Sunday, August 31, 2008

کورش عرفانی-دفاع از حقوق مجاهدین در عراق، مسولیتی فراسیاسی-



خبرهای روزهای اخیر حکایت از آن دارد که مسئولیت حفاظت از پایگاه اشرف در استان دیاله عراق که محل حضور نزدیک به 3500 تن از اعضای سازمان مجاهدین خلق (ارتش آزادیبخش ملی ایران) می باشد به تدریج به نیروهای عراقی سپرده می شود.

این پایگاه بعد از اشغال عراق نخست توسط نیروهای انگلیسی-آمریکایی و بر اساس زدوبندهای رژیم با بریتانیا مورد حمله هوایی قرار گرفت. بعد از مذاکرات میان مجاهدین و ارتش آمریکا دولت این کشور پذیرفت که در ازای خلع سلاح نیروهای مسلح مجاهدین (ارتش آزادییخش) آنها بتوانند بر اساس اصل بی طرفی در امور داخلی عراق در پایگاه اشرف بمانند. بعد هم سازمان صلیب سرخ جهانی موقعیت حقوقی پناهندگی را برای آنها به رسمیت شناخت. بر اساس اصل 4 کنوانسیون ژنو مصوب سال 1949 و اصلاحیه آن درسال 1977 پناهندگانی که در یک کشور اشغال شده به سر می برند تحت حفاظت نیروی اشغالگر قرار گیرند. بر این اساس مجاهدین حاضر درپایگاه اشرف تحت حفاظت فرماندهی نیروهای آمریکایی در آنجا قرار گرفتند.

مجاهدین در این مدت با رعایت کلیه مفاد توافق خود با آمریکا به چند فعالیت مشخص دست زدند:
نخست با برقراری ارتباط با جمعیت بومی عراق به خصوص در میان سنی ها، چهره و نقش خود را در عراق برای مردم توضیح دادند و از این طریق حمایت وسیعی را در مشروعیت حضور خویش در این کشور برانگیختند. در یک اقدام چشمگیر حتی 3 میلیون شیعه عراقی طوماری را در حمایت از حضور مجاهدین در عراق امضاء کردند.

دوم اینکه به طور فعال چهره ها، شبکه ها وفعالیت های تروریستی باندهای عراقی و ایرانی رژیم را در این کشور افشاء کردند و از این طریق بسیاری ازتوطئه های رژیم بر علیه خلق مظلوم عراق را نقش بر آب ساختند.

سوم اینکه در محدوده ی پایگاه اشرف و با وجود کمبودهای حاضر در عراق نه تنها نیازهای صنفی خویش را برآورده ساختند بلکه با کار سازنده این پایگاه را که منطقه ای بی آب و علف بود به یک «شهر» گونه تبدیل ساختند. این امر به عنوان الگوی از توان سازندگی این نیرو خشم و غضب رژیم را برانگیخته است. تحمل هر سه این موارد برای جمهوری اسلامی تلخ و سخت بود.

با رجوع به پیشینه این موضوع در می یابیم که حضور مجاهدین در عراق از سال 1365 با هدف تاسیس ارتش آزادیبخش نگرانی های فراوانی را برای رژیم فراهم ساخت. بسیاری بر این باورند که یکی از دلایل اصلی پذیرش قطعنامه و نوشیدن جام زهر برای پایان بخشیدن به جنگ هشت ساله به دلیل حضور فعال نظامی مجاهدین در صحنه جنگ بوده است. اما با پایان گرفتن جنگ و پس از عملیات فروغ جاویدان رژیم هرگز حاضر نشد این خطررا در زیر گوش خود بپذیرد و نسبت به حضور آنها بی تفاوت شود؛ برعکس، تلاش رژیم همیشه بر این بوده است که یا به طور فیزیکی این نیروها ی خطر ساز را از میان برد و یا حداقل موجبات اخراج آنها و دورسازی از مرزهای کشور را فراهم کند. در این میان چندین تلاش برای حملات موشکی و نیز هجوم گسترده ی نظامی در جریان جنگ اول خلیج فارس به پایگاه های مجاهدین قابل ذکر است.

اما زمانی که آمریکا با سازماندهی صهیونیست ها و همدستی رژیم ایران برای نجات اقتصاد ورشکسته ی خود در سال 2003 به گرداب عراق پا گذاشت رژیم جمهوری اسلامی فرصت را غنیمت شمرد تا بتواند با یک تیر چند نشان بزند. از یکسو نیروهای نظامی آمریکا را در عراق زمین گیر کند تا خطر درگیری با خود را کاهش داده و از این فرصت برای پیشبرد طرح های اتمی خویش بهره برد و از سوی دیگر با تقویت شبکه های ارتجاعی شیعه ی وابسته به خود در عراق، الگوی حاکمیت ضد انسانی جمهوری اسلامی را در این کشور یا حداقل در بخش های شیعه نشین عراق مستقر سازد. در کنار این دو هدف استراتژیک، تلاش رژیم بر این بود که بتواند به هر طریق ممکن از دست دشمن همیشگی خود، مجاهدین، خلاصی یابد.

عملکرد موفق مجاهدین در عرصه سیاسی درون عراق با تمام پیچیدگی های ناشی از اشغال این کشور و جنگ داخلی سبب شد که توطئه های رژیم در طول بیش از پنج سال با ناکامی مواجه شود. اما اینک و با تقویت احتمال خروج بخشی از نیروهای آمریکا از عراق و سپردن امنیت این کشور به دست نیروهای عراقی باردیگر یک شانس بزرگ برای رژیم جنایت پیشه ی جمهوری اسلامی فراهم شده است که به این هدف شوم خویش دست پیدا کند. د

ر شرایط کنونی خواست مجاهدین این است که صلیب سرخ جهانی نیروهای متفقین به رهبری آمریکا را وادار سازد که حفاظت از شهر اشرف همچنان مشمول کنوانسیون چهارم ژنو و به عهده ی این نیروها باشد. اما این طور بنظر می رسد که دست داشتن رژیم در کاهش یا افزایش میزان عملیات تروریستی، آدمکشی و هرج و مرج در عراق به عنوان یک اهرم فشار بر آمریکا عمل می کند. دولت بوش و جمهوریخواهان جنگ طلب که در بدترین موقعیت سیاسی و چشم انداز شکست در انتخابات ماه نوامبر در ایالات متحده هستند نیاز دارند تا اوضاع امنیتی عراق را بهترو بهبود یافته جلوه دهند و از این طریق یکی از کارت های برنده دمکرات ها علیه جمهوریخواهان را بی اعتبار سازند. به همین دلیل در زدوبست های رسمی و غیر رسمی پشت پرده، نوعی سازش نانوشته میان آمریکا ورژیم قابل تصور است. یعنی کاهش عملیات تروریستی در عراق از جانب باندهای آدمکش وابسته به جمهوری اسلامی و کاهش تلفات نیروهای آمریکا در این کشور از یکسو و پذیرش سپردن کنترل شهر اشرف به دولت عراق از سوی دیگر. اگر چنین اتفاقی روی دهد - و علائم و خبرهای بسیاری حکایت از روی دادن آن دارد- ، به طور عملی و غیر مستقیم سرنوشت بیش از 3500 نفر از مجاهدین در شهر اشرف به دست رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی خواهد افتاد.

با شناختی که از ارادت ورزی جلال طالبانی ریس جمهور عراق و وابستگی های ایدئولوژیکی وعملی دولت نوری المالکی شیعه به دستگاه ولایت فقیه در ایران داریم بدترین سناریوها در آینده ای نه چندان دور ناممکن نمی نماید.

در بهترین حالت، دولت عراق با بستن پایگاه اشرف از مجاهدین خواهد خواست که خاک عراق را ترک کنند. در این مورد باید دانست که احتمال پذیرش نیروهای مجاهدین توسط دولت های دیگر به دلایل سیاسی و امنیتی بسیار دشوار خواهد بود و به همین دلیل بخشی مهمی از این نیروها در عراق بلاتکلیف خواهند ماند و طعمه ی دستگاه های آدم ربایی و ترور رژیم در عراق خواهند شد.
سناریو دیگر هجوم ارتش عراق برای تسلیم ساختن و دستگیری نیروهای مجاهدین در اشرف است که دراین صورت نیز باید احتمال استرداد گسترده ی آنها به رژیم و آینده ی شناخته شده برای این مقوله از مخالفان جمهوری اسلامی را به یاد آوریم.

در سناریویی دیگر باید احتمال حمله ی نظامی رژیم به مجاهدین داخل اشرف از طریق نیروهای خود از بیرون عراق ویا بکارگیری مزدوران رژیم در عراق را به طور جدی در نظر گرفت.

همه ی این سناریوها که مصداق «فاجعه انسانی» خواهد بود هر ایرانی باوجدان و مسئولی را فرا می خواند که در ورای اختلاف نظر سیاسی یا ایدئولوژیک با سازمان مجاهدین به عنوان یک وظیفه ی اخلاقی وارد صحنه شده و در سطح خود فعالیت کند. سرنوشت بیش
از 3500 تن از بهترین زنان و مردان مبارز ایرانی در پایگاه اشرف به هیچ وجه موضوعی سیاسی نیست، موضوعی انسانی است.


اختلاف نظرهای ما با مجاهدین نباید باعث شود که وظیفه ی اخلاقی محافظت از جان هزاران مخالف سرسخت استبداد مذهبی حاکم بر ایران را در مقابل چنگ اندازی های رژیم پلید جمهوری اسلامی فدای محاسبات سیاسی خود کنیم. دفاع از حقوق ساکنان اشرف برای ممانعت از انتقال حفاظت پایگاه اشرف به نیروهای عراقی یک وظیفه ی فراسیاسی است.

نگارنده خود از منتقدین برخی از دیدگاه ها و عملکردهای مجاهدین بوده است و بابت نوشتارهای نقدگرای خویش مورد هجوم قلمی و گفتاری متعدد یاران و هواداران این سازمان قرار گرفته است. اما در هیچ کجا نباید اجازه دهیم که خشم، بغض، کینه و منیت های فردی یا منافع و اختلافات تشکیلاتی مانع از انجام وظیفه ی اخلاقی ما شود.

در شرایطی که جان یک انسان در خطر است نباید هیچ پارامتر دیگری جز یاری به حفظ جان او مبنای تصمیم و عمل ما باشد. دفاع از مجاهدین اشرف همان جایگاهی را دارد که دفاع از جان منصور اسالو، فرزاد کمانگر یا هر مبارز دربند دیگر. در تمامی این موارد چه مبنا را بر ارزش های انسانی بگذاریم چه بر منافع مردم ایران، هردو حکم می کنند که به طور فعال به دفاع از آنها برخیزیم.

فشارهای بین المللی برای به رسمیت شناختن حقوق مجاهدین به عنوان پناهنده ی سیاسی و حق باقی ماندن در حفاظت نیروهای چند ملیتی در عراق ضرورتی است که باید به آن پاسخ گفت. هر مبارز و آزادیخواهی اعم از چپ یا غیر چپ وظیفه دارد میان اختلاف وحتی تضاد خویش با دیدگاه های سیاسی یا ایدئولوژیک مجاهدین و مسولیت اخلاقی خود، در شرایط حساس کنونی، تمایز قائل شود. بر همه ی نیروهای متشکل و منفرد و مستقل مخالف جمهوری اسلامی است که در حال حاضر به طور هماهنگ و بدون در نظر گرفتن محاسبات تشکیلاتی و سیاسی درپی آن باشند که مبادا کشتاری دیگر و فاجعه ای دیگر در بیستمین سالگرد کشتار سال 67 از جانب رژیم برنامه ریزی شود. این تنها در جوی از اعتماد متقابل، همیاری، توجه به سرنوشت دیگر و همبستگی مبتنی بر احترام متقابل است که مخالفان رژیم می توانند به مقاومتی سرنوشت ساز در مقابل رژیم دست بزنند. دفاع از جان مجاهدین ساکن اشرف به عنوان دفاع از حیات انسان وظیفه ی بی چون و چرای ماست.

فراموش نکنیم تا پایه ی سیاست حفظ جان و کرامت انسان ها نباشد هیچ فعالیت سیاسی نیست که کمترین ارزشی داشته باشد. **

31 اوت 2008
سایت های پاسداران داخلی و خارجی رژیم اخبار واگذاری حفاظت شهر اشرف به نیروهای عراقی را با شادی هیستریک وار و نیز با افزودن دروغ ها ورویاهای شوم و سیاه خود به طور روزانه منتشر می کنند.

به طور مثال نگاه کنید به سایت پاسدار رضایی به نام تابناک:
برای مشاهده ی برخی نمونه های حمایت بین المللی از حقوق مجاهدین نگاه کنید به : http://www.mojahedin.org/pages/newslist.aspx?specialNews=32732


از سایت جنگ خبر

Wednesday, August 20, 2008


گریه نمی کنم
بابا آب نداد
بابا نان نداد
آن مرد آمد
آن مرد با شلاق آمد
آن مرد بابا را برد
آن مرد گفت بابا محارب است
مرگش سزاست
مادر گریه کرد
من گریه کردم
دنیا گریه کرد
آن مرد عمو ابراهیم را هم برد
بابا نه آب داشت و نه نان
بابا وبلاگ داشت و عشق به مردم
بابا می نوشت , حرف میزد, سوال میکرد
آن مرد آمد
آن مرد با طناب دار آمد
آن مرد نیشخند زد
بابا به جنگل ستاره ها پیوست
من گریه نکردم
من گریه نمی کنم
آن مرد اشکهای مرا نخواهد دید
سرافرازم چون بابا
چشمانم باز
صورتم مغرور
اشک هایم در قلبم جاری
طوفان صاعقه در راه
گل کو- بیست و پنجم مرداد 1387

Monday, August 11, 2008

کانون وبلاگ نویسان ایران (پن لاگ) اعدام وحشیانه وبلاگ نویس بلوچ آقای یعقوب مهرنهاد را به شدت محکوم می‌کند

شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۸۷
8/09/2008

خبر کوتاه بود. صبح روز دوشنبه چهاردهم مرداد ماه 1387 آقای یعقوب مهرنهاد نویسنده وبلاگ مهرنهاد و دبیر انجمن جوانان صدای عدالت در زندان مرکزی زاهدان اعدام شد. آقای مهرنهاد در چهارچوب قوانین جمهوری اسلامی فعالیت می‌کرد، اما پس از برگزاری یک جلسه پرسش و پاسخ در اردیبهشت ماه سال گذشته دستگیر شد. خانواده او پس از ماه‌ها موفق به دیدار او شدند واز آثار شکنجه جسمی و روحی خبر دادند. در بهمن ماه امسال پس از یک دادگاه غیر علنی و مبهم حکم اعدام او صادر شد. پس از اعتراضات بین المللی ابراهیم , برادر 16 ساله آقای مهرنهاد نیز دستگیر شد که هم اکنون در زندان زاهدان به سر می‌برد.

جرم آقای مهرنهاد نوشتن در باره مشکلات مردم بلوچ و بخصوص جوانان، انتقاد از مدیریت مسئولان و ارائه تصویری روشن از سختی‌های مردم در بلوچستان بود. انتقاد از مسئولین باعث شد که به او اتهام واهی ارتباط با گروه‌های محارب وارد شود و پس از شکنجه‌های فراوان عاقبت به دار آویخته شود. آقای مهرنهاد 28 ساله و صاحب سه فرزند بود.کانون وبلاگ نویسان اعدام وحشیانه وبلاگ نویس بلوچ آقای یعقوب مهرنهاد را به شدت محکوم می‌کند و به خانواده مهرنهاد و بازماندگان او مراتب تسلیت خود را ابراز می‌دارد. کانون وبلاگ نویسان ایران توجه جهانیان را به بدعت بیرحمانه اعدام وبلاگ نویسان و روزنامه نگاران در ایران جلب می‌کند.

هم اکنون جان شش روزنامه نگار, معلم و فعال حقوق بشر کرد، آقایان عدنان حسن پور, هیوا بوتیمار، فرزاد کمانگر، انورحسین پناهی، فرهاد وکیلی و علی حیدریان که به اعدام محکوم شده‌اند در خطر جدی است. کانون وبلاگ نویسان ایران از همه سازمان‌های حقوق بشری برای نجات جان همه وبلاگ نویسان، روزنامه نگاران و زندانیان سیاسی در بند کمک می‌طلبد.

کانون وبلاگ نویسان ایران همچنین خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط آقای ابراهیم مهرنهاد برادر 16 ساله آقای یعقوب مهرنهاد است

.کانون وبلاگ نویسان ایران( پن لاگ)

Thursday, August 07, 2008



یعقوب مهرنهاد فعال مدنی بلوچ اعدام شد.


هر شب ستاره ای به زمین می کشند و باز

این آسمان غم زده غرق ستاره هاست....

به جرم وبلاگ نویسی؛ به جرم نوشتن در باره سرنوشت تلخ مردم بلوچ؛ به جرم نوشتن در باره اعتیاد ؛ بیکاری؛بی سامانی....یعقوب مهرنهاد پدر 4 فرزند اعدام شد....

ای دژخیمان ؛ ای سلاله خون آشامان؛ ای دیوانه های زنجیری که به جان مردم ایران افتاده اید

ننگتان باد. ....

با تسلیت به خانواده مهرنهاد. با هزاران بوسه و احترام بر دستان مادر و همسر و فرزندان داغدارش و همه اعضای خانواده مهرنهاد

گر چه شب تاریک است

دل قوی دار سحر نزدیک است






Friday, March 07, 2008

بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران(پن لاگ) در گرامی داشت 8 مارس روز جهانی زن

کانون وبلاگ نویسان ایران- پن‌لاگ ضمن گرامی داشت 8 مارس روزجهانی زن، از جنبش‌ آزادی ‌خواهی و برابری طلب ‌زنان جهان و به ویژه زنان ایران پشتیبانی می‌کند.
صدمین سالگرد 8 مارس روزجهانی زن در شرایطی فرا می‌رسد که زنان یعنی نیمی از شهروندان در ایران،هنوز هم مطابق سیاستهای رسمی و قوانین جمهوری اسلامی موجود درجه دو محسوب می‌شوند و در طی سال‌های گذشته به طور سیستماتیک مورد تحقیر، خشونت و سرکوب دولتی قرار گرفته‌اند. اما علی رغم همه فشارها و ستم‌کشی جنسیِ تحمیلی دولتی و غیر دولتی، زنان در عرصه‌های اجتماعی همچون: زنان کارگر، کارمند، معلم ، پرستار، دانشجو، گروه‌های هنری فرهنگی و تحقیقی درگیر مبارزه‌ای بی وقفه هستند و در شرایط نامناسب اجتماعی بکار و فعالیت می‌پردازند.

در سالهای اخیر حرکت زنان در 8 مارس با وجود سرکوب شدید، گویای واقعیت مبارزه حق طلبانه و آزادی خواهانه زنان جامعه ایران است.تضاد آشکار بین نیاز های فرهنگی،اقتصادی،آموزشی،اجتماعی ،حقوقی زنان و قوانین و امكانات موجود باعث محرومیت سیستماتیك و مداوم زنان مطابق قوانین شرعی و قانونی كشور می‌شود

.مرگ مشکوک زهرا بنی یعقوب در بازداشت، ابلاغ حکم اعدام به سه زن بی پناه در روزهای اخیر، سنگسار دختری 14 ساله بدست پدری متعصبِ و کوردل و سرکوب روزانه فعالین این عرصه که شمار بسیاری از زنانِ آزادی خواه و برابری طلب را در اسارت رژیم جمهوری اسلامی قرار می‌دهد، نمایشی ازبی حقوقی آشکار زنان در ایران است. ابعاد ظلم و نابرابری حقوقی و اجتماعی زنان در کشورهایی نظیر ایران آنچنان گسترده است که انعکاس رویدادهای بی حقوقی زنان جهان فرصت دیگری طلب می‌کند

.كانون وبلاگ نویسان ایران (پن لاگ) توجه سازمان‌‌ها و نهادهای جهانی مدافع حقوق بشر را به پایمال شدن مداوم و برنامه‌ریزی شده‌ی حقوق زنان در ایران جلب می‌کند. كانون وبلاگ نویسان ایران (پن لاگ) خواستار نابودی هرگونه خشونت دولتی و غیردولتی علیه زنان در قوانین زن ستیز دولت جمهوری اسلامی و التزام دولت ایران به حقوق اولیه انسانی مندرج در منشور بین‌المللی حقوق بشر سازمان ملل متحد است

.کانون وبلاگ نویسان ایران- پن‌لاگ
http://penlog.blogspot.com

Thursday, March 06, 2008

یک کاندید دیگر برای جایزه سنگ پای قزوین طلایی

متکی: توهین مذهبی باید نقض حقوق بشر به حساب آید

( از صفحه آیت الله بی بی سی)
وی پس از شرکت در نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در ژنو، چاپ مجدد کاریکاتوری با موضوع پیامبر اسلام در روزنامه های دانمارکی و قصد یک سیاستمدار هلندی برای انتشار فیلمی که اسلام را به عنوان دینی "فاشیستی" مورد حمله قرار می دهد، محکوم کرد.
وزیر خارجه ایران، کشوری که خود کارنامه خوبی در زمینه حقوق بشر ندارد، شکایت کرد که بحث و مناظره درباره حقوق بشر باید شامل قوانینی برای جلوگیری از هتک حرمت مذهبی باشد.
*************
من قبلا وقتی هم این کاریکاتور منتشر شد نوشته بودم . اگر دقت کنید هزاران فیلم و جوک و مقاله برای مسیحیان و دینهای دیگر نوشته شده. نه مسیحیت به خطر افتاده و نه در کشورهای مسیحی نشین زلزله هایی از ریشتر بم و زنجان رخ داده است..
چند تا کاریکاتور در باره خود خدا دیده اید؟
اما اینها گناه نیست.
تجاوز به دختران باکره قبل از اعدام هم نقض حقوق بشر نیست
اعدام مادران و زنان باردار هم نقض حقوق بشر نیست
کتک زدن زنها در خیابان هم نقض حقوق بشر نیست
اعدام جوانان و نوجوانان هم نقض حقوق بشر نیست

اما چاپ کاریکاتور و پخش فیلم نقض حقوق بشر است.

واقعا که چنین منطقی رو را از سنگ پای قزوین هم کم میکند:

به این وسیله اعلام میشود که آقای متکی نیز به صف طویل کاندیداهای جایزه سنگ پای قزوین طلایی اضافه شده اند.

کورش عرفانی-دفاع از حقوق مجاهدین در عراق، مسولیتی فراسیاسی-



خبرهای روزهای اخیر حکایت از آن دارد که مسئولیت حفاظت از پایگاه اشرف در استان دیاله عراق که محل حضور نزدیک به 3500 تن از اعضای سازمان مجاهدین خلق (ارتش آزادیبخش ملی ایران) می باشد به تدریج به نیروهای عراقی سپرده می شود.

این پایگاه بعد از اشغال عراق نخست توسط نیروهای انگلیسی-آمریکایی و بر اساس زدوبندهای رژیم با بریتانیا مورد حمله هوایی قرار گرفت. بعد از مذاکرات میان مجاهدین و ارتش آمریکا دولت این کشور پذیرفت که در ازای خلع سلاح نیروهای مسلح مجاهدین (ارتش آزادییخش) آنها بتوانند بر اساس اصل بی طرفی در امور داخلی عراق در پایگاه اشرف بمانند. بعد هم سازمان صلیب سرخ جهانی موقعیت حقوقی پناهندگی را برای آنها به رسمیت شناخت. بر اساس اصل 4 کنوانسیون ژنو مصوب سال 1949 و اصلاحیه آن درسال 1977 پناهندگانی که در یک کشور اشغال شده به سر می برند تحت حفاظت نیروی اشغالگر قرار گیرند. بر این اساس مجاهدین حاضر درپایگاه اشرف تحت حفاظت فرماندهی نیروهای آمریکایی در آنجا قرار گرفتند.

مجاهدین در این مدت با رعایت کلیه مفاد توافق خود با آمریکا به چند فعالیت مشخص دست زدند:
نخست با برقراری ارتباط با جمعیت بومی عراق به خصوص در میان سنی ها، چهره و نقش خود را در عراق برای مردم توضیح دادند و از این طریق حمایت وسیعی را در مشروعیت حضور خویش در این کشور برانگیختند. در یک اقدام چشمگیر حتی 3 میلیون شیعه عراقی طوماری را در حمایت از حضور مجاهدین در عراق امضاء کردند.

دوم اینکه به طور فعال چهره ها، شبکه ها وفعالیت های تروریستی باندهای عراقی و ایرانی رژیم را در این کشور افشاء کردند و از این طریق بسیاری ازتوطئه های رژیم بر علیه خلق مظلوم عراق را نقش بر آب ساختند.

سوم اینکه در محدوده ی پایگاه اشرف و با وجود کمبودهای حاضر در عراق نه تنها نیازهای صنفی خویش را برآورده ساختند بلکه با کار سازنده این پایگاه را که منطقه ای بی آب و علف بود به یک «شهر» گونه تبدیل ساختند. این امر به عنوان الگوی از توان سازندگی این نیرو خشم و غضب رژیم را برانگیخته است. تحمل هر سه این موارد برای جمهوری اسلامی تلخ و سخت بود.

با رجوع به پیشینه این موضوع در می یابیم که حضور مجاهدین در عراق از سال 1365 با هدف تاسیس ارتش آزادیبخش نگرانی های فراوانی را برای رژیم فراهم ساخت. بسیاری بر این باورند که یکی از دلایل اصلی پذیرش قطعنامه و نوشیدن جام زهر برای پایان بخشیدن به جنگ هشت ساله به دلیل حضور فعال نظامی مجاهدین در صحنه جنگ بوده است. اما با پایان گرفتن جنگ و پس از عملیات فروغ جاویدان رژیم هرگز حاضر نشد این خطررا در زیر گوش خود بپذیرد و نسبت به حضور آنها بی تفاوت شود؛ برعکس، تلاش رژیم همیشه بر این بوده است که یا به طور فیزیکی این نیروها ی خطر ساز را از میان برد و یا حداقل موجبات اخراج آنها و دورسازی از مرزهای کشور را فراهم کند. در این میان چندین تلاش برای حملات موشکی و نیز هجوم گسترده ی نظامی در جریان جنگ اول خلیج فارس به پایگاه های مجاهدین قابل ذکر است.

اما زمانی که آمریکا با سازماندهی صهیونیست ها و همدستی رژیم ایران برای نجات اقتصاد ورشکسته ی خود در سال 2003 به گرداب عراق پا گذاشت رژیم جمهوری اسلامی فرصت را غنیمت شمرد تا بتواند با یک تیر چند نشان بزند. از یکسو نیروهای نظامی آمریکا را در عراق زمین گیر کند تا خطر درگیری با خود را کاهش داده و از این فرصت برای پیشبرد طرح های اتمی خویش بهره برد و از سوی دیگر با تقویت شبکه های ارتجاعی شیعه ی وابسته به خود در عراق، الگوی حاکمیت ضد انسانی جمهوری اسلامی را در این کشور یا حداقل در بخش های شیعه نشین عراق مستقر سازد. در کنار این دو هدف استراتژیک، تلاش رژیم بر این بود که بتواند به هر طریق ممکن از دست دشمن همیشگی خود، مجاهدین، خلاصی یابد.

عملکرد موفق مجاهدین در عرصه سیاسی درون عراق با تمام پیچیدگی های ناشی از اشغال این کشور و جنگ داخلی سبب شد که توطئه های رژیم در طول بیش از پنج سال با ناکامی مواجه شود. اما اینک و با تقویت احتمال خروج بخشی از نیروهای آمریکا از عراق و سپردن امنیت این کشور به دست نیروهای عراقی باردیگر یک شانس بزرگ برای رژیم جنایت پیشه ی جمهوری اسلامی فراهم شده است که به این هدف شوم خویش دست پیدا کند. د

ر شرایط کنونی خواست مجاهدین این است که صلیب سرخ جهانی نیروهای متفقین به رهبری آمریکا را وادار سازد که حفاظت از شهر اشرف همچنان مشمول کنوانسیون چهارم ژنو و به عهده ی این نیروها باشد. اما این طور بنظر می رسد که دست داشتن رژیم در کاهش یا افزایش میزان عملیات تروریستی، آدمکشی و هرج و مرج در عراق به عنوان یک اهرم فشار بر آمریکا عمل می کند. دولت بوش و جمهوریخواهان جنگ طلب که در بدترین موقعیت سیاسی و چشم انداز شکست در انتخابات ماه نوامبر در ایالات متحده هستند نیاز دارند تا اوضاع امنیتی عراق را بهترو بهبود یافته جلوه دهند و از این طریق یکی از کارت های برنده دمکرات ها علیه جمهوریخواهان را بی اعتبار سازند. به همین دلیل در زدوبست های رسمی و غیر رسمی پشت پرده، نوعی سازش نانوشته میان آمریکا ورژیم قابل تصور است. یعنی کاهش عملیات تروریستی در عراق از جانب باندهای آدمکش وابسته به جمهوری اسلامی و کاهش تلفات نیروهای آمریکا در این کشور از یکسو و پذیرش سپردن کنترل شهر اشرف به دولت عراق از سوی دیگر. اگر چنین اتفاقی روی دهد - و علائم و خبرهای بسیاری حکایت از روی دادن آن دارد- ، به طور عملی و غیر مستقیم سرنوشت بیش از 3500 نفر از مجاهدین در شهر اشرف به دست رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی خواهد افتاد.

با شناختی که از ارادت ورزی جلال طالبانی ریس جمهور عراق و وابستگی های ایدئولوژیکی وعملی دولت نوری المالکی شیعه به دستگاه ولایت فقیه در ایران داریم بدترین سناریوها در آینده ای نه چندان دور ناممکن نمی نماید.

در بهترین حالت، دولت عراق با بستن پایگاه اشرف از مجاهدین خواهد خواست که خاک عراق را ترک کنند. در این مورد باید دانست که احتمال پذیرش نیروهای مجاهدین توسط دولت های دیگر به دلایل سیاسی و امنیتی بسیار دشوار خواهد بود و به همین دلیل بخشی مهمی از این نیروها در عراق بلاتکلیف خواهند ماند و طعمه ی دستگاه های آدم ربایی و ترور رژیم در عراق خواهند شد.
سناریو دیگر هجوم ارتش عراق برای تسلیم ساختن و دستگیری نیروهای مجاهدین در اشرف است که دراین صورت نیز باید احتمال استرداد گسترده ی آنها به رژیم و آینده ی شناخته شده برای این مقوله از مخالفان جمهوری اسلامی را به یاد آوریم.

در سناریویی دیگر باید احتمال حمله ی نظامی رژیم به مجاهدین داخل اشرف از طریق نیروهای خود از بیرون عراق ویا بکارگیری مزدوران رژیم در عراق را به طور جدی در نظر گرفت.

همه ی این سناریوها که مصداق «فاجعه انسانی» خواهد بود هر ایرانی باوجدان و مسئولی را فرا می خواند که در ورای اختلاف نظر سیاسی یا ایدئولوژیک با سازمان مجاهدین به عنوان یک وظیفه ی اخلاقی وارد صحنه شده و در سطح خود فعالیت کند. سرنوشت بیش
از 3500 تن از بهترین زنان و مردان مبارز ایرانی در پایگاه اشرف به هیچ وجه موضوعی سیاسی نیست، موضوعی انسانی است.


اختلاف نظرهای ما با مجاهدین نباید باعث شود که وظیفه ی اخلاقی محافظت از جان هزاران مخالف سرسخت استبداد مذهبی حاکم بر ایران را در مقابل چنگ اندازی های رژیم پلید جمهوری اسلامی فدای محاسبات سیاسی خود کنیم. دفاع از حقوق ساکنان اشرف برای ممانعت از انتقال حفاظت پایگاه اشرف به نیروهای عراقی یک وظیفه ی فراسیاسی است.

نگارنده خود از منتقدین برخی از دیدگاه ها و عملکردهای مجاهدین بوده است و بابت نوشتارهای نقدگرای خویش مورد هجوم قلمی و گفتاری متعدد یاران و هواداران این سازمان قرار گرفته است. اما در هیچ کجا نباید اجازه دهیم که خشم، بغض، کینه و منیت های فردی یا منافع و اختلافات تشکیلاتی مانع از انجام وظیفه ی اخلاقی ما شود.

در شرایطی که جان یک انسان در خطر است نباید هیچ پارامتر دیگری جز یاری به حفظ جان او مبنای تصمیم و عمل ما باشد. دفاع از مجاهدین اشرف همان جایگاهی را دارد که دفاع از جان منصور اسالو، فرزاد کمانگر یا هر مبارز دربند دیگر. در تمامی این موارد چه مبنا را بر ارزش های انسانی بگذاریم چه بر منافع مردم ایران، هردو حکم می کنند که به طور فعال به دفاع از آنها برخیزیم.

فشارهای بین المللی برای به رسمیت شناختن حقوق مجاهدین به عنوان پناهنده ی سیاسی و حق باقی ماندن در حفاظت نیروهای چند ملیتی در عراق ضرورتی است که باید به آن پاسخ گفت. هر مبارز و آزادیخواهی اعم از چپ یا غیر چپ وظیفه دارد میان اختلاف وحتی تضاد خویش با دیدگاه های سیاسی یا ایدئولوژیک مجاهدین و مسولیت اخلاقی خود، در شرایط حساس کنونی، تمایز قائل شود. بر همه ی نیروهای متشکل و منفرد و مستقل مخالف جمهوری اسلامی است که در حال حاضر به طور هماهنگ و بدون در نظر گرفتن محاسبات تشکیلاتی و سیاسی درپی آن باشند که مبادا کشتاری دیگر و فاجعه ای دیگر در بیستمین سالگرد کشتار سال 67 از جانب رژیم برنامه ریزی شود. این تنها در جوی از اعتماد متقابل، همیاری، توجه به سرنوشت دیگر و همبستگی مبتنی بر احترام متقابل است که مخالفان رژیم می توانند به مقاومتی سرنوشت ساز در مقابل رژیم دست بزنند. دفاع از جان مجاهدین ساکن اشرف به عنوان دفاع از حیات انسان وظیفه ی بی چون و چرای ماست.

فراموش نکنیم تا پایه ی سیاست حفظ جان و کرامت انسان ها نباشد هیچ فعالیت سیاسی نیست که کمترین ارزشی داشته باشد. **

31 اوت 2008
سایت های پاسداران داخلی و خارجی رژیم اخبار واگذاری حفاظت شهر اشرف به نیروهای عراقی را با شادی هیستریک وار و نیز با افزودن دروغ ها ورویاهای شوم و سیاه خود به طور روزانه منتشر می کنند.

به طور مثال نگاه کنید به سایت پاسدار رضایی به نام تابناک:
برای مشاهده ی برخی نمونه های حمایت بین المللی از حقوق مجاهدین نگاه کنید به : http://www.mojahedin.org/pages/newslist.aspx?specialNews=32732


از سایت جنگ خبر


گریه نمی کنم
بابا آب نداد
بابا نان نداد
آن مرد آمد
آن مرد با شلاق آمد
آن مرد بابا را برد
آن مرد گفت بابا محارب است
مرگش سزاست
مادر گریه کرد
من گریه کردم
دنیا گریه کرد
آن مرد عمو ابراهیم را هم برد
بابا نه آب داشت و نه نان
بابا وبلاگ داشت و عشق به مردم
بابا می نوشت , حرف میزد, سوال میکرد
آن مرد آمد
آن مرد با طناب دار آمد
آن مرد نیشخند زد
بابا به جنگل ستاره ها پیوست
من گریه نکردم
من گریه نمی کنم
آن مرد اشکهای مرا نخواهد دید
سرافرازم چون بابا
چشمانم باز
صورتم مغرور
اشک هایم در قلبم جاری
طوفان صاعقه در راه
گل کو- بیست و پنجم مرداد 1387

کانون وبلاگ نویسان ایران (پن لاگ) اعدام وحشیانه وبلاگ نویس بلوچ آقای یعقوب مهرنهاد را به شدت محکوم می‌کند

شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۸۷
8/09/2008

خبر کوتاه بود. صبح روز دوشنبه چهاردهم مرداد ماه 1387 آقای یعقوب مهرنهاد نویسنده وبلاگ مهرنهاد و دبیر انجمن جوانان صدای عدالت در زندان مرکزی زاهدان اعدام شد. آقای مهرنهاد در چهارچوب قوانین جمهوری اسلامی فعالیت می‌کرد، اما پس از برگزاری یک جلسه پرسش و پاسخ در اردیبهشت ماه سال گذشته دستگیر شد. خانواده او پس از ماه‌ها موفق به دیدار او شدند واز آثار شکنجه جسمی و روحی خبر دادند. در بهمن ماه امسال پس از یک دادگاه غیر علنی و مبهم حکم اعدام او صادر شد. پس از اعتراضات بین المللی ابراهیم , برادر 16 ساله آقای مهرنهاد نیز دستگیر شد که هم اکنون در زندان زاهدان به سر می‌برد.

جرم آقای مهرنهاد نوشتن در باره مشکلات مردم بلوچ و بخصوص جوانان، انتقاد از مدیریت مسئولان و ارائه تصویری روشن از سختی‌های مردم در بلوچستان بود. انتقاد از مسئولین باعث شد که به او اتهام واهی ارتباط با گروه‌های محارب وارد شود و پس از شکنجه‌های فراوان عاقبت به دار آویخته شود. آقای مهرنهاد 28 ساله و صاحب سه فرزند بود.کانون وبلاگ نویسان اعدام وحشیانه وبلاگ نویس بلوچ آقای یعقوب مهرنهاد را به شدت محکوم می‌کند و به خانواده مهرنهاد و بازماندگان او مراتب تسلیت خود را ابراز می‌دارد. کانون وبلاگ نویسان ایران توجه جهانیان را به بدعت بیرحمانه اعدام وبلاگ نویسان و روزنامه نگاران در ایران جلب می‌کند.

هم اکنون جان شش روزنامه نگار, معلم و فعال حقوق بشر کرد، آقایان عدنان حسن پور, هیوا بوتیمار، فرزاد کمانگر، انورحسین پناهی، فرهاد وکیلی و علی حیدریان که به اعدام محکوم شده‌اند در خطر جدی است. کانون وبلاگ نویسان ایران از همه سازمان‌های حقوق بشری برای نجات جان همه وبلاگ نویسان، روزنامه نگاران و زندانیان سیاسی در بند کمک می‌طلبد.

کانون وبلاگ نویسان ایران همچنین خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط آقای ابراهیم مهرنهاد برادر 16 ساله آقای یعقوب مهرنهاد است

.کانون وبلاگ نویسان ایران( پن لاگ)


یعقوب مهرنهاد فعال مدنی بلوچ اعدام شد.


هر شب ستاره ای به زمین می کشند و باز

این آسمان غم زده غرق ستاره هاست....

به جرم وبلاگ نویسی؛ به جرم نوشتن در باره سرنوشت تلخ مردم بلوچ؛ به جرم نوشتن در باره اعتیاد ؛ بیکاری؛بی سامانی....یعقوب مهرنهاد پدر 4 فرزند اعدام شد....

ای دژخیمان ؛ ای سلاله خون آشامان؛ ای دیوانه های زنجیری که به جان مردم ایران افتاده اید

ننگتان باد. ....

با تسلیت به خانواده مهرنهاد. با هزاران بوسه و احترام بر دستان مادر و همسر و فرزندان داغدارش و همه اعضای خانواده مهرنهاد

گر چه شب تاریک است

دل قوی دار سحر نزدیک است






بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران(پن لاگ) در گرامی داشت 8 مارس روز جهانی زن

کانون وبلاگ نویسان ایران- پن‌لاگ ضمن گرامی داشت 8 مارس روزجهانی زن، از جنبش‌ آزادی ‌خواهی و برابری طلب ‌زنان جهان و به ویژه زنان ایران پشتیبانی می‌کند.
صدمین سالگرد 8 مارس روزجهانی زن در شرایطی فرا می‌رسد که زنان یعنی نیمی از شهروندان در ایران،هنوز هم مطابق سیاستهای رسمی و قوانین جمهوری اسلامی موجود درجه دو محسوب می‌شوند و در طی سال‌های گذشته به طور سیستماتیک مورد تحقیر، خشونت و سرکوب دولتی قرار گرفته‌اند. اما علی رغم همه فشارها و ستم‌کشی جنسیِ تحمیلی دولتی و غیر دولتی، زنان در عرصه‌های اجتماعی همچون: زنان کارگر، کارمند، معلم ، پرستار، دانشجو، گروه‌های هنری فرهنگی و تحقیقی درگیر مبارزه‌ای بی وقفه هستند و در شرایط نامناسب اجتماعی بکار و فعالیت می‌پردازند.

در سالهای اخیر حرکت زنان در 8 مارس با وجود سرکوب شدید، گویای واقعیت مبارزه حق طلبانه و آزادی خواهانه زنان جامعه ایران است.تضاد آشکار بین نیاز های فرهنگی،اقتصادی،آموزشی،اجتماعی ،حقوقی زنان و قوانین و امكانات موجود باعث محرومیت سیستماتیك و مداوم زنان مطابق قوانین شرعی و قانونی كشور می‌شود

.مرگ مشکوک زهرا بنی یعقوب در بازداشت، ابلاغ حکم اعدام به سه زن بی پناه در روزهای اخیر، سنگسار دختری 14 ساله بدست پدری متعصبِ و کوردل و سرکوب روزانه فعالین این عرصه که شمار بسیاری از زنانِ آزادی خواه و برابری طلب را در اسارت رژیم جمهوری اسلامی قرار می‌دهد، نمایشی ازبی حقوقی آشکار زنان در ایران است. ابعاد ظلم و نابرابری حقوقی و اجتماعی زنان در کشورهایی نظیر ایران آنچنان گسترده است که انعکاس رویدادهای بی حقوقی زنان جهان فرصت دیگری طلب می‌کند

.كانون وبلاگ نویسان ایران (پن لاگ) توجه سازمان‌‌ها و نهادهای جهانی مدافع حقوق بشر را به پایمال شدن مداوم و برنامه‌ریزی شده‌ی حقوق زنان در ایران جلب می‌کند. كانون وبلاگ نویسان ایران (پن لاگ) خواستار نابودی هرگونه خشونت دولتی و غیردولتی علیه زنان در قوانین زن ستیز دولت جمهوری اسلامی و التزام دولت ایران به حقوق اولیه انسانی مندرج در منشور بین‌المللی حقوق بشر سازمان ملل متحد است

.کانون وبلاگ نویسان ایران- پن‌لاگ
http://penlog.blogspot.com

یک کاندید دیگر برای جایزه سنگ پای قزوین طلایی

متکی: توهین مذهبی باید نقض حقوق بشر به حساب آید

( از صفحه آیت الله بی بی سی)
وی پس از شرکت در نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در ژنو، چاپ مجدد کاریکاتوری با موضوع پیامبر اسلام در روزنامه های دانمارکی و قصد یک سیاستمدار هلندی برای انتشار فیلمی که اسلام را به عنوان دینی "فاشیستی" مورد حمله قرار می دهد، محکوم کرد.
وزیر خارجه ایران، کشوری که خود کارنامه خوبی در زمینه حقوق بشر ندارد، شکایت کرد که بحث و مناظره درباره حقوق بشر باید شامل قوانینی برای جلوگیری از هتک حرمت مذهبی باشد.
*************
من قبلا وقتی هم این کاریکاتور منتشر شد نوشته بودم . اگر دقت کنید هزاران فیلم و جوک و مقاله برای مسیحیان و دینهای دیگر نوشته شده. نه مسیحیت به خطر افتاده و نه در کشورهای مسیحی نشین زلزله هایی از ریشتر بم و زنجان رخ داده است..
چند تا کاریکاتور در باره خود خدا دیده اید؟
اما اینها گناه نیست.
تجاوز به دختران باکره قبل از اعدام هم نقض حقوق بشر نیست
اعدام مادران و زنان باردار هم نقض حقوق بشر نیست
کتک زدن زنها در خیابان هم نقض حقوق بشر نیست
اعدام جوانان و نوجوانان هم نقض حقوق بشر نیست

اما چاپ کاریکاتور و پخش فیلم نقض حقوق بشر است.

واقعا که چنین منطقی رو را از سنگ پای قزوین هم کم میکند:

به این وسیله اعلام میشود که آقای متکی نیز به صف طویل کاندیداهای جایزه سنگ پای قزوین طلایی اضافه شده اند.