Thursday, December 20, 2012
شرط بندی روی اسب مرده جمهوری اسلامی
Monday, October 22, 2012
حکومت گورستان های آباد
Saturday, September 29, 2012
در یادبود راشل کوری- دختری که توسط بولدوزرهای اسراییلی کشته شد.
Friday, September 28, 2012
حسنی هایی که روز جمعه به مکتب میروند!
Sunday, September 23, 2012
رفسنجانی ها ...سوپاپ اطمینان جدید برای رژیم رو به زوال؟
Monday, September 05, 2011
Thursday, February 04, 2010
.نیست تردید زمستان گذرد....
- اگر سر به سر تن به کشتن دهیم........ از آن به که کشور به دشمن دهیم..
از آخرین نامه آرش رحمانی پور جوان 20 ساله به پدرش
آرش رحمانی پور و محمدرضا علی زمانی اعدام شدند... به همین سادگی....
من کلمات را گم کرده ام. دیگر نمی دانم چه باید گفت. دیگر نمیدانم بگریم یا بخندم یا از اینهمه سبعیت وحشت کنم ...همه این احساس ها با هم در وجودم...نه در اعماق وجودم...در تک تک سلول های بدنم...غلیان میکند. میخواهم داد بزنم. میخواهم گریه کنم...میخواهم فراموش کنم. میخواهم بلند شوم و ببینم همه زندگی من یک کابوس وحشتناک بوده. میخواهم در عالم واقعیت یک روز...فقط یک روز مثل یک انسان معمولی زندگی کنم .میخواهم نگران نباشم. میخواهم مقایسه نکنم...
رژیم کاملا به فلاکت افتاده است.. شکنجه و کشتار انسانهای دست بسته فقط عمق ترس و وحشت این دولت را از مردم نشان میدهد. . این دو جوان قبل از انتخابات دستگیر شده بودند اما برای ترساندن مردم اعدام شدند. جنتی امام جمعه تهران از قوه قضاییه تشکر کرد و گفت اگر همان اول چند نفر را دار زده بودید حالا اینطوری نمی شد امیدوارم بقیه را هم اعدام کنید. یعنی این دو جوان به جرم کرده های خود اعدام نشدند بلکه برای زهرچشم گرفتن از مردم در آستانه 22 بهمن قربانی شدند. جنایت از این بالاتر؟
اما آیا از جمهوری اسلامی انتظار دیگری هم میرفت؟ نه!
آری غمگینم. عصبانیم اما متعجب نیستم. از حکومت مرگ انتظار دیگری هم نمی رفت!
از درون شب تار
میشکوفد گل صبح
خنده برلب گل خورشید کند...جلوه بر کوه بلند
نیست تردید زمستان گذرد
وز پی اش پیک بهار...با هزاران گل سرخ
بی گمان می آید
در گذرگاه شب تار به دروازه نور
گل مینای جوان....گل بیفشانده تمام
روی دیوار زمان
لاله ها نیز نهادند به دل ...همگی داغ سیاه
...
گر چه شب هست هنوز...با سیه چنگ بر این بام آونگ
آسمان غرق ستاره است ولیک...آسمان غرق ستاره است هنوز
خوشه ها بسته ستاره گل گل.....
خوشه اختر سرخ...با تپش های سترگ
عاقبت کوره خورشید گدازان گردد
عاقبت کوره خورشید گدازان گردد.....
( سرود گل مینا. از سرودهای چریک های فدایی خلق ایران)
Sunday, December 20, 2009
به بهانه فقدان آقای منتظری
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جا است
امروز خبر فوت آقای منتظری در اینترنت به سرعت منتشر شد و در کنار آن واکنش های متفاوتی از هر طرف را بر انگیخت. از خامنه ای و وزارت اطلاعات چه انتظاری به جز سرکوب هست و از مردم چه انتظاری به جز قدر دانستن از کسی که نخواست با خمینی در یک مسیر باشد؟
اما برخی واکنش ها از طرف کسانی که خود را پیشرو میدانند اما مانند خمینی انسانها را فقط با لباسشان ارزیابی میکنند ناراحت کننده است اگر چه متاسفانه تعجب آور نیست !
انسانها را باید با اعمالشان قضاوت کرد و نه با لباسشان. فراموش نکنیم که بزرگترین خیانت های تاریخ معاصر به مردم ایران را کسانی کردند که خود را کمونیست می نامیدند و در قالب حزب توده و اکثریت با رژیم ارتجاعی ایران همکاری میکردند. حتی اکنون هم کوبا و چین و روسیه از طرفداران پر و پا قرص احمدی نژاد هستند. آقای چاوز را فراموش کردم.
بنابر این قضاوت انسانها بر اساس آنچه وانمود می کنند هستند درست نیست. آیت الله منتظری جانشین خمینی بود و به دلیل مخالفت با سیاست های سرکوبگرانه او و به دلیل افشای کشتار زندانیان سیاسی و بعدها چاپ کردن فتوای او در کتابش همیشه مورد غضب بود. هرگز از خامنه ای پشتیبانی نکرد و از مردم حمایت کرد. او تز "حکومت به هر قیمت " را بارها مورد انتقاد قرار داد.
منتظری با اینکه یک روحانی مسلمان بود و دوست داشت در ایران حکومت اسلامی برقرار باشد اما نمی خواست پایه های این حکومت بر کشتار و سرکوب استوار باشند و همان جا راه خود را از مسیری که به زباله دان تاریخ منتهی میشد و اکنون خمینی و فردا خامنه ای و اعوان و انصارش را در خود جا خواهد داد ؛ جدا کرد.
مردم به رغم بسیجی ها و وزارت اطلاعاتی ها از همین حالا در خیابانها هستند و یادش را گرامی میدارند.
مطمئنم اگر خامنه ای مرده بود وضع کاملا فرق میکرد و این است که مهم است.
با احترام به منتظری و با تسلیت به خانواده و یارانش.
Saturday, December 05, 2009
نگاهی به درون

اینقدر اوضاع ایران ملتهب است که هر دقیقه موضوع جدیدی برای نوشتن پیدا میشود. از دستگیری مادران عزادار در پارک لاله که تجسم بی شرفی نیروهای انتظامی و سپاه و بسیج است تا دستگیری های روزافزون و بی حساب دانشجویان و فعالان سیاسی که ضعف و ترس رژیم را در تمامی ابعادش به نمایش میگذارد. از یورش به خانه های خانواده های اشرف و احکام زندان و اعدام برای فعالین سیاسی و خانواده های آنها تا یورش به زندانیان سیاسی در گوهردشت و اوین و زندانهای دیگر. در باره کدام باید نوشت؟ شاید هم رژیم سفاک میخواهد آنقدر بلا برسر این مردم بریزد که فرصت نقد و نفس کشیدن نداشته باشند اما زهی خیال باطل......16 آذر خواهیم دید!
پویایی جنبش مردم برای سرنگونی رژیم آخوندی و ترس و واهمه آشکار رژیم تنها در خیابانها نیست که تاثیر خود را نشان میدهد. در دنیای مجازی و اینترنت نیز به دلایل وافر بحث ها و خبررسانی شدت بیشتری گرفته اند. صاحبان این جنبش کسانی هستند که از جان خود مایه میگذارند تا در خیابانها و دانشگاهها و زندانها جلوی درندگان جمهوری اسلامی بایستند و آزادی را فریاد کنند. عده ای هم در پشت جبهه به دلایل عدیده به ارزیابی و گاه نیز ارزش گذاری مشغولند.
این بحث ها برای جامعه بسته ای مانند ایران که دولت سعی میکند به شدت طالبانی اش کند به نظر من بسیار ارزنده است.. مسلما با این اعمال وحشیانه دولت و با سرکوب بیش از حدی که اعمال میشود طبیعی است که افکار با هم صد و هشتاد درجه در تضاد باشند . اما به گمان من مهم این است که بشود بحث کرد. بشود در بحث و تفحص را باز گذاشت . بشود کسی را به دلیل عقایدش محکوم و منکوب نکرد. بشود گوش کرد!
به همین دلیل فیس بوک جای جالبی است. در این دو سه روز اخیر چند بحث دیده ام که با این که به موضوعات متفاوتی میپرداختند در یک وجه مشترک بودند. در این که چه آسان میشود راه حق و باطل را گم کرد و چه راحت میشود از راه آزادی و آزادیخواهی اما به اسم آزادیخواهی گمراه شد.
چه کسی به ما حق میدهد که به دلیل اندیشه یا انتخاب یا طرز زندگی یا هر دلیل دیگری خود را محق بدانیم برای دیگری تعیین تکلیف کنیم؟ کی به ما حق میدهد به کسی دیگر بگوییم تو حق داری یا نداری این کار را انجام بدهی , این گونه فکر کنی و یا این گونه لباس بپوشی؟ کی به ما این حق را داده که چون به چیزی اعتقاد داریم یا نداریم آن را که مخالف ما است از خود فروتر بدانیم؟ این چه طرز آزادیخواهی و چه راه آزاد اندیشی است ؟
آنها که میخواهند از آب گل آلود ماهی بگیرند و بگویند که" دیدید ما گفتیم اگر ملا برود از او بدترش می آید" خواهش می کنم همین جا توقف کنند. من این بحث ها را دلیل برحق بودن رژیم آخوندی نمی دانم بر عکس گمان میکنم آنقدر این رژیم کثیف و ضد انسانی و خفقان سی ساله آن در وجود ما رسوخ کرده است که هنوز خیلی کار داریم تا خودمان را از این میکرب ضد عفونی کنیم. به گمان من همانطور که دانستن یک مریضی اولین قدم در راه مداوای آن است دانستن این که هنوز ما خرده های رژیم خمینی را در خود داریم اولین قدم در راه زدودن این میکرب است.
یکی از این بحث ها که خیلی هم پیش می آید بحث مذهب و لامذهب بودن و یا پوشش اسلامی و بی روسری بودن است. . چطور ما میتوانیم به خمینی برای حجاب اجباری ایراد بگیریم و بعد انسانها را به صرف داشتن روسری و حجاب یا اعتقاد اسلامی یا هر مذهب دیگری بکوبیم؟ آیا هر کس که مسلمان است انسان بدی است و هر که لامذهب است انسان خوبی است؟ آیا هوگو چاوز لامذهب و احمدی نژاد به ظاهر مسلمان را میتوانید از هم جدا کنید؟
مادلین آلبرایت و هیلاری کلینتون بدون روسری انسانهای بهتری هستند یا فاطمه امینی و اشرف رجوی و هزاران هزار زن مسلمان که در راه آزادی فدا شدند؟
کی وقت آن میرسد که انسانها را بر طبق اعمالشان قضاوت کنیم و نه طبق اعتقاد و پوشششان؟ تازه چه کسی این حق را به ما داده؟ متفکرین و مبارزین اینترنتی یا کسانی که در ایران در زندانها و خیابانها این رژیم را به ستوه آورده اند؟ آنها که در اشرف در سرمای بیابان جلوی این رژیم و عواملش ایستاده اند؟
اولین چیزی که مرا از خود میراند تفتیش عقاید است.از طرف مرتجعین راست و چپ هم بارها مورد انتقاد و تفتیش عقاید قرار گرفته ام اما هر بار اعتقادم راسخ تر شده است. مهم آن چیزی نیست که بر زبان می آید . مهم آن عملی است که انجام میدهیم. کسی که خود را آزادیخواه میداند اما به انتخاب دیگران ایراد میگیرد و به خود اجازه میدهد دیگران را به دلیل پوشش و انتخاب روش زندگی و موزیک و ...مورد انتقاد قرار بدهد هنوز معنای آزادیخواهی را نفهمیده است. آزادی آن چیزی نیست که "یک نفر " یا "یک گروه" میخواهند . حتی اگر فکر کنند برای همه بهتر است که به فلان روش زندگی کنند.
به نظر من آزادی این است که هر انسان بتواند به خواست خود زندگی کند و فکر کند و به نتایج خودش از طریق راه و روش خود برسد و بتواند به طرز زندگی دیگران هم احترام بگذارد.
کجا باید مرزبندی کرد؟ باید آزادی های فردی ( طبق منشور حقوق بشر) برای همه رعایت شوند و مورد احترام باشند. آزادی در جایی محدود میشود که حقوق اولیه بقیه انسانها را مخدوش کند.
به نظر من کسی که هنوز نمی تواند به عقاید دیگران احترام بگذارد هنوز از قید و بندهای درونی و فکری خودش خلاص نشده است . میخواهد اسمش مسلمان یا مسیحی یا یهودی یا بی دین یا کمونیست یا اومانیست یا هر چیز دیگری باشد. اولین قدم رهایی از خمینی های درون و احترام به آزادی های فردی دیگران است. راه سختی است اما به آنجا هم خواهیم رسید.
Sunday, November 29, 2009
حکم اعدام پنج متهم به حوادث پس از انتخابات را ملغی کنید
از این اقدام به جای وبلاگ نویسان حمایت کنید:
اعدام جنایتی است که با آگاهي صورت میگیرد. .حکومت ايران اعدام را به مثابه اهرم کنترل و فشار در جامعه اعمال میکند و به اشکال مختلف شهروندان ایرانی را به قتل میرساند. نه تنها بسیاری از زندانیان سیاسی و کودکان در خطر مرگ قرار دارند بلکه افراد عادی نیز از ماجراجویی های نیروهای انتظامی و بسيج ایران در امان نیستند.اعدام های بدون دلیل , اعدام های شتاب زده و اعدام های خیابانی در ایران روز به روز شدت میگیرد.
هماکنون از سوی دادگاه انقلاب، برای پنج متهم به نامهای محمد رضا علی زمانی _ آرش رحمانیپور _ رضا خادمی _ حامد روحینژاد _ ناصر عبدالحسینی _حکم اعدام صادر شده است این متهمین را به اتهام شرکت در اغتشاشات و تبلیغات علیه نظام و عضویت درسازمانهای مسلح و حتی بدون برخورداری از داشتن وکیل و حق دفاع قانونی، و بعد از آزار و شکنجه و اعتراف گیری اجباری، در دادگاههای نمایشی به اعدام محکوم کردند و حالا به پای چوبه دار میبرند. شواهد متعدی در دست است که این پنج متهم در زمان انتخابات در زندان بسر میبردند و در نتیجه نمیتوانستهاند در تظاهرات و اعتراضات مردمی پس از انتخابات شرکت و فعالیت داشته باشند
ما وبلاگ نویسان امضا کننده این بیانیه خواهان توقف فوری مجازات اعدام محمد رضا علی زمانی, آرش رحمانی پور؛ رضا خادمی, حامد روحی نژاد و ناصر . عبدالحسینی هستیم. ما به همه فعالین حقوق بشر؛ انسانهای آزادیخواه و سازمانهاي مدافع حقوق بشر هشدار ميدهيم که خطر تکرار فاجعه خونين قتل عام سال 67 بسيار جدی است و بر ما است که با جلوگیري از اجراي احکام اعدام از تکرار تلخ تاریخ و از قتل عام دستگیر شدگان جلوگيري کنيم... ,
با توجه به تایید حکم اعدا م محمدرضا علی زمانی و با توجه به تهدیدهای دولتی بخصوص سخنان آقای اژه ای در باره اعدام قریب الوقوع مخالفان ما یک بار دیگر همه انسان دوستان و فعالین حقوق بشر را به نجات جان این پنج نفر فرامیخوانیم .. ما از سازمان ملل ؛ صلیب سرخ بین المللی ؛ سازمان عفو بین الملل و همه سازمان های حقوق بشر میخواهیم که با فشار به دولت ايران مانع اجرای اين احکام اعدام شوند. ما از آقاي بان کی مون به عنوان رییس سازمان ملل متحد میخواهیم که به دولت ایران مسئوليت های خود در قبال قوانين حقوق بشر را گوشزد کرده و برای نجات جان شهروندان ايرانی همه اقدامات لازم حتی تعلیق عضويت ایران در سازمان ملل تا زمان التزام به قوانين حقوق بشر را به عمل آورند.
. ما همه وبلاگ نویسان و همه فعالين حقوق بشر و سازمانهاي حقوق بشر را به پیوستن به این کمپين و به اقدام فوری برای توقف مجازات اعدام در ایران به طور کلی و توقف مجازات اعدام محمد رضا علی زمانی, آرش رحمانی پور؛ رضا خادمی, حامد روحي نژاد و ناصرعبدالحسینی به طور اخص فرا میخوانیم . .
وبلاگ نويسان علیه اعدام
Saturday, November 28, 2009
می نویسم. پس هستم
و صدای من در کلماتی است که روی مونیتور ظاهر میشوند.
چه روزهای پر تب و تابی را کشورمان میگذراند. اما چه غرور آمیز است دیدن عزم جزم جوانان و مردم کشورمان برای به دست آوردن آن چه حقشان است. آنچه در این سی سال و قبل از آن از آنها گرفته شده است.
این مسخره است که در قرن بیست و یکم هنوز یک عده که دست چپ و راست خود را از هم تشخیص نمی دهند برای ما تعیین تکلیف کنند که چه بپوشیم و با کی حرف بزنیم و کی ازدواج کنیم و موقع خواب سرمان را کدام طرف بگذاریم و هنگام ورود به توالت با کدام پا وارد شویم.
بدتر از آن همه امکانات کشور را به نفع خود مصادره کنند و ملتی را در فقر و اعتیاد و فحشا و گرسنگی و بیماری به کشتن دهند تا خودشان و آقازاده هایشان در اروپا و کانادا و اینور و آنور دنیا کاخ بسازند و یا قطر شکم خود را از قطر درخت های مشهور کالیفرنیا فراتر ببرند.
به هر حال سخن زیاد است اما آنچه مایه غرور و سرافرازی است این است که در کنار جانیانی که ایران ما را اشغال کرده اند ما کاوه های سرفرازی داریم که به همه دنیا با خون خود اثبات کردند که مردم ایران سزاوار حکومت و زندگی بهتری هستند. . چه سروهای سرفرازی که از دست ندادیم. از سهراب اعرابی و کیانوش آسا تا حنیف و سیاوش و احسان فتاحیان که هنوز داغش تازه است.
یک لحظه تصور کنید که این سرمایه های وطن اگر مانده بودند ( به همراه هزاران هزار شهید دیگر) کشور ما تا چه حد پیشرفت کرده بود. در عوض کردان ها و رحیمی ها و هر متقلب دیگری را با مدارک تقلبی دکترا و مهندسی بر سر کارهای دولتی آوردند تا دیگر علم هم هیچ ارزشی نداشته باشد. رییس جمهوری حکومت این کشور را به دست گرفته است که با اینکه گویا خودش در توابع اردبیل به دنیا آمده اما میرود تبریز را به عنوان پایتخت تشیع اعلام میکند یا در تلویزیون جلو چشمان بهت زده مردم از تولید انرژی هسته ای تولد دختری 16 ساله ( و برادرش) از وسایلی که "بازار" خریداری شده اند صحبت میکند ....
همه اقتصاد کشور به دست سپاه پاسداران ایران افتاده است. از تلفن و اینترنت گرفته تا تراکتورسازی تبریز و کنترل بنادر. دولت در یک حمله دیگر همه یارانه ها ( یعنی سوبسیدها ) را در 5 سال آینده برخواهد داشت و مثلا آنها را هدفمند خواهد کرد. ( درست حدس زدید. دادن روزانه 200 هزار تومان به بسیجی های چاقوکش برای کشتن مردم بودجه لازم دارد.)
این یعنی نان و شکر و گوشت و همه فرآورده های اصلی از این هم گرانتر خواهند شد و ایران علاوه بر رکورد فساد دولتی رکورد دار گرسنگی در جهان هم خواهد شد.
تعجب نکنید اگر دولتی که یک ریال برای مردم خودش خرج نمی کند برای مردم ونزوئلا ده هزار دستگاه خانه میسازد و با چمدان برا حماس پول میفرستد.
این است اوضاع کشور.
و این است که نمی شود ساکت ماند.
Sunday, September 14, 2008
حکومت عدل علی -به نرخ دولتی و به نرخ آزاد....
اعدام در هر جای دنیا که باشد قتل عمد است. . اما در ایران اعدام از قتل عمد هم فراتر میرود. عدالت در ایران خریدنی است..
خانواده ای که یک عضو خود را از دست داده است در موقعیتی قرار میگیرد که میتواند برای جان عزیز خود قیمت تعیین کند . از طرفی مجرم اگر پول داشته باشد که دیه و یا بیشتر از آن را پرداخت کند از مجازات رهایی می یابد. . یعنی در ترازوی عدالت اگر اسکناس و دسته چک گذاشتید عدالت را بی خیال!
دولت ایران به این ترتیب ذهنیت فاسد خود را در جامعه تعمیم می بخشد. جامعه مدنی با تعریف جمهوری اسلامی جامعه ای میشود که در میدان هایش نوجوانان 18 ساله به دار آویخته میشوند , دخترانش در زندان ها مورد تجاوز قرار گرفته و اعدام میشوند, کودکانش در خیابان ها آدامس میفروشند و کارگران و معلمینش در گرسنگی به سر میبرند.
در جامعه مدنی با تعریف ملایی ؛ خاتمی و ابطحی و گنجی سمبل گفتگوی تمدن ها و حقوق بشر میشوند و دانشجو و زندانی سیاسی میشوند اراذل و اوباش.
در جامعه مدنی ملایی پول تنها ارزش و معیار ارزش ها است.. دولتیان آنجا نشسته اند که مردم را بچاپند. این دزدی عمومی شامل عدالت اسلامی شان نیز میشود.
"دیه" مصداق بارز عدالت در جمهوری اسلامی است.
عدالتی که با پول خریده میشود .
عدالتی که فرقش برای پولدار و بی پول میتواند فرق بین مرگ و زندگی باشد.
Sunday, August 31, 2008
کورش عرفانی-دفاع از حقوق مجاهدین در عراق، مسولیتی فراسیاسی-

Wednesday, August 20, 2008

Monday, August 11, 2008
کانون وبلاگ نویسان ایران (پن لاگ) اعدام وحشیانه وبلاگ نویس بلوچ آقای یعقوب مهرنهاد را به شدت محکوم میکند
8/09/2008
خبر کوتاه بود. صبح روز دوشنبه چهاردهم مرداد ماه 1387 آقای یعقوب مهرنهاد نویسنده وبلاگ مهرنهاد و دبیر انجمن جوانان صدای عدالت در زندان مرکزی زاهدان اعدام شد. آقای مهرنهاد در چهارچوب قوانین جمهوری اسلامی فعالیت میکرد، اما پس از برگزاری یک جلسه پرسش و پاسخ در اردیبهشت ماه سال گذشته دستگیر شد. خانواده او پس از ماهها موفق به دیدار او شدند واز آثار شکنجه جسمی و روحی خبر دادند. در بهمن ماه امسال پس از یک دادگاه غیر علنی و مبهم حکم اعدام او صادر شد. پس از اعتراضات بین المللی ابراهیم , برادر 16 ساله آقای مهرنهاد نیز دستگیر شد که هم اکنون در زندان زاهدان به سر میبرد.
جرم آقای مهرنهاد نوشتن در باره مشکلات مردم بلوچ و بخصوص جوانان، انتقاد از مدیریت مسئولان و ارائه تصویری روشن از سختیهای مردم در بلوچستان بود. انتقاد از مسئولین باعث شد که به او اتهام واهی ارتباط با گروههای محارب وارد شود و پس از شکنجههای فراوان عاقبت به دار آویخته شود. آقای مهرنهاد 28 ساله و صاحب سه فرزند بود.کانون وبلاگ نویسان اعدام وحشیانه وبلاگ نویس بلوچ آقای یعقوب مهرنهاد را به شدت محکوم میکند و به خانواده مهرنهاد و بازماندگان او مراتب تسلیت خود را ابراز میدارد. کانون وبلاگ نویسان ایران توجه جهانیان را به بدعت بیرحمانه اعدام وبلاگ نویسان و روزنامه نگاران در ایران جلب میکند.
هم اکنون جان شش روزنامه نگار, معلم و فعال حقوق بشر کرد، آقایان عدنان حسن پور, هیوا بوتیمار، فرزاد کمانگر، انورحسین پناهی، فرهاد وکیلی و علی حیدریان که به اعدام محکوم شدهاند در خطر جدی است. کانون وبلاگ نویسان ایران از همه سازمانهای حقوق بشری برای نجات جان همه وبلاگ نویسان، روزنامه نگاران و زندانیان سیاسی در بند کمک میطلبد.
کانون وبلاگ نویسان ایران همچنین خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط آقای ابراهیم مهرنهاد برادر 16 ساله آقای یعقوب مهرنهاد است
.کانون وبلاگ نویسان ایران( پن لاگ)
Thursday, August 07, 2008
یعقوب مهرنهاد فعال مدنی بلوچ اعدام شد.

هر شب ستاره ای به زمین می کشند و باز
این آسمان غم زده غرق ستاره هاست....
به جرم وبلاگ نویسی؛ به جرم نوشتن در باره سرنوشت تلخ مردم بلوچ؛ به جرم نوشتن در باره اعتیاد ؛ بیکاری؛بی سامانی....یعقوب مهرنهاد پدر 4 فرزند اعدام شد....
ای دژخیمان ؛ ای سلاله خون آشامان؛ ای دیوانه های زنجیری که به جان مردم ایران افتاده اید
ننگتان باد. ....
با تسلیت به خانواده مهرنهاد. با هزاران بوسه و احترام بر دستان مادر و همسر و فرزندان داغدارش و همه اعضای خانواده مهرنهاد
گر چه شب تاریک است
دل قوی دار سحر نزدیک است
Friday, March 07, 2008
بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران(پن لاگ) در گرامی داشت 8 مارس روز جهانی زن
صدمین سالگرد 8 مارس روزجهانی زن در شرایطی فرا میرسد که زنان یعنی نیمی از شهروندان در ایران،هنوز هم مطابق سیاستهای رسمی و قوانین جمهوری اسلامی موجود درجه دو محسوب میشوند و در طی سالهای گذشته به طور سیستماتیک مورد تحقیر، خشونت و سرکوب دولتی قرار گرفتهاند. اما علی رغم همه فشارها و ستمکشی جنسیِ تحمیلی دولتی و غیر دولتی، زنان در عرصههای اجتماعی همچون: زنان کارگر، کارمند، معلم ، پرستار، دانشجو، گروههای هنری فرهنگی و تحقیقی درگیر مبارزهای بی وقفه هستند و در شرایط نامناسب اجتماعی بکار و فعالیت میپردازند.
در سالهای اخیر حرکت زنان در 8 مارس با وجود سرکوب شدید، گویای واقعیت مبارزه حق طلبانه و آزادی خواهانه زنان جامعه ایران است.تضاد آشکار بین نیاز های فرهنگی،اقتصادی،آموزشی،اجتماعی ،حقوقی زنان و قوانین و امكانات موجود باعث محرومیت سیستماتیك و مداوم زنان مطابق قوانین شرعی و قانونی كشور میشود
.مرگ مشکوک زهرا بنی یعقوب در بازداشت، ابلاغ حکم اعدام به سه زن بی پناه در روزهای اخیر، سنگسار دختری 14 ساله بدست پدری متعصبِ و کوردل و سرکوب روزانه فعالین این عرصه که شمار بسیاری از زنانِ آزادی خواه و برابری طلب را در اسارت رژیم جمهوری اسلامی قرار میدهد، نمایشی ازبی حقوقی آشکار زنان در ایران است. ابعاد ظلم و نابرابری حقوقی و اجتماعی زنان در کشورهایی نظیر ایران آنچنان گسترده است که انعکاس رویدادهای بی حقوقی زنان جهان فرصت دیگری طلب میکند
.كانون وبلاگ نویسان ایران (پن لاگ) توجه سازمانها و نهادهای جهانی مدافع حقوق بشر را به پایمال شدن مداوم و برنامهریزی شدهی حقوق زنان در ایران جلب میکند. كانون وبلاگ نویسان ایران (پن لاگ) خواستار نابودی هرگونه خشونت دولتی و غیردولتی علیه زنان در قوانین زن ستیز دولت جمهوری اسلامی و التزام دولت ایران به حقوق اولیه انسانی مندرج در منشور بینالمللی حقوق بشر سازمان ملل متحد است
.کانون وبلاگ نویسان ایران- پنلاگ
http://penlog.blogspot.com
Thursday, March 06, 2008
یک کاندید دیگر برای جایزه سنگ پای قزوین طلایی
( از صفحه آیت الله بی بی سی)
وی پس از شرکت در نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در ژنو، چاپ مجدد کاریکاتوری با موضوع پیامبر اسلام در روزنامه های دانمارکی و قصد یک سیاستمدار هلندی برای انتشار فیلمی که اسلام را به عنوان دینی "فاشیستی" مورد حمله قرار می دهد، محکوم کرد.
وزیر خارجه ایران، کشوری که خود کارنامه خوبی در زمینه حقوق بشر ندارد، شکایت کرد که بحث و مناظره درباره حقوق بشر باید شامل قوانینی برای جلوگیری از هتک حرمت مذهبی باشد.
*************
من قبلا وقتی هم این کاریکاتور منتشر شد نوشته بودم . اگر دقت کنید هزاران فیلم و جوک و مقاله برای مسیحیان و دینهای دیگر نوشته شده. نه مسیحیت به خطر افتاده و نه در کشورهای مسیحی نشین زلزله هایی از ریشتر بم و زنجان رخ داده است..
چند تا کاریکاتور در باره خود خدا دیده اید؟
اما اینها گناه نیست.
تجاوز به دختران باکره قبل از اعدام هم نقض حقوق بشر نیست
اعدام مادران و زنان باردار هم نقض حقوق بشر نیست
کتک زدن زنها در خیابان هم نقض حقوق بشر نیست
اعدام جوانان و نوجوانان هم نقض حقوق بشر نیست
اما چاپ کاریکاتور و پخش فیلم نقض حقوق بشر است.
واقعا که چنین منطقی رو را از سنگ پای قزوین هم کم میکند:
به این وسیله اعلام میشود که آقای متکی نیز به صف طویل کاندیداهای جایزه سنگ پای قزوین طلایی اضافه شده اند.
زن کشی در آستانه روز جهانی زن
روز هشتم مارس روز جهانی زن است و دولت ایران با ابلاغ حکم اعدام به سه زن بی پناه به استقبال این روز میرود و به همه زنان ایران و به فعالین حقوق زنان دهن کجی میکندیکی از این زنان سه فرزند دارد و شوهر ش به گفته او خودکشی کرده و هیچ اثری از ضرب و جرح بر بدن او پیدا نشده اما به دلیل اصرار خانواده مقتول خواهد مرد و سه فرزندش در بهزیستی بزرگ خواهند شد. بی پدر و بی مادر....
نفر دوم اکرم نام دارد. اگر خانواده پدری اش زمین مقتول را پس میدادند زندگی اش نجات پیدا میکرد اما جان او فعلا از یک زمین بی مقدار تر است. او نیز مادر است و با اعدام او فرزندانش بی سرپرست خواهند ماند و گرفتار خانواده هایی که هنوز سر جان دو فرزند و ارزش یک زمین با هم دعوا دارند
نفر سوم یک زن خیابانی است. او فرزند 5 روزه اش را کشته است تا مانند خودش زجر نکشد. او از سالها پیش به مرگ تن داده است. مانند بسیاری از ایرانیان مرگ را به این زندگی زجر آلود ترجیح میدهد. از سرنوشت عاطفه رجبی 16 ساله و تاریخچه توحش زندانبانان میشود گفت که سرنوشت زنان جوان اگر خیابانی هم باشند در زندان چه خواهد بود و چند بار تا بحال به آنان تجاوز شده است.
معلوم نیست این اعدام ها برای از بین بردن مدرک جرم است یا صرف نشان دادن وحشی گری دولتی که التزامش به قوانین بین المللی در انتقال اعدام ها از میادین و چهار راه ها به دیوارها و تپه های زندان ها خلاصه میشود.
روزی اینها نیز خواهند رفت اما چند زن و چند مرد و چند کودک قربانی این جهالت و قدرت طلبی خواهند شد؟
اجرای حکم اعدام سه زن در زندان اوین به آنها ابلاغ شده
روزنامه اعتماد: سه زن که به اتهام قتل به قصاص محکوم شده اند در ليست اعداميان قرار گرفتند و قرار است چهارشنبه هفته جاري به دار آويخته شوند.
اجراي حکم اعدام در زندان به اين سه زن ابلاغ شده و لحظات براي پايان زندگي آنها به شمارش افتاده است. اولين زن اعدامي شهربانو نام دارد که متهم است در سال 77 شوهرش را به قتل رسانده است. شهربانو که سه فرزند دارد و هر سه فرزندش اکنون در بهزيستي به سر مي برند، مدعي است شوهرش به نام رضا خودکشي کرده و وي هيچ نقشي در مرگ او نداشته است. ماموران پليس که با شکايت اولياي دم مقتول شهربانو را بازداشت کردند، ابتدا از طريق تماس تلفني اين زن در جريان مرگ رضا قرار گرفتند. شهربانو در تماس خود به پليس گفت؛ شوهرم رضا خود را در حياط خانه حلق آويز کرده است. با حضور پليس در محل و انجام تحقيقات اوليه جسد به پزشکي قانوني انتقال يافت. شهربانو ابتدا به عنوان مطلع به اداره آگاهي احضار شد و در بازجويي ها گفت؛ هنگام حادثه من در خانه نبودم وقتي برگشتم ديدم جسد شوهرم از چارچوبي در حياط خانه آويزان شده است. رضا همسر دوم من بود و از او يک بچه داشتم، دو فرزند هم از همسر اولم داشتم که آنها هم با ما زندگي مي کردند. من نمي دانم چرا رضا خودکشي کرده است و از انگيزه اش مطلع نيستم.اين در حالي بود که متخصصان پزشکي قانوني نيز در گزارشي، خودکشي رضا را تاييد کردند. در اين گزارش آمده است؛ روي گردن رضا شياري وجود دارد که بر اثر کشيده شدن پارچه يي به وجود آمده که رضا براي خودکشي از آن استفاده کرده و تارهايي از اين پارچه روي شيار مشاهده شده است. هيچ آثار ضرب و جرح يا شکستگي روي صورت يا ساير اندام هاي بدن رضا مشاهده نشده و آثار شکستگي نيز در جمجمه وجود ندارد و مشاهدات نشان دهنده مرگ بر اثر خودکشي است.هرچند پزشکي قانوني مرگ را به طور قطع خودکشي اعلام کرد، اما خانواده رضا عليه شهربانو اعلام شکايت و با معرفي وي به عنوان قاتل، براي اين زن تقاضاي صدور حکم قصاص کردند، در تمام مراحل رسيدگي به پرونده شهربانو منکر قتل شد اما سرانجام در سال 80 دادگاه عمومي تهران وي را به قصاص محکوم کرد و اين حکم در ديوان عالي کشور هم به تاييد رسيد و پرونده پس از تاييد از سوي رئيس قوه قضائيه براي اجراي حکم به دادسراي جنايي تهران فرستاده شد. شهربانو که اکنون 50 سال دارد و از سال 78 در زندان به سر مي برد با ابلاغ اجراي حکم اعدامش در سحرگاه 15 اسفندماه روزهاي پراضطرابي را مي گذراند.
دومين اعدامي زن 35ساله يي به نام اکرم است که اين زن هم به جرم قتل همسرش در زندان به سر مي برد. اکرم متهم است تابستان سال 81 شوهر 65 ساله اش را با همدستي مردي ديگر به قتل رسانده است. وي که پس از قتل خود را به کلانتري افسريه معرفي و تسليم کرده بود در جلسه محاکمه به قتل اعتراف کرد و گفت؛ مقتول شوهر دوم من بود، من در زندگي اولم موفق نبودم و به خاطر اعتياد شوهرم از او جدا شده بودم و دختري 8 ساله داشتم که با من زندگي مي کرد، يک سال بعد از جدايي خانواده ام مرا به عقد مردي 65 ساله درآوردند، خودم به اين ازدواج ميلي نداشتم اما اصرار خانواده ام باعث شد تا قبول کنم. مقتول مرد خوبي بود، اما چون با اجبار به عقدش درآمده بودم دوست نداشتم با وي زندگي کنم. چند روز قبل از حادثه با مردي آشنا شدم که به عنوان مسافر سوار ماشينش شده بودم، وقتي داشتم پياده مي شدم شماره تلفنش را به من داد و روز حادثه با او تماس گرفتم. مرد جوان به خانه ما آمد، من و مرد راننده نقشه قتل شوهرم را کشيديم، وقتي شوهرم به خانه آمد، ابتدا در غذايش داروي خواب آور ريختم. بعد از ناهار وي خوابيد، به خواب عميقي فرو رفته بود. من هم دستمالي را برداشتم و دور گردنش پيچاندم و آنقدر فشار دادم که خفه شد. بعد وسايلم را جمع کردم و به اتفاق دخترم و مرد راننده از خانه خارج شديم، اما مرد راننده دوباره به منزلمان برگشت تا خانه را به آتش بکشد و بعد به شمال فرار کرديم. چند روز بعد از اين اتفاق به شدت پشيمان شدم و به خاطر عذاب وجداني که داشتم به تهران برگشتم و خودم را به پليس معرفي کردم.
پس از صدور حکم قصاص براي اکرم و تاييد آن در ديوان عالي کشور و انجام استيذان پرونده اين زن نيز به شعبه اجراي احکام فرستاده شد. در اين هنگام اولياي دم شوهر اکرم اعلام کردند در صورتي که زميني را که پدرشان به عنوان شيربها به پدر اکرم داده پس بگيرند، حاضر هستند از قصاص اکرم گذشت کنند، اما خانواده اکرم قبول نکردند زمين را پس دهند.
به جز شهربانو و اکرم شنيده شده سهيلا زن 28ساله که فرزند پنج روزه اش را به قتل رسانده و جسدش را مثله کرده است نيز در ليست اعداميان 15اسفندماه قرار دارد. سهيلا که يک زن خياباني بود در جلسه محاکمه اش و در دفاع از خود، روزهاي سياه زندگي اش را تشريح کرد و درباره انگيزه اش از قتل گفت؛ وقتي خيلي جوان بودم از خانه پدري فرار کردم، جايي که برايم مثل جهنم بود، مي خواستم زندگي خوبي داشته باشم اما هيچ کس نمي داند در اين سال ها بر من چه گذشت و چند بار مورد آزار و اذيت گروهي قرار گرفتم. من هيچ پناهگاهي نداشتم.
وي افزود؛ فرزندم حاصل يک رابطه نامشروع بود و براي اينکه او دچار سرنوشت من نشود، کشتمش. پدر او مردي معتاد است که يک سال به من پناه داد و به همين خاطر هم نمي خواهم معرفي اش کنم و گرفتار شود.در جلسه محاکمه نماينده دادستان تهران به عنوان ولي دم قهري عليه سهيلا اعلام شکايت و براي وي تقاضاي قصاص کرد و مطابق اين خواسته قضات شعبه 71 دادگاه کيفري اين زن را به اتهام قتل فرزندش به مرگ محکوم کردند.
خبر اعدام سهيلا از سوي مقامات قضايي تاييد نشده اما شنيده شده که وي نيز در ليست اعداميان قرار دارد.
Sunday, March 02, 2008
ماشین کشتار جمهوری اسلامی این بار در پی جان یک معلم.
هنوز از صدور حکم اعدام و دستگیری برادر کوچک یعقوب مهرنهاد ابراهیم مهرنهاد چند روزی نگذشته که این بار یک معلم کرد در یک دادگاه هفت دقیقه ای ( که دو نفر دیگر هم در آن محاکمه شده اند ) به مرگ محکوم میشود. اینها مثل نقل و نبات حکم مرگ و دست و پا بریدن صادر میکنند. بیماران روانی را ول کرده اند به جان مردم که در خیابان ها دختران و پسران مردم را کتک بزنند در زندانها تا حد مرگ شکنجه شان کنند و در بیدادگاهها برایشان حکم مرگ صادر کنند.
آیا ما روی این کره زمین زندگی میکنیم یا ایران از قوانین حقوق بشر دنیا مستثنی است؟
چطور است که زندانی در گوانتانامو و ابوغریب حق دارد اما در ایران هیچ حقی ندارد؟
چطور است که صدای مظلومیت زندانیان سیاسی ایران به گوش هیچ کسی نمی رسد؟
ما چقدر مقصر هستیم؟
ما که میتوانیم بگوییم و بپرسیم و تلفن کنیم و یک ایی میل بزنیم به جز گوشه نشینی و فوقش اظهار تاسف چه میکنیم؟
اینها میخواهند بهترین های کشور را با زندان و شکنجه و اعدام از بین ببرند تا ایران سرزمین کرکسان شود.
کورخوانده اند.
میگویند نه میتوانند در طبقه هفتم جهنم از خمینی و شاه و موسولینی و هیتلر بپرسند.
نامه شعرگونه یک زن معلم کرد به همکار منتظر اعدامش فرزاد کمانگر
از سایت انتگراسیون ایرانیان ساکن آلمان
)گرفته شده از سایت ایران پرس نیوز)
*2008 بنفشه م. از مهاباد- 12 اسفند 1386 برابر با 2 مارس

آقا معلم در بند !
منهم اگر "شرعا " و "عرفا " گناه نباشد خانم معلمی از صنف توام
و با اندیشه هایی از جنس اندیشه های تو اما
نه ! شک دارم که به آن پاکی و زلالی باشم
.و شک دارم که شاگردانم به خوبی شاگردان معلم در بندی باشندکه به قیمت جان درسشان داده است
علمی که در چار دیوارهای بلندزندان رجایی شهر برای "کوروش" آن قربانی فقر میگرید
ودلش برای گل خوردن از پسرکان خود تنگ شده
و چقدر رویای پسرکانش را هر چند به "نومیدی" دوست می دارد.
و اندیشه های پاکش نمی گذارند به رویا ها و لیلا ها پشت کند.
بگذار من هم با ذغال نه ! نه! با ذغال ! نه با روژ لب شکسته
در جیب روپوش سیاه مریم
از ترس آن ناظم اخمو که خوب می شناسیمش
درس" کوکب خانم" را خط قرمزی بکشم
تا بگویم" عمه قزی" شدن دیگر رسم نیست
من هم دلم تنگ است
من هم خسته از منطق تفریق ها و تبعیض ها
درس ریاضیات را زیر آن سنگ می گذارم
و در شیمی دنبال ماده ای هستم
تا نگذارد دخترکان آفتاب در ایفای نقش "جنس دومی" خویش ٬ جوان نشده پیر شوند.
آیا ممکن است؟!!!!

وای که اینجا میان کودکی و نه سالگی چه فاصله ی حقیریست!!!!!
میان بی گناهی و گناهکار شدن در این" تلخ سرزمین"چه فاصله ی حقیریست!!!
و میان زندگی نکرده ای به مرگ محکوم شده چه زمان 7 دقیقه ای حقیریست!!!
و آن که از عشق می گوید و به انتظار معجزه ای در یافتن یک جفت کفش نو
وسفره ای از نقل و شیرینیست
و می خواهد به جای مادر "دایه " بگوید
و بنویسد چه جنایتکار بزرگیست که جز به مرگ " محکوم" نمی شود !!!!
وای که در این "سیاه زمین " ٬ "امنیت ملی" چه ارتفاع حقیری دارد!
که همه چیز به خطر میاندازدش!
همه چیز همه چیزکارگر نالان از فقرشزن محروم از "حق بدنش"چه زود حق شلاق می گیرند!
و رقصند ه های راضی به سیمفونی طبیعت دست و پای بریده خود رابه جای" نفت بر سر سفره شان " کادو می گیرند!!
وای که چه خوب گفتی میان دوست داشتن لیلاها و رویا ها و مصیبت مرد گشتن
میان خند ه های کودکی و گریستن از غم نان چه فاصله حقیری ست!!!
وای که درسم چه عقب است !
هنوز به شاگردانم نگفته ام از درس چند تا چند زندگی امتحان است
هنوز به آنها نگفته ام مصیبت جنس دوم بودن در سرزمین اهورا مزدامصیبتی به چند سکه اسیر شدن است!!
و تاج بنفشه بر سر نهادن تا کجا در هزار توی گم شدن است !
وای که درسم چه عقب است !
هنوز دخترکانم نمی دانند قامت زیبایشان" شرم آور"است!
گیسوان زیبایشان در معرض دیدخورشید خانوم هم "حرام " است !
و آرزوی پوشیدن شنل قرمز رنگ و گل زرد بر سر نهادن اقدام علیه " امنیت ملی " است!
هنوز به فرشتگان خود نگفته ام کشتگاهی خواهند شد برای هر بذر نا مطلوبی
و به چند سکه و اندی تازیانه خوردن را خواهند آموخت!
درسم از" ترسم" عقب است !
ترسم از آن روزی است که اگر دخترانم درسشان را دوست نداشتند
به جای نوشتن " کاش دختر به دنیا نمی آمدیم"
بنویسند کاش زاده نمی شدیم.
شرط بندی روی اسب مرده جمهوری اسلامی
حکومت گورستان های آباد
در یادبود راشل کوری- دختری که توسط بولدوزرهای اسراییلی کشته شد.
حسنی هایی که روز جمعه به مکتب میروند!
رفسنجانی ها ...سوپاپ اطمینان جدید برای رژیم رو به زوال؟
.نیست تردید زمستان گذرد....
- اگر سر به سر تن به کشتن دهیم........ از آن به که کشور به دشمن دهیم..
از آخرین نامه آرش رحمانی پور جوان 20 ساله به پدرش
آرش رحمانی پور و محمدرضا علی زمانی اعدام شدند... به همین سادگی....
من کلمات را گم کرده ام. دیگر نمی دانم چه باید گفت. دیگر نمیدانم بگریم یا بخندم یا از اینهمه سبعیت وحشت کنم ...همه این احساس ها با هم در وجودم...نه در اعماق وجودم...در تک تک سلول های بدنم...غلیان میکند. میخواهم داد بزنم. میخواهم گریه کنم...میخواهم فراموش کنم. میخواهم بلند شوم و ببینم همه زندگی من یک کابوس وحشتناک بوده. میخواهم در عالم واقعیت یک روز...فقط یک روز مثل یک انسان معمولی زندگی کنم .میخواهم نگران نباشم. میخواهم مقایسه نکنم...
رژیم کاملا به فلاکت افتاده است.. شکنجه و کشتار انسانهای دست بسته فقط عمق ترس و وحشت این دولت را از مردم نشان میدهد. . این دو جوان قبل از انتخابات دستگیر شده بودند اما برای ترساندن مردم اعدام شدند. جنتی امام جمعه تهران از قوه قضاییه تشکر کرد و گفت اگر همان اول چند نفر را دار زده بودید حالا اینطوری نمی شد امیدوارم بقیه را هم اعدام کنید. یعنی این دو جوان به جرم کرده های خود اعدام نشدند بلکه برای زهرچشم گرفتن از مردم در آستانه 22 بهمن قربانی شدند. جنایت از این بالاتر؟
اما آیا از جمهوری اسلامی انتظار دیگری هم میرفت؟ نه!
آری غمگینم. عصبانیم اما متعجب نیستم. از حکومت مرگ انتظار دیگری هم نمی رفت!
از درون شب تار
میشکوفد گل صبح
خنده برلب گل خورشید کند...جلوه بر کوه بلند
نیست تردید زمستان گذرد
وز پی اش پیک بهار...با هزاران گل سرخ
بی گمان می آید
در گذرگاه شب تار به دروازه نور
گل مینای جوان....گل بیفشانده تمام
روی دیوار زمان
لاله ها نیز نهادند به دل ...همگی داغ سیاه
...
گر چه شب هست هنوز...با سیه چنگ بر این بام آونگ
آسمان غرق ستاره است ولیک...آسمان غرق ستاره است هنوز
خوشه ها بسته ستاره گل گل.....
خوشه اختر سرخ...با تپش های سترگ
عاقبت کوره خورشید گدازان گردد
عاقبت کوره خورشید گدازان گردد.....
( سرود گل مینا. از سرودهای چریک های فدایی خلق ایران)
به بهانه فقدان آقای منتظری
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جا است
امروز خبر فوت آقای منتظری در اینترنت به سرعت منتشر شد و در کنار آن واکنش های متفاوتی از هر طرف را بر انگیخت. از خامنه ای و وزارت اطلاعات چه انتظاری به جز سرکوب هست و از مردم چه انتظاری به جز قدر دانستن از کسی که نخواست با خمینی در یک مسیر باشد؟
اما برخی واکنش ها از طرف کسانی که خود را پیشرو میدانند اما مانند خمینی انسانها را فقط با لباسشان ارزیابی میکنند ناراحت کننده است اگر چه متاسفانه تعجب آور نیست !
انسانها را باید با اعمالشان قضاوت کرد و نه با لباسشان. فراموش نکنیم که بزرگترین خیانت های تاریخ معاصر به مردم ایران را کسانی کردند که خود را کمونیست می نامیدند و در قالب حزب توده و اکثریت با رژیم ارتجاعی ایران همکاری میکردند. حتی اکنون هم کوبا و چین و روسیه از طرفداران پر و پا قرص احمدی نژاد هستند. آقای چاوز را فراموش کردم.
بنابر این قضاوت انسانها بر اساس آنچه وانمود می کنند هستند درست نیست. آیت الله منتظری جانشین خمینی بود و به دلیل مخالفت با سیاست های سرکوبگرانه او و به دلیل افشای کشتار زندانیان سیاسی و بعدها چاپ کردن فتوای او در کتابش همیشه مورد غضب بود. هرگز از خامنه ای پشتیبانی نکرد و از مردم حمایت کرد. او تز "حکومت به هر قیمت " را بارها مورد انتقاد قرار داد.
منتظری با اینکه یک روحانی مسلمان بود و دوست داشت در ایران حکومت اسلامی برقرار باشد اما نمی خواست پایه های این حکومت بر کشتار و سرکوب استوار باشند و همان جا راه خود را از مسیری که به زباله دان تاریخ منتهی میشد و اکنون خمینی و فردا خامنه ای و اعوان و انصارش را در خود جا خواهد داد ؛ جدا کرد.
مردم به رغم بسیجی ها و وزارت اطلاعاتی ها از همین حالا در خیابانها هستند و یادش را گرامی میدارند.
مطمئنم اگر خامنه ای مرده بود وضع کاملا فرق میکرد و این است که مهم است.
با احترام به منتظری و با تسلیت به خانواده و یارانش.
نگاهی به درون

اینقدر اوضاع ایران ملتهب است که هر دقیقه موضوع جدیدی برای نوشتن پیدا میشود. از دستگیری مادران عزادار در پارک لاله که تجسم بی شرفی نیروهای انتظامی و سپاه و بسیج است تا دستگیری های روزافزون و بی حساب دانشجویان و فعالان سیاسی که ضعف و ترس رژیم را در تمامی ابعادش به نمایش میگذارد. از یورش به خانه های خانواده های اشرف و احکام زندان و اعدام برای فعالین سیاسی و خانواده های آنها تا یورش به زندانیان سیاسی در گوهردشت و اوین و زندانهای دیگر. در باره کدام باید نوشت؟ شاید هم رژیم سفاک میخواهد آنقدر بلا برسر این مردم بریزد که فرصت نقد و نفس کشیدن نداشته باشند اما زهی خیال باطل......16 آذر خواهیم دید!
پویایی جنبش مردم برای سرنگونی رژیم آخوندی و ترس و واهمه آشکار رژیم تنها در خیابانها نیست که تاثیر خود را نشان میدهد. در دنیای مجازی و اینترنت نیز به دلایل وافر بحث ها و خبررسانی شدت بیشتری گرفته اند. صاحبان این جنبش کسانی هستند که از جان خود مایه میگذارند تا در خیابانها و دانشگاهها و زندانها جلوی درندگان جمهوری اسلامی بایستند و آزادی را فریاد کنند. عده ای هم در پشت جبهه به دلایل عدیده به ارزیابی و گاه نیز ارزش گذاری مشغولند.
این بحث ها برای جامعه بسته ای مانند ایران که دولت سعی میکند به شدت طالبانی اش کند به نظر من بسیار ارزنده است.. مسلما با این اعمال وحشیانه دولت و با سرکوب بیش از حدی که اعمال میشود طبیعی است که افکار با هم صد و هشتاد درجه در تضاد باشند . اما به گمان من مهم این است که بشود بحث کرد. بشود در بحث و تفحص را باز گذاشت . بشود کسی را به دلیل عقایدش محکوم و منکوب نکرد. بشود گوش کرد!
به همین دلیل فیس بوک جای جالبی است. در این دو سه روز اخیر چند بحث دیده ام که با این که به موضوعات متفاوتی میپرداختند در یک وجه مشترک بودند. در این که چه آسان میشود راه حق و باطل را گم کرد و چه راحت میشود از راه آزادی و آزادیخواهی اما به اسم آزادیخواهی گمراه شد.
چه کسی به ما حق میدهد که به دلیل اندیشه یا انتخاب یا طرز زندگی یا هر دلیل دیگری خود را محق بدانیم برای دیگری تعیین تکلیف کنیم؟ کی به ما حق میدهد به کسی دیگر بگوییم تو حق داری یا نداری این کار را انجام بدهی , این گونه فکر کنی و یا این گونه لباس بپوشی؟ کی به ما این حق را داده که چون به چیزی اعتقاد داریم یا نداریم آن را که مخالف ما است از خود فروتر بدانیم؟ این چه طرز آزادیخواهی و چه راه آزاد اندیشی است ؟
آنها که میخواهند از آب گل آلود ماهی بگیرند و بگویند که" دیدید ما گفتیم اگر ملا برود از او بدترش می آید" خواهش می کنم همین جا توقف کنند. من این بحث ها را دلیل برحق بودن رژیم آخوندی نمی دانم بر عکس گمان میکنم آنقدر این رژیم کثیف و ضد انسانی و خفقان سی ساله آن در وجود ما رسوخ کرده است که هنوز خیلی کار داریم تا خودمان را از این میکرب ضد عفونی کنیم. به گمان من همانطور که دانستن یک مریضی اولین قدم در راه مداوای آن است دانستن این که هنوز ما خرده های رژیم خمینی را در خود داریم اولین قدم در راه زدودن این میکرب است.
یکی از این بحث ها که خیلی هم پیش می آید بحث مذهب و لامذهب بودن و یا پوشش اسلامی و بی روسری بودن است. . چطور ما میتوانیم به خمینی برای حجاب اجباری ایراد بگیریم و بعد انسانها را به صرف داشتن روسری و حجاب یا اعتقاد اسلامی یا هر مذهب دیگری بکوبیم؟ آیا هر کس که مسلمان است انسان بدی است و هر که لامذهب است انسان خوبی است؟ آیا هوگو چاوز لامذهب و احمدی نژاد به ظاهر مسلمان را میتوانید از هم جدا کنید؟
مادلین آلبرایت و هیلاری کلینتون بدون روسری انسانهای بهتری هستند یا فاطمه امینی و اشرف رجوی و هزاران هزار زن مسلمان که در راه آزادی فدا شدند؟
کی وقت آن میرسد که انسانها را بر طبق اعمالشان قضاوت کنیم و نه طبق اعتقاد و پوشششان؟ تازه چه کسی این حق را به ما داده؟ متفکرین و مبارزین اینترنتی یا کسانی که در ایران در زندانها و خیابانها این رژیم را به ستوه آورده اند؟ آنها که در اشرف در سرمای بیابان جلوی این رژیم و عواملش ایستاده اند؟
اولین چیزی که مرا از خود میراند تفتیش عقاید است.از طرف مرتجعین راست و چپ هم بارها مورد انتقاد و تفتیش عقاید قرار گرفته ام اما هر بار اعتقادم راسخ تر شده است. مهم آن چیزی نیست که بر زبان می آید . مهم آن عملی است که انجام میدهیم. کسی که خود را آزادیخواه میداند اما به انتخاب دیگران ایراد میگیرد و به خود اجازه میدهد دیگران را به دلیل پوشش و انتخاب روش زندگی و موزیک و ...مورد انتقاد قرار بدهد هنوز معنای آزادیخواهی را نفهمیده است. آزادی آن چیزی نیست که "یک نفر " یا "یک گروه" میخواهند . حتی اگر فکر کنند برای همه بهتر است که به فلان روش زندگی کنند.
به نظر من آزادی این است که هر انسان بتواند به خواست خود زندگی کند و فکر کند و به نتایج خودش از طریق راه و روش خود برسد و بتواند به طرز زندگی دیگران هم احترام بگذارد.
کجا باید مرزبندی کرد؟ باید آزادی های فردی ( طبق منشور حقوق بشر) برای همه رعایت شوند و مورد احترام باشند. آزادی در جایی محدود میشود که حقوق اولیه بقیه انسانها را مخدوش کند.
به نظر من کسی که هنوز نمی تواند به عقاید دیگران احترام بگذارد هنوز از قید و بندهای درونی و فکری خودش خلاص نشده است . میخواهد اسمش مسلمان یا مسیحی یا یهودی یا بی دین یا کمونیست یا اومانیست یا هر چیز دیگری باشد. اولین قدم رهایی از خمینی های درون و احترام به آزادی های فردی دیگران است. راه سختی است اما به آنجا هم خواهیم رسید.
حکم اعدام پنج متهم به حوادث پس از انتخابات را ملغی کنید
از این اقدام به جای وبلاگ نویسان حمایت کنید:
اعدام جنایتی است که با آگاهي صورت میگیرد. .حکومت ايران اعدام را به مثابه اهرم کنترل و فشار در جامعه اعمال میکند و به اشکال مختلف شهروندان ایرانی را به قتل میرساند. نه تنها بسیاری از زندانیان سیاسی و کودکان در خطر مرگ قرار دارند بلکه افراد عادی نیز از ماجراجویی های نیروهای انتظامی و بسيج ایران در امان نیستند.اعدام های بدون دلیل , اعدام های شتاب زده و اعدام های خیابانی در ایران روز به روز شدت میگیرد.
هماکنون از سوی دادگاه انقلاب، برای پنج متهم به نامهای محمد رضا علی زمانی _ آرش رحمانیپور _ رضا خادمی _ حامد روحینژاد _ ناصر عبدالحسینی _حکم اعدام صادر شده است این متهمین را به اتهام شرکت در اغتشاشات و تبلیغات علیه نظام و عضویت درسازمانهای مسلح و حتی بدون برخورداری از داشتن وکیل و حق دفاع قانونی، و بعد از آزار و شکنجه و اعتراف گیری اجباری، در دادگاههای نمایشی به اعدام محکوم کردند و حالا به پای چوبه دار میبرند. شواهد متعدی در دست است که این پنج متهم در زمان انتخابات در زندان بسر میبردند و در نتیجه نمیتوانستهاند در تظاهرات و اعتراضات مردمی پس از انتخابات شرکت و فعالیت داشته باشند
ما وبلاگ نویسان امضا کننده این بیانیه خواهان توقف فوری مجازات اعدام محمد رضا علی زمانی, آرش رحمانی پور؛ رضا خادمی, حامد روحی نژاد و ناصر . عبدالحسینی هستیم. ما به همه فعالین حقوق بشر؛ انسانهای آزادیخواه و سازمانهاي مدافع حقوق بشر هشدار ميدهيم که خطر تکرار فاجعه خونين قتل عام سال 67 بسيار جدی است و بر ما است که با جلوگیري از اجراي احکام اعدام از تکرار تلخ تاریخ و از قتل عام دستگیر شدگان جلوگيري کنيم... ,
با توجه به تایید حکم اعدا م محمدرضا علی زمانی و با توجه به تهدیدهای دولتی بخصوص سخنان آقای اژه ای در باره اعدام قریب الوقوع مخالفان ما یک بار دیگر همه انسان دوستان و فعالین حقوق بشر را به نجات جان این پنج نفر فرامیخوانیم .. ما از سازمان ملل ؛ صلیب سرخ بین المللی ؛ سازمان عفو بین الملل و همه سازمان های حقوق بشر میخواهیم که با فشار به دولت ايران مانع اجرای اين احکام اعدام شوند. ما از آقاي بان کی مون به عنوان رییس سازمان ملل متحد میخواهیم که به دولت ایران مسئوليت های خود در قبال قوانين حقوق بشر را گوشزد کرده و برای نجات جان شهروندان ايرانی همه اقدامات لازم حتی تعلیق عضويت ایران در سازمان ملل تا زمان التزام به قوانين حقوق بشر را به عمل آورند.
. ما همه وبلاگ نویسان و همه فعالين حقوق بشر و سازمانهاي حقوق بشر را به پیوستن به این کمپين و به اقدام فوری برای توقف مجازات اعدام در ایران به طور کلی و توقف مجازات اعدام محمد رضا علی زمانی, آرش رحمانی پور؛ رضا خادمی, حامد روحي نژاد و ناصرعبدالحسینی به طور اخص فرا میخوانیم . .
وبلاگ نويسان علیه اعدام
می نویسم. پس هستم
و صدای من در کلماتی است که روی مونیتور ظاهر میشوند.
چه روزهای پر تب و تابی را کشورمان میگذراند. اما چه غرور آمیز است دیدن عزم جزم جوانان و مردم کشورمان برای به دست آوردن آن چه حقشان است. آنچه در این سی سال و قبل از آن از آنها گرفته شده است.
این مسخره است که در قرن بیست و یکم هنوز یک عده که دست چپ و راست خود را از هم تشخیص نمی دهند برای ما تعیین تکلیف کنند که چه بپوشیم و با کی حرف بزنیم و کی ازدواج کنیم و موقع خواب سرمان را کدام طرف بگذاریم و هنگام ورود به توالت با کدام پا وارد شویم.
بدتر از آن همه امکانات کشور را به نفع خود مصادره کنند و ملتی را در فقر و اعتیاد و فحشا و گرسنگی و بیماری به کشتن دهند تا خودشان و آقازاده هایشان در اروپا و کانادا و اینور و آنور دنیا کاخ بسازند و یا قطر شکم خود را از قطر درخت های مشهور کالیفرنیا فراتر ببرند.
به هر حال سخن زیاد است اما آنچه مایه غرور و سرافرازی است این است که در کنار جانیانی که ایران ما را اشغال کرده اند ما کاوه های سرفرازی داریم که به همه دنیا با خون خود اثبات کردند که مردم ایران سزاوار حکومت و زندگی بهتری هستند. . چه سروهای سرفرازی که از دست ندادیم. از سهراب اعرابی و کیانوش آسا تا حنیف و سیاوش و احسان فتاحیان که هنوز داغش تازه است.
یک لحظه تصور کنید که این سرمایه های وطن اگر مانده بودند ( به همراه هزاران هزار شهید دیگر) کشور ما تا چه حد پیشرفت کرده بود. در عوض کردان ها و رحیمی ها و هر متقلب دیگری را با مدارک تقلبی دکترا و مهندسی بر سر کارهای دولتی آوردند تا دیگر علم هم هیچ ارزشی نداشته باشد. رییس جمهوری حکومت این کشور را به دست گرفته است که با اینکه گویا خودش در توابع اردبیل به دنیا آمده اما میرود تبریز را به عنوان پایتخت تشیع اعلام میکند یا در تلویزیون جلو چشمان بهت زده مردم از تولید انرژی هسته ای تولد دختری 16 ساله ( و برادرش) از وسایلی که "بازار" خریداری شده اند صحبت میکند ....
همه اقتصاد کشور به دست سپاه پاسداران ایران افتاده است. از تلفن و اینترنت گرفته تا تراکتورسازی تبریز و کنترل بنادر. دولت در یک حمله دیگر همه یارانه ها ( یعنی سوبسیدها ) را در 5 سال آینده برخواهد داشت و مثلا آنها را هدفمند خواهد کرد. ( درست حدس زدید. دادن روزانه 200 هزار تومان به بسیجی های چاقوکش برای کشتن مردم بودجه لازم دارد.)
این یعنی نان و شکر و گوشت و همه فرآورده های اصلی از این هم گرانتر خواهند شد و ایران علاوه بر رکورد فساد دولتی رکورد دار گرسنگی در جهان هم خواهد شد.
تعجب نکنید اگر دولتی که یک ریال برای مردم خودش خرج نمی کند برای مردم ونزوئلا ده هزار دستگاه خانه میسازد و با چمدان برا حماس پول میفرستد.
این است اوضاع کشور.
و این است که نمی شود ساکت ماند.
حکومت عدل علی -به نرخ دولتی و به نرخ آزاد....
اعدام در هر جای دنیا که باشد قتل عمد است. . اما در ایران اعدام از قتل عمد هم فراتر میرود. عدالت در ایران خریدنی است..
خانواده ای که یک عضو خود را از دست داده است در موقعیتی قرار میگیرد که میتواند برای جان عزیز خود قیمت تعیین کند . از طرفی مجرم اگر پول داشته باشد که دیه و یا بیشتر از آن را پرداخت کند از مجازات رهایی می یابد. . یعنی در ترازوی عدالت اگر اسکناس و دسته چک گذاشتید عدالت را بی خیال!
دولت ایران به این ترتیب ذهنیت فاسد خود را در جامعه تعمیم می بخشد. جامعه مدنی با تعریف جمهوری اسلامی جامعه ای میشود که در میدان هایش نوجوانان 18 ساله به دار آویخته میشوند , دخترانش در زندان ها مورد تجاوز قرار گرفته و اعدام میشوند, کودکانش در خیابان ها آدامس میفروشند و کارگران و معلمینش در گرسنگی به سر میبرند.
در جامعه مدنی با تعریف ملایی ؛ خاتمی و ابطحی و گنجی سمبل گفتگوی تمدن ها و حقوق بشر میشوند و دانشجو و زندانی سیاسی میشوند اراذل و اوباش.
در جامعه مدنی ملایی پول تنها ارزش و معیار ارزش ها است.. دولتیان آنجا نشسته اند که مردم را بچاپند. این دزدی عمومی شامل عدالت اسلامی شان نیز میشود.
"دیه" مصداق بارز عدالت در جمهوری اسلامی است.
عدالتی که با پول خریده میشود .
عدالتی که فرقش برای پولدار و بی پول میتواند فرق بین مرگ و زندگی باشد.
کورش عرفانی-دفاع از حقوق مجاهدین در عراق، مسولیتی فراسیاسی-


کانون وبلاگ نویسان ایران (پن لاگ) اعدام وحشیانه وبلاگ نویس بلوچ آقای یعقوب مهرنهاد را به شدت محکوم میکند
8/09/2008
خبر کوتاه بود. صبح روز دوشنبه چهاردهم مرداد ماه 1387 آقای یعقوب مهرنهاد نویسنده وبلاگ مهرنهاد و دبیر انجمن جوانان صدای عدالت در زندان مرکزی زاهدان اعدام شد. آقای مهرنهاد در چهارچوب قوانین جمهوری اسلامی فعالیت میکرد، اما پس از برگزاری یک جلسه پرسش و پاسخ در اردیبهشت ماه سال گذشته دستگیر شد. خانواده او پس از ماهها موفق به دیدار او شدند واز آثار شکنجه جسمی و روحی خبر دادند. در بهمن ماه امسال پس از یک دادگاه غیر علنی و مبهم حکم اعدام او صادر شد. پس از اعتراضات بین المللی ابراهیم , برادر 16 ساله آقای مهرنهاد نیز دستگیر شد که هم اکنون در زندان زاهدان به سر میبرد.
جرم آقای مهرنهاد نوشتن در باره مشکلات مردم بلوچ و بخصوص جوانان، انتقاد از مدیریت مسئولان و ارائه تصویری روشن از سختیهای مردم در بلوچستان بود. انتقاد از مسئولین باعث شد که به او اتهام واهی ارتباط با گروههای محارب وارد شود و پس از شکنجههای فراوان عاقبت به دار آویخته شود. آقای مهرنهاد 28 ساله و صاحب سه فرزند بود.کانون وبلاگ نویسان اعدام وحشیانه وبلاگ نویس بلوچ آقای یعقوب مهرنهاد را به شدت محکوم میکند و به خانواده مهرنهاد و بازماندگان او مراتب تسلیت خود را ابراز میدارد. کانون وبلاگ نویسان ایران توجه جهانیان را به بدعت بیرحمانه اعدام وبلاگ نویسان و روزنامه نگاران در ایران جلب میکند.
هم اکنون جان شش روزنامه نگار, معلم و فعال حقوق بشر کرد، آقایان عدنان حسن پور, هیوا بوتیمار، فرزاد کمانگر، انورحسین پناهی، فرهاد وکیلی و علی حیدریان که به اعدام محکوم شدهاند در خطر جدی است. کانون وبلاگ نویسان ایران از همه سازمانهای حقوق بشری برای نجات جان همه وبلاگ نویسان، روزنامه نگاران و زندانیان سیاسی در بند کمک میطلبد.
کانون وبلاگ نویسان ایران همچنین خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط آقای ابراهیم مهرنهاد برادر 16 ساله آقای یعقوب مهرنهاد است
.کانون وبلاگ نویسان ایران( پن لاگ)
یعقوب مهرنهاد فعال مدنی بلوچ اعدام شد.

هر شب ستاره ای به زمین می کشند و باز
این آسمان غم زده غرق ستاره هاست....
به جرم وبلاگ نویسی؛ به جرم نوشتن در باره سرنوشت تلخ مردم بلوچ؛ به جرم نوشتن در باره اعتیاد ؛ بیکاری؛بی سامانی....یعقوب مهرنهاد پدر 4 فرزند اعدام شد....
ای دژخیمان ؛ ای سلاله خون آشامان؛ ای دیوانه های زنجیری که به جان مردم ایران افتاده اید
ننگتان باد. ....
با تسلیت به خانواده مهرنهاد. با هزاران بوسه و احترام بر دستان مادر و همسر و فرزندان داغدارش و همه اعضای خانواده مهرنهاد
گر چه شب تاریک است
دل قوی دار سحر نزدیک است
بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران(پن لاگ) در گرامی داشت 8 مارس روز جهانی زن
صدمین سالگرد 8 مارس روزجهانی زن در شرایطی فرا میرسد که زنان یعنی نیمی از شهروندان در ایران،هنوز هم مطابق سیاستهای رسمی و قوانین جمهوری اسلامی موجود درجه دو محسوب میشوند و در طی سالهای گذشته به طور سیستماتیک مورد تحقیر، خشونت و سرکوب دولتی قرار گرفتهاند. اما علی رغم همه فشارها و ستمکشی جنسیِ تحمیلی دولتی و غیر دولتی، زنان در عرصههای اجتماعی همچون: زنان کارگر، کارمند، معلم ، پرستار، دانشجو، گروههای هنری فرهنگی و تحقیقی درگیر مبارزهای بی وقفه هستند و در شرایط نامناسب اجتماعی بکار و فعالیت میپردازند.
در سالهای اخیر حرکت زنان در 8 مارس با وجود سرکوب شدید، گویای واقعیت مبارزه حق طلبانه و آزادی خواهانه زنان جامعه ایران است.تضاد آشکار بین نیاز های فرهنگی،اقتصادی،آموزشی،اجتماعی ،حقوقی زنان و قوانین و امكانات موجود باعث محرومیت سیستماتیك و مداوم زنان مطابق قوانین شرعی و قانونی كشور میشود
.مرگ مشکوک زهرا بنی یعقوب در بازداشت، ابلاغ حکم اعدام به سه زن بی پناه در روزهای اخیر، سنگسار دختری 14 ساله بدست پدری متعصبِ و کوردل و سرکوب روزانه فعالین این عرصه که شمار بسیاری از زنانِ آزادی خواه و برابری طلب را در اسارت رژیم جمهوری اسلامی قرار میدهد، نمایشی ازبی حقوقی آشکار زنان در ایران است. ابعاد ظلم و نابرابری حقوقی و اجتماعی زنان در کشورهایی نظیر ایران آنچنان گسترده است که انعکاس رویدادهای بی حقوقی زنان جهان فرصت دیگری طلب میکند
.كانون وبلاگ نویسان ایران (پن لاگ) توجه سازمانها و نهادهای جهانی مدافع حقوق بشر را به پایمال شدن مداوم و برنامهریزی شدهی حقوق زنان در ایران جلب میکند. كانون وبلاگ نویسان ایران (پن لاگ) خواستار نابودی هرگونه خشونت دولتی و غیردولتی علیه زنان در قوانین زن ستیز دولت جمهوری اسلامی و التزام دولت ایران به حقوق اولیه انسانی مندرج در منشور بینالمللی حقوق بشر سازمان ملل متحد است
.کانون وبلاگ نویسان ایران- پنلاگ
http://penlog.blogspot.com
یک کاندید دیگر برای جایزه سنگ پای قزوین طلایی
( از صفحه آیت الله بی بی سی)
وی پس از شرکت در نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در ژنو، چاپ مجدد کاریکاتوری با موضوع پیامبر اسلام در روزنامه های دانمارکی و قصد یک سیاستمدار هلندی برای انتشار فیلمی که اسلام را به عنوان دینی "فاشیستی" مورد حمله قرار می دهد، محکوم کرد.
وزیر خارجه ایران، کشوری که خود کارنامه خوبی در زمینه حقوق بشر ندارد، شکایت کرد که بحث و مناظره درباره حقوق بشر باید شامل قوانینی برای جلوگیری از هتک حرمت مذهبی باشد.
*************
من قبلا وقتی هم این کاریکاتور منتشر شد نوشته بودم . اگر دقت کنید هزاران فیلم و جوک و مقاله برای مسیحیان و دینهای دیگر نوشته شده. نه مسیحیت به خطر افتاده و نه در کشورهای مسیحی نشین زلزله هایی از ریشتر بم و زنجان رخ داده است..
چند تا کاریکاتور در باره خود خدا دیده اید؟
اما اینها گناه نیست.
تجاوز به دختران باکره قبل از اعدام هم نقض حقوق بشر نیست
اعدام مادران و زنان باردار هم نقض حقوق بشر نیست
کتک زدن زنها در خیابان هم نقض حقوق بشر نیست
اعدام جوانان و نوجوانان هم نقض حقوق بشر نیست
اما چاپ کاریکاتور و پخش فیلم نقض حقوق بشر است.
واقعا که چنین منطقی رو را از سنگ پای قزوین هم کم میکند:
به این وسیله اعلام میشود که آقای متکی نیز به صف طویل کاندیداهای جایزه سنگ پای قزوین طلایی اضافه شده اند.
زن کشی در آستانه روز جهانی زن
روز هشتم مارس روز جهانی زن است و دولت ایران با ابلاغ حکم اعدام به سه زن بی پناه به استقبال این روز میرود و به همه زنان ایران و به فعالین حقوق زنان دهن کجی میکندیکی از این زنان سه فرزند دارد و شوهر ش به گفته او خودکشی کرده و هیچ اثری از ضرب و جرح بر بدن او پیدا نشده اما به دلیل اصرار خانواده مقتول خواهد مرد و سه فرزندش در بهزیستی بزرگ خواهند شد. بی پدر و بی مادر....
نفر دوم اکرم نام دارد. اگر خانواده پدری اش زمین مقتول را پس میدادند زندگی اش نجات پیدا میکرد اما جان او فعلا از یک زمین بی مقدار تر است. او نیز مادر است و با اعدام او فرزندانش بی سرپرست خواهند ماند و گرفتار خانواده هایی که هنوز سر جان دو فرزند و ارزش یک زمین با هم دعوا دارند
نفر سوم یک زن خیابانی است. او فرزند 5 روزه اش را کشته است تا مانند خودش زجر نکشد. او از سالها پیش به مرگ تن داده است. مانند بسیاری از ایرانیان مرگ را به این زندگی زجر آلود ترجیح میدهد. از سرنوشت عاطفه رجبی 16 ساله و تاریخچه توحش زندانبانان میشود گفت که سرنوشت زنان جوان اگر خیابانی هم باشند در زندان چه خواهد بود و چند بار تا بحال به آنان تجاوز شده است.
معلوم نیست این اعدام ها برای از بین بردن مدرک جرم است یا صرف نشان دادن وحشی گری دولتی که التزامش به قوانین بین المللی در انتقال اعدام ها از میادین و چهار راه ها به دیوارها و تپه های زندان ها خلاصه میشود.
روزی اینها نیز خواهند رفت اما چند زن و چند مرد و چند کودک قربانی این جهالت و قدرت طلبی خواهند شد؟
اجرای حکم اعدام سه زن در زندان اوین به آنها ابلاغ شده
روزنامه اعتماد: سه زن که به اتهام قتل به قصاص محکوم شده اند در ليست اعداميان قرار گرفتند و قرار است چهارشنبه هفته جاري به دار آويخته شوند.
اجراي حکم اعدام در زندان به اين سه زن ابلاغ شده و لحظات براي پايان زندگي آنها به شمارش افتاده است. اولين زن اعدامي شهربانو نام دارد که متهم است در سال 77 شوهرش را به قتل رسانده است. شهربانو که سه فرزند دارد و هر سه فرزندش اکنون در بهزيستي به سر مي برند، مدعي است شوهرش به نام رضا خودکشي کرده و وي هيچ نقشي در مرگ او نداشته است. ماموران پليس که با شکايت اولياي دم مقتول شهربانو را بازداشت کردند، ابتدا از طريق تماس تلفني اين زن در جريان مرگ رضا قرار گرفتند. شهربانو در تماس خود به پليس گفت؛ شوهرم رضا خود را در حياط خانه حلق آويز کرده است. با حضور پليس در محل و انجام تحقيقات اوليه جسد به پزشکي قانوني انتقال يافت. شهربانو ابتدا به عنوان مطلع به اداره آگاهي احضار شد و در بازجويي ها گفت؛ هنگام حادثه من در خانه نبودم وقتي برگشتم ديدم جسد شوهرم از چارچوبي در حياط خانه آويزان شده است. رضا همسر دوم من بود و از او يک بچه داشتم، دو فرزند هم از همسر اولم داشتم که آنها هم با ما زندگي مي کردند. من نمي دانم چرا رضا خودکشي کرده است و از انگيزه اش مطلع نيستم.اين در حالي بود که متخصصان پزشکي قانوني نيز در گزارشي، خودکشي رضا را تاييد کردند. در اين گزارش آمده است؛ روي گردن رضا شياري وجود دارد که بر اثر کشيده شدن پارچه يي به وجود آمده که رضا براي خودکشي از آن استفاده کرده و تارهايي از اين پارچه روي شيار مشاهده شده است. هيچ آثار ضرب و جرح يا شکستگي روي صورت يا ساير اندام هاي بدن رضا مشاهده نشده و آثار شکستگي نيز در جمجمه وجود ندارد و مشاهدات نشان دهنده مرگ بر اثر خودکشي است.هرچند پزشکي قانوني مرگ را به طور قطع خودکشي اعلام کرد، اما خانواده رضا عليه شهربانو اعلام شکايت و با معرفي وي به عنوان قاتل، براي اين زن تقاضاي صدور حکم قصاص کردند، در تمام مراحل رسيدگي به پرونده شهربانو منکر قتل شد اما سرانجام در سال 80 دادگاه عمومي تهران وي را به قصاص محکوم کرد و اين حکم در ديوان عالي کشور هم به تاييد رسيد و پرونده پس از تاييد از سوي رئيس قوه قضائيه براي اجراي حکم به دادسراي جنايي تهران فرستاده شد. شهربانو که اکنون 50 سال دارد و از سال 78 در زندان به سر مي برد با ابلاغ اجراي حکم اعدامش در سحرگاه 15 اسفندماه روزهاي پراضطرابي را مي گذراند.
دومين اعدامي زن 35ساله يي به نام اکرم است که اين زن هم به جرم قتل همسرش در زندان به سر مي برد. اکرم متهم است تابستان سال 81 شوهر 65 ساله اش را با همدستي مردي ديگر به قتل رسانده است. وي که پس از قتل خود را به کلانتري افسريه معرفي و تسليم کرده بود در جلسه محاکمه به قتل اعتراف کرد و گفت؛ مقتول شوهر دوم من بود، من در زندگي اولم موفق نبودم و به خاطر اعتياد شوهرم از او جدا شده بودم و دختري 8 ساله داشتم که با من زندگي مي کرد، يک سال بعد از جدايي خانواده ام مرا به عقد مردي 65 ساله درآوردند، خودم به اين ازدواج ميلي نداشتم اما اصرار خانواده ام باعث شد تا قبول کنم. مقتول مرد خوبي بود، اما چون با اجبار به عقدش درآمده بودم دوست نداشتم با وي زندگي کنم. چند روز قبل از حادثه با مردي آشنا شدم که به عنوان مسافر سوار ماشينش شده بودم، وقتي داشتم پياده مي شدم شماره تلفنش را به من داد و روز حادثه با او تماس گرفتم. مرد جوان به خانه ما آمد، من و مرد راننده نقشه قتل شوهرم را کشيديم، وقتي شوهرم به خانه آمد، ابتدا در غذايش داروي خواب آور ريختم. بعد از ناهار وي خوابيد، به خواب عميقي فرو رفته بود. من هم دستمالي را برداشتم و دور گردنش پيچاندم و آنقدر فشار دادم که خفه شد. بعد وسايلم را جمع کردم و به اتفاق دخترم و مرد راننده از خانه خارج شديم، اما مرد راننده دوباره به منزلمان برگشت تا خانه را به آتش بکشد و بعد به شمال فرار کرديم. چند روز بعد از اين اتفاق به شدت پشيمان شدم و به خاطر عذاب وجداني که داشتم به تهران برگشتم و خودم را به پليس معرفي کردم.
پس از صدور حکم قصاص براي اکرم و تاييد آن در ديوان عالي کشور و انجام استيذان پرونده اين زن نيز به شعبه اجراي احکام فرستاده شد. در اين هنگام اولياي دم شوهر اکرم اعلام کردند در صورتي که زميني را که پدرشان به عنوان شيربها به پدر اکرم داده پس بگيرند، حاضر هستند از قصاص اکرم گذشت کنند، اما خانواده اکرم قبول نکردند زمين را پس دهند.
به جز شهربانو و اکرم شنيده شده سهيلا زن 28ساله که فرزند پنج روزه اش را به قتل رسانده و جسدش را مثله کرده است نيز در ليست اعداميان 15اسفندماه قرار دارد. سهيلا که يک زن خياباني بود در جلسه محاکمه اش و در دفاع از خود، روزهاي سياه زندگي اش را تشريح کرد و درباره انگيزه اش از قتل گفت؛ وقتي خيلي جوان بودم از خانه پدري فرار کردم، جايي که برايم مثل جهنم بود، مي خواستم زندگي خوبي داشته باشم اما هيچ کس نمي داند در اين سال ها بر من چه گذشت و چند بار مورد آزار و اذيت گروهي قرار گرفتم. من هيچ پناهگاهي نداشتم.
وي افزود؛ فرزندم حاصل يک رابطه نامشروع بود و براي اينکه او دچار سرنوشت من نشود، کشتمش. پدر او مردي معتاد است که يک سال به من پناه داد و به همين خاطر هم نمي خواهم معرفي اش کنم و گرفتار شود.در جلسه محاکمه نماينده دادستان تهران به عنوان ولي دم قهري عليه سهيلا اعلام شکايت و براي وي تقاضاي قصاص کرد و مطابق اين خواسته قضات شعبه 71 دادگاه کيفري اين زن را به اتهام قتل فرزندش به مرگ محکوم کردند.
خبر اعدام سهيلا از سوي مقامات قضايي تاييد نشده اما شنيده شده که وي نيز در ليست اعداميان قرار دارد.
ماشین کشتار جمهوری اسلامی این بار در پی جان یک معلم.
هنوز از صدور حکم اعدام و دستگیری برادر کوچک یعقوب مهرنهاد ابراهیم مهرنهاد چند روزی نگذشته که این بار یک معلم کرد در یک دادگاه هفت دقیقه ای ( که دو نفر دیگر هم در آن محاکمه شده اند ) به مرگ محکوم میشود. اینها مثل نقل و نبات حکم مرگ و دست و پا بریدن صادر میکنند. بیماران روانی را ول کرده اند به جان مردم که در خیابان ها دختران و پسران مردم را کتک بزنند در زندانها تا حد مرگ شکنجه شان کنند و در بیدادگاهها برایشان حکم مرگ صادر کنند.
آیا ما روی این کره زمین زندگی میکنیم یا ایران از قوانین حقوق بشر دنیا مستثنی است؟
چطور است که زندانی در گوانتانامو و ابوغریب حق دارد اما در ایران هیچ حقی ندارد؟
چطور است که صدای مظلومیت زندانیان سیاسی ایران به گوش هیچ کسی نمی رسد؟
ما چقدر مقصر هستیم؟
ما که میتوانیم بگوییم و بپرسیم و تلفن کنیم و یک ایی میل بزنیم به جز گوشه نشینی و فوقش اظهار تاسف چه میکنیم؟
اینها میخواهند بهترین های کشور را با زندان و شکنجه و اعدام از بین ببرند تا ایران سرزمین کرکسان شود.
کورخوانده اند.
میگویند نه میتوانند در طبقه هفتم جهنم از خمینی و شاه و موسولینی و هیتلر بپرسند.
نامه شعرگونه یک زن معلم کرد به همکار منتظر اعدامش فرزاد کمانگر
از سایت انتگراسیون ایرانیان ساکن آلمان
)گرفته شده از سایت ایران پرس نیوز)
*2008 بنفشه م. از مهاباد- 12 اسفند 1386 برابر با 2 مارس

آقا معلم در بند !
منهم اگر "شرعا " و "عرفا " گناه نباشد خانم معلمی از صنف توام
و با اندیشه هایی از جنس اندیشه های تو اما
نه ! شک دارم که به آن پاکی و زلالی باشم
.و شک دارم که شاگردانم به خوبی شاگردان معلم در بندی باشندکه به قیمت جان درسشان داده است
علمی که در چار دیوارهای بلندزندان رجایی شهر برای "کوروش" آن قربانی فقر میگرید
ودلش برای گل خوردن از پسرکان خود تنگ شده
و چقدر رویای پسرکانش را هر چند به "نومیدی" دوست می دارد.
و اندیشه های پاکش نمی گذارند به رویا ها و لیلا ها پشت کند.
بگذار من هم با ذغال نه ! نه! با ذغال ! نه با روژ لب شکسته
در جیب روپوش سیاه مریم
از ترس آن ناظم اخمو که خوب می شناسیمش
درس" کوکب خانم" را خط قرمزی بکشم
تا بگویم" عمه قزی" شدن دیگر رسم نیست
من هم دلم تنگ است
من هم خسته از منطق تفریق ها و تبعیض ها
درس ریاضیات را زیر آن سنگ می گذارم
و در شیمی دنبال ماده ای هستم
تا نگذارد دخترکان آفتاب در ایفای نقش "جنس دومی" خویش ٬ جوان نشده پیر شوند.
آیا ممکن است؟!!!!

وای که اینجا میان کودکی و نه سالگی چه فاصله ی حقیریست!!!!!
میان بی گناهی و گناهکار شدن در این" تلخ سرزمین"چه فاصله ی حقیریست!!!
و میان زندگی نکرده ای به مرگ محکوم شده چه زمان 7 دقیقه ای حقیریست!!!
و آن که از عشق می گوید و به انتظار معجزه ای در یافتن یک جفت کفش نو
وسفره ای از نقل و شیرینیست
و می خواهد به جای مادر "دایه " بگوید
و بنویسد چه جنایتکار بزرگیست که جز به مرگ " محکوم" نمی شود !!!!
وای که در این "سیاه زمین " ٬ "امنیت ملی" چه ارتفاع حقیری دارد!
که همه چیز به خطر میاندازدش!
همه چیز همه چیزکارگر نالان از فقرشزن محروم از "حق بدنش"چه زود حق شلاق می گیرند!
و رقصند ه های راضی به سیمفونی طبیعت دست و پای بریده خود رابه جای" نفت بر سر سفره شان " کادو می گیرند!!
وای که چه خوب گفتی میان دوست داشتن لیلاها و رویا ها و مصیبت مرد گشتن
میان خند ه های کودکی و گریستن از غم نان چه فاصله حقیری ست!!!
وای که درسم چه عقب است !
هنوز به شاگردانم نگفته ام از درس چند تا چند زندگی امتحان است
هنوز به آنها نگفته ام مصیبت جنس دوم بودن در سرزمین اهورا مزدامصیبتی به چند سکه اسیر شدن است!!
و تاج بنفشه بر سر نهادن تا کجا در هزار توی گم شدن است !
وای که درسم چه عقب است !
هنوز دخترکانم نمی دانند قامت زیبایشان" شرم آور"است!
گیسوان زیبایشان در معرض دیدخورشید خانوم هم "حرام " است !
و آرزوی پوشیدن شنل قرمز رنگ و گل زرد بر سر نهادن اقدام علیه " امنیت ملی " است!
هنوز به فرشتگان خود نگفته ام کشتگاهی خواهند شد برای هر بذر نا مطلوبی
و به چند سکه و اندی تازیانه خوردن را خواهند آموخت!
درسم از" ترسم" عقب است !
ترسم از آن روزی است که اگر دخترانم درسشان را دوست نداشتند
به جای نوشتن " کاش دختر به دنیا نمی آمدیم"
بنویسند کاش زاده نمی شدیم.




.jpg)



