دلایل وافر بحث ها و خبررسانی شدت بیشتری گرفته اند. صاحبان این جنبش کسانی هستند که از جان خود مایه میگذارند تا در خیابانها و دانشگاهها و زندانها جلوی درندگان جمهوری اسلامی بایستند و آزادی را فریاد کنند. عده ای هم در پشت جبهه به دلایل عدیده به ارزیابی و گاه نیز ارزش گذاری مشغولند.

این بحث ها برای جامعه بسته ای مانند ایران که دولت سعی میکند به شدت طالبانی اش کند به نظر من بسیار ارزنده است.. مسلما با این اعمال وحشیانه دولت و با سرکوب بیش از حدی که اعمال میشود طبیعی است که افکار با هم صد و هشتاد درجه در تضاد باشند . اما به گمان من مهم این است که بشود بحث کرد. بشود در بحث و تفحص را باز گذاشت . بشود کسی را به دلیل عقایدش محکوم و منکوب نکرد. بشود گوش کرد!

به همین دلیل فیس بوک جای جالبی است. در این دو سه روز اخیر چند بحث دیده ام که با این که به موضوعات متفاوتی میپرداختند در یک وجه مشترک بودند. در این که چه آسان میشود راه حق و باطل را گم کرد و چه راحت میشود از راه آزادی و آزادیخواهی اما به اسم آزادیخواهی گمراه شد.

چه کسی به ما حق میدهد که به دلیل اندیشه یا انتخاب یا طرز زندگی یا هر دلیل دیگری خود را محق بدانیم برای دیگری تعیین تکلیف کنیم؟ کی به ما حق میدهد به کسی دیگر بگوییم تو حق داری یا نداری این کار را انجام بدهی , این گونه فکر کنی و یا این گونه لباس بپوشی؟ کی به ما این حق را داده که چون به چیزی اعتقاد داریم یا نداریم آن را که مخالف ما است از خود فروتر بدانیم؟ این چه طرز آزادیخواهی و چه راه آزاد اندیشی است ؟

آنها که میخواهند از آب گل آلود ماهی بگیرند و بگویند که" دیدید ما گفتیم اگر ملا برود از او بدترش می آید" خواهش می کنم همین جا توقف کنند. من این بحث ها را دلیل برحق بودن رژیم آخوندی نمی دانم بر عکس گمان میکنم آنقدر این رژیم کثیف و ضد انسانی و خفقان سی ساله آن در وجود ما رسوخ کرده است که هنوز خیلی کار داریم تا خودمان را از این میکرب ضد عفونی کنیم. به گمان من همانطور که دانستن یک مریضی اولین قدم در راه مداوای آن است دانستن این که هنوز ما خرده های رژیم خمینی را در خود داریم اولین قدم در راه زدودن این میکرب است.

یکی از این بحث ها که خیلی هم پیش می آید بحث مذهب و لامذهب بودن و یا پوشش اسلامی و بی روسری بودن است. . چطور ما میتوانیم به خمینی برای حجاب اجباری ایراد بگیریم و بعد انسانها را به صرف داشتن روسری و حجاب یا اعتقاد اسلامی یا هر مذهب دیگری بکوبیم؟ آیا هر کس که مسلمان است انسان بدی است و هر که لامذهب است انسان خوبی است؟ آیا هوگو چاوز لامذهب و احمدی نژاد به ظاهر مسلمان را میتوانید از هم جدا کنید؟
مادلین آلبرایت و هیلاری کلینتون بدون روسری انسانهای بهتری هستند یا فاطمه امینی و اشرف رجوی و هزاران هزار زن مسلمان که در راه آزادی فدا شدند؟

کی وقت آن میرسد که انسانها را بر طبق اعمالشان قضاوت کنیم و نه طبق اعتقاد و پوشششان؟ تازه چه کسی این حق را به ما داده؟ متفکرین و مبارزین اینترنتی یا کسانی که در ایران در زندانها و خیابانها این رژیم را به ستوه آورده اند؟ آنها که در اشرف در سرمای بیابان جلوی این رژیم و عواملش ایستاده اند؟

اولین چیزی که مرا از خود میراند تفتیش عقاید است.از طرف مرتجعین راست و چپ هم بارها مورد انتقاد و تفتیش عقاید قرار گرفته ام اما هر بار اعتقادم راسخ تر شده است. مهم آن چیزی نیست که بر زبان می آید . مهم آن عملی است که انجام میدهیم. کسی که خود را آزادیخواه میداند اما به انتخاب دیگران ایراد میگیرد و به خود اجازه میدهد دیگران را به دلیل پوشش و انتخاب روش زندگی و موزیک و ...مورد انتقاد قرار بدهد هنوز معنای آزادیخواهی را نفهمیده است. آزادی آن چیزی نیست که "یک نفر " یا "یک گروه" میخواهند . حتی اگر فکر کنند برای همه بهتر است که به فلان روش زندگی کنند.
به نظر من آزادی این است که هر انسان بتواند به خواست خود زندگی کند و فکر کند و به نتایج خودش از طریق راه و روش خود برسد و بتواند به طرز زندگی دیگران هم احترام بگذارد.

کجا باید مرزبندی کرد؟ باید آزادی های فردی ( طبق منشور حقوق بشر) برای همه رعایت شوند و مورد احترام باشند. آزادی در جایی محدود میشود که حقوق اولیه بقیه انسانها را مخدوش کند.

به نظر من کسی که هنوز نمی تواند به عقاید دیگران احترام بگذارد هنوز از قید و بندهای درونی و فکری خودش خلاص نشده است . میخواهد اسمش مسلمان یا مسیحی یا یهودی یا بی دین یا کمونیست یا اومانیست یا هر چیز دیگری باشد. اولین قدم رهایی از خمینی های درون و احترام به آزادی های فردی دیگران است. راه سختی است اما به آنجا هم خواهیم رسید.

Sunday, November 29, 2009

حکم اعدام پنج متهم به حوادث پس از انتخابات را ملغی کنید

دوستان
از این اقدام به جای وبلاگ نویسان حمایت کنید:


اعدام جنایتی است که با آگاهي صورت می‌گیرد. .حکومت ايران اعدام را به مثابه اهرم کنترل و فشار در جامعه اعمال می‌کند و به اشکال مختلف شهروندان ایرانی را به قتل می‌رساند. نه تنها بسیاری از زندانیان سیاسی و کودکان در خطر مرگ قرار دارند بلکه افراد عادی نیز از ماجراجویی های نیروهای انتظامی و بسيج ایران در امان نیستند.اعدام های بدون دلیل , اعدام های شتاب زده و اعدام های خیابانی در ایران روز به روز شدت می‌گیرد.

هم‌اکنون از سوی دادگاه انقلاب، برای پنج متهم به نام‌های محمد رضا علی زمانی _ آرش رحمانی‌پور _ رضا خادمی _ حامد روحی‌نژاد _ ناصر عبدالحسینی _حکم اعدام صادر شده است این متهمین را به اتهام شرکت در اغتشاشات و تبلیغات علیه نظام و عضویت درسازمان‌های مسلح و حتی بدون برخورداری از داشتن وکیل و حق دفاع قانونی، و بعد از آزار و شکنجه و اعتراف ‌گیری اجباری، در دادگاه‌های نمایشی به اعدام محکوم کردند و حالا به پای چوبه دار می‌برند. شواهد متعدی در دست است که این پنج متهم در زمان انتخابات در زندان بسر می‌بردند و در نتیجه نمی‌توانسته‌اند در تظاهرات و اعتراضات مردمی پس از انتخابات شرکت و فعالیت داشته باشند

ما وبلاگ نویسان امضا کننده این بیانیه خواهان توقف فوری مجازات اعدام محمد رضا علی زمانی, آرش رحمانی پور؛ رضا خادمی, حامد روحی نژاد و ناصر . عبدالحسینی هستیم. ما به همه فعالین حقوق بشر؛ انسانهای آزادیخواه و سازمانهاي مدافع حقوق بشر هشدار ميدهيم که خطر تکرار فاجعه خونين قتل عام سال 67 بسيار جدی است و بر ما است که با جلوگیري از اجراي احکام اعدام از تکرار تلخ تاریخ و از قتل عام دستگیر شدگان جلوگيري کنيم... ,

با توجه به تایید حکم اعدا م محمدرضا علی زمانی و با توجه به تهدیدهای دولتی بخصوص سخنان آقای اژه ای در باره اعدام قریب الوقوع مخالفان ما یک بار دیگر همه انسان دوستان و فعالین حقوق بشر را به نجات جان این پنج نفر فرامی‌خوانیم .. ما از سازمان ملل ؛ صلیب سرخ بین المللی ؛ سازمان عفو بین الملل و همه سازمان های حقوق بشر می‌خواهیم که با فشار به دولت ايران مانع اجرای اين احکام اعدام شوند. ما از آقاي بان کی مون به عنوان رییس سازمان ملل متحد می‌خواهیم که به دولت ایران مسئوليت های خود در قبال قوانين حقوق بشر را گوشزد کرده و برای نجات جان شهروندان ايرانی همه اقدامات لازم حتی تعلیق عضويت ایران در سازمان ملل تا زمان التزام به قوانين حقوق بشر را به عمل آورند.


. ما همه وبلاگ نویسان و همه فعالين حقوق بشر و سازمانهاي حقوق بشر را به پیوستن به این کمپين و به اقدام فوری برای توقف مجازات اعدام در ایران به طور کلی و توقف مجازات اعدام محمد رضا علی زمانی, آرش رحمانی پور؛ رضا خادمی, حامد روحي نژاد و ناصرعبدالحسینی به طور اخص فرا می‌خوانیم . .

وبلاگ نويسان علیه اعدام

Saturday, November 28, 2009

می نویسم. پس هستم

می نویسم . پس هستم. می نویسم تا بمانم. مینویسم زیرا تنها صداست که میماند.
و صدای من در کلماتی است که روی مونیتور ظاهر میشوند.

چه روزهای پر تب و تابی را کشورمان میگذراند. اما چه غرور آمیز است دیدن عزم جزم جوانان و مردم کشورمان برای به دست آوردن آن چه حقشان است. آنچه در این سی سال و قبل از آن از آنها گرفته شده است.

این مسخره است که در قرن بیست و یکم هنوز یک عده که دست چپ و راست خود را از هم تشخیص نمی دهند برای ما تعیین تکلیف کنند که چه بپوشیم و با کی حرف بزنیم و کی ازدواج کنیم و موقع خواب سرمان را کدام طرف بگذاریم و هنگام ورود به توالت با کدام پا وارد شویم.
بدتر از آن همه امکانات کشور را به نفع خود مصادره کنند و ملتی را در فقر و اعتیاد و فحشا و گرسنگی و بیماری به کشتن دهند تا خودشان و آقازاده هایشان در اروپا و کانادا و اینور و آنور دنیا کاخ بسازند و یا قطر شکم خود را از قطر درخت های مشهور کالیفرنیا فراتر ببرند.

به هر حال سخن زیاد است اما آنچه مایه غرور و سرافرازی است این است که در کنار جانیانی که ایران ما را اشغال کرده اند ما کاوه های سرفرازی داریم که به همه دنیا با خون خود اثبات کردند که مردم ایران سزاوار حکومت و زندگی بهتری هستند. . چه سروهای سرفرازی که از دست ندادیم. از سهراب اعرابی و کیانوش آسا تا حنیف و سیاوش و احسان فتاحیان که هنوز داغش تازه است.

یک لحظه تصور کنید که این سرمایه های وطن اگر مانده بودند ( به همراه هزاران هزار شهید دیگر) کشور ما تا چه حد پیشرفت کرده بود. در عوض کردان ها و رحیمی ها و هر متقلب دیگری را با مدارک تقلبی دکترا و مهندسی بر سر کارهای دولتی آوردند تا دیگر علم هم هیچ ارزشی نداشته باشد. رییس جمهوری حکومت این کشور را به دست گرفته است که با اینکه گویا خودش در توابع اردبیل به دنیا آمده اما میرود تبریز را به عنوان پایتخت تشیع اعلام میکند یا در تلویزیون جلو چشمان بهت زده مردم از تولید انرژی هسته ای تولد دختری 16 ساله ( و برادرش) از وسایلی که "بازار" خریداری شده اند صحبت میکند ....

همه اقتصاد کشور به دست سپاه پاسداران ایران افتاده است. از تلفن و اینترنت گرفته تا تراکتورسازی تبریز و کنترل بنادر. دولت در یک حمله دیگر همه یارانه ها ( یعنی سوبسیدها ) را در 5 سال آینده برخواهد داشت و مثلا آنها را هدفمند خواهد کرد. ( درست حدس زدید. دادن روزانه 200 هزار تومان به بسیجی های چاقوکش برای کشتن مردم بودجه لازم دارد.)
این یعنی نان و شکر و گوشت و همه فرآورده های اصلی از این هم گرانتر خواهند شد و ایران علاوه بر رکورد فساد دولتی رکورد دار گرسنگی در جهان هم خواهد شد.
تعجب نکنید اگر دولتی که یک ریال برای مردم خودش خرج نمی کند برای مردم ونزوئلا ده هزار دستگاه خانه میسازد و با چمدان برا حماس پول میفرستد.

این است اوضاع کشور.

و این است که نمی شود ساکت ماند.

Sunday, September 14, 2008

حکومت عدل علی -به نرخ دولتی و به نرخ آزاد....

دولت مهرورز جمهوری اسلامی ممکن است در پیشرفت و تمدن و یا در ورزش یا آموزش و پرورش در رده آخر باشد اما در یک مورد در صدر قرار دارد و آن هم کشتن مردم بیگناه و اعدام های بی حد و حساب است.

اعدام در هر جای دنیا که باشد قتل عمد است. . اما در ایران اعدام از قتل عمد هم فراتر میرود. عدالت در ایران خریدنی است..

خانواده ای که یک عضو خود را از دست داده است در موقعیتی قرار میگیرد که میتواند برای جان عزیز خود قیمت تعیین کند . از طرفی مجرم اگر پول داشته باشد که دیه و یا بیشتر از آن را پرداخت کند از مجازات رهایی می یابد. . یعنی در ترازوی عدالت اگر اسکناس و دسته چک گذاشتید عدالت را بی خیال!

دولت ایران به این ترتیب ذهنیت فاسد خود را در جامعه تعمیم می بخشد. جامعه مدنی با تعریف جمهوری اسلامی جامعه ای میشود که در میدان هایش نوجوانان 18 ساله به دار آویخته میشوند , دخترانش در زندان ها مورد تجاوز قرار گرفته و اعدام میشوند, کودکانش در خیابان ها آدامس میفروشند و کارگران و معلمینش در گرسنگی به سر میبرند.
در جامعه مدنی با تعریف ملایی ؛ خاتمی و ابطحی و گنجی سمبل گفتگوی تمدن ها و حقوق بشر میشوند و دانشجو و زندانی سیاسی میشوند اراذل و اوباش.
در جامعه مدنی ملایی پول تنها ارزش و معیار ارزش ها است.. دولتیان آنجا نشسته اند که مردم را بچاپند. این دزدی عمومی شامل عدالت اسلامی شان نیز میشود.

"دیه" مصداق بارز عدالت در جمهوری اسلامی است.

عدالتی که با پول خریده میشود .

عدالتی که فرقش برای پولدار و بی پول میتواند فرق بین مرگ و زندگی باشد.

Sunday, August 31, 2008

کورش عرفانی-دفاع از حقوق مجاهدین در عراق، مسولیتی فراسیاسی-



خبرهای روزهای اخیر حکایت از آن دارد که مسئولیت حفاظت از پایگاه اشرف در استان دیاله عراق که محل حضور نزدیک به 3500 تن از اعضای سازمان مجاهدین خلق (ارتش آزادیبخش ملی ایران) می باشد به تدریج به نیروهای عراقی سپرده می شود.

این پایگاه بعد از اشغال عراق نخست توسط نیروهای انگلیسی-آمریکایی و بر اساس زدوبندهای رژیم با بریتانیا مورد حمله هوایی قرار گرفت. بعد از مذاکرات میان مجاهدین و ارتش آمریکا دولت این کشور پذیرفت که در ازای خلع سلاح نیروهای مسلح مجاهدین (ارتش آزادییخش) آنها بتوانند بر اساس اصل بی طرفی در امور داخلی عراق در پایگاه اشرف بمانند. بعد هم سازمان صلیب سرخ جهانی موقعیت حقوقی پناهندگی را برای آنها به رسمیت شناخت. بر اساس اصل 4 کنوانسیون ژنو مصوب سال 1949 و اصلاحیه آن درسال 1977 پناهندگانی که در یک کشور اشغال شده به سر می برند تحت حفاظت نیروی اشغالگر قرار گیرند. بر این اساس مجاهدین حاضر درپایگاه اشرف تحت حفاظت فرماندهی نیروهای آمریکایی در آنجا قرار گرفتند.

مجاهدین در این مدت با رعایت کلیه مفاد توافق خود با آمریکا به چند فعالیت مشخص دست زدند:
نخست با برقراری ارتباط با جمعیت بومی عراق به خصوص در میان سنی ها، چهره و نقش خود را در عراق برای مردم توضیح دادند و از این طریق حمایت وسیعی را در مشروعیت حضور خویش در این کشور برانگیختند. در یک اقدام چشمگیر حتی 3 میلیون شیعه عراقی طوماری را در حمایت از حضور مجاهدین در عراق امضاء کردند.

دوم اینکه به طور فعال چهره ها، شبکه ها وفعالیت های تروریستی باندهای عراقی و ایرانی رژیم را در این کشور افشاء کردند و از این طریق بسیاری ازتوطئه های رژیم بر علیه خلق مظلوم عراق را نقش بر آب ساختند.

سوم اینکه در محدوده ی پایگاه اشرف و با وجود کمبودهای حاضر در عراق نه تنها نیازهای صنفی خویش را برآورده ساختند بلکه با کار سازنده این پایگاه را که منطقه ای بی آب و علف بود به یک «شهر» گونه تبدیل ساختند. این امر به عنوان الگوی از توان سازندگی این نیرو خشم و غضب رژیم را برانگیخته است. تحمل هر سه این موارد برای جمهوری اسلامی تلخ و سخت بود.

با رجوع به پیشینه این موضوع در می یابیم که حضور مجاهدین در عراق از سال 1365 با هدف تاسیس ارتش آزادیبخش نگرانی های فراوانی را برای رژیم فراهم ساخت. بسیاری بر این باورند که یکی از دلایل اصلی پذیرش قطعنامه و نوشیدن جام زهر برای پایان بخشیدن به جنگ هشت ساله به دلیل حضور فعال نظامی مجاهدین در صحنه جنگ بوده است. اما با پایان گرفتن جنگ و پس از عملیات فروغ جاویدان رژیم هرگز حاضر نشد این خطررا در زیر گوش خود بپذیرد و نسبت به حضور آنها بی تفاوت شود؛ برعکس، تلاش رژیم همیشه بر این بوده است که یا به طور فیزیکی این نیروها ی خطر ساز را از میان برد و یا حداقل موجبات اخراج آنها و دورسازی از مرزهای کشور را فراهم کند. در این میان چندین تلاش برای حملات موشکی و نیز هجوم گسترده ی نظامی در جریان جنگ اول خلیج فارس به پایگاه های مجاهدین قابل ذکر است.

اما زمانی که آمریکا با سازماندهی صهیونیست ها و همدستی رژیم ایران برای نجات اقتصاد ورشکسته ی خود در سال 2003 به گرداب عراق پا گذاشت رژیم جمهوری اسلامی فرصت را غنیمت شمرد تا بتواند با یک تیر چند نشان بزند. از یکسو نیروهای نظامی آمریکا را در عراق زمین گیر کند تا خطر درگیری با خود را کاهش داده و از این فرصت برای پیشبرد طرح های اتمی خویش بهره برد و از سوی دیگر با تقویت شبکه های ارتجاعی شیعه ی وابسته به خود در عراق، الگوی حاکمیت ضد انسانی جمهوری اسلامی را در این کشور یا حداقل در بخش های شیعه نشین عراق مستقر سازد. در کنار این دو هدف استراتژیک، تلاش رژیم بر این بود که بتواند به هر طریق ممکن از دست دشمن همیشگی خود، مجاهدین، خلاصی یابد.

عملکرد موفق مجاهدین در عرصه سیاسی درون عراق با تمام پیچیدگی های ناشی از اشغال این کشور و جنگ داخلی سبب شد که توطئه های رژیم در طول بیش از پنج سال با ناکامی مواجه شود. اما اینک و با تقویت احتمال خروج بخشی از نیروهای آمریکا از عراق و سپردن امنیت این کشور به دست نیروهای عراقی باردیگر یک شانس بزرگ برای رژیم جنایت پیشه ی جمهوری اسلامی فراهم شده است که به این هدف شوم خویش دست پیدا کند. د

ر شرایط کنونی خواست مجاهدین این است که صلیب سرخ جهانی نیروهای متفقین به رهبری آمریکا را وادار سازد که حفاظت از شهر اشرف همچنان مشمول کنوانسیون چهارم ژنو و به عهده ی این نیروها باشد. اما این طور بنظر می رسد که دست داشتن رژیم در کاهش یا افزایش میزان عملیات تروریستی، آدمکشی و هرج و مرج در عراق به عنوان یک اهرم فشار بر آمریکا عمل می کند. دولت بوش و جمهوریخواهان جنگ طلب که در بدترین موقعیت سیاسی و چشم انداز شکست در انتخابات ماه نوامبر در ایالات متحده هستند نیاز دارند تا اوضاع امنیتی عراق را بهترو بهبود یافته جلوه دهند و از این طریق یکی از کارت های برنده دمکرات ها علیه جمهوریخواهان را بی اعتبار سازند. به همین دلیل در زدوبست های رسمی و غیر رسمی پشت پرده، نوعی سازش نانوشته میان آمریکا ورژیم قابل تصور است. یعنی کاهش عملیات تروریستی در عراق از جانب باندهای آدمکش وابسته به جمهوری اسلامی و کاهش تلفات نیروهای آمریکا در این کشور از یکسو و پذیرش سپردن کنترل شهر اشرف به دولت عراق از سوی دیگر. اگر چنین اتفاقی روی دهد - و علائم و خبرهای بسیاری حکایت از روی دادن آن دارد- ، به طور عملی و غیر مستقیم سرنوشت بیش از 3500 نفر از مجاهدین در شهر اشرف به دست رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی خواهد افتاد.

با شناختی که از ارادت ورزی جلال طالبانی ریس جمهور عراق و وابستگی های ایدئولوژیکی وعملی دولت نوری المالکی شیعه به دستگاه ولایت فقیه در ایران داریم بدترین سناریوها در آینده ای نه چندان دور ناممکن نمی نماید.

در بهترین حالت، دولت عراق با بستن پایگاه اشرف از مجاهدین خواهد خواست که خاک عراق را ترک کنند. در این مورد باید دانست که احتمال پذیرش نیروهای مجاهدین توسط دولت های دیگر به دلایل سیاسی و امنیتی بسیار دشوار خواهد بود و به همین دلیل بخشی مهمی از این نیروها در عراق بلاتکلیف خواهند ماند و طعمه ی دستگاه های آدم ربایی و ترور رژیم در عراق خواهند شد.
سناریو دیگر هجوم ارتش عراق برای تسلیم ساختن و دستگیری نیروهای مجاهدین در اشرف است که دراین صورت نیز باید احتمال استرداد گسترده ی آنها به رژیم و آینده ی شناخته شده برای این مقوله از مخالفان جمهوری اسلامی را به یاد آوریم.

در سناریویی دیگر باید احتمال حمله ی نظامی رژیم به مجاهدین داخل اشرف از طریق نیروهای خود از بیرون عراق ویا بکارگیری مزدوران رژیم در عراق را به طور جدی در نظر گرفت.

همه ی این سناریوها که مصداق «فاجعه انسانی» خواهد بود هر ایرانی باوجدان و مسئولی را فرا می خواند که در ورای اختلاف نظر سیاسی یا ایدئولوژیک با سازمان مجاهدین به عنوان یک وظیفه ی اخلاقی وارد صحنه شده و در سطح خود فعالیت کند. سرنوشت بیش
از 3500 تن از بهترین زنان و مردان مبارز ایرانی در پایگاه اشرف به هیچ وجه موضوعی سیاسی نیست، موضوعی انسانی است.


اختلاف نظرهای ما با مجاهدین نباید باعث شود که وظیفه ی اخلاقی محافظت از جان هزاران مخالف سرسخت استبداد مذهبی حاکم بر ایران را در مقابل چنگ اندازی های رژیم پلید جمهوری اسلامی فدای محاسبات سیاسی خود کنیم. دفاع از حقوق ساکنان اشرف برای ممانعت از انتقال حفاظت پایگاه اشرف به نیروهای عراقی یک وظیفه ی فراسیاسی است.

نگارنده خود از منتقدین برخی از دیدگاه ها و عملکردهای مجاهدین بوده است و بابت نوشتارهای نقدگرای خویش مورد هجوم قلمی و گفتاری متعدد یاران و هواداران این سازمان قرار گرفته است. اما در هیچ کجا نباید اجازه دهیم که خشم، بغض، کینه و منیت های فردی یا منافع و اختلافات تشکیلاتی مانع از انجام وظیفه ی اخلاقی ما شود.

در شرایطی که جان یک انسان در خطر است نباید هیچ پارامتر دیگری جز یاری به حفظ جان او مبنای تصمیم و عمل ما باشد. دفاع از مجاهدین اشرف همان جایگاهی را دارد که دفاع از جان منصور اسالو، فرزاد کمانگر یا هر مبارز دربند دیگر. در تمامی این موارد چه مبنا را بر ارزش های انسانی بگذاریم چه بر منافع مردم ایران، هردو حکم می کنند که به طور فعال به دفاع از آنها برخیزیم.

فشارهای بین المللی برای به رسمیت شناختن حقوق مجاهدین به عنوان پناهنده ی سیاسی و حق باقی ماندن در حفاظت نیروهای چند ملیتی در عراق ضرورتی است که باید به آن پاسخ گفت. هر مبارز و آزادیخواهی اعم از چپ یا غیر چپ وظیفه دارد میان اختلاف وحتی تضاد خویش با دیدگاه های سیاسی یا ایدئولوژیک مجاهدین و مسولیت اخلاقی خود، در شرایط حساس کنونی، تمایز قائل شود. بر همه ی نیروهای متشکل و منفرد و مستقل مخالف جمهوری اسلامی است که در حال حاضر به طور هماهنگ و بدون در نظر گرفتن محاسبات تشکیلاتی و سیاسی درپی آن باشند که مبادا کشتاری دیگر و فاجعه ای دیگر در بیستمین سالگرد کشتار سال 67 از جانب رژیم برنامه ریزی شود. این تنها در جوی از اعتماد متقابل، همیاری، توجه به سرنوشت دیگر و همبستگی مبتنی بر احترام متقابل است که مخالفان رژیم می توانند به مقاومتی سرنوشت ساز در مقابل رژیم دست بزنند. دفاع از جان مجاهدین ساکن اشرف به عنوان دفاع از حیات انسان وظیفه ی بی چون و چرای ماست.

فراموش نکنیم تا پایه ی سیاست حفظ جان و کرامت انسان ها نباشد هیچ فعالیت سیاسی نیست که کمترین ارزشی داشته باشد. **

31 اوت 2008
سایت های پاسداران داخلی و خارجی رژیم اخبار واگذاری حفاظت شهر اشرف به نیروهای عراقی را با شادی هیستریک وار و نیز با افزودن دروغ ها ورویاهای شوم و سیاه خود به طور روزانه منتشر می کنند.

به طور مثال نگاه کنید به سایت پاسدار رضایی به نام تابناک:
برای مشاهده ی برخی نمونه های حمایت بین المللی از حقوق مجاهدین نگاه کنید به : http://www.mojahedin.org/pages/newslist.aspx?specialNews=32732


از سایت جنگ خبر

Wednesday, August 20, 2008


گریه نمی کنم
بابا آب نداد
بابا نان نداد
آن مرد آمد
آن مرد با شلاق آمد
آن مرد بابا را برد
آن مرد گفت بابا محارب است
مرگش سزاست
مادر گریه کرد
من گریه کردم
دنیا گریه کرد
آن مرد عمو ابراهیم را هم برد
بابا نه آب داشت و نه نان
بابا وبلاگ داشت و عشق به مردم
بابا می نوشت , حرف میزد, سوال میکرد
آن مرد آمد
آن مرد با طناب دار آمد
آن مرد نیشخند زد
بابا به جنگل ستاره ها پیوست
من گریه نکردم
من گریه نمی کنم
آن مرد اشکهای مرا نخواهد دید
سرافرازم چون بابا
چشمانم باز
صورتم مغرور
اشک هایم در قلبم جاری
طوفان صاعقه در راه
گل کو- بیست و پنجم مرداد 1387

Monday, August 11, 2008

کانون وبلاگ نویسان ایران (پن لاگ) اعدام وحشیانه وبلاگ نویس بلوچ آقای یعقوب مهرنهاد را به شدت محکوم می‌کند

شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۸۷
8/09/2008

خبر کوتاه بود. صبح روز دوشنبه چهاردهم مرداد ماه 1387 آقای یعقوب مهرنهاد نویسنده وبلاگ مهرنهاد و دبیر انجمن جوانان صدای عدالت در زندان مرکزی زاهدان اعدام شد. آقای مهرنهاد در چهارچوب قوانین جمهوری اسلامی فعالیت می‌کرد، اما پس از برگزاری یک جلسه پرسش و پاسخ در اردیبهشت ماه سال گذشته دستگیر شد. خانواده او پس از ماه‌ها موفق به دیدار او شدند واز آثار شکنجه جسمی و روحی خبر دادند. در بهمن ماه امسال پس از یک دادگاه غیر علنی و مبهم حکم اعدام او صادر شد. پس از اعتراضات بین المللی ابراهیم , برادر 16 ساله آقای مهرنهاد نیز دستگیر شد که هم اکنون در زندان زاهدان به سر می‌برد.

جرم آقای مهرنهاد نوشتن در باره مشکلات مردم بلوچ و بخصوص جوانان، انتقاد از مدیریت مسئولان و ارائه تصویری روشن از سختی‌های مردم در بلوچستان بود. انتقاد از مسئولین باعث شد که به او اتهام واهی ارتباط با گروه‌های محارب وارد شود و پس از شکنجه‌های فراوان عاقبت به دار آویخته شود. آقای مهرنهاد 28 ساله و صاحب سه فرزند بود.کانون وبلاگ نویسان اعدام وحشیانه وبلاگ نویس بلوچ آقای یعقوب مهرنهاد را به شدت محکوم می‌کند و به خانواده مهرنهاد و بازماندگان او مراتب تسلیت خود را ابراز می‌دارد. کانون وبلاگ نویسان ایران توجه جهانیان را به بدعت بیرحمانه اعدام وبلاگ نویسان و روزنامه نگاران در ایران جلب می‌کند.

هم اکنون جان شش روزنامه نگار, معلم و فعال حقوق بشر کرد، آقایان عدنان حسن پور, هیوا بوتیمار، فرزاد کمانگر، انورحسین پناهی، فرهاد وکیلی و علی حیدریان که به اعدام محکوم شده‌اند در خطر جدی است. کانون وبلاگ نویسان ایران از همه سازمان‌های حقوق بشری برای نجات جان همه وبلاگ نویسان، روزنامه نگاران و زندانیان سیاسی در بند کمک می‌طلبد.

کانون وبلاگ نویسان ایران همچنین خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط آقای ابراهیم مهرنهاد برادر 16 ساله آقای یعقوب مهرنهاد است

.کانون وبلاگ نویسان ایران( پن لاگ)

Thursday, August 07, 2008



یعقوب مهرنهاد فعال مدنی بلوچ اعدام شد.


هر شب ستاره ای به زمین می کشند و باز

این آسمان غم زده غرق ستاره هاست....

به جرم وبلاگ نویسی؛ به جرم نوشتن در باره سرنوشت تلخ مردم بلوچ؛ به جرم نوشتن در باره اعتیاد ؛ بیکاری؛بی سامانی....یعقوب مهرنهاد پدر 4 فرزند اعدام شد....

ای دژخیمان ؛ ای سلاله خون آشامان؛ ای دیوانه های زنجیری که به جان مردم ایران افتاده اید

ننگتان باد. ....

با تسلیت به خانواده مهرنهاد. با هزاران بوسه و احترام بر دستان مادر و همسر و فرزندان داغدارش و همه اعضای خانواده مهرنهاد

گر چه شب تاریک است

دل قوی دار سحر نزدیک است






Friday, March 07, 2008

بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران(پن لاگ) در گرامی داشت 8 مارس روز جهانی زن

کانون وبلاگ نویسان ایران- پن‌لاگ ضمن گرامی داشت 8 مارس روزجهانی زن، از جنبش‌ آزادی ‌خواهی و برابری طلب ‌زنان جهان و به ویژه زنان ایران پشتیبانی می‌کند.
صدمین سالگرد 8 مارس روزجهانی زن در شرایطی فرا می‌رسد که زنان یعنی نیمی از شهروندان در ایران،هنوز هم مطابق سیاستهای رسمی و قوانین جمهوری اسلامی موجود درجه دو محسوب می‌شوند و در طی سال‌های گذشته به طور سیستماتیک مورد تحقیر، خشونت و سرکوب دولتی قرار گرفته‌اند. اما علی رغم همه فشارها و ستم‌کشی جنسیِ تحمیلی دولتی و غیر دولتی، زنان در عرصه‌های اجتماعی همچون: زنان کارگر، کارمند، معلم ، پرستار، دانشجو، گروه‌های هنری فرهنگی و تحقیقی درگیر مبارزه‌ای بی وقفه هستند و در شرایط نامناسب اجتماعی بکار و فعالیت می‌پردازند.

در سالهای اخیر حرکت زنان در 8 مارس با وجود سرکوب شدید، گویای واقعیت مبارزه حق طلبانه و آزادی خواهانه زنان جامعه ایران است.تضاد آشکار بین نیاز های فرهنگی،اقتصادی،آموزشی،اجتماعی ،حقوقی زنان و قوانین و امكانات موجود باعث محرومیت سیستماتیك و مداوم زنان مطابق قوانین شرعی و قانونی كشور می‌شود

.مرگ مشکوک زهرا بنی یعقوب در بازداشت، ابلاغ حکم اعدام به سه زن بی پناه در روزهای اخیر، سنگسار دختری 14 ساله بدست پدری متعصبِ و کوردل و سرکوب روزانه فعالین این عرصه که شمار بسیاری از زنانِ آزادی خواه و برابری طلب را در اسارت رژیم جمهوری اسلامی قرار می‌دهد، نمایشی ازبی حقوقی آشکار زنان در ایران است. ابعاد ظلم و نابرابری حقوقی و اجتماعی زنان در کشورهایی نظیر ایران آنچنان گسترده است که انعکاس رویدادهای بی حقوقی زنان جهان فرصت دیگری طلب می‌کند

.كانون وبلاگ نویسان ایران (پن لاگ) توجه سازمان‌‌ها و نهادهای جهانی مدافع حقوق بشر را به پایمال شدن مداوم و برنامه‌ریزی شده‌ی حقوق زنان در ایران جلب می‌کند. كانون وبلاگ نویسان ایران (پن لاگ) خواستار نابودی هرگونه خشونت دولتی و غیردولتی علیه زنان در قوانین زن ستیز دولت جمهوری اسلامی و التزام دولت ایران به حقوق اولیه انسانی مندرج در منشور بین‌المللی حقوق بشر سازمان ملل متحد است

.کانون وبلاگ نویسان ایران- پن‌لاگ
http://penlog.blogspot.com

Thursday, March 06, 2008

یک کاندید دیگر برای جایزه سنگ پای قزوین طلایی

متکی: توهین مذهبی باید نقض حقوق بشر به حساب آید

( از صفحه آیت الله بی بی سی)
وی پس از شرکت در نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در ژنو، چاپ مجدد کاریکاتوری با موضوع پیامبر اسلام در روزنامه های دانمارکی و قصد یک سیاستمدار هلندی برای انتشار فیلمی که اسلام را به عنوان دینی "فاشیستی" مورد حمله قرار می دهد، محکوم کرد.
وزیر خارجه ایران، کشوری که خود کارنامه خوبی در زمینه حقوق بشر ندارد، شکایت کرد که بحث و مناظره درباره حقوق بشر باید شامل قوانینی برای جلوگیری از هتک حرمت مذهبی باشد.
*************
من قبلا وقتی هم این کاریکاتور منتشر شد نوشته بودم . اگر دقت کنید هزاران فیلم و جوک و مقاله برای مسیحیان و دینهای دیگر نوشته شده. نه مسیحیت به خطر افتاده و نه در کشورهای مسیحی نشین زلزله هایی از ریشتر بم و زنجان رخ داده است..
چند تا کاریکاتور در باره خود خدا دیده اید؟
اما اینها گناه نیست.
تجاوز به دختران باکره قبل از اعدام هم نقض حقوق بشر نیست
اعدام مادران و زنان باردار هم نقض حقوق بشر نیست
کتک زدن زنها در خیابان هم نقض حقوق بشر نیست
اعدام جوانان و نوجوانان هم نقض حقوق بشر نیست

اما چاپ کاریکاتور و پخش فیلم نقض حقوق بشر است.

واقعا که چنین منطقی رو را از سنگ پای قزوین هم کم میکند:

به این وسیله اعلام میشود که آقای متکی نیز به صف طویل کاندیداهای جایزه سنگ پای قزوین طلایی اضافه شده اند.

زن کشی در آستانه روز جهانی زن

روز هشتم مارس روز جهانی زن است و دولت ایران با ابلاغ حکم اعدام به سه زن بی پناه به استقبال این روز میرود و به همه زنان ایران و به فعالین حقوق زنان دهن کجی میکند
یکی از این زنان سه فرزند دارد و شوهر ش به گفته او خودکشی کرده و هیچ اثری از ضرب و جرح بر بدن او پیدا نشده اما به دلیل اصرار خانواده مقتول خواهد مرد و سه فرزندش در بهزیستی بزرگ خواهند شد. بی پدر و بی مادر....

نفر دوم اکرم نام دارد. اگر خانواده پدری اش زمین مقتول را پس میدادند زندگی اش نجات پیدا میکرد اما جان او فعلا از یک زمین بی مقدار تر است. او نیز مادر است و با اعدام او فرزندانش بی سرپرست خواهند ماند و گرفتار خانواده هایی که هنوز سر جان دو فرزند و ارزش یک زمین با هم دعوا دارند

نفر سوم یک زن خیابانی است. او فرزند 5 روزه اش را کشته است تا مانند خودش زجر نکشد. او از سالها پیش به مرگ تن داده است. مانند بسیاری از ایرانیان مرگ را به این زندگی زجر آلود ترجیح میدهد. از سرنوشت عاطفه رجبی 16 ساله و تاریخچه توحش زندانبانان میشود گفت که سرنوشت زنان جوان اگر خیابانی هم باشند در زندان چه خواهد بود و چند بار تا بحال به آنان تجاوز شده است.
معلوم نیست این اعدام ها برای از بین بردن مدرک جرم است یا صرف نشان دادن وحشی گری دولتی که التزامش به قوانین بین المللی در انتقال اعدام ها از میادین و چهار راه ها به دیوارها و تپه های زندان ها خلاصه میشود.

روزی اینها نیز خواهند رفت اما چند زن و چند مرد و چند کودک قربانی این جهالت و قدرت طلبی خواهند شد؟

اجرای حکم اعدام سه زن در زندان اوین به آنها ابلاغ شده
روزنامه اعتماد: سه زن که به اتهام قتل به قصاص محکوم شده اند در ليست اعداميان قرار گرفتند و قرار است چهارشنبه هفته جاري به دار آويخته شوند.
اجراي حکم اعدام در زندان به اين سه زن ابلاغ شده و لحظات براي پايان زندگي آنها به شمارش افتاده است. اولين زن اعدامي شهربانو نام دارد که متهم است در سال 77 شوهرش را به قتل رسانده است. شهربانو که سه فرزند دارد و هر سه فرزندش اکنون در بهزيستي به سر مي برند، مدعي است شوهرش به نام رضا خودکشي کرده و وي هيچ نقشي در مرگ او نداشته است. ماموران پليس که با شکايت اولياي دم مقتول شهربانو را بازداشت کردند، ابتدا از طريق تماس تلفني اين زن در جريان مرگ رضا قرار گرفتند. شهربانو در تماس خود به پليس گفت؛ شوهرم رضا خود را در حياط خانه حلق آويز کرده است. با حضور پليس در محل و انجام تحقيقات اوليه جسد به پزشکي قانوني انتقال يافت. شهربانو ابتدا به عنوان مطلع به اداره آگاهي احضار شد و در بازجويي ها گفت؛ هنگام حادثه من در خانه نبودم وقتي برگشتم ديدم جسد شوهرم از چارچوبي در حياط خانه آويزان شده است. رضا همسر دوم من بود و از او يک بچه داشتم، دو فرزند هم از همسر اولم داشتم که آنها هم با ما زندگي مي کردند. من نمي دانم چرا رضا خودکشي کرده است و از انگيزه اش مطلع نيستم.اين در حالي بود که متخصصان پزشکي قانوني نيز در گزارشي، خودکشي رضا را تاييد کردند. در اين گزارش آمده است؛ روي گردن رضا شياري وجود دارد که بر اثر کشيده شدن پارچه يي به وجود آمده که رضا براي خودکشي از آن استفاده کرده و تارهايي از اين پارچه روي شيار مشاهده شده است. هيچ آثار ضرب و جرح يا شکستگي روي صورت يا ساير اندام هاي بدن رضا مشاهده نشده و آثار شکستگي نيز در جمجمه وجود ندارد و مشاهدات نشان دهنده مرگ بر اثر خودکشي است.هرچند پزشکي قانوني مرگ را به طور قطع خودکشي اعلام کرد، اما خانواده رضا عليه شهربانو اعلام شکايت و با معرفي وي به عنوان قاتل، براي اين زن تقاضاي صدور حکم قصاص کردند، در تمام مراحل رسيدگي به پرونده شهربانو منکر قتل شد اما سرانجام در سال 80 دادگاه عمومي تهران وي را به قصاص محکوم کرد و اين حکم در ديوان عالي کشور هم به تاييد رسيد و پرونده پس از تاييد از سوي رئيس قوه قضائيه براي اجراي حکم به دادسراي جنايي تهران فرستاده شد. شهربانو که اکنون 50 سال دارد و از سال 78 در زندان به سر مي برد با ابلاغ اجراي حکم اعدامش در سحرگاه 15 اسفندماه روزهاي پراضطرابي را مي گذراند.
دومين اعدامي زن 35ساله يي به نام اکرم است که اين زن هم به جرم قتل همسرش در زندان به سر مي برد. اکرم متهم است تابستان سال 81 شوهر 65 ساله اش را با همدستي مردي ديگر به قتل رسانده است. وي که پس از قتل خود را به کلانتري افسريه معرفي و تسليم کرده بود در جلسه محاکمه به قتل اعتراف کرد و گفت؛ مقتول شوهر دوم من بود، من در زندگي اولم موفق نبودم و به خاطر اعتياد شوهرم از او جدا شده بودم و دختري 8 ساله داشتم که با من زندگي مي کرد، يک سال بعد از جدايي خانواده ام مرا به عقد مردي 65 ساله درآوردند، خودم به اين ازدواج ميلي نداشتم اما اصرار خانواده ام باعث شد تا قبول کنم. مقتول مرد خوبي بود، اما چون با اجبار به عقدش درآمده بودم دوست نداشتم با وي زندگي کنم. چند روز قبل از حادثه با مردي آشنا شدم که به عنوان مسافر سوار ماشينش شده بودم، وقتي داشتم پياده مي شدم شماره تلفنش را به من داد و روز حادثه با او تماس گرفتم. مرد جوان به خانه ما آمد، من و مرد راننده نقشه قتل شوهرم را کشيديم، وقتي شوهرم به خانه آمد، ابتدا در غذايش داروي خواب آور ريختم. بعد از ناهار وي خوابيد، به خواب عميقي فرو رفته بود. من هم دستمالي را برداشتم و دور گردنش پيچاندم و آنقدر فشار دادم که خفه شد. بعد وسايلم را جمع کردم و به اتفاق دخترم و مرد راننده از خانه خارج شديم، اما مرد راننده دوباره به منزلمان برگشت تا خانه را به آتش بکشد و بعد به شمال فرار کرديم. چند روز بعد از اين اتفاق به شدت پشيمان شدم و به خاطر عذاب وجداني که داشتم به تهران برگشتم و خودم را به پليس معرفي کردم.
پس از صدور حکم قصاص براي اکرم و تاييد آن در ديوان عالي کشور و انجام استيذان پرونده اين زن نيز به شعبه اجراي احکام فرستاده شد. در اين هنگام اولياي دم شوهر اکرم اعلام کردند در صورتي که زميني را که پدرشان به عنوان شيربها به پدر اکرم داده پس بگيرند، حاضر هستند از قصاص اکرم گذشت کنند، اما خانواده اکرم قبول نکردند زمين را پس دهند.
به جز شهربانو و اکرم شنيده شده سهيلا زن 28ساله که فرزند پنج روزه اش را به قتل رسانده و جسدش را مثله کرده است نيز در ليست اعداميان 15اسفندماه قرار دارد. سهيلا که يک زن خياباني بود در جلسه محاکمه اش و در دفاع از خود، روزهاي سياه زندگي اش را تشريح کرد و درباره انگيزه اش از قتل گفت؛ وقتي خيلي جوان بودم از خانه پدري فرار کردم، جايي که برايم مثل جهنم بود، مي خواستم زندگي خوبي داشته باشم اما هيچ کس نمي داند در اين سال ها بر من چه گذشت و چند بار مورد آزار و اذيت گروهي قرار گرفتم. من هيچ پناهگاهي نداشتم.
وي افزود؛ فرزندم حاصل يک رابطه نامشروع بود و براي اينکه او دچار سرنوشت من نشود، کشتمش. پدر او مردي معتاد است که يک سال به من پناه داد و به همين خاطر هم نمي خواهم معرفي اش کنم و گرفتار شود.در جلسه محاکمه نماينده دادستان تهران به عنوان ولي دم قهري عليه سهيلا اعلام شکايت و براي وي تقاضاي قصاص کرد و مطابق اين خواسته قضات شعبه 71 دادگاه کيفري اين زن را به اتهام قتل فرزندش به مرگ محکوم کردند.
خبر اعدام سهيلا از سوي مقامات قضايي تاييد نشده اما شنيده شده که وي نيز در ليست اعداميان قرار دارد.

Sunday, March 02, 2008

ماشین کشتار جمهوری اسلامی این بار در پی جان یک معلم.


هنوز از صدور حکم اعدام و دستگیری برادر کوچک یعقوب مهرنهاد ابراهیم مهرنهاد چند روزی نگذشته که این بار یک معلم کرد در یک دادگاه هفت دقیقه ای ( که دو نفر دیگر هم در آن محاکمه شده اند ) به مرگ محکوم میشود. اینها مثل نقل و نبات حکم مرگ و دست و پا بریدن صادر میکنند. بیماران روانی را ول کرده اند به جان مردم که در خیابان ها دختران و پسران مردم را کتک بزنند در زندانها تا حد مرگ شکنجه شان کنند و در بیدادگاهها برایشان حکم مرگ صادر کنند.


آیا ما روی این کره زمین زندگی میکنیم یا ایران از قوانین حقوق بشر دنیا مستثنی است؟
چطور است که زندانی در گوانتانامو و ابوغریب حق دارد اما در ایران هیچ حقی ندارد؟
چطور است که صدای مظلومیت زندانیان سیاسی ایران به گوش هیچ کسی نمی رسد؟
ما چقدر مقصر هستیم؟

ما که میتوانیم بگوییم و بپرسیم و تلفن کنیم و یک ایی میل بزنیم به جز گوشه نشینی و فوقش اظهار تاسف چه میکنیم؟

اینها میخواهند بهترین های کشور را با زندان و شکنجه و اعدام از بین ببرند تا ایران سرزمین کرکسان شود.

کورخوانده اند.

میگویند نه میتوانند در طبقه هفتم جهنم از خمینی و شاه و موسولینی و هیتلر بپرسند.

نامه شعرگونه یک زن معلم کرد به همکار منتظر اعدامش فرزاد کمانگر
از سایت انتگراسیون ایرانیان ساکن آلمان
)گرفته شده از سایت ایران پرس نیوز)
*2008 بنفشه م. از مهاباد- 12 اسفند 1386 برابر با 2 مارس


آقا معلم در بند !

منهم اگر "شرعا " و "عرفا " گناه نباشد خانم معلمی از صنف توام

و با اندیشه هایی از جنس اندیشه های تو اما
نه ! شک دارم که به آن پاکی و زلالی باشم
.و شک دارم که شاگردانم به خوبی شاگردان معلم در بندی باشندکه به قیمت جان درسشان داده است


علمی که در چار دیوارهای بلندزندان رجایی شهر برای "کوروش" آن قربانی فقر میگرید
ودلش برای گل خوردن از پسرکان خود تنگ شده
و چقدر رویای پسرکانش را هر چند به "نومیدی" دوست می دارد.
و اندیشه های پاکش نمی گذارند به رویا ها و لیلا ها پشت کند.

بگذار من هم با ذغال نه ! نه! با ذغال ! نه با روژ لب شکسته
در جیب روپوش سیاه مریم
از ترس آن ناظم اخمو که خوب می شناسیمش
درس" کوکب خانم" را خط قرمزی بکشم
تا بگویم" عمه قزی" شدن دیگر رسم نیست
من هم دلم تنگ است
من هم خسته از منطق تفریق ها و تبعیض ها

درس ریاضیات را زیر آن سنگ می گذارم
و در شیمی دنبال ماده ای هستم
تا نگذارد دخترکان آفتاب در ایفای نقش "جنس دومی" خویش ٬ جوان نشده پیر شوند.
آیا ممکن است؟!!!!


وای که اینجا میان کودکی و نه سالگی چه فاصله ی حقیریست!!!!!
میان بی گناهی و گناهکار شدن در این" تلخ سرزمین"چه فاصله ی حقیریست!!!
و میان زندگی نکرده ای به مرگ محکوم شده چه زمان 7 دقیقه ای حقیریست!!!

و آن که از عشق می گوید و به انتظار معجزه ای در یافتن یک جفت کفش نو
وسفره ای از نقل و شیرینیست

و می خواهد به جای مادر "دایه " بگوید
و بنویسد چه جنایتکار بزرگیست که جز به مرگ " محکوم" نمی شود !!!!

وای که در این "سیاه زمین " ٬ "امنیت ملی" چه ارتفاع حقیری دارد!
که همه چیز به خطر میاندازدش!
همه چیز همه چیزکارگر نالان از فقرشزن محروم از "حق بدنش"چه زود حق شلاق می گیرند!
و رقصند ه های راضی به سیمفونی طبیعت دست و پای بریده خود رابه جای" نفت بر سر سفره شان " کادو می گیرند!!
وای که چه خوب گفتی میان دوست داشتن لیلاها و رویا ها و مصیبت مرد گشتن
میان خند ه های کودکی و گریستن از غم نان چه فاصله حقیری ست!!!

وای که درسم چه عقب است !
هنوز به شاگردانم نگفته ام از درس چند تا چند زندگی امتحان است
هنوز به آنها نگفته ام مصیبت جنس دوم بودن در سرزمین اهورا مزدامصیبتی به چند سکه اسیر شدن است!!
و تاج بنفشه بر سر نهادن تا کجا در هزار توی گم شدن است !


وای که درسم چه عقب است !
هنوز دخترکانم نمی دانند قامت زیبایشان" شرم آور"است!
گیسوان زیبایشان در معرض دیدخورشید خانوم هم "حرام " است !
و آرزوی پوشیدن شنل قرمز رنگ و گل زرد بر سر نهادن اقدام علیه " امنیت ملی " است!

هنوز به فرشتگان خود نگفته ام کشتگاهی خواهند شد برای هر بذر نا مطلوبی
و به چند سکه و اندی تازیانه خوردن را خواهند آموخت!
درسم از" ترسم" عقب است !


ترسم از آن روزی است که اگر دخترانم درسشان را دوست نداشتند
به جای نوشتن " کاش دختر به دنیا نمی آمدیم"

بنویسند کاش زاده نمی شدیم.

شرط بندی روی اسب مرده جمهوری اسلامی


به تازگی یک موج حمله دیگر علیه مجاهدین آغاز شده و همه یک چیز را تکرار میکنند.اگر به اندازه کافی مسائل ایران را تعقیب کرده باشید با این موج ها آشنا هستید. هر وقت جمهوری اسلامی در عرصه ای شکست میخورد فورا یک سری اعوان و انصار آخوندی شروع به افشاگری میکنند آنهم از نوع قرائتی  و گیلانی اش. من به عنوان کسی که  سالهاست مسائل سیاسی ایران را تعفیب میکند در برابر این طور نوشته های سخیف که شاهد مدعایش جمهوری اسلامی و عوامل آن هستند فقط پوزخند میزنم اما باز فکر میکنم دلیل اینهمه ادعاهای کثیف علیه بزرگترین سازمان مخالف جمهوری اسلامی چه میتواند باشد؟ 

هیچ انسانی و هیچ تشکیلاتی بخصوص با عظمت مجاهدین نمیتواند خالی از اشکال باشد و انتقاد از انسانها یا سازمانها اگر بر حق و سازنده باشد تنها به رشد جامعه کمک میکند اماشنیدن   تهمت های سخیف  به مبارزین مردم از نوعی که بازجویان اوین به زندانیان در بند خود میزنند فقط حال آدم را به هم میزند. مسلما در جامعه کثیف کنونی که جمهوری اسلامی باعث و بانی اش است ماهی گرفتن از آب گل آلود مزیت و هنر است. هر کسی هر چیزی میخواهد میگوید و  فکر میکنند دروغ را هر چه بیشتر تکرار کنند و هر چه بزرگتر بگویند بیشتر قابل باور است. 

سوال اینجاست که اینها کی را میخواهند قانع کنند و کی را میخواهند از مجاهدین و دیگر گروههای مبارز جدا کنند؟ و چرا هدفشان مجاهدین هستند؟ به نظر من جوابها خیلی ساده هستند. جمهوری اسلامی که با تضیعف بشار اسد دارد آخریمنابع  امیدهای خود را از دست میدهد و با پیروزی های اخیر مجاهدین در عرضه های سیاسی شکست های بزرگی متحمل شده میخواهد به هر ترتیب مردم را از قیام مایوس کند. از یک طرف با ارعاب و اعدام و شکنجه و زندان و از طرف دیگر با ناامید کردن مردم. اگر مردم فکر کنند که یک بدی میرود و یک بد دیگر به جایش خواهد آمد...از کجا معلوم که حکومت بعدی از ملاها بتر نباشد؟....و.....میتواند قیام را خفه کند .
 مخاطب اینطور اباطیل کسانی هستند که ذهنشان آماده پذیرفتن اینطور تهمت ها است مثلا بسیجی ها و  پاسدازها و خودی ها. اینها باید انگیزه داشته باشند تا بتوانند مردم را کتک بزنند و در خیابان اعدام کنند. اگر دقت کنید یکی از حربه های بازجویان همین ادعاهای ناموسی و روابط کثیف است که به ظور استاندارد  در پرونده همه میگذارند چون عقل خودشان بیشتر ازاینها کار نمیکند. از سوی دیگر هم میدانند که جوانان قلب قیام هستند و اگر بتوانند امید آنها را از بین ببرند خواهند توانست قیام را در نطفه خاموش کنند. 

اما واقعیت های جامعه ای ایران غیر قابل تغییر و عریان در برابر ما ایستاده اند.  هر چه هم دولت ایران بکشد و اعدام کند و هر چه علیه مبارزین مردم دروغ  پراکنی کند...هر چه ستارها را بکشد و اعدام و زندانی و شکنجه کند....نمیتواند واقعیت کریه جامعه را عوض کند. فقر و فحشاو اعتیاد و بدبختی بیداد میکند. ثروت های کشور غارت شده اند و امید دولت به یک جنگ دیگر است. منابع طبیعی باقی نمانده...زندانها پر شده اند. هموطنان ما اسیر سیل و زلزله و آتش سوزی هستند. کودکان ما چهل تا چهل تا میسوزند و در تصادفات میمیرند. مردم با فروش کلیه و چشم زندگی میکنند. اینها هم تقصیر مجاهدین است؟ یا تقصیرمجاهدین این است که میخواهند ثروت مردم به خودشان برگردد. میخواهند اعدام نباشد . تبعیض نباشد.کردها خودمختاری داشته باشند. حکومت ایران سکولار باشد و دین از سیاست جدا باشد.... تقصیر مجاهدین این است که هوادارانشان در داخل و خارج و خانواده هایشان در زندانها و در پای چوبه های دار هستند. 


دوران این که این گروه برود و آن گروه بیاید گذشته. خانم قاسمی و آقای سربی و غیره...ما را از مجاهدین نترسانید. ما عملکرد مجاهدین و عملکرد جمهوری اسلامی را در سی و سه سال گذشته دیده ایم. عملکرد شما را هم دیده ایم. این حکومت رفتنی است و باید برود. آلترناتیوش هم مردم هستند. ما آزادی میخواهیم و هر کسی را که در این راه قدم بردارد محترم میدانیم.اگر میخواهید انتقاد کنید درست و حسابی انتقاد کنید و فحاشی و تهمت زدن های سخیف را کنار بگذارید. ما اینها را از دهان جمهوری اسلامی سالها شنیده ایم . این حکومت کثیف بدون یک سازماندهی گسترده از بین نخواهد رفت و شما میخواهید امید این سازماندهی و این آینده را در مردم از بین ببرید. چه دانسته و چه ندانسته..این کار عاقلانه ای نیست . برای اینکه اگر جلو سیلاب انقلاب مردم بایستید موج آن شما را هم با خود خواهد برد.

حکومت گورستان های آباد







آن مرد آمد
آن مرد با ایر فرانس آمد
آن مرد هیچ احساسی نداشت
آن مرد مستقیم به گورستان رفت
آن مرد گورستان ها را آباد کرد
دیروز سیزده جوان بالای دار رفتند
پریروز بیست و هشت کودک کشته شدند
فردا چند نفر؟
نصیب ما از زندگی تنها مرگ است
حکومت مرگ
حکومت گورستان های آباد


گل کو- سی مهر 1391



در یادبود راشل کوری- دختری که توسط بولدوزرهای اسراییلی کشته شد.

In memory of Rachel Corrie (1979-2003)

مروز دوستی برایم پتیشنی در باره راشل کوری فرستاد که این پایین است و خواهش میکنم همه امضا کنید. 


راشل کوری یک دختر 24 ساله امریکایی بود که  در سن 24 سالگی جلو بولدوزرهای اسراییلی که میخواستند خانه های فلسطینی ها را در شهر رفح خراب کنند ایستاد. راننده بولدوزر با خونسردی راشل را زیر کرد و او را کشت. این جنایت در امریکا انعکاس خیلی کمی پیدا کرد و هنوز هم پرونده این قتل عمد بسته نشده است. 

در سال 2003 پس از مرگ راشل نامه های او توسط روزنامه گاردین منتشر شد که من در آن هنگام در وبلاگم ترجمه اش را گذاشته بودم . لینک نامه های او را اینجا میگذارم . وقتی این نامه ها را میخوانید به یاد بیاورید که نویسنده این نامه ها یک دختر 24 ساله بود که خانه  را تنها برای خودش نمی خواست. دختری که از امریکا بلند شد و به فلسطین رفت تا از کشته شدن کودکان فلسطینی جلوگیری کند. حتما خیلی ها او را و خانواده اش را برای مرگ او سرزنش کرده اند و خواهند کرد. از همان دسته که میگویند چرا باید کسی برای آزادی ایران مبارزه کند؟ چرا اصلا طرف سیاست برویم؟ از آن قماش که میگویند این تقصیر زندانی سیاسی است که اعدام میشود . گناه از اشرفی است که مورد حمله نیروهای عراقی قرار میگیرد. تقصیر 
از ندا بود که جلو گلوله ایستاد و گناه از پناهنده سیاسی است ا

در طول تاریخ اکثریت  انسانها سرشان به کار خودشان است و دنبال یک زندگی عادی هستند. انسانهای انگشت شماری هستند که زندگی خود را وقف بهبود زندگی دیگران میکنند. اینها عجیب هستند. اینها انسانهای غیر عادی هستند و فهمیدن انگیزه آنها برای انسانهای معمولی سخت است. اما همه پیشرفت بشریت توسط همین عده خاص به وجود آمده است. آنها که از صف روزمرگی بیرون آمدند و مهر خود را بر بشریت زدند. روزی هشت ساعت کار- بیمه بیکاری- تساوی حقوق زن و مرد در کشورهای پیشرفته و عدم تبعیض نژادی...همه دستاورد مبارزه این دسته از انسانها است. 

راشل کوری هم یکی از این ستارگان بود و هست. یادش گرامی باد.

نامه هایش را اینحا بخوانید:

حسنی هایی که روز جمعه به مکتب میروند!



بالاخره پس از پانزده سال کارزار حقوقی  و پس از بارها مراجعه به دادگاه ...پس از دو بار حکم دادگاه و به تعویق انداختن اجرای آن توسط خانم کلینتون. به بهانه های مختلف...بالاخره امروز حکم اصلی صادر شد و نام سازمان مجاهدین و  شورای ملی مقاومت رسما از لیست تروریستی دولت امریکا خارج شد.

همانقدر که لیست گذاری مجاهدین مضحک و کاملا سیاسی بود در آوردن نام مجاهدین از لیست هم تبدیل به یک کارزار سیاسی شد. . یادمان نمیرود که هر بار که قرار بود گشایشی در این کار شود فورا نایاک و ایادیش شروع به دادن بیانیه های عریض و طویل میکردند و علنا میگفتند که برداشتن مجاهدین از لیست به رابطه با رژیم ایران صدمه  خواهد زد! حتی سی و هفت نفر از جمله فاطمه حقیقت جو( نماینده سابق مجلس قبلی- پروفسور فعلی ) محسن کدیور ( ملای عمامه به سر قبلی--پروفسور فعلی)   شخص تریتا پاریس....و گری سیک و ...نامه نوشتند که اگر !مجاهدین را از لیست در بیاورید  فلان و بهمان میشود....

خوشبختانه سیستم قضایی امریکا با سیستم جمهوری اسلامی فرق دارد. کسانی مثل تریتا پارسی و اعوان و انصار فکر میکردند امریکا هم جمهوری اسلامی است که به حرف اینان بچه های مردم را بگذارند دم دیوار و اعدام کنند. مجاهدین با استفاده از سیستم حقوقی امریکا یک کارزار بزرگ به راه انداختند و خواستند که یا اتهاماتشان اثبات شود و یا نامشان از لیست در بیاید.  اگر یادتان باشد مالکی با تکیه به همین لیست گذاری بیش از پنجاه مجاهد را شهید کرد. در همان زمان هر بار نمایندگان کنگره از نماینده وزارت خارجه سوال میکردند که لیست چه شد..جوابهای سر بالا میگرفتند. تا اینکه دادگاه عالی اولتیماتوم داد که وزارت خارجه یا باید مدرک ارائه کند و یا مجاهدین را از لیست بیرون بیاورد . امروز نام مجاهدین از لیست بیرون آمد.

غرض از این نوشته این بود که آنها که خبر ندارند بدانند که این نامگذاری نه یک شبه بوده و نه بیرون آمدن از لیست یک امر ناگهانی بوده. الآن میبینم که در شبکه های اجتماعی  کسانی که ادبیاتشان کاملا معلوم است از کدام پایگاه بسیج می آیدشروع به فحاشی و زدن اتهامات دروغین به مجاهدین کرده اند. الیته که در این میان آیت الله بی بی سی هرگز عقب نمانده و نمی ماند و با همان ادبیات خاص خودش به مجاهدین همکاری با صدام و   کشتن دوازده هزار نفر در ایران  متهم کرده است. تازه از خوانندگان هم نظر میخواهد که آیا با بیرون آمدن  مجاهدین از لیست مخالفید یا موافق! 

این یادداشت را برای این مینویسم که به آیت الله بی بی سی و اصحاب نایاک و ابواب جمهوری اسلامی بگویم یک پانزده سالی دیر کرده اید. همه جا جمهوری اسلامی نیست. در کشورهای متمدن دنیا قانون وجود دارد. اگر وزارت امور خارجه امریکا مدرکی دال بر  اثبات یکی از این اتهامات داشت مجاهدین در لیست می ماندند. . به مصداق حسنی که  روزهای جمعه به مدرسه میرفت شماها هم پانزده سال دیر کرده اید. آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت.....هر اتهامی که به مجاهدین زدید همه تو زرد از آب در آمد. حالا هم جرات ندارید این ها را در یک دادگاه رسمی بیان کنید در سایت .هایتان به  هذیان گویی افتاده اید. 

انتخاب با شماست . این یک سرفصل جدید در مبارزات مردم ایران است. مبارزه کسانی که حقشان را از حلقوم اژدها بیرون میکشند.. شما اگر .هنوز هم میخواهید روی رژیم پا به گور شرط بندی کنید بدانید که از حالا شرط  را باخته اید.

!خورشید آزادی بر ایران تابیدن گرفته است. آنها که از نور میترسند میتوانند چشمهای خود را ببندند.

رفسنجانی ها ...سوپاپ اطمینان جدید برای رژیم رو به زوال؟




چند روز است که خبرگزاری های وابسته به رژیم به طور مرتب و ساعتی از سفر مهدی هاشمی به ایران و  احتمال دستگیری او مینویسند. از این که اوباش بسیجی در

 فرودگاه جمع شده اند  تا آقا مهدی را دادگاهی کنند و ....پیام میرسد از آقا مهدی که " امروز نتونستم فردا میام!"...بعد خبر میرسد که فائزه   رفسنجانی را دستگیر کرده اند و در اوصاف فائزه خانم مینویسند که در راهچیمایی ها بوده و رییس سازمان ورزش بوده و  اذیتش کرده اند و اله و بله ...واویلا...

 روز بعد مینویسند که ایشان را برده اند زندان اوین...خبر بعدی اینکه حالا رفسنجانی باید برود زندان اوین دیدن فرزندش.....یکی دیگر نوشته که وای دیدن پیرمرد ( یعنی رفسنجانی) در این حال چقدر بد است.....خلاصه امروز در آخر زنجیره خبرها آمد که بالاخره آقا مهدی از دوبی به  تهران پرواز کرد...حالا منتظر باشید که رادیوفردا و بی بی سی   و اینور نیوز و آنور خبر از این سفر و دستگیری و ...گزارش لحظه به لحظه تهیه کنند ....لابد بعد از مدتی هم فائزه رفسنجانی و آقامهدی به لطف کمپین های پیاپی سازمانهای حقوق بشری دنیا آزاد میشوند و به آنور آب میروند و دهها جایزه میگیرند و میشوند آلترناتیو جدید.....

این سناریو را ما بارها دیده ایم. از خاتمی تا اکبر گنجی  تا موسوی و کروبی....این رژیم رو به زوال برای سر پا ماندن مثل مور و ملخ از درون خودش آلترناتیو درست میکند..این هم بعید نیست که یک سناریوی تکراری دیگر باشد.

البته که  هجوم به خانه یک انسان حتی اگر فائزه هاشمی باشد محکوم است و کسی نباید به دلیل مخالفت با رژیم یا ابراز عقیده به زندان برود. این یک اصل بدیهی است. اما مگر در زندانهای ایران کسانی مثل خانواده جوشن یا کبری امیرخیزی نیستند که حتی اجازه درمان هم ندارند؟ مگر محسن دگمه چی از عدم درمان سرطان در زندان فوت نکرد؟ مگر همسرش اکنون در زندان نیست ؟ چرا از او ننویسیم؟  مگر سی و شش جوان به جرم کمک به زلزله زدگان آذربایجان بازداشت و زندانی نشدند؟ مگر حسین رونقی ملکی را با خونریزی کلیه به اوین نبردند؟ مگر سعید ماسوری نیست که  یازده سال است یک روز مرخصی نداشته؟ مگر منصور آروند را به جرم واهی به اعدام محکوم نکرده اند؟ مگر غلامرضا خسروی به جرم تماس تلفنی با تلویزیون اپوزیسیون به اعدام محکوم نشده است؟ مگر شیرین الم هولی بیگناه اعدام نشد؟ چرا او قهرمان نباشد؟ مگر گناه فرزاد کمانگر و یعقوب مهرنهاد چه بود؟   از زینب جلالی چه خبر؟ از شیرکوه معارفی؟ از زندانیان بلوچ و عرب؟ از زندانیان رن در زندان قرچک ورامین؟......چرا فائره و مهدی باید قهرمان سازی بشوند؟ چون که فائزه و مهدی در همین نظام بودند و به ملت خیانت کرده اند و  ماندن همین نظام را میخواهند.

جان کلام در این است که دستگیری هر انسانی به جرم عقیده محکوم است . این که مهدی چقدر اختلاس کرده و چقدر از پول ملت را خورده در دعواهای رژیم معلوم خواهد شد. اما در این میان حواسمان به هدف اصلی باشد . ایران آزاد و دمکراتیک و سکولار. نه یک کلام بیشتر و نه یک کلام کمتر. دوران آلترناتیوهای رژیمی دیگر به سر آمده است.

.نیست تردید زمستان گذرد....

  • اگر سر به سر تن به کشتن دهیم........ از آن به که کشور به دشمن دهیم..
    از آخرین نامه آرش رحمانی پور جوان 20 ساله به پدرش

    آرش رحمانی پور و محمدرضا علی زمانی اعدام شدند... به همین سادگی....

    من کلمات را گم کرده ام. دیگر نمی دانم چه باید گفت. دیگر نمیدانم بگریم یا بخندم یا از اینهمه سبعیت وحشت کنم ...همه این احساس ها با هم در وجودم...نه در اعماق وجودم...در تک تک سلول های بدنم...غلیان میکند. میخواهم داد بزنم. میخواهم گریه کنم...میخواهم فراموش کنم. میخواهم بلند شوم و ببینم همه زندگی من یک کابوس وحشتناک بوده. میخواهم در عالم واقعیت یک روز...فقط یک روز مثل یک انسان معمولی زندگی کنم .میخواهم نگران نباشم. میخواهم مقایسه نکنم...

    رژیم کاملا به فلاکت افتاده است.. شکنجه و کشتار انسانهای دست بسته فقط عمق ترس و وحشت این دولت را از مردم نشان میدهد. . این دو جوان قبل از انتخابات دستگیر شده بودند اما برای ترساندن مردم اعدام شدند. جنتی امام جمعه تهران از قوه قضاییه تشکر کرد و گفت اگر همان اول چند نفر را دار زده بودید حالا اینطوری نمی شد امیدوارم بقیه را هم اعدام کنید. یعنی این دو جوان به جرم کرده های خود اعدام نشدند بلکه برای زهرچشم گرفتن از مردم در آستانه 22 بهمن قربانی شدند. جنایت از این بالاتر؟

    اما آیا از جمهوری اسلامی انتظار دیگری هم میرفت؟ نه!
    آری غمگینم. عصبانیم اما متعجب نیستم. از حکومت مرگ انتظار دیگری هم نمی رفت!

از درون شب تار

میشکوفد گل صبح

خنده برلب گل خورشید کند...جلوه بر کوه بلند

نیست تردید زمستان گذرد

وز پی اش پیک بهار...با هزاران گل سرخ

بی گمان می آید

در گذرگاه شب تار به دروازه نور

گل مینای جوان....گل بیفشانده تمام

روی دیوار زمان

لاله ها نیز نهادند به دل ...همگی داغ سیاه

...

گر چه شب هست هنوز...با سیه چنگ بر این بام آونگ

آسمان غرق ستاره است ولیک...آسمان غرق ستاره است هنوز

خوشه ها بسته ستاره گل گل.....

خوشه اختر سرخ...با تپش های سترگ

عاقبت کوره خورشید گدازان گردد

عاقبت کوره خورشید گدازان گردد.....

( سرود گل مینا. از سرودهای چریک های فدایی خلق ایران)

به بهانه فقدان آقای منتظری

زندگی صحنه زیبای هنرمندی ما است
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جا است



امروز خبر فوت آقای منتظری در اینترنت به سرعت منتشر شد و در کنار آن واکنش های متفاوتی از هر طرف را بر انگیخت. از خامنه ای و وزارت اطلاعات چه انتظاری به جز سرکوب هست و از مردم چه انتظاری به جز قدر دانستن از کسی که نخواست با خمینی در یک مسیر باشد؟

اما برخی واکنش ها از طرف کسانی که خود را پیشرو میدانند اما مانند خمینی انسانها را فقط با لباسشان ارزیابی میکنند ناراحت کننده است اگر چه متاسفانه تعجب آور نیست !

انسانها را باید با اعمالشان قضاوت کرد و نه با لباسشان. فراموش نکنیم که بزرگترین خیانت های تاریخ معاصر به مردم ایران را کسانی کردند که خود را کمونیست می نامیدند و در قالب حزب توده و اکثریت با رژیم ارتجاعی ایران همکاری میکردند. حتی اکنون هم کوبا و چین و روسیه از طرفداران پر و پا قرص احمدی نژاد هستند. آقای چاوز را فراموش کردم.

بنابر این قضاوت انسانها بر اساس آنچه وانمود می کنند هستند درست نیست. آیت الله منتظری جانشین خمینی بود و به دلیل مخالفت با سیاست های سرکوبگرانه او و به دلیل افشای کشتار زندانیان سیاسی و بعدها چاپ کردن فتوای او در کتابش همیشه مورد غضب بود. هرگز از خامنه ای پشتیبانی نکرد و از مردم حمایت کرد. او تز "حکومت به هر قیمت " را بارها مورد انتقاد قرار داد.

منتظری با اینکه یک روحانی مسلمان بود و دوست داشت در ایران حکومت اسلامی برقرار باشد اما نمی خواست پایه های این حکومت بر کشتار و سرکوب استوار باشند و همان جا راه خود را از مسیری که به زباله دان تاریخ منتهی میشد و اکنون خمینی و فردا خامنه ای و اعوان و انصارش را در خود جا خواهد داد ؛ جدا کرد.

مردم به رغم بسیجی ها و وزارت اطلاعاتی ها از همین حالا در خیابانها هستند و یادش را گرامی میدارند.



مطمئنم اگر خامنه ای مرده بود وضع کاملا فرق میکرد و این است که مهم است.
با احترام به منتظری و با تسلیت به خانواده و یارانش.

نگاهی به درون


اینقدر اوضاع ایران ملتهب است که هر دقیقه موضوع جدیدی برای نوشتن پیدا میشود. از دستگیری مادران عزادار در پارک لاله که تجسم بی شرفی نیروهای انتظامی و سپاه و بسیج است تا دستگیری های روزافزون و بی حساب دانشجویان و فعالان سیاسی که ضعف و ترس رژیم را در تمامی ابعادش به نمایش میگذارد. از یورش به خانه های خانواده های اشرف و احکام زندان و اعدام برای فعالین سیاسی و خانواده های آنها تا یورش به زندانیان سیاسی در گوهردشت و اوین و زندانهای دیگر. در باره کدام باید نوشت؟ شاید هم رژیم سفاک میخواهد آنقدر بلا برسر این مردم بریزد که فرصت نقد و نفس کشیدن نداشته باشند اما زهی خیال باطل......16 آذر خواهیم دید!

پویایی جنبش مردم برای سرنگونی رژیم آخوندی و ترس و واهمه آشکار رژیم تنها در خیابانها نیست که تاثیر خود را نشان میدهد. در دنیای مجازی و اینترنت نیز به دلایل وافر بحث ها و خبررسانی شدت بیشتری گرفته اند. صاحبان این جنبش کسانی هستند که از جان خود مایه میگذارند تا در خیابانها و دانشگاهها و زندانها جلوی درندگان جمهوری اسلامی بایستند و آزادی را فریاد کنند. عده ای هم در پشت جبهه به دلایل عدیده به ارزیابی و گاه نیز ارزش گذاری مشغولند.

این بحث ها برای جامعه بسته ای مانند ایران که دولت سعی میکند به شدت طالبانی اش کند به نظر من بسیار ارزنده است.. مسلما با این اعمال وحشیانه دولت و با سرکوب بیش از حدی که اعمال میشود طبیعی است که افکار با هم صد و هشتاد درجه در تضاد باشند . اما به گمان من مهم این است که بشود بحث کرد. بشود در بحث و تفحص را باز گذاشت . بشود کسی را به دلیل عقایدش محکوم و منکوب نکرد. بشود گوش کرد!

به همین دلیل فیس بوک جای جالبی است. در این دو سه روز اخیر چند بحث دیده ام که با این که به موضوعات متفاوتی میپرداختند در یک وجه مشترک بودند. در این که چه آسان میشود راه حق و باطل را گم کرد و چه راحت میشود از راه آزادی و آزادیخواهی اما به اسم آزادیخواهی گمراه شد.

چه کسی به ما حق میدهد که به دلیل اندیشه یا انتخاب یا طرز زندگی یا هر دلیل دیگری خود را محق بدانیم برای دیگری تعیین تکلیف کنیم؟ کی به ما حق میدهد به کسی دیگر بگوییم تو حق داری یا نداری این کار را انجام بدهی , این گونه فکر کنی و یا این گونه لباس بپوشی؟ کی به ما این حق را داده که چون به چیزی اعتقاد داریم یا نداریم آن را که مخالف ما است از خود فروتر بدانیم؟ این چه طرز آزادیخواهی و چه راه آزاد اندیشی است ؟

آنها که میخواهند از آب گل آلود ماهی بگیرند و بگویند که" دیدید ما گفتیم اگر ملا برود از او بدترش می آید" خواهش می کنم همین جا توقف کنند. من این بحث ها را دلیل برحق بودن رژیم آخوندی نمی دانم بر عکس گمان میکنم آنقدر این رژیم کثیف و ضد انسانی و خفقان سی ساله آن در وجود ما رسوخ کرده است که هنوز خیلی کار داریم تا خودمان را از این میکرب ضد عفونی کنیم. به گمان من همانطور که دانستن یک مریضی اولین قدم در راه مداوای آن است دانستن این که هنوز ما خرده های رژیم خمینی را در خود داریم اولین قدم در راه زدودن این میکرب است.

یکی از این بحث ها که خیلی هم پیش می آید بحث مذهب و لامذهب بودن و یا پوشش اسلامی و بی روسری بودن است. . چطور ما میتوانیم به خمینی برای حجاب اجباری ایراد بگیریم و بعد انسانها را به صرف داشتن روسری و حجاب یا اعتقاد اسلامی یا هر مذهب دیگری بکوبیم؟ آیا هر کس که مسلمان است انسان بدی است و هر که لامذهب است انسان خوبی است؟ آیا هوگو چاوز لامذهب و احمدی نژاد به ظاهر مسلمان را میتوانید از هم جدا کنید؟
مادلین آلبرایت و هیلاری کلینتون بدون روسری انسانهای بهتری هستند یا فاطمه امینی و اشرف رجوی و هزاران هزار زن مسلمان که در راه آزادی فدا شدند؟

کی وقت آن میرسد که انسانها را بر طبق اعمالشان قضاوت کنیم و نه طبق اعتقاد و پوشششان؟ تازه چه کسی این حق را به ما داده؟ متفکرین و مبارزین اینترنتی یا کسانی که در ایران در زندانها و خیابانها این رژیم را به ستوه آورده اند؟ آنها که در اشرف در سرمای بیابان جلوی این رژیم و عواملش ایستاده اند؟

اولین چیزی که مرا از خود میراند تفتیش عقاید است.از طرف مرتجعین راست و چپ هم بارها مورد انتقاد و تفتیش عقاید قرار گرفته ام اما هر بار اعتقادم راسخ تر شده است. مهم آن چیزی نیست که بر زبان می آید . مهم آن عملی است که انجام میدهیم. کسی که خود را آزادیخواه میداند اما به انتخاب دیگران ایراد میگیرد و به خود اجازه میدهد دیگران را به دلیل پوشش و انتخاب روش زندگی و موزیک و ...مورد انتقاد قرار بدهد هنوز معنای آزادیخواهی را نفهمیده است. آزادی آن چیزی نیست که "یک نفر " یا "یک گروه" میخواهند . حتی اگر فکر کنند برای همه بهتر است که به فلان روش زندگی کنند.
به نظر من آزادی این است که هر انسان بتواند به خواست خود زندگی کند و فکر کند و به نتایج خودش از طریق راه و روش خود برسد و بتواند به طرز زندگی دیگران هم احترام بگذارد.

کجا باید مرزبندی کرد؟ باید آزادی های فردی ( طبق منشور حقوق بشر) برای همه رعایت شوند و مورد احترام باشند. آزادی در جایی محدود میشود که حقوق اولیه بقیه انسانها را مخدوش کند.

به نظر من کسی که هنوز نمی تواند به عقاید دیگران احترام بگذارد هنوز از قید و بندهای درونی و فکری خودش خلاص نشده است . میخواهد اسمش مسلمان یا مسیحی یا یهودی یا بی دین یا کمونیست یا اومانیست یا هر چیز دیگری باشد. اولین قدم رهایی از خمینی های درون و احترام به آزادی های فردی دیگران است. راه سختی است اما به آنجا هم خواهیم رسید.

حکم اعدام پنج متهم به حوادث پس از انتخابات را ملغی کنید

دوستان
از این اقدام به جای وبلاگ نویسان حمایت کنید:


اعدام جنایتی است که با آگاهي صورت می‌گیرد. .حکومت ايران اعدام را به مثابه اهرم کنترل و فشار در جامعه اعمال می‌کند و به اشکال مختلف شهروندان ایرانی را به قتل می‌رساند. نه تنها بسیاری از زندانیان سیاسی و کودکان در خطر مرگ قرار دارند بلکه افراد عادی نیز از ماجراجویی های نیروهای انتظامی و بسيج ایران در امان نیستند.اعدام های بدون دلیل , اعدام های شتاب زده و اعدام های خیابانی در ایران روز به روز شدت می‌گیرد.

هم‌اکنون از سوی دادگاه انقلاب، برای پنج متهم به نام‌های محمد رضا علی زمانی _ آرش رحمانی‌پور _ رضا خادمی _ حامد روحی‌نژاد _ ناصر عبدالحسینی _حکم اعدام صادر شده است این متهمین را به اتهام شرکت در اغتشاشات و تبلیغات علیه نظام و عضویت درسازمان‌های مسلح و حتی بدون برخورداری از داشتن وکیل و حق دفاع قانونی، و بعد از آزار و شکنجه و اعتراف ‌گیری اجباری، در دادگاه‌های نمایشی به اعدام محکوم کردند و حالا به پای چوبه دار می‌برند. شواهد متعدی در دست است که این پنج متهم در زمان انتخابات در زندان بسر می‌بردند و در نتیجه نمی‌توانسته‌اند در تظاهرات و اعتراضات مردمی پس از انتخابات شرکت و فعالیت داشته باشند

ما وبلاگ نویسان امضا کننده این بیانیه خواهان توقف فوری مجازات اعدام محمد رضا علی زمانی, آرش رحمانی پور؛ رضا خادمی, حامد روحی نژاد و ناصر . عبدالحسینی هستیم. ما به همه فعالین حقوق بشر؛ انسانهای آزادیخواه و سازمانهاي مدافع حقوق بشر هشدار ميدهيم که خطر تکرار فاجعه خونين قتل عام سال 67 بسيار جدی است و بر ما است که با جلوگیري از اجراي احکام اعدام از تکرار تلخ تاریخ و از قتل عام دستگیر شدگان جلوگيري کنيم... ,

با توجه به تایید حکم اعدا م محمدرضا علی زمانی و با توجه به تهدیدهای دولتی بخصوص سخنان آقای اژه ای در باره اعدام قریب الوقوع مخالفان ما یک بار دیگر همه انسان دوستان و فعالین حقوق بشر را به نجات جان این پنج نفر فرامی‌خوانیم .. ما از سازمان ملل ؛ صلیب سرخ بین المللی ؛ سازمان عفو بین الملل و همه سازمان های حقوق بشر می‌خواهیم که با فشار به دولت ايران مانع اجرای اين احکام اعدام شوند. ما از آقاي بان کی مون به عنوان رییس سازمان ملل متحد می‌خواهیم که به دولت ایران مسئوليت های خود در قبال قوانين حقوق بشر را گوشزد کرده و برای نجات جان شهروندان ايرانی همه اقدامات لازم حتی تعلیق عضويت ایران در سازمان ملل تا زمان التزام به قوانين حقوق بشر را به عمل آورند.


. ما همه وبلاگ نویسان و همه فعالين حقوق بشر و سازمانهاي حقوق بشر را به پیوستن به این کمپين و به اقدام فوری برای توقف مجازات اعدام در ایران به طور کلی و توقف مجازات اعدام محمد رضا علی زمانی, آرش رحمانی پور؛ رضا خادمی, حامد روحي نژاد و ناصرعبدالحسینی به طور اخص فرا می‌خوانیم . .

وبلاگ نويسان علیه اعدام

می نویسم. پس هستم

می نویسم . پس هستم. می نویسم تا بمانم. مینویسم زیرا تنها صداست که میماند.
و صدای من در کلماتی است که روی مونیتور ظاهر میشوند.

چه روزهای پر تب و تابی را کشورمان میگذراند. اما چه غرور آمیز است دیدن عزم جزم جوانان و مردم کشورمان برای به دست آوردن آن چه حقشان است. آنچه در این سی سال و قبل از آن از آنها گرفته شده است.

این مسخره است که در قرن بیست و یکم هنوز یک عده که دست چپ و راست خود را از هم تشخیص نمی دهند برای ما تعیین تکلیف کنند که چه بپوشیم و با کی حرف بزنیم و کی ازدواج کنیم و موقع خواب سرمان را کدام طرف بگذاریم و هنگام ورود به توالت با کدام پا وارد شویم.
بدتر از آن همه امکانات کشور را به نفع خود مصادره کنند و ملتی را در فقر و اعتیاد و فحشا و گرسنگی و بیماری به کشتن دهند تا خودشان و آقازاده هایشان در اروپا و کانادا و اینور و آنور دنیا کاخ بسازند و یا قطر شکم خود را از قطر درخت های مشهور کالیفرنیا فراتر ببرند.

به هر حال سخن زیاد است اما آنچه مایه غرور و سرافرازی است این است که در کنار جانیانی که ایران ما را اشغال کرده اند ما کاوه های سرفرازی داریم که به همه دنیا با خون خود اثبات کردند که مردم ایران سزاوار حکومت و زندگی بهتری هستند. . چه سروهای سرفرازی که از دست ندادیم. از سهراب اعرابی و کیانوش آسا تا حنیف و سیاوش و احسان فتاحیان که هنوز داغش تازه است.

یک لحظه تصور کنید که این سرمایه های وطن اگر مانده بودند ( به همراه هزاران هزار شهید دیگر) کشور ما تا چه حد پیشرفت کرده بود. در عوض کردان ها و رحیمی ها و هر متقلب دیگری را با مدارک تقلبی دکترا و مهندسی بر سر کارهای دولتی آوردند تا دیگر علم هم هیچ ارزشی نداشته باشد. رییس جمهوری حکومت این کشور را به دست گرفته است که با اینکه گویا خودش در توابع اردبیل به دنیا آمده اما میرود تبریز را به عنوان پایتخت تشیع اعلام میکند یا در تلویزیون جلو چشمان بهت زده مردم از تولید انرژی هسته ای تولد دختری 16 ساله ( و برادرش) از وسایلی که "بازار" خریداری شده اند صحبت میکند ....

همه اقتصاد کشور به دست سپاه پاسداران ایران افتاده است. از تلفن و اینترنت گرفته تا تراکتورسازی تبریز و کنترل بنادر. دولت در یک حمله دیگر همه یارانه ها ( یعنی سوبسیدها ) را در 5 سال آینده برخواهد داشت و مثلا آنها را هدفمند خواهد کرد. ( درست حدس زدید. دادن روزانه 200 هزار تومان به بسیجی های چاقوکش برای کشتن مردم بودجه لازم دارد.)
این یعنی نان و شکر و گوشت و همه فرآورده های اصلی از این هم گرانتر خواهند شد و ایران علاوه بر رکورد فساد دولتی رکورد دار گرسنگی در جهان هم خواهد شد.
تعجب نکنید اگر دولتی که یک ریال برای مردم خودش خرج نمی کند برای مردم ونزوئلا ده هزار دستگاه خانه میسازد و با چمدان برا حماس پول میفرستد.

این است اوضاع کشور.

و این است که نمی شود ساکت ماند.

حکومت عدل علی -به نرخ دولتی و به نرخ آزاد....

دولت مهرورز جمهوری اسلامی ممکن است در پیشرفت و تمدن و یا در ورزش یا آموزش و پرورش در رده آخر باشد اما در یک مورد در صدر قرار دارد و آن هم کشتن مردم بیگناه و اعدام های بی حد و حساب است.

اعدام در هر جای دنیا که باشد قتل عمد است. . اما در ایران اعدام از قتل عمد هم فراتر میرود. عدالت در ایران خریدنی است..

خانواده ای که یک عضو خود را از دست داده است در موقعیتی قرار میگیرد که میتواند برای جان عزیز خود قیمت تعیین کند . از طرفی مجرم اگر پول داشته باشد که دیه و یا بیشتر از آن را پرداخت کند از مجازات رهایی می یابد. . یعنی در ترازوی عدالت اگر اسکناس و دسته چک گذاشتید عدالت را بی خیال!

دولت ایران به این ترتیب ذهنیت فاسد خود را در جامعه تعمیم می بخشد. جامعه مدنی با تعریف جمهوری اسلامی جامعه ای میشود که در میدان هایش نوجوانان 18 ساله به دار آویخته میشوند , دخترانش در زندان ها مورد تجاوز قرار گرفته و اعدام میشوند, کودکانش در خیابان ها آدامس میفروشند و کارگران و معلمینش در گرسنگی به سر میبرند.
در جامعه مدنی با تعریف ملایی ؛ خاتمی و ابطحی و گنجی سمبل گفتگوی تمدن ها و حقوق بشر میشوند و دانشجو و زندانی سیاسی میشوند اراذل و اوباش.
در جامعه مدنی ملایی پول تنها ارزش و معیار ارزش ها است.. دولتیان آنجا نشسته اند که مردم را بچاپند. این دزدی عمومی شامل عدالت اسلامی شان نیز میشود.

"دیه" مصداق بارز عدالت در جمهوری اسلامی است.

عدالتی که با پول خریده میشود .

عدالتی که فرقش برای پولدار و بی پول میتواند فرق بین مرگ و زندگی باشد.

کورش عرفانی-دفاع از حقوق مجاهدین در عراق، مسولیتی فراسیاسی-



خبرهای روزهای اخیر حکایت از آن دارد که مسئولیت حفاظت از پایگاه اشرف در استان دیاله عراق که محل حضور نزدیک به 3500 تن از اعضای سازمان مجاهدین خلق (ارتش آزادیبخش ملی ایران) می باشد به تدریج به نیروهای عراقی سپرده می شود.

این پایگاه بعد از اشغال عراق نخست توسط نیروهای انگلیسی-آمریکایی و بر اساس زدوبندهای رژیم با بریتانیا مورد حمله هوایی قرار گرفت. بعد از مذاکرات میان مجاهدین و ارتش آمریکا دولت این کشور پذیرفت که در ازای خلع سلاح نیروهای مسلح مجاهدین (ارتش آزادییخش) آنها بتوانند بر اساس اصل بی طرفی در امور داخلی عراق در پایگاه اشرف بمانند. بعد هم سازمان صلیب سرخ جهانی موقعیت حقوقی پناهندگی را برای آنها به رسمیت شناخت. بر اساس اصل 4 کنوانسیون ژنو مصوب سال 1949 و اصلاحیه آن درسال 1977 پناهندگانی که در یک کشور اشغال شده به سر می برند تحت حفاظت نیروی اشغالگر قرار گیرند. بر این اساس مجاهدین حاضر درپایگاه اشرف تحت حفاظت فرماندهی نیروهای آمریکایی در آنجا قرار گرفتند.

مجاهدین در این مدت با رعایت کلیه مفاد توافق خود با آمریکا به چند فعالیت مشخص دست زدند:
نخست با برقراری ارتباط با جمعیت بومی عراق به خصوص در میان سنی ها، چهره و نقش خود را در عراق برای مردم توضیح دادند و از این طریق حمایت وسیعی را در مشروعیت حضور خویش در این کشور برانگیختند. در یک اقدام چشمگیر حتی 3 میلیون شیعه عراقی طوماری را در حمایت از حضور مجاهدین در عراق امضاء کردند.

دوم اینکه به طور فعال چهره ها، شبکه ها وفعالیت های تروریستی باندهای عراقی و ایرانی رژیم را در این کشور افشاء کردند و از این طریق بسیاری ازتوطئه های رژیم بر علیه خلق مظلوم عراق را نقش بر آب ساختند.

سوم اینکه در محدوده ی پایگاه اشرف و با وجود کمبودهای حاضر در عراق نه تنها نیازهای صنفی خویش را برآورده ساختند بلکه با کار سازنده این پایگاه را که منطقه ای بی آب و علف بود به یک «شهر» گونه تبدیل ساختند. این امر به عنوان الگوی از توان سازندگی این نیرو خشم و غضب رژیم را برانگیخته است. تحمل هر سه این موارد برای جمهوری اسلامی تلخ و سخت بود.

با رجوع به پیشینه این موضوع در می یابیم که حضور مجاهدین در عراق از سال 1365 با هدف تاسیس ارتش آزادیبخش نگرانی های فراوانی را برای رژیم فراهم ساخت. بسیاری بر این باورند که یکی از دلایل اصلی پذیرش قطعنامه و نوشیدن جام زهر برای پایان بخشیدن به جنگ هشت ساله به دلیل حضور فعال نظامی مجاهدین در صحنه جنگ بوده است. اما با پایان گرفتن جنگ و پس از عملیات فروغ جاویدان رژیم هرگز حاضر نشد این خطررا در زیر گوش خود بپذیرد و نسبت به حضور آنها بی تفاوت شود؛ برعکس، تلاش رژیم همیشه بر این بوده است که یا به طور فیزیکی این نیروها ی خطر ساز را از میان برد و یا حداقل موجبات اخراج آنها و دورسازی از مرزهای کشور را فراهم کند. در این میان چندین تلاش برای حملات موشکی و نیز هجوم گسترده ی نظامی در جریان جنگ اول خلیج فارس به پایگاه های مجاهدین قابل ذکر است.

اما زمانی که آمریکا با سازماندهی صهیونیست ها و همدستی رژیم ایران برای نجات اقتصاد ورشکسته ی خود در سال 2003 به گرداب عراق پا گذاشت رژیم جمهوری اسلامی فرصت را غنیمت شمرد تا بتواند با یک تیر چند نشان بزند. از یکسو نیروهای نظامی آمریکا را در عراق زمین گیر کند تا خطر درگیری با خود را کاهش داده و از این فرصت برای پیشبرد طرح های اتمی خویش بهره برد و از سوی دیگر با تقویت شبکه های ارتجاعی شیعه ی وابسته به خود در عراق، الگوی حاکمیت ضد انسانی جمهوری اسلامی را در این کشور یا حداقل در بخش های شیعه نشین عراق مستقر سازد. در کنار این دو هدف استراتژیک، تلاش رژیم بر این بود که بتواند به هر طریق ممکن از دست دشمن همیشگی خود، مجاهدین، خلاصی یابد.

عملکرد موفق مجاهدین در عرصه سیاسی درون عراق با تمام پیچیدگی های ناشی از اشغال این کشور و جنگ داخلی سبب شد که توطئه های رژیم در طول بیش از پنج سال با ناکامی مواجه شود. اما اینک و با تقویت احتمال خروج بخشی از نیروهای آمریکا از عراق و سپردن امنیت این کشور به دست نیروهای عراقی باردیگر یک شانس بزرگ برای رژیم جنایت پیشه ی جمهوری اسلامی فراهم شده است که به این هدف شوم خویش دست پیدا کند. د

ر شرایط کنونی خواست مجاهدین این است که صلیب سرخ جهانی نیروهای متفقین به رهبری آمریکا را وادار سازد که حفاظت از شهر اشرف همچنان مشمول کنوانسیون چهارم ژنو و به عهده ی این نیروها باشد. اما این طور بنظر می رسد که دست داشتن رژیم در کاهش یا افزایش میزان عملیات تروریستی، آدمکشی و هرج و مرج در عراق به عنوان یک اهرم فشار بر آمریکا عمل می کند. دولت بوش و جمهوریخواهان جنگ طلب که در بدترین موقعیت سیاسی و چشم انداز شکست در انتخابات ماه نوامبر در ایالات متحده هستند نیاز دارند تا اوضاع امنیتی عراق را بهترو بهبود یافته جلوه دهند و از این طریق یکی از کارت های برنده دمکرات ها علیه جمهوریخواهان را بی اعتبار سازند. به همین دلیل در زدوبست های رسمی و غیر رسمی پشت پرده، نوعی سازش نانوشته میان آمریکا ورژیم قابل تصور است. یعنی کاهش عملیات تروریستی در عراق از جانب باندهای آدمکش وابسته به جمهوری اسلامی و کاهش تلفات نیروهای آمریکا در این کشور از یکسو و پذیرش سپردن کنترل شهر اشرف به دولت عراق از سوی دیگر. اگر چنین اتفاقی روی دهد - و علائم و خبرهای بسیاری حکایت از روی دادن آن دارد- ، به طور عملی و غیر مستقیم سرنوشت بیش از 3500 نفر از مجاهدین در شهر اشرف به دست رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی خواهد افتاد.

با شناختی که از ارادت ورزی جلال طالبانی ریس جمهور عراق و وابستگی های ایدئولوژیکی وعملی دولت نوری المالکی شیعه به دستگاه ولایت فقیه در ایران داریم بدترین سناریوها در آینده ای نه چندان دور ناممکن نمی نماید.

در بهترین حالت، دولت عراق با بستن پایگاه اشرف از مجاهدین خواهد خواست که خاک عراق را ترک کنند. در این مورد باید دانست که احتمال پذیرش نیروهای مجاهدین توسط دولت های دیگر به دلایل سیاسی و امنیتی بسیار دشوار خواهد بود و به همین دلیل بخشی مهمی از این نیروها در عراق بلاتکلیف خواهند ماند و طعمه ی دستگاه های آدم ربایی و ترور رژیم در عراق خواهند شد.
سناریو دیگر هجوم ارتش عراق برای تسلیم ساختن و دستگیری نیروهای مجاهدین در اشرف است که دراین صورت نیز باید احتمال استرداد گسترده ی آنها به رژیم و آینده ی شناخته شده برای این مقوله از مخالفان جمهوری اسلامی را به یاد آوریم.

در سناریویی دیگر باید احتمال حمله ی نظامی رژیم به مجاهدین داخل اشرف از طریق نیروهای خود از بیرون عراق ویا بکارگیری مزدوران رژیم در عراق را به طور جدی در نظر گرفت.

همه ی این سناریوها که مصداق «فاجعه انسانی» خواهد بود هر ایرانی باوجدان و مسئولی را فرا می خواند که در ورای اختلاف نظر سیاسی یا ایدئولوژیک با سازمان مجاهدین به عنوان یک وظیفه ی اخلاقی وارد صحنه شده و در سطح خود فعالیت کند. سرنوشت بیش
از 3500 تن از بهترین زنان و مردان مبارز ایرانی در پایگاه اشرف به هیچ وجه موضوعی سیاسی نیست، موضوعی انسانی است.


اختلاف نظرهای ما با مجاهدین نباید باعث شود که وظیفه ی اخلاقی محافظت از جان هزاران مخالف سرسخت استبداد مذهبی حاکم بر ایران را در مقابل چنگ اندازی های رژیم پلید جمهوری اسلامی فدای محاسبات سیاسی خود کنیم. دفاع از حقوق ساکنان اشرف برای ممانعت از انتقال حفاظت پایگاه اشرف به نیروهای عراقی یک وظیفه ی فراسیاسی است.

نگارنده خود از منتقدین برخی از دیدگاه ها و عملکردهای مجاهدین بوده است و بابت نوشتارهای نقدگرای خویش مورد هجوم قلمی و گفتاری متعدد یاران و هواداران این سازمان قرار گرفته است. اما در هیچ کجا نباید اجازه دهیم که خشم، بغض، کینه و منیت های فردی یا منافع و اختلافات تشکیلاتی مانع از انجام وظیفه ی اخلاقی ما شود.

در شرایطی که جان یک انسان در خطر است نباید هیچ پارامتر دیگری جز یاری به حفظ جان او مبنای تصمیم و عمل ما باشد. دفاع از مجاهدین اشرف همان جایگاهی را دارد که دفاع از جان منصور اسالو، فرزاد کمانگر یا هر مبارز دربند دیگر. در تمامی این موارد چه مبنا را بر ارزش های انسانی بگذاریم چه بر منافع مردم ایران، هردو حکم می کنند که به طور فعال به دفاع از آنها برخیزیم.

فشارهای بین المللی برای به رسمیت شناختن حقوق مجاهدین به عنوان پناهنده ی سیاسی و حق باقی ماندن در حفاظت نیروهای چند ملیتی در عراق ضرورتی است که باید به آن پاسخ گفت. هر مبارز و آزادیخواهی اعم از چپ یا غیر چپ وظیفه دارد میان اختلاف وحتی تضاد خویش با دیدگاه های سیاسی یا ایدئولوژیک مجاهدین و مسولیت اخلاقی خود، در شرایط حساس کنونی، تمایز قائل شود. بر همه ی نیروهای متشکل و منفرد و مستقل مخالف جمهوری اسلامی است که در حال حاضر به طور هماهنگ و بدون در نظر گرفتن محاسبات تشکیلاتی و سیاسی درپی آن باشند که مبادا کشتاری دیگر و فاجعه ای دیگر در بیستمین سالگرد کشتار سال 67 از جانب رژیم برنامه ریزی شود. این تنها در جوی از اعتماد متقابل، همیاری، توجه به سرنوشت دیگر و همبستگی مبتنی بر احترام متقابل است که مخالفان رژیم می توانند به مقاومتی سرنوشت ساز در مقابل رژیم دست بزنند. دفاع از جان مجاهدین ساکن اشرف به عنوان دفاع از حیات انسان وظیفه ی بی چون و چرای ماست.

فراموش نکنیم تا پایه ی سیاست حفظ جان و کرامت انسان ها نباشد هیچ فعالیت سیاسی نیست که کمترین ارزشی داشته باشد. **

31 اوت 2008
سایت های پاسداران داخلی و خارجی رژیم اخبار واگذاری حفاظت شهر اشرف به نیروهای عراقی را با شادی هیستریک وار و نیز با افزودن دروغ ها ورویاهای شوم و سیاه خود به طور روزانه منتشر می کنند.

به طور مثال نگاه کنید به سایت پاسدار رضایی به نام تابناک:
برای مشاهده ی برخی نمونه های حمایت بین المللی از حقوق مجاهدین نگاه کنید به : http://www.mojahedin.org/pages/newslist.aspx?specialNews=32732


از سایت جنگ خبر


گریه نمی کنم
بابا آب نداد
بابا نان نداد
آن مرد آمد
آن مرد با شلاق آمد
آن مرد بابا را برد
آن مرد گفت بابا محارب است
مرگش سزاست
مادر گریه کرد
من گریه کردم
دنیا گریه کرد
آن مرد عمو ابراهیم را هم برد
بابا نه آب داشت و نه نان
بابا وبلاگ داشت و عشق به مردم
بابا می نوشت , حرف میزد, سوال میکرد
آن مرد آمد
آن مرد با طناب دار آمد
آن مرد نیشخند زد
بابا به جنگل ستاره ها پیوست
من گریه نکردم
من گریه نمی کنم
آن مرد اشکهای مرا نخواهد دید
سرافرازم چون بابا
چشمانم باز
صورتم مغرور
اشک هایم در قلبم جاری
طوفان صاعقه در راه
گل کو- بیست و پنجم مرداد 1387

کانون وبلاگ نویسان ایران (پن لاگ) اعدام وحشیانه وبلاگ نویس بلوچ آقای یعقوب مهرنهاد را به شدت محکوم می‌کند

شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۸۷
8/09/2008

خبر کوتاه بود. صبح روز دوشنبه چهاردهم مرداد ماه 1387 آقای یعقوب مهرنهاد نویسنده وبلاگ مهرنهاد و دبیر انجمن جوانان صدای عدالت در زندان مرکزی زاهدان اعدام شد. آقای مهرنهاد در چهارچوب قوانین جمهوری اسلامی فعالیت می‌کرد، اما پس از برگزاری یک جلسه پرسش و پاسخ در اردیبهشت ماه سال گذشته دستگیر شد. خانواده او پس از ماه‌ها موفق به دیدار او شدند واز آثار شکنجه جسمی و روحی خبر دادند. در بهمن ماه امسال پس از یک دادگاه غیر علنی و مبهم حکم اعدام او صادر شد. پس از اعتراضات بین المللی ابراهیم , برادر 16 ساله آقای مهرنهاد نیز دستگیر شد که هم اکنون در زندان زاهدان به سر می‌برد.

جرم آقای مهرنهاد نوشتن در باره مشکلات مردم بلوچ و بخصوص جوانان، انتقاد از مدیریت مسئولان و ارائه تصویری روشن از سختی‌های مردم در بلوچستان بود. انتقاد از مسئولین باعث شد که به او اتهام واهی ارتباط با گروه‌های محارب وارد شود و پس از شکنجه‌های فراوان عاقبت به دار آویخته شود. آقای مهرنهاد 28 ساله و صاحب سه فرزند بود.کانون وبلاگ نویسان اعدام وحشیانه وبلاگ نویس بلوچ آقای یعقوب مهرنهاد را به شدت محکوم می‌کند و به خانواده مهرنهاد و بازماندگان او مراتب تسلیت خود را ابراز می‌دارد. کانون وبلاگ نویسان ایران توجه جهانیان را به بدعت بیرحمانه اعدام وبلاگ نویسان و روزنامه نگاران در ایران جلب می‌کند.

هم اکنون جان شش روزنامه نگار, معلم و فعال حقوق بشر کرد، آقایان عدنان حسن پور, هیوا بوتیمار، فرزاد کمانگر، انورحسین پناهی، فرهاد وکیلی و علی حیدریان که به اعدام محکوم شده‌اند در خطر جدی است. کانون وبلاگ نویسان ایران از همه سازمان‌های حقوق بشری برای نجات جان همه وبلاگ نویسان، روزنامه نگاران و زندانیان سیاسی در بند کمک می‌طلبد.

کانون وبلاگ نویسان ایران همچنین خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط آقای ابراهیم مهرنهاد برادر 16 ساله آقای یعقوب مهرنهاد است

.کانون وبلاگ نویسان ایران( پن لاگ)


یعقوب مهرنهاد فعال مدنی بلوچ اعدام شد.


هر شب ستاره ای به زمین می کشند و باز

این آسمان غم زده غرق ستاره هاست....

به جرم وبلاگ نویسی؛ به جرم نوشتن در باره سرنوشت تلخ مردم بلوچ؛ به جرم نوشتن در باره اعتیاد ؛ بیکاری؛بی سامانی....یعقوب مهرنهاد پدر 4 فرزند اعدام شد....

ای دژخیمان ؛ ای سلاله خون آشامان؛ ای دیوانه های زنجیری که به جان مردم ایران افتاده اید

ننگتان باد. ....

با تسلیت به خانواده مهرنهاد. با هزاران بوسه و احترام بر دستان مادر و همسر و فرزندان داغدارش و همه اعضای خانواده مهرنهاد

گر چه شب تاریک است

دل قوی دار سحر نزدیک است






بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران(پن لاگ) در گرامی داشت 8 مارس روز جهانی زن

کانون وبلاگ نویسان ایران- پن‌لاگ ضمن گرامی داشت 8 مارس روزجهانی زن، از جنبش‌ آزادی ‌خواهی و برابری طلب ‌زنان جهان و به ویژه زنان ایران پشتیبانی می‌کند.
صدمین سالگرد 8 مارس روزجهانی زن در شرایطی فرا می‌رسد که زنان یعنی نیمی از شهروندان در ایران،هنوز هم مطابق سیاستهای رسمی و قوانین جمهوری اسلامی موجود درجه دو محسوب می‌شوند و در طی سال‌های گذشته به طور سیستماتیک مورد تحقیر، خشونت و سرکوب دولتی قرار گرفته‌اند. اما علی رغم همه فشارها و ستم‌کشی جنسیِ تحمیلی دولتی و غیر دولتی، زنان در عرصه‌های اجتماعی همچون: زنان کارگر، کارمند، معلم ، پرستار، دانشجو، گروه‌های هنری فرهنگی و تحقیقی درگیر مبارزه‌ای بی وقفه هستند و در شرایط نامناسب اجتماعی بکار و فعالیت می‌پردازند.

در سالهای اخیر حرکت زنان در 8 مارس با وجود سرکوب شدید، گویای واقعیت مبارزه حق طلبانه و آزادی خواهانه زنان جامعه ایران است.تضاد آشکار بین نیاز های فرهنگی،اقتصادی،آموزشی،اجتماعی ،حقوقی زنان و قوانین و امكانات موجود باعث محرومیت سیستماتیك و مداوم زنان مطابق قوانین شرعی و قانونی كشور می‌شود

.مرگ مشکوک زهرا بنی یعقوب در بازداشت، ابلاغ حکم اعدام به سه زن بی پناه در روزهای اخیر، سنگسار دختری 14 ساله بدست پدری متعصبِ و کوردل و سرکوب روزانه فعالین این عرصه که شمار بسیاری از زنانِ آزادی خواه و برابری طلب را در اسارت رژیم جمهوری اسلامی قرار می‌دهد، نمایشی ازبی حقوقی آشکار زنان در ایران است. ابعاد ظلم و نابرابری حقوقی و اجتماعی زنان در کشورهایی نظیر ایران آنچنان گسترده است که انعکاس رویدادهای بی حقوقی زنان جهان فرصت دیگری طلب می‌کند

.كانون وبلاگ نویسان ایران (پن لاگ) توجه سازمان‌‌ها و نهادهای جهانی مدافع حقوق بشر را به پایمال شدن مداوم و برنامه‌ریزی شده‌ی حقوق زنان در ایران جلب می‌کند. كانون وبلاگ نویسان ایران (پن لاگ) خواستار نابودی هرگونه خشونت دولتی و غیردولتی علیه زنان در قوانین زن ستیز دولت جمهوری اسلامی و التزام دولت ایران به حقوق اولیه انسانی مندرج در منشور بین‌المللی حقوق بشر سازمان ملل متحد است

.کانون وبلاگ نویسان ایران- پن‌لاگ
http://penlog.blogspot.com

یک کاندید دیگر برای جایزه سنگ پای قزوین طلایی

متکی: توهین مذهبی باید نقض حقوق بشر به حساب آید

( از صفحه آیت الله بی بی سی)
وی پس از شرکت در نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در ژنو، چاپ مجدد کاریکاتوری با موضوع پیامبر اسلام در روزنامه های دانمارکی و قصد یک سیاستمدار هلندی برای انتشار فیلمی که اسلام را به عنوان دینی "فاشیستی" مورد حمله قرار می دهد، محکوم کرد.
وزیر خارجه ایران، کشوری که خود کارنامه خوبی در زمینه حقوق بشر ندارد، شکایت کرد که بحث و مناظره درباره حقوق بشر باید شامل قوانینی برای جلوگیری از هتک حرمت مذهبی باشد.
*************
من قبلا وقتی هم این کاریکاتور منتشر شد نوشته بودم . اگر دقت کنید هزاران فیلم و جوک و مقاله برای مسیحیان و دینهای دیگر نوشته شده. نه مسیحیت به خطر افتاده و نه در کشورهای مسیحی نشین زلزله هایی از ریشتر بم و زنجان رخ داده است..
چند تا کاریکاتور در باره خود خدا دیده اید؟
اما اینها گناه نیست.
تجاوز به دختران باکره قبل از اعدام هم نقض حقوق بشر نیست
اعدام مادران و زنان باردار هم نقض حقوق بشر نیست
کتک زدن زنها در خیابان هم نقض حقوق بشر نیست
اعدام جوانان و نوجوانان هم نقض حقوق بشر نیست

اما چاپ کاریکاتور و پخش فیلم نقض حقوق بشر است.

واقعا که چنین منطقی رو را از سنگ پای قزوین هم کم میکند:

به این وسیله اعلام میشود که آقای متکی نیز به صف طویل کاندیداهای جایزه سنگ پای قزوین طلایی اضافه شده اند.

زن کشی در آستانه روز جهانی زن

روز هشتم مارس روز جهانی زن است و دولت ایران با ابلاغ حکم اعدام به سه زن بی پناه به استقبال این روز میرود و به همه زنان ایران و به فعالین حقوق زنان دهن کجی میکند
یکی از این زنان سه فرزند دارد و شوهر ش به گفته او خودکشی کرده و هیچ اثری از ضرب و جرح بر بدن او پیدا نشده اما به دلیل اصرار خانواده مقتول خواهد مرد و سه فرزندش در بهزیستی بزرگ خواهند شد. بی پدر و بی مادر....

نفر دوم اکرم نام دارد. اگر خانواده پدری اش زمین مقتول را پس میدادند زندگی اش نجات پیدا میکرد اما جان او فعلا از یک زمین بی مقدار تر است. او نیز مادر است و با اعدام او فرزندانش بی سرپرست خواهند ماند و گرفتار خانواده هایی که هنوز سر جان دو فرزند و ارزش یک زمین با هم دعوا دارند

نفر سوم یک زن خیابانی است. او فرزند 5 روزه اش را کشته است تا مانند خودش زجر نکشد. او از سالها پیش به مرگ تن داده است. مانند بسیاری از ایرانیان مرگ را به این زندگی زجر آلود ترجیح میدهد. از سرنوشت عاطفه رجبی 16 ساله و تاریخچه توحش زندانبانان میشود گفت که سرنوشت زنان جوان اگر خیابانی هم باشند در زندان چه خواهد بود و چند بار تا بحال به آنان تجاوز شده است.
معلوم نیست این اعدام ها برای از بین بردن مدرک جرم است یا صرف نشان دادن وحشی گری دولتی که التزامش به قوانین بین المللی در انتقال اعدام ها از میادین و چهار راه ها به دیوارها و تپه های زندان ها خلاصه میشود.

روزی اینها نیز خواهند رفت اما چند زن و چند مرد و چند کودک قربانی این جهالت و قدرت طلبی خواهند شد؟

اجرای حکم اعدام سه زن در زندان اوین به آنها ابلاغ شده
روزنامه اعتماد: سه زن که به اتهام قتل به قصاص محکوم شده اند در ليست اعداميان قرار گرفتند و قرار است چهارشنبه هفته جاري به دار آويخته شوند.
اجراي حکم اعدام در زندان به اين سه زن ابلاغ شده و لحظات براي پايان زندگي آنها به شمارش افتاده است. اولين زن اعدامي شهربانو نام دارد که متهم است در سال 77 شوهرش را به قتل رسانده است. شهربانو که سه فرزند دارد و هر سه فرزندش اکنون در بهزيستي به سر مي برند، مدعي است شوهرش به نام رضا خودکشي کرده و وي هيچ نقشي در مرگ او نداشته است. ماموران پليس که با شکايت اولياي دم مقتول شهربانو را بازداشت کردند، ابتدا از طريق تماس تلفني اين زن در جريان مرگ رضا قرار گرفتند. شهربانو در تماس خود به پليس گفت؛ شوهرم رضا خود را در حياط خانه حلق آويز کرده است. با حضور پليس در محل و انجام تحقيقات اوليه جسد به پزشکي قانوني انتقال يافت. شهربانو ابتدا به عنوان مطلع به اداره آگاهي احضار شد و در بازجويي ها گفت؛ هنگام حادثه من در خانه نبودم وقتي برگشتم ديدم جسد شوهرم از چارچوبي در حياط خانه آويزان شده است. رضا همسر دوم من بود و از او يک بچه داشتم، دو فرزند هم از همسر اولم داشتم که آنها هم با ما زندگي مي کردند. من نمي دانم چرا رضا خودکشي کرده است و از انگيزه اش مطلع نيستم.اين در حالي بود که متخصصان پزشکي قانوني نيز در گزارشي، خودکشي رضا را تاييد کردند. در اين گزارش آمده است؛ روي گردن رضا شياري وجود دارد که بر اثر کشيده شدن پارچه يي به وجود آمده که رضا براي خودکشي از آن استفاده کرده و تارهايي از اين پارچه روي شيار مشاهده شده است. هيچ آثار ضرب و جرح يا شکستگي روي صورت يا ساير اندام هاي بدن رضا مشاهده نشده و آثار شکستگي نيز در جمجمه وجود ندارد و مشاهدات نشان دهنده مرگ بر اثر خودکشي است.هرچند پزشکي قانوني مرگ را به طور قطع خودکشي اعلام کرد، اما خانواده رضا عليه شهربانو اعلام شکايت و با معرفي وي به عنوان قاتل، براي اين زن تقاضاي صدور حکم قصاص کردند، در تمام مراحل رسيدگي به پرونده شهربانو منکر قتل شد اما سرانجام در سال 80 دادگاه عمومي تهران وي را به قصاص محکوم کرد و اين حکم در ديوان عالي کشور هم به تاييد رسيد و پرونده پس از تاييد از سوي رئيس قوه قضائيه براي اجراي حکم به دادسراي جنايي تهران فرستاده شد. شهربانو که اکنون 50 سال دارد و از سال 78 در زندان به سر مي برد با ابلاغ اجراي حکم اعدامش در سحرگاه 15 اسفندماه روزهاي پراضطرابي را مي گذراند.
دومين اعدامي زن 35ساله يي به نام اکرم است که اين زن هم به جرم قتل همسرش در زندان به سر مي برد. اکرم متهم است تابستان سال 81 شوهر 65 ساله اش را با همدستي مردي ديگر به قتل رسانده است. وي که پس از قتل خود را به کلانتري افسريه معرفي و تسليم کرده بود در جلسه محاکمه به قتل اعتراف کرد و گفت؛ مقتول شوهر دوم من بود، من در زندگي اولم موفق نبودم و به خاطر اعتياد شوهرم از او جدا شده بودم و دختري 8 ساله داشتم که با من زندگي مي کرد، يک سال بعد از جدايي خانواده ام مرا به عقد مردي 65 ساله درآوردند، خودم به اين ازدواج ميلي نداشتم اما اصرار خانواده ام باعث شد تا قبول کنم. مقتول مرد خوبي بود، اما چون با اجبار به عقدش درآمده بودم دوست نداشتم با وي زندگي کنم. چند روز قبل از حادثه با مردي آشنا شدم که به عنوان مسافر سوار ماشينش شده بودم، وقتي داشتم پياده مي شدم شماره تلفنش را به من داد و روز حادثه با او تماس گرفتم. مرد جوان به خانه ما آمد، من و مرد راننده نقشه قتل شوهرم را کشيديم، وقتي شوهرم به خانه آمد، ابتدا در غذايش داروي خواب آور ريختم. بعد از ناهار وي خوابيد، به خواب عميقي فرو رفته بود. من هم دستمالي را برداشتم و دور گردنش پيچاندم و آنقدر فشار دادم که خفه شد. بعد وسايلم را جمع کردم و به اتفاق دخترم و مرد راننده از خانه خارج شديم، اما مرد راننده دوباره به منزلمان برگشت تا خانه را به آتش بکشد و بعد به شمال فرار کرديم. چند روز بعد از اين اتفاق به شدت پشيمان شدم و به خاطر عذاب وجداني که داشتم به تهران برگشتم و خودم را به پليس معرفي کردم.
پس از صدور حکم قصاص براي اکرم و تاييد آن در ديوان عالي کشور و انجام استيذان پرونده اين زن نيز به شعبه اجراي احکام فرستاده شد. در اين هنگام اولياي دم شوهر اکرم اعلام کردند در صورتي که زميني را که پدرشان به عنوان شيربها به پدر اکرم داده پس بگيرند، حاضر هستند از قصاص اکرم گذشت کنند، اما خانواده اکرم قبول نکردند زمين را پس دهند.
به جز شهربانو و اکرم شنيده شده سهيلا زن 28ساله که فرزند پنج روزه اش را به قتل رسانده و جسدش را مثله کرده است نيز در ليست اعداميان 15اسفندماه قرار دارد. سهيلا که يک زن خياباني بود در جلسه محاکمه اش و در دفاع از خود، روزهاي سياه زندگي اش را تشريح کرد و درباره انگيزه اش از قتل گفت؛ وقتي خيلي جوان بودم از خانه پدري فرار کردم، جايي که برايم مثل جهنم بود، مي خواستم زندگي خوبي داشته باشم اما هيچ کس نمي داند در اين سال ها بر من چه گذشت و چند بار مورد آزار و اذيت گروهي قرار گرفتم. من هيچ پناهگاهي نداشتم.
وي افزود؛ فرزندم حاصل يک رابطه نامشروع بود و براي اينکه او دچار سرنوشت من نشود، کشتمش. پدر او مردي معتاد است که يک سال به من پناه داد و به همين خاطر هم نمي خواهم معرفي اش کنم و گرفتار شود.در جلسه محاکمه نماينده دادستان تهران به عنوان ولي دم قهري عليه سهيلا اعلام شکايت و براي وي تقاضاي قصاص کرد و مطابق اين خواسته قضات شعبه 71 دادگاه کيفري اين زن را به اتهام قتل فرزندش به مرگ محکوم کردند.
خبر اعدام سهيلا از سوي مقامات قضايي تاييد نشده اما شنيده شده که وي نيز در ليست اعداميان قرار دارد.

ماشین کشتار جمهوری اسلامی این بار در پی جان یک معلم.


هنوز از صدور حکم اعدام و دستگیری برادر کوچک یعقوب مهرنهاد ابراهیم مهرنهاد چند روزی نگذشته که این بار یک معلم کرد در یک دادگاه هفت دقیقه ای ( که دو نفر دیگر هم در آن محاکمه شده اند ) به مرگ محکوم میشود. اینها مثل نقل و نبات حکم مرگ و دست و پا بریدن صادر میکنند. بیماران روانی را ول کرده اند به جان مردم که در خیابان ها دختران و پسران مردم را کتک بزنند در زندانها تا حد مرگ شکنجه شان کنند و در بیدادگاهها برایشان حکم مرگ صادر کنند.


آیا ما روی این کره زمین زندگی میکنیم یا ایران از قوانین حقوق بشر دنیا مستثنی است؟
چطور است که زندانی در گوانتانامو و ابوغریب حق دارد اما در ایران هیچ حقی ندارد؟
چطور است که صدای مظلومیت زندانیان سیاسی ایران به گوش هیچ کسی نمی رسد؟
ما چقدر مقصر هستیم؟

ما که میتوانیم بگوییم و بپرسیم و تلفن کنیم و یک ایی میل بزنیم به جز گوشه نشینی و فوقش اظهار تاسف چه میکنیم؟

اینها میخواهند بهترین های کشور را با زندان و شکنجه و اعدام از بین ببرند تا ایران سرزمین کرکسان شود.

کورخوانده اند.

میگویند نه میتوانند در طبقه هفتم جهنم از خمینی و شاه و موسولینی و هیتلر بپرسند.

نامه شعرگونه یک زن معلم کرد به همکار منتظر اعدامش فرزاد کمانگر
از سایت انتگراسیون ایرانیان ساکن آلمان
)گرفته شده از سایت ایران پرس نیوز)
*2008 بنفشه م. از مهاباد- 12 اسفند 1386 برابر با 2 مارس


آقا معلم در بند !

منهم اگر "شرعا " و "عرفا " گناه نباشد خانم معلمی از صنف توام

و با اندیشه هایی از جنس اندیشه های تو اما
نه ! شک دارم که به آن پاکی و زلالی باشم
.و شک دارم که شاگردانم به خوبی شاگردان معلم در بندی باشندکه به قیمت جان درسشان داده است


علمی که در چار دیوارهای بلندزندان رجایی شهر برای "کوروش" آن قربانی فقر میگرید
ودلش برای گل خوردن از پسرکان خود تنگ شده
و چقدر رویای پسرکانش را هر چند به "نومیدی" دوست می دارد.
و اندیشه های پاکش نمی گذارند به رویا ها و لیلا ها پشت کند.

بگذار من هم با ذغال نه ! نه! با ذغال ! نه با روژ لب شکسته
در جیب روپوش سیاه مریم
از ترس آن ناظم اخمو که خوب می شناسیمش
درس" کوکب خانم" را خط قرمزی بکشم
تا بگویم" عمه قزی" شدن دیگر رسم نیست
من هم دلم تنگ است
من هم خسته از منطق تفریق ها و تبعیض ها

درس ریاضیات را زیر آن سنگ می گذارم
و در شیمی دنبال ماده ای هستم
تا نگذارد دخترکان آفتاب در ایفای نقش "جنس دومی" خویش ٬ جوان نشده پیر شوند.
آیا ممکن است؟!!!!


وای که اینجا میان کودکی و نه سالگی چه فاصله ی حقیریست!!!!!
میان بی گناهی و گناهکار شدن در این" تلخ سرزمین"چه فاصله ی حقیریست!!!
و میان زندگی نکرده ای به مرگ محکوم شده چه زمان 7 دقیقه ای حقیریست!!!

و آن که از عشق می گوید و به انتظار معجزه ای در یافتن یک جفت کفش نو
وسفره ای از نقل و شیرینیست

و می خواهد به جای مادر "دایه " بگوید
و بنویسد چه جنایتکار بزرگیست که جز به مرگ " محکوم" نمی شود !!!!

وای که در این "سیاه زمین " ٬ "امنیت ملی" چه ارتفاع حقیری دارد!
که همه چیز به خطر میاندازدش!
همه چیز همه چیزکارگر نالان از فقرشزن محروم از "حق بدنش"چه زود حق شلاق می گیرند!
و رقصند ه های راضی به سیمفونی طبیعت دست و پای بریده خود رابه جای" نفت بر سر سفره شان " کادو می گیرند!!
وای که چه خوب گفتی میان دوست داشتن لیلاها و رویا ها و مصیبت مرد گشتن
میان خند ه های کودکی و گریستن از غم نان چه فاصله حقیری ست!!!

وای که درسم چه عقب است !
هنوز به شاگردانم نگفته ام از درس چند تا چند زندگی امتحان است
هنوز به آنها نگفته ام مصیبت جنس دوم بودن در سرزمین اهورا مزدامصیبتی به چند سکه اسیر شدن است!!
و تاج بنفشه بر سر نهادن تا کجا در هزار توی گم شدن است !


وای که درسم چه عقب است !
هنوز دخترکانم نمی دانند قامت زیبایشان" شرم آور"است!
گیسوان زیبایشان در معرض دیدخورشید خانوم هم "حرام " است !
و آرزوی پوشیدن شنل قرمز رنگ و گل زرد بر سر نهادن اقدام علیه " امنیت ملی " است!

هنوز به فرشتگان خود نگفته ام کشتگاهی خواهند شد برای هر بذر نا مطلوبی
و به چند سکه و اندی تازیانه خوردن را خواهند آموخت!
درسم از" ترسم" عقب است !


ترسم از آن روزی است که اگر دخترانم درسشان را دوست نداشتند
به جای نوشتن " کاش دختر به دنیا نمی آمدیم"

بنویسند کاش زاده نمی شدیم.