دولت مهرورز جمهوری اسلامی ممکن است در پیشرفت و تمدن و یا در ورزش یا آموزش و پرورش در رده آخر باشد اما در یک مورد در صدر قرار دارد و آن هم کشتن مردم بیگناه و اعدام های بی حد و حساب است.
اعدام در هر جای دنیا که باشد قتل عمد است. . اما در ایران اعدام از قتل عمد هم فراتر میرود. عدالت در ایران خریدنی است..
خانواده ای که یک عضو خود را از دست داده است در موقعیتی قرار میگیرد که میتواند برای جان عزیز خود قیمت تعیین کند . از طرفی مجرم اگر پول داشته باشد که دیه و یا بیشتر از آن را پرداخت کند از مجازات رهایی می یابد. . یعنی در ترازوی عدالت اگر اسکناس و دسته چک گذاشتید عدالت را بی خیال!
دولت ایران به این ترتیب ذهنیت فاسد خود را در جامعه تعمیم می بخشد. جامعه مدنی با تعریف جمهوری اسلامی جامعه ای میشود که در میدان هایش نوجوانان 18 ساله به دار آویخته میشوند , دخترانش در زندان ها مورد تجاوز قرار گرفته و اعدام میشوند, کودکانش در خیابان ها آدامس میفروشند و کارگران و معلمینش در گرسنگی به سر میبرند.
در جامعه مدنی با تعریف ملایی ؛ خاتمی و ابطحی و گنجی سمبل گفتگوی تمدن ها و حقوق بشر میشوند و دانشجو و زندانی سیاسی میشوند اراذل و اوباش.
در جامعه مدنی ملایی پول تنها ارزش و معیار ارزش ها است.. دولتیان آنجا نشسته اند که مردم را بچاپند. این دزدی عمومی شامل عدالت اسلامی شان نیز میشود.
"دیه" مصداق بارز عدالت در جمهوری اسلامی است.
عدالتی که با پول خریده میشود .
عدالتی که فرقش برای پولدار و بی پول میتواند فرق بین مرگ و زندگی باشد.
Sunday, September 14, 2008
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
نامه فرزاد کمانگر معلم کرد به دانش آموزانش
بابا آب داد !؟
بچه ها سلام، دلم براى همه شما تنگ شده ، اينجا شب و روز با خيال و خاطرات شيرينتان شعر زندگى ميسرايم ، هر روز به جاى شما به خورشيد روزبخير ميگويم ، از لاى اين ديوارهاى بلند با شما بيدار ميشوم ، با شما ميخندم و با شما ميخوابم . گاهى , چيزى شبيه دلتنگى , همه وجودم را ميگيرد . کاش ميشد مانند گذشته خسته از بازديد که آن را گردش علمى ميناميديم ، و خسته از همه هياهوها ، گرد و غبار خستگيهايمان را همراه زلالى چشمه روستا به دست فراموشى ميسپرديم ، کاش ميشد مثل گذشته گوشمان را به ,صداى پاى آب , و تنمان را به نوازش گل و گياه ميسپرديم و همراه با سمفونى زيباى طبيعت کلاس درسمان را تشکيل ميداديم و کتاب رياضى را با همه مجهولات زير سنگى ميگذاشتيم
چون وقتى بابا نانى براى تقديم کردن در سفره ندارد چه فرقى ميکند ، پى سه مميز چهارده باشيد با صد مميز چهارده ، درس علوم را با همه تغييرات شيميايى و فيزيکى دنيا به کنارى ميگذاشتيم و به اميد تغييرى از جنس ,عشق و معجزه, لکه هاى ابر را در آسمان همراه با نسيم بدرقه ميکرديم و منتظر تغييرى ميمانيدم که کورش همان همکلاسى پرشورتان را از سر کلاس راهى کارگرى نکند و در نوجوانى از بلنداى ساختمان به دنبال نان براى هميشه سقوط ننمايد و ترکمان نکند ، منتظر تغييرى که براى عيد نوروز يک جفت کفش نو و يک دست لباس خوب و يک سفره پر از نقل و شيرينى براى همه به همراه داشته باشد .
کاش ميشد دوباره و دزدکى دور از چشمان ناظم اخموى مدرسه الفباى کرديمان را دوره ميکرديم و براى هم با زبان مادرى شعر مى سروديم و آواز ميخوانديم و بعد دست در دست هم ميرقصيديم و ميرقصيديم و ميرقصيديم . کاش ميشد باز در بين پسران کلاس اولى همان دروازه بان ميشدم و شما در روياى رونالدو شدن به آقا معلمتان گل ميزديد و همديگر را در آغوش ميکشيديد ، اما افسوس نميدانيد که در سرزمين ما روياها و آرزوها قبل از قاب عکسمان غبار فراموشى به خود ميگيرد ، کاش ميشد باز پاى ثابت حلقه عمو زنجيرباف دختران کلاس اول ميشدم ، همان دخترانى که ميدانم سالها بعد در گوشه دفتر خاطراتتان دزدکى مينويسيد کاش دختر به دنيا نميامديد.
ميدانم بزرگ شده ايد ، شوهر ميکنيد ولى براى من همان فرشتگان پاک و بى آلايشى هستيد که هنوز , جاى بوسه اهورا مزدا, بين چشمان زيبايتان ديده ميشود ،راستى چه کسى ميداند اگر شما فرشتگان زاده رنج و فقر نبوديد ، کاغذ به دست براى کمپين زنان امضاء جمع نميکرديد و يا اگر در اين گوشه از , خاک فراموش شده خدا , به دنيا نمى آمديد ، مجبور نبوديد در سن سيزده سالگى با چشمانى پر از اشک و حسرت , زير تور سفيد زن شدن , براى آخرين بار با مدرسه وداع کنيد و , قصه تلخ جنس دوم بودن , را با تمام وجود تجربه کنيد
. دختران سرزمين اهورا ، فردا که در دامن طبيعت خواستيد براى فرزندانتان پونه بچينيد يا برايشان از بنفشه تاجى از گل بسازيد حتماً از تمام پاکى ها و شادى هاى دوران کودکيتان ياد کنيد . پسران طبيعت آفتاب ميدانم ديگر نميتوانيد با همکلاسيهايتان بنشينيد ، بخوانيد و بخنديد چون بعد از , مصيبت مرد شدن , تازه , غم نان , گريبان شما را گرفته ، اما يادتان باشد که به شعر ، به آواز ، به ليلاهايتان ، به روياهايتان پشت نکنيد ، به فرزندانتان ياد بدهيد براى سرزمينشان براى امروز و فرداها فرزندى از جنس , شعر و باران , باشند به دست باد و آفتاب ميسپارمتان تا فردايى نه چندان دور درس عشق و صداقت را براى سرزمينمان مترنم شويد .
رفيق ، همبازى و معلم دوران کودکيتان فرزاد کمانگر
- زندان رجايى شهر کرج 9/12/1386
بچه ها سلام، دلم براى همه شما تنگ شده ، اينجا شب و روز با خيال و خاطرات شيرينتان شعر زندگى ميسرايم ، هر روز به جاى شما به خورشيد روزبخير ميگويم ، از لاى اين ديوارهاى بلند با شما بيدار ميشوم ، با شما ميخندم و با شما ميخوابم . گاهى , چيزى شبيه دلتنگى , همه وجودم را ميگيرد . کاش ميشد مانند گذشته خسته از بازديد که آن را گردش علمى ميناميديم ، و خسته از همه هياهوها ، گرد و غبار خستگيهايمان را همراه زلالى چشمه روستا به دست فراموشى ميسپرديم ، کاش ميشد مثل گذشته گوشمان را به ,صداى پاى آب , و تنمان را به نوازش گل و گياه ميسپرديم و همراه با سمفونى زيباى طبيعت کلاس درسمان را تشکيل ميداديم و کتاب رياضى را با همه مجهولات زير سنگى ميگذاشتيم
چون وقتى بابا نانى براى تقديم کردن در سفره ندارد چه فرقى ميکند ، پى سه مميز چهارده باشيد با صد مميز چهارده ، درس علوم را با همه تغييرات شيميايى و فيزيکى دنيا به کنارى ميگذاشتيم و به اميد تغييرى از جنس ,عشق و معجزه, لکه هاى ابر را در آسمان همراه با نسيم بدرقه ميکرديم و منتظر تغييرى ميمانيدم که کورش همان همکلاسى پرشورتان را از سر کلاس راهى کارگرى نکند و در نوجوانى از بلنداى ساختمان به دنبال نان براى هميشه سقوط ننمايد و ترکمان نکند ، منتظر تغييرى که براى عيد نوروز يک جفت کفش نو و يک دست لباس خوب و يک سفره پر از نقل و شيرينى براى همه به همراه داشته باشد .
کاش ميشد دوباره و دزدکى دور از چشمان ناظم اخموى مدرسه الفباى کرديمان را دوره ميکرديم و براى هم با زبان مادرى شعر مى سروديم و آواز ميخوانديم و بعد دست در دست هم ميرقصيديم و ميرقصيديم و ميرقصيديم . کاش ميشد باز در بين پسران کلاس اولى همان دروازه بان ميشدم و شما در روياى رونالدو شدن به آقا معلمتان گل ميزديد و همديگر را در آغوش ميکشيديد ، اما افسوس نميدانيد که در سرزمين ما روياها و آرزوها قبل از قاب عکسمان غبار فراموشى به خود ميگيرد ، کاش ميشد باز پاى ثابت حلقه عمو زنجيرباف دختران کلاس اول ميشدم ، همان دخترانى که ميدانم سالها بعد در گوشه دفتر خاطراتتان دزدکى مينويسيد کاش دختر به دنيا نميامديد.
ميدانم بزرگ شده ايد ، شوهر ميکنيد ولى براى من همان فرشتگان پاک و بى آلايشى هستيد که هنوز , جاى بوسه اهورا مزدا, بين چشمان زيبايتان ديده ميشود ،راستى چه کسى ميداند اگر شما فرشتگان زاده رنج و فقر نبوديد ، کاغذ به دست براى کمپين زنان امضاء جمع نميکرديد و يا اگر در اين گوشه از , خاک فراموش شده خدا , به دنيا نمى آمديد ، مجبور نبوديد در سن سيزده سالگى با چشمانى پر از اشک و حسرت , زير تور سفيد زن شدن , براى آخرين بار با مدرسه وداع کنيد و , قصه تلخ جنس دوم بودن , را با تمام وجود تجربه کنيد
. دختران سرزمين اهورا ، فردا که در دامن طبيعت خواستيد براى فرزندانتان پونه بچينيد يا برايشان از بنفشه تاجى از گل بسازيد حتماً از تمام پاکى ها و شادى هاى دوران کودکيتان ياد کنيد . پسران طبيعت آفتاب ميدانم ديگر نميتوانيد با همکلاسيهايتان بنشينيد ، بخوانيد و بخنديد چون بعد از , مصيبت مرد شدن , تازه , غم نان , گريبان شما را گرفته ، اما يادتان باشد که به شعر ، به آواز ، به ليلاهايتان ، به روياهايتان پشت نکنيد ، به فرزندانتان ياد بدهيد براى سرزمينشان براى امروز و فرداها فرزندى از جنس , شعر و باران , باشند به دست باد و آفتاب ميسپارمتان تا فردايى نه چندان دور درس عشق و صداقت را براى سرزمينمان مترنم شويد .
رفيق ، همبازى و معلم دوران کودکيتان فرزاد کمانگر
- زندان رجايى شهر کرج 9/12/1386
Blog Archive
-
►
2006
(43)
-
►
May
(9)
- ولی الله فیض مهدوی را آزاد کنید! امروز 26 ار...
- ****
- 8 روز به اعدام ولی الله فیض مهدوی فراخوان سایت د...
- دوازده روز به اعدام ولی الله فیض مهدوی ولی الل...
- مطالب رسیده و گزیده های اینترنتنشریه دانشجویی بذر...
- فیلم - موزیک سرزمین شمالی (North Country-2005) کا...
- معرفی کتاب - داستان های کوتاه نردبان( از مجموعه ط...
- حجت زمانی جاودانه شد (صفحه ای برای حجت زمانی) (...
- کاش این هیولا هزار سر می داشت( وبلاگی در باره ص...
-
►
March
(8)
- اعدام زندانیان سیاسی- انتقام گیری دولت جمهوری اسلا...
- ولی الله فیض مهدوی قهرمان شکنجه گاه های ایران ( من...
- گزیده های اینترنت خاطرات احمدی نژاد-( دوره دوم - ق...
- مطالب رسیده گزارشی کوتاه از برنامه چهارمین جشنوا...
- فیلم - موزیک V for Vendetta این فیلم که را...
- معرفی کتاب - داستان های کوتاه كلاس درس غلامحسين ...
- حجت زمانی جاودانه شد (صفحه ای برای حجت زمانی) دوم...
- کاش این هیولا هزار سر می داشت( وبلاگی در باره ص...
-
►
February
(9)
- شب ندارد سر خواب من ندارم سر یاس ****************...
- گزارش از نحوه اعدام حجت زماني گزارش از نحوه اعدام...
- صبحت از سوزاندن یک برگ نیست وای جنگل را بیابان میک...
- حجت زمانی جاودانه شد... در میان توفان هم پیمان ...
- زندانیان سیاسی ایران در خطر قتل عام ... تیتر خبر...
- ای آزادی..... سرود آزادی را از اینجا میتوانید دان...
-
►
May
(9)
0 comments:
Post a Comment