کانون وبلاگ نویسان ایران- پنلاگ ضمن گرامی داشت 8 مارس روزجهانی زن، از جنبش آزادی خواهی و برابری طلب زنان جهان و به ویژه زنان ایران پشتیبانی میکند.
صدمین سالگرد 8 مارس روزجهانی زن در شرایطی فرا میرسد که زنان یعنی نیمی از شهروندان در ایران،هنوز هم مطابق سیاستهای رسمی و قوانین جمهوری اسلامی موجود درجه دو محسوب میشوند و در طی سالهای گذشته به طور سیستماتیک مورد تحقیر، خشونت و سرکوب دولتی قرار گرفتهاند. اما علی رغم همه فشارها و ستمکشی جنسیِ تحمیلی دولتی و غیر دولتی، زنان در عرصههای اجتماعی همچون: زنان کارگر، کارمند، معلم ، پرستار، دانشجو، گروههای هنری فرهنگی و تحقیقی درگیر مبارزهای بی وقفه هستند و در شرایط نامناسب اجتماعی بکار و فعالیت میپردازند.
در سالهای اخیر حرکت زنان در 8 مارس با وجود سرکوب شدید، گویای واقعیت مبارزه حق طلبانه و آزادی خواهانه زنان جامعه ایران است.تضاد آشکار بین نیاز های فرهنگی،اقتصادی،آموزشی،اجتماعی ،حقوقی زنان و قوانین و امكانات موجود باعث محرومیت سیستماتیك و مداوم زنان مطابق قوانین شرعی و قانونی كشور میشود
.مرگ مشکوک زهرا بنی یعقوب در بازداشت، ابلاغ حکم اعدام به سه زن بی پناه در روزهای اخیر، سنگسار دختری 14 ساله بدست پدری متعصبِ و کوردل و سرکوب روزانه فعالین این عرصه که شمار بسیاری از زنانِ آزادی خواه و برابری طلب را در اسارت رژیم جمهوری اسلامی قرار میدهد، نمایشی ازبی حقوقی آشکار زنان در ایران است. ابعاد ظلم و نابرابری حقوقی و اجتماعی زنان در کشورهایی نظیر ایران آنچنان گسترده است که انعکاس رویدادهای بی حقوقی زنان جهان فرصت دیگری طلب میکند
.كانون وبلاگ نویسان ایران (پن لاگ) توجه سازمانها و نهادهای جهانی مدافع حقوق بشر را به پایمال شدن مداوم و برنامهریزی شدهی حقوق زنان در ایران جلب میکند. كانون وبلاگ نویسان ایران (پن لاگ) خواستار نابودی هرگونه خشونت دولتی و غیردولتی علیه زنان در قوانین زن ستیز دولت جمهوری اسلامی و التزام دولت ایران به حقوق اولیه انسانی مندرج در منشور بینالمللی حقوق بشر سازمان ملل متحد است
.کانون وبلاگ نویسان ایران- پنلاگ
http://penlog.blogspot.com
Friday, March 07, 2008
Thursday, March 06, 2008
یک کاندید دیگر برای جایزه سنگ پای قزوین طلایی
متکی: توهین مذهبی باید نقض حقوق بشر به حساب آید
( از صفحه آیت الله بی بی سی)
وی پس از شرکت در نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در ژنو، چاپ مجدد کاریکاتوری با موضوع پیامبر اسلام در روزنامه های دانمارکی و قصد یک سیاستمدار هلندی برای انتشار فیلمی که اسلام را به عنوان دینی "فاشیستی" مورد حمله قرار می دهد، محکوم کرد.
وزیر خارجه ایران، کشوری که خود کارنامه خوبی در زمینه حقوق بشر ندارد، شکایت کرد که بحث و مناظره درباره حقوق بشر باید شامل قوانینی برای جلوگیری از هتک حرمت مذهبی باشد.
*************
من قبلا وقتی هم این کاریکاتور منتشر شد نوشته بودم . اگر دقت کنید هزاران فیلم و جوک و مقاله برای مسیحیان و دینهای دیگر نوشته شده. نه مسیحیت به خطر افتاده و نه در کشورهای مسیحی نشین زلزله هایی از ریشتر بم و زنجان رخ داده است..
چند تا کاریکاتور در باره خود خدا دیده اید؟
اما اینها گناه نیست.
تجاوز به دختران باکره قبل از اعدام هم نقض حقوق بشر نیست
اعدام مادران و زنان باردار هم نقض حقوق بشر نیست
کتک زدن زنها در خیابان هم نقض حقوق بشر نیست
اعدام جوانان و نوجوانان هم نقض حقوق بشر نیست
اما چاپ کاریکاتور و پخش فیلم نقض حقوق بشر است.
واقعا که چنین منطقی رو را از سنگ پای قزوین هم کم میکند:
به این وسیله اعلام میشود که آقای متکی نیز به صف طویل کاندیداهای جایزه سنگ پای قزوین طلایی اضافه شده اند.
( از صفحه آیت الله بی بی سی)
وی پس از شرکت در نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در ژنو، چاپ مجدد کاریکاتوری با موضوع پیامبر اسلام در روزنامه های دانمارکی و قصد یک سیاستمدار هلندی برای انتشار فیلمی که اسلام را به عنوان دینی "فاشیستی" مورد حمله قرار می دهد، محکوم کرد.
وزیر خارجه ایران، کشوری که خود کارنامه خوبی در زمینه حقوق بشر ندارد، شکایت کرد که بحث و مناظره درباره حقوق بشر باید شامل قوانینی برای جلوگیری از هتک حرمت مذهبی باشد.
*************
من قبلا وقتی هم این کاریکاتور منتشر شد نوشته بودم . اگر دقت کنید هزاران فیلم و جوک و مقاله برای مسیحیان و دینهای دیگر نوشته شده. نه مسیحیت به خطر افتاده و نه در کشورهای مسیحی نشین زلزله هایی از ریشتر بم و زنجان رخ داده است..
چند تا کاریکاتور در باره خود خدا دیده اید؟
اما اینها گناه نیست.
تجاوز به دختران باکره قبل از اعدام هم نقض حقوق بشر نیست
اعدام مادران و زنان باردار هم نقض حقوق بشر نیست
کتک زدن زنها در خیابان هم نقض حقوق بشر نیست
اعدام جوانان و نوجوانان هم نقض حقوق بشر نیست
اما چاپ کاریکاتور و پخش فیلم نقض حقوق بشر است.
واقعا که چنین منطقی رو را از سنگ پای قزوین هم کم میکند:
به این وسیله اعلام میشود که آقای متکی نیز به صف طویل کاندیداهای جایزه سنگ پای قزوین طلایی اضافه شده اند.
زن کشی در آستانه روز جهانی زن
یکی از این زنان سه فرزند دارد و شوهر ش به گفته او خودکشی کرده و هیچ اثری از ضرب و جرح بر بدن او پیدا نشده اما به دلیل اصرار خانواده مقتول خواهد مرد و سه فرزندش در بهزیستی بزرگ خواهند شد. بی پدر و بی مادر....
نفر دوم اکرم نام دارد. اگر خانواده پدری اش زمین مقتول را پس میدادند زندگی اش نجات پیدا میکرد اما جان او فعلا از یک زمین بی مقدار تر است. او نیز مادر است و با اعدام او فرزندانش بی سرپرست خواهند ماند و گرفتار خانواده هایی که هنوز سر جان دو فرزند و ارزش یک زمین با هم دعوا دارند
نفر سوم یک زن خیابانی است. او فرزند 5 روزه اش را کشته است تا مانند خودش زجر نکشد. او از سالها پیش به مرگ تن داده است. مانند بسیاری از ایرانیان مرگ را به این زندگی زجر آلود ترجیح میدهد. از سرنوشت عاطفه رجبی 16 ساله و تاریخچه توحش زندانبانان میشود گفت که سرنوشت زنان جوان اگر خیابانی هم باشند در زندان چه خواهد بود و چند بار تا بحال به آنان تجاوز شده است.
معلوم نیست این اعدام ها برای از بین بردن مدرک جرم است یا صرف نشان دادن وحشی گری دولتی که التزامش به قوانین بین المللی در انتقال اعدام ها از میادین و چهار راه ها به دیوارها و تپه های زندان ها خلاصه میشود.
روزی اینها نیز خواهند رفت اما چند زن و چند مرد و چند کودک قربانی این جهالت و قدرت طلبی خواهند شد؟
اجرای حکم اعدام سه زن در زندان اوین به آنها ابلاغ شده
روزنامه اعتماد: سه زن که به اتهام قتل به قصاص محکوم شده اند در ليست اعداميان قرار گرفتند و قرار است چهارشنبه هفته جاري به دار آويخته شوند.
اجراي حکم اعدام در زندان به اين سه زن ابلاغ شده و لحظات براي پايان زندگي آنها به شمارش افتاده است. اولين زن اعدامي شهربانو نام دارد که متهم است در سال 77 شوهرش را به قتل رسانده است. شهربانو که سه فرزند دارد و هر سه فرزندش اکنون در بهزيستي به سر مي برند، مدعي است شوهرش به نام رضا خودکشي کرده و وي هيچ نقشي در مرگ او نداشته است. ماموران پليس که با شکايت اولياي دم مقتول شهربانو را بازداشت کردند، ابتدا از طريق تماس تلفني اين زن در جريان مرگ رضا قرار گرفتند. شهربانو در تماس خود به پليس گفت؛ شوهرم رضا خود را در حياط خانه حلق آويز کرده است. با حضور پليس در محل و انجام تحقيقات اوليه جسد به پزشکي قانوني انتقال يافت. شهربانو ابتدا به عنوان مطلع به اداره آگاهي احضار شد و در بازجويي ها گفت؛ هنگام حادثه من در خانه نبودم وقتي برگشتم ديدم جسد شوهرم از چارچوبي در حياط خانه آويزان شده است. رضا همسر دوم من بود و از او يک بچه داشتم، دو فرزند هم از همسر اولم داشتم که آنها هم با ما زندگي مي کردند. من نمي دانم چرا رضا خودکشي کرده است و از انگيزه اش مطلع نيستم.اين در حالي بود که متخصصان پزشکي قانوني نيز در گزارشي، خودکشي رضا را تاييد کردند. در اين گزارش آمده است؛ روي گردن رضا شياري وجود دارد که بر اثر کشيده شدن پارچه يي به وجود آمده که رضا براي خودکشي از آن استفاده کرده و تارهايي از اين پارچه روي شيار مشاهده شده است. هيچ آثار ضرب و جرح يا شکستگي روي صورت يا ساير اندام هاي بدن رضا مشاهده نشده و آثار شکستگي نيز در جمجمه وجود ندارد و مشاهدات نشان دهنده مرگ بر اثر خودکشي است.هرچند پزشکي قانوني مرگ را به طور قطع خودکشي اعلام کرد، اما خانواده رضا عليه شهربانو اعلام شکايت و با معرفي وي به عنوان قاتل، براي اين زن تقاضاي صدور حکم قصاص کردند، در تمام مراحل رسيدگي به پرونده شهربانو منکر قتل شد اما سرانجام در سال 80 دادگاه عمومي تهران وي را به قصاص محکوم کرد و اين حکم در ديوان عالي کشور هم به تاييد رسيد و پرونده پس از تاييد از سوي رئيس قوه قضائيه براي اجراي حکم به دادسراي جنايي تهران فرستاده شد. شهربانو که اکنون 50 سال دارد و از سال 78 در زندان به سر مي برد با ابلاغ اجراي حکم اعدامش در سحرگاه 15 اسفندماه روزهاي پراضطرابي را مي گذراند.
دومين اعدامي زن 35ساله يي به نام اکرم است که اين زن هم به جرم قتل همسرش در زندان به سر مي برد. اکرم متهم است تابستان سال 81 شوهر 65 ساله اش را با همدستي مردي ديگر به قتل رسانده است. وي که پس از قتل خود را به کلانتري افسريه معرفي و تسليم کرده بود در جلسه محاکمه به قتل اعتراف کرد و گفت؛ مقتول شوهر دوم من بود، من در زندگي اولم موفق نبودم و به خاطر اعتياد شوهرم از او جدا شده بودم و دختري 8 ساله داشتم که با من زندگي مي کرد، يک سال بعد از جدايي خانواده ام مرا به عقد مردي 65 ساله درآوردند، خودم به اين ازدواج ميلي نداشتم اما اصرار خانواده ام باعث شد تا قبول کنم. مقتول مرد خوبي بود، اما چون با اجبار به عقدش درآمده بودم دوست نداشتم با وي زندگي کنم. چند روز قبل از حادثه با مردي آشنا شدم که به عنوان مسافر سوار ماشينش شده بودم، وقتي داشتم پياده مي شدم شماره تلفنش را به من داد و روز حادثه با او تماس گرفتم. مرد جوان به خانه ما آمد، من و مرد راننده نقشه قتل شوهرم را کشيديم، وقتي شوهرم به خانه آمد، ابتدا در غذايش داروي خواب آور ريختم. بعد از ناهار وي خوابيد، به خواب عميقي فرو رفته بود. من هم دستمالي را برداشتم و دور گردنش پيچاندم و آنقدر فشار دادم که خفه شد. بعد وسايلم را جمع کردم و به اتفاق دخترم و مرد راننده از خانه خارج شديم، اما مرد راننده دوباره به منزلمان برگشت تا خانه را به آتش بکشد و بعد به شمال فرار کرديم. چند روز بعد از اين اتفاق به شدت پشيمان شدم و به خاطر عذاب وجداني که داشتم به تهران برگشتم و خودم را به پليس معرفي کردم.
پس از صدور حکم قصاص براي اکرم و تاييد آن در ديوان عالي کشور و انجام استيذان پرونده اين زن نيز به شعبه اجراي احکام فرستاده شد. در اين هنگام اولياي دم شوهر اکرم اعلام کردند در صورتي که زميني را که پدرشان به عنوان شيربها به پدر اکرم داده پس بگيرند، حاضر هستند از قصاص اکرم گذشت کنند، اما خانواده اکرم قبول نکردند زمين را پس دهند.
به جز شهربانو و اکرم شنيده شده سهيلا زن 28ساله که فرزند پنج روزه اش را به قتل رسانده و جسدش را مثله کرده است نيز در ليست اعداميان 15اسفندماه قرار دارد. سهيلا که يک زن خياباني بود در جلسه محاکمه اش و در دفاع از خود، روزهاي سياه زندگي اش را تشريح کرد و درباره انگيزه اش از قتل گفت؛ وقتي خيلي جوان بودم از خانه پدري فرار کردم، جايي که برايم مثل جهنم بود، مي خواستم زندگي خوبي داشته باشم اما هيچ کس نمي داند در اين سال ها بر من چه گذشت و چند بار مورد آزار و اذيت گروهي قرار گرفتم. من هيچ پناهگاهي نداشتم.
وي افزود؛ فرزندم حاصل يک رابطه نامشروع بود و براي اينکه او دچار سرنوشت من نشود، کشتمش. پدر او مردي معتاد است که يک سال به من پناه داد و به همين خاطر هم نمي خواهم معرفي اش کنم و گرفتار شود.در جلسه محاکمه نماينده دادستان تهران به عنوان ولي دم قهري عليه سهيلا اعلام شکايت و براي وي تقاضاي قصاص کرد و مطابق اين خواسته قضات شعبه 71 دادگاه کيفري اين زن را به اتهام قتل فرزندش به مرگ محکوم کردند.
خبر اعدام سهيلا از سوي مقامات قضايي تاييد نشده اما شنيده شده که وي نيز در ليست اعداميان قرار دارد.
Sunday, March 02, 2008
ماشین کشتار جمهوری اسلامی این بار در پی جان یک معلم.
هنوز از صدور حکم اعدام و دستگیری برادر کوچک یعقوب مهرنهاد ابراهیم مهرنهاد چند روزی نگذشته که این بار یک معلم کرد در یک دادگاه هفت دقیقه ای ( که دو نفر دیگر هم در آن محاکمه شده اند ) به مرگ محکوم میشود. اینها مثل نقل و نبات حکم مرگ و دست و پا بریدن صادر میکنند. بیماران روانی را ول کرده اند به جان مردم که در خیابان ها دختران و پسران مردم را کتک بزنند در زندانها تا حد مرگ شکنجه شان کنند و در بیدادگاهها برایشان حکم مرگ صادر کنند.
آیا ما روی این کره زمین زندگی میکنیم یا ایران از قوانین حقوق بشر دنیا مستثنی است؟
چطور است که زندانی در گوانتانامو و ابوغریب حق دارد اما در ایران هیچ حقی ندارد؟
چطور است که صدای مظلومیت زندانیان سیاسی ایران به گوش هیچ کسی نمی رسد؟
ما چقدر مقصر هستیم؟
ما که میتوانیم بگوییم و بپرسیم و تلفن کنیم و یک ایی میل بزنیم به جز گوشه نشینی و فوقش اظهار تاسف چه میکنیم؟
اینها میخواهند بهترین های کشور را با زندان و شکنجه و اعدام از بین ببرند تا ایران سرزمین کرکسان شود.
کورخوانده اند.
میگویند نه میتوانند در طبقه هفتم جهنم از خمینی و شاه و موسولینی و هیتلر بپرسند.
نامه شعرگونه یک زن معلم کرد به همکار منتظر اعدامش فرزاد کمانگر
از سایت انتگراسیون ایرانیان ساکن آلمان
)گرفته شده از سایت ایران پرس نیوز)
*2008 بنفشه م. از مهاباد- 12 اسفند 1386 برابر با 2 مارس
آقا معلم در بند !
منهم اگر "شرعا " و "عرفا " گناه نباشد خانم معلمی از صنف توام
و با اندیشه هایی از جنس اندیشه های تو اما
نه ! شک دارم که به آن پاکی و زلالی باشم
.و شک دارم که شاگردانم به خوبی شاگردان معلم در بندی باشندکه به قیمت جان درسشان داده است
علمی که در چار دیوارهای بلندزندان رجایی شهر برای "کوروش" آن قربانی فقر میگرید
ودلش برای گل خوردن از پسرکان خود تنگ شده
و چقدر رویای پسرکانش را هر چند به "نومیدی" دوست می دارد.
و اندیشه های پاکش نمی گذارند به رویا ها و لیلا ها پشت کند.
بگذار من هم با ذغال نه ! نه! با ذغال ! نه با روژ لب شکسته
در جیب روپوش سیاه مریم
از ترس آن ناظم اخمو که خوب می شناسیمش
درس" کوکب خانم" را خط قرمزی بکشم
تا بگویم" عمه قزی" شدن دیگر رسم نیست
من هم دلم تنگ است
من هم خسته از منطق تفریق ها و تبعیض ها
درس ریاضیات را زیر آن سنگ می گذارم
و در شیمی دنبال ماده ای هستم
تا نگذارد دخترکان آفتاب در ایفای نقش "جنس دومی" خویش ٬ جوان نشده پیر شوند.
آیا ممکن است؟!!!!
وای که اینجا میان کودکی و نه سالگی چه فاصله ی حقیریست!!!!!
میان بی گناهی و گناهکار شدن در این" تلخ سرزمین"چه فاصله ی حقیریست!!!
و میان زندگی نکرده ای به مرگ محکوم شده چه زمان 7 دقیقه ای حقیریست!!!
و آن که از عشق می گوید و به انتظار معجزه ای در یافتن یک جفت کفش نو
وسفره ای از نقل و شیرینیست
و می خواهد به جای مادر "دایه " بگوید
و بنویسد چه جنایتکار بزرگیست که جز به مرگ " محکوم" نمی شود !!!!
وای که در این "سیاه زمین " ٬ "امنیت ملی" چه ارتفاع حقیری دارد!
که همه چیز به خطر میاندازدش!
همه چیز همه چیزکارگر نالان از فقرشزن محروم از "حق بدنش"چه زود حق شلاق می گیرند!
و رقصند ه های راضی به سیمفونی طبیعت دست و پای بریده خود رابه جای" نفت بر سر سفره شان " کادو می گیرند!!
وای که چه خوب گفتی میان دوست داشتن لیلاها و رویا ها و مصیبت مرد گشتن
میان خند ه های کودکی و گریستن از غم نان چه فاصله حقیری ست!!!
وای که درسم چه عقب است !
هنوز به شاگردانم نگفته ام از درس چند تا چند زندگی امتحان است
هنوز به آنها نگفته ام مصیبت جنس دوم بودن در سرزمین اهورا مزدامصیبتی به چند سکه اسیر شدن است!!
و تاج بنفشه بر سر نهادن تا کجا در هزار توی گم شدن است !
وای که درسم چه عقب است !
هنوز دخترکانم نمی دانند قامت زیبایشان" شرم آور"است!
گیسوان زیبایشان در معرض دیدخورشید خانوم هم "حرام " است !
و آرزوی پوشیدن شنل قرمز رنگ و گل زرد بر سر نهادن اقدام علیه " امنیت ملی " است!
هنوز به فرشتگان خود نگفته ام کشتگاهی خواهند شد برای هر بذر نا مطلوبی
و به چند سکه و اندی تازیانه خوردن را خواهند آموخت!
درسم از" ترسم" عقب است !
ترسم از آن روزی است که اگر دخترانم درسشان را دوست نداشتند
به جای نوشتن " کاش دختر به دنیا نمی آمدیم"
بنویسند کاش زاده نمی شدیم.
Thursday, February 28, 2008
جایزه سنگ پای قزوین
این خبر را بخوانید و بخندید
آمريكا به هيئتی از زنان جمهوری اسلامی ویزا ندا
:اینهم واکنش زهره طیب زاده
رئيس مركزمشاركت امور زنان نهاد رياست جمهوري گفت به نظر مي رسد دولت آمريكا مايل نيست صداي زنان مسلمان به گوش جهانيان برسد چرا كه در صورت حضور هيئت زنان جمهوری اسلامی، نداي مظلوميت زنان فلسطینی، لبنانی، افغانی و عراقی به گوش جهانيان رسانده مي شد.
چند تا خبر و عکس و ویدیو از ضرب و شتم زنان ایران توسط همین "فاطی کماندو" ها خوانده اید و دیده اید؟ چند باز از دیدن منظره زنی که خونین و مالین روی زمین کشیده میشود تا سوار ماشین ارشادش کنند و ببرندش ناکجا آباد دلتان به درد آمده؟ چند باز اشک از چشمتان سرازیر شده وقتی خوانده اید زی - مادری -دختری به دار آویخته شده؟ مگر راحله زمانی 27 ساله دو تا بچه نداشت؟
این آخوندها و ضعیفه هایشان در نعل وارو زدن هیچ رودستی ندارند. هم کتک میزنند و هم فحاشی میکنند و هم آدمکشی میکنند اما موقع گردش با پول مردم در امریکا که میرسد یاد حقوق بشر و ندای مظلومیت زنان جهان می افتند. واقعا که!بعد میگویند سنگ پای قزوین.
من یک جایزه پیشنهاد میکنم
جایزه سنگ پای قزوین
این جایزه هر سه ماه یک بار داده میشود. حالا باید سر زمانش فکر کنم اما برای اولین جایزه اینها را کاندید میکنم. شما هم اگر کاندید دارید بنویسید اما باید با دلیل باشد
1-زهره طیب زاده به دلیل سخنانشان در باب مظلومیت زنان افغانی و فلسطینی و غیره د رحالی که ایران را به زنان خودمان جهنم کرده اند
2رییس سازمان زندانها برای اعلام اینکه زندانهای ایران اینقدر قشنگ و خوبند که 3 تا هم جایزه گرفته اند ( این هم میشود چهارمی!) در حالی که زندانیان با بیشرمانه تر ین و وچشیانه ترین وضعی در سیاه چال های رژیم زجر میکشند
3-پروفسور دکتر فوق لیسانس طلبه احمدی نژاد برای بسیاری از سخنان گهربار کاندید همیشگی این جایزه هستند
اگر بودجه اجازه دهد این جایزه به سه بخش تقسیم خواهد شد
سنگ پای قزوین طلایی
سنگ پای قزوین نقره ای
سنگ پای قزوین برنز
آمريكا به هيئتی از زنان جمهوری اسلامی ویزا ندا
:اینهم واکنش زهره طیب زاده
رئيس مركزمشاركت امور زنان نهاد رياست جمهوري گفت به نظر مي رسد دولت آمريكا مايل نيست صداي زنان مسلمان به گوش جهانيان برسد چرا كه در صورت حضور هيئت زنان جمهوری اسلامی، نداي مظلوميت زنان فلسطینی، لبنانی، افغانی و عراقی به گوش جهانيان رسانده مي شد.
چند تا خبر و عکس و ویدیو از ضرب و شتم زنان ایران توسط همین "فاطی کماندو" ها خوانده اید و دیده اید؟ چند باز از دیدن منظره زنی که خونین و مالین روی زمین کشیده میشود تا سوار ماشین ارشادش کنند و ببرندش ناکجا آباد دلتان به درد آمده؟ چند باز اشک از چشمتان سرازیر شده وقتی خوانده اید زی - مادری -دختری به دار آویخته شده؟ مگر راحله زمانی 27 ساله دو تا بچه نداشت؟
این آخوندها و ضعیفه هایشان در نعل وارو زدن هیچ رودستی ندارند. هم کتک میزنند و هم فحاشی میکنند و هم آدمکشی میکنند اما موقع گردش با پول مردم در امریکا که میرسد یاد حقوق بشر و ندای مظلومیت زنان جهان می افتند. واقعا که!بعد میگویند سنگ پای قزوین.
من یک جایزه پیشنهاد میکنم
جایزه سنگ پای قزوین
این جایزه هر سه ماه یک بار داده میشود. حالا باید سر زمانش فکر کنم اما برای اولین جایزه اینها را کاندید میکنم. شما هم اگر کاندید دارید بنویسید اما باید با دلیل باشد
1-زهره طیب زاده به دلیل سخنانشان در باب مظلومیت زنان افغانی و فلسطینی و غیره د رحالی که ایران را به زنان خودمان جهنم کرده اند
2رییس سازمان زندانها برای اعلام اینکه زندانهای ایران اینقدر قشنگ و خوبند که 3 تا هم جایزه گرفته اند ( این هم میشود چهارمی!) در حالی که زندانیان با بیشرمانه تر ین و وچشیانه ترین وضعی در سیاه چال های رژیم زجر میکشند
3-پروفسور دکتر فوق لیسانس طلبه احمدی نژاد برای بسیاری از سخنان گهربار کاندید همیشگی این جایزه هستند
اگر بودجه اجازه دهد این جایزه به سه بخش تقسیم خواهد شد
سنگ پای قزوین طلایی
سنگ پای قزوین نقره ای
سنگ پای قزوین برنز
Sunday, February 24, 2008
الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم!
امروز روز خوبی نیست علاوه بر اعصاب خردکنی های خرده ریزه صبح که اخبار را نگاه کردم دیدم ایران پرس نیوز نوشته برادر کوچک مهرنهاد را هم دستگیر کرده اند. خودش که سال 58 بدنیا آمده. برادرش نمیدانم چند سالش باید باشد. اینهمه ستم و وحشی گری چرا؟ مگر اینها چه کرده اند؟دیروز هم سری به وبلاگ مهرنهاد زدم ببینم چی نوشته یا چکار کرده که سزاوار شکنجه و اعدام است؟ به شما هم توصیه میکنم بخوانید بهتر متوجه میشوید که هر کسی دلش برای مردمش بسوزد و از درد و رنج آنها بنویسد کارش به ناکجا آباد ختم میشود. ستمی که بر همه مردم ما میرود خودش داستان قرن است اما مردم بلوچستان به دلیل شرایط طبیعی و بی مهری دولت ها همیشه محروم بوده اند. اگرهم جوانی پیدا شود و فکر کند که علی آیاد هم شهری است و احمدی نژاد و خاتمی هم دلشان برای مردم سوخته و فکر کند که در چهارچوب قوانین ایران میتواند به مردم کمک کند و دردشان را به گوش مسئولان برساند بر سر خود و خانواده اش همانی می آید که بر سر یعقوب مهرنهاد آمده است..
من و شما که نیزه هایمان موش کامپیوتر است و وقتی یک پتیشن امضا میکنیم احساس قهرمان بودن بهمان دست میدهد باید در شرایط مهرنهاد ها باشیم و رنج مردم را با گوشت و پوستمان احساس کنیم . اگر در وبلاگش هم نتواند اینها را بنویسد اگر مجاز نباشد به نماینده مجلس آخوندی هم شکایت کند پس چه باید بکند؟
این نمونه یکی از نوشته هایش است:
آیا میدانید جوانان بلوچ چگونه قربانی فقر و تبعیض میشوند؟
یاد فرهاد به خیر با آن صدای گیرایش که بگوید:
"الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم!"
خوبه که همین را تیتر این مطلب بکنم
این آدرس وبلاگی هست که بچه های کانون وبلاگ نویسان برای مهرنهاد درست کرده اند. ازشان حمایت کنیم.
*******
هم در اخبار خواندم و هم در یوتیوب دیدم که مردم در آریاشهر ریخته اند و در برابر مامورین نیروی انتظامی ایستاده اند. دمشان گرم.
نوشته بود که مامورین نیروی انتظامی دخترک را با باتوم خونین و مالین کرده و پسری را که به این وحشی گری اعتراض کرده در سطل آشغال پرت کرده ا ند
این مامورین نیروی انتظامی کی ها هستند؟ از کجا اینقدر سنگدل شده اند؟ میدانم که آنها هم میدانند که بهشت و جهنم درش خیلی وقت است تخته شده. کلید های پلاستیکی بهشت هم خرج شده و تمام شده. آیا اینها از فقر است؟ یا از بیماری روانی است؟ چطور انسانی میتواند اینقدر سقوط کند که به جان مردم بی دفاع بیفتد؟ وقتی مردی کودک 14 ساله خودش را با سنگسار زجر کش میکند و بعد با 4 تا گلوله میکشدش شاید برایش سخت نباشد که یک دختر جوان را هم در خیابان تکه و پاره کند.
--------
قاتلان آزاد میشوند
ماجرای بسیجی های کرمانی که مردم بیگناه را مجازات میکردند.
از این حکومت به جز اینها هم انتظاری نیست. ببینید چقدر جنایت پشت پرده باقی مانده است
ببینید اینها که در روز روشن با مردم چنین میکنند در سیاهچال ها رفتارشان با مردم چگونه است
ننگ بر این دنیا که چنین کسانی را تاب میآورد و ننگ بر حکومت هایی که با سران چنین حکومتی سر یک میز می نشینند
ننگ بر همه کسانی که این جنایات را می بینند و باز از حکومت جانیان دفاع میکنند
----------------------
انسان موجود اجتماعی است. اکثر انسانها خودشان را با نرم های اجتماعی تطبیق میدهند و به قولی همرنگ جماعت میشوند چون اینطوری راخت تر قبول میشوند. ایران بهشت جنایتکاران است. درهر جای دنیا که باشید کتک زدن و کشتن و زجر کش کردن آدم ها نه تنها جرم بلکه قبیح و زننده حساب میشود اما در ایران به لطف این طایفه که آدم کشی را از همان روز اول از پشت بام مدرسه علوی شروع کردند جانیان ارتقا مقام میگیرند و به وزارت و وکالت میرسند. در خواب هم نمی دیدند که کتک زدن و ناقص کردن و شلاق زدن و شکنجه کردن و تجاوز جایزه هم داشته باشد. بعضی هایشان هم هنرمند و فیلمساز میشوند و در حالی که دختر مردم برای یک روسری نازک خونین و مالین میشود دخترشان و عمه و خاله و توه و نتیجه شان با هیئت داوران فستیوال کان آبگوشت بزباش میخورند!
چقدر این شاتوت قشنگ نوشته
حیف که ایران پرس نیوز آدرس وبلاگش را ننوشته است
این هم از بهزاد مهرانی.
دوزخ-بهشت
*********
بابک دادبخش را از مرگ نجات دهیم
چند روز است که ح
ال بابک دادبخش زندانی سیاسی در بند و در حال اعتصاب غذا و لب دوخته وخیم است. یک وجدان بیدار در وبلاگستان هست که همه جا میرود و پیام میگذارد مگر صدایی بلند شود اما ابعاد وحشت اینقدر زیاد است که بهت زده شدن و بی حرکت ماندن زیاد هم جای تعجب ندارد . صبح خبرها را نگاه کرده ام که برادر 16 ساله یعقوب مهرنهاد را هم دستگیر کرده اند. نامه حسام فیروزی را میخوانم که نوشته دادبخش عفونت شدید دارد و در حال مرگ است. میخوانم که بسیجی هایی که سرخود مردم را میبردند بیابان و به اسم نهی از منکر میکشتند آزاد شده اند که باز هم بروند بکشند. الآن دیدم که سه نفر دیگر را به اعدام محکوم کرده اند و سی دانشجو را هم دستگیر کرده اند . در باره کدام اینها بنویسیم؟ کدام از اینها اگر در یک کشور دیگر در ابوغریب در گوانتانامو در افغانستان در سومالی رخ میداد الآن همه سازمانهای حقوق بشر دنیا در حال پتیشن چمع کردن نبودند؟ چی شد که جان مردم ایران اینقدر ارزان قیمت شده است؟بابک دادبخش 43 روز است که در اعتصاب غذا است. . او میخواهد مرگش را خود انتخاب کند و ما هم به نظاره نشسته ایم.
این نامه همسر بابک دادبخش به شاهرودی در بیست و سومین روز اعتصاب غذای اوست:
نامه همسر بابک دادبخش به شاهرودي (فعالان حقوق بشر در ايران)
بسمه تعالي رياست محترم قوه قضائيه آيت الله شاهرود يسلام و عليکم احتراما اينجانب خديجه ياري همسر زنداني بابک دادبخش که 23 روز است در حال اعتصاب غذا مي باشد خدمتتان معروض مي دارم .آقاي شاهرودي ديگر چيزي در بيش از 3 سال در خانه باقي نمانده که بفروشم و خرج خريد عدالت نمايم ، تنها چيزي که باقي مانده دو عدد فرش کهنه است و تلفني که قطع شده است ، 3 سال است که تک و تنها در حالي که کمتر از 21 سال سن دارم به همراه يک کودک 3 ساله بدنبال عدالت و برخورداري از قانون در حالي که ما بين دو شهر تهران و اردبيل اسير بوده ام ، تمام مراجع عالي رتبه قضائي را گشته ام ولي شرايط برخورداري از عدالت را به خاطر بي کس بودن نداشته ام .تنها چيزي که در اين مدت فهميده ام اين است که قانون و عدالت براي کساني است که کسي داشته باشند ، در نهايت تنها خواسته من و فرزند سه ساله ام بنيامين اين است که " نگذاريد همسرم بابک را در زندان رجايي شهر همانگونه که بر سر زبان ها شايع است ، به خاطر ساکت کردن صدايش که متقاضاي اعمال قانون است بکشند " يقين داشته باشيد که بابک فقط به دنبال احقاق حقوق خود مي باشد و نه چيز ديگر
با احترام خديجه ياري مادر بنيامين سه ساله همسر بابک دادبخش
آخرین خبر در باره بابک دادبخش
بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران(پن لاگ) در گرامی داشت 8 مارس روز جهانی زن
Posted by
gol
on Friday, March 07, 2008
/
Comments: (1)
کانون وبلاگ نویسان ایران- پنلاگ ضمن گرامی داشت 8 مارس روزجهانی زن، از جنبش آزادی خواهی و برابری طلب زنان جهان و به ویژه زنان ایران پشتیبانی میکند.
صدمین سالگرد 8 مارس روزجهانی زن در شرایطی فرا میرسد که زنان یعنی نیمی از شهروندان در ایران،هنوز هم مطابق سیاستهای رسمی و قوانین جمهوری اسلامی موجود درجه دو محسوب میشوند و در طی سالهای گذشته به طور سیستماتیک مورد تحقیر، خشونت و سرکوب دولتی قرار گرفتهاند. اما علی رغم همه فشارها و ستمکشی جنسیِ تحمیلی دولتی و غیر دولتی، زنان در عرصههای اجتماعی همچون: زنان کارگر، کارمند، معلم ، پرستار، دانشجو، گروههای هنری فرهنگی و تحقیقی درگیر مبارزهای بی وقفه هستند و در شرایط نامناسب اجتماعی بکار و فعالیت میپردازند.
در سالهای اخیر حرکت زنان در 8 مارس با وجود سرکوب شدید، گویای واقعیت مبارزه حق طلبانه و آزادی خواهانه زنان جامعه ایران است.تضاد آشکار بین نیاز های فرهنگی،اقتصادی،آموزشی،اجتماعی ،حقوقی زنان و قوانین و امكانات موجود باعث محرومیت سیستماتیك و مداوم زنان مطابق قوانین شرعی و قانونی كشور میشود
.مرگ مشکوک زهرا بنی یعقوب در بازداشت، ابلاغ حکم اعدام به سه زن بی پناه در روزهای اخیر، سنگسار دختری 14 ساله بدست پدری متعصبِ و کوردل و سرکوب روزانه فعالین این عرصه که شمار بسیاری از زنانِ آزادی خواه و برابری طلب را در اسارت رژیم جمهوری اسلامی قرار میدهد، نمایشی ازبی حقوقی آشکار زنان در ایران است. ابعاد ظلم و نابرابری حقوقی و اجتماعی زنان در کشورهایی نظیر ایران آنچنان گسترده است که انعکاس رویدادهای بی حقوقی زنان جهان فرصت دیگری طلب میکند
.كانون وبلاگ نویسان ایران (پن لاگ) توجه سازمانها و نهادهای جهانی مدافع حقوق بشر را به پایمال شدن مداوم و برنامهریزی شدهی حقوق زنان در ایران جلب میکند. كانون وبلاگ نویسان ایران (پن لاگ) خواستار نابودی هرگونه خشونت دولتی و غیردولتی علیه زنان در قوانین زن ستیز دولت جمهوری اسلامی و التزام دولت ایران به حقوق اولیه انسانی مندرج در منشور بینالمللی حقوق بشر سازمان ملل متحد است
.کانون وبلاگ نویسان ایران- پنلاگ
http://penlog.blogspot.com
صدمین سالگرد 8 مارس روزجهانی زن در شرایطی فرا میرسد که زنان یعنی نیمی از شهروندان در ایران،هنوز هم مطابق سیاستهای رسمی و قوانین جمهوری اسلامی موجود درجه دو محسوب میشوند و در طی سالهای گذشته به طور سیستماتیک مورد تحقیر، خشونت و سرکوب دولتی قرار گرفتهاند. اما علی رغم همه فشارها و ستمکشی جنسیِ تحمیلی دولتی و غیر دولتی، زنان در عرصههای اجتماعی همچون: زنان کارگر، کارمند، معلم ، پرستار، دانشجو، گروههای هنری فرهنگی و تحقیقی درگیر مبارزهای بی وقفه هستند و در شرایط نامناسب اجتماعی بکار و فعالیت میپردازند.
در سالهای اخیر حرکت زنان در 8 مارس با وجود سرکوب شدید، گویای واقعیت مبارزه حق طلبانه و آزادی خواهانه زنان جامعه ایران است.تضاد آشکار بین نیاز های فرهنگی،اقتصادی،آموزشی،اجتماعی ،حقوقی زنان و قوانین و امكانات موجود باعث محرومیت سیستماتیك و مداوم زنان مطابق قوانین شرعی و قانونی كشور میشود
.مرگ مشکوک زهرا بنی یعقوب در بازداشت، ابلاغ حکم اعدام به سه زن بی پناه در روزهای اخیر، سنگسار دختری 14 ساله بدست پدری متعصبِ و کوردل و سرکوب روزانه فعالین این عرصه که شمار بسیاری از زنانِ آزادی خواه و برابری طلب را در اسارت رژیم جمهوری اسلامی قرار میدهد، نمایشی ازبی حقوقی آشکار زنان در ایران است. ابعاد ظلم و نابرابری حقوقی و اجتماعی زنان در کشورهایی نظیر ایران آنچنان گسترده است که انعکاس رویدادهای بی حقوقی زنان جهان فرصت دیگری طلب میکند
.كانون وبلاگ نویسان ایران (پن لاگ) توجه سازمانها و نهادهای جهانی مدافع حقوق بشر را به پایمال شدن مداوم و برنامهریزی شدهی حقوق زنان در ایران جلب میکند. كانون وبلاگ نویسان ایران (پن لاگ) خواستار نابودی هرگونه خشونت دولتی و غیردولتی علیه زنان در قوانین زن ستیز دولت جمهوری اسلامی و التزام دولت ایران به حقوق اولیه انسانی مندرج در منشور بینالمللی حقوق بشر سازمان ملل متحد است
.کانون وبلاگ نویسان ایران- پنلاگ
http://penlog.blogspot.com
یک کاندید دیگر برای جایزه سنگ پای قزوین طلایی
Posted by
gol
on Thursday, March 06, 2008
/
Comments: (0)
متکی: توهین مذهبی باید نقض حقوق بشر به حساب آید
( از صفحه آیت الله بی بی سی)
وی پس از شرکت در نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در ژنو، چاپ مجدد کاریکاتوری با موضوع پیامبر اسلام در روزنامه های دانمارکی و قصد یک سیاستمدار هلندی برای انتشار فیلمی که اسلام را به عنوان دینی "فاشیستی" مورد حمله قرار می دهد، محکوم کرد.
وزیر خارجه ایران، کشوری که خود کارنامه خوبی در زمینه حقوق بشر ندارد، شکایت کرد که بحث و مناظره درباره حقوق بشر باید شامل قوانینی برای جلوگیری از هتک حرمت مذهبی باشد.
*************
من قبلا وقتی هم این کاریکاتور منتشر شد نوشته بودم . اگر دقت کنید هزاران فیلم و جوک و مقاله برای مسیحیان و دینهای دیگر نوشته شده. نه مسیحیت به خطر افتاده و نه در کشورهای مسیحی نشین زلزله هایی از ریشتر بم و زنجان رخ داده است..
چند تا کاریکاتور در باره خود خدا دیده اید؟
اما اینها گناه نیست.
تجاوز به دختران باکره قبل از اعدام هم نقض حقوق بشر نیست
اعدام مادران و زنان باردار هم نقض حقوق بشر نیست
کتک زدن زنها در خیابان هم نقض حقوق بشر نیست
اعدام جوانان و نوجوانان هم نقض حقوق بشر نیست
اما چاپ کاریکاتور و پخش فیلم نقض حقوق بشر است.
واقعا که چنین منطقی رو را از سنگ پای قزوین هم کم میکند:
به این وسیله اعلام میشود که آقای متکی نیز به صف طویل کاندیداهای جایزه سنگ پای قزوین طلایی اضافه شده اند.
( از صفحه آیت الله بی بی سی)
وی پس از شرکت در نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در ژنو، چاپ مجدد کاریکاتوری با موضوع پیامبر اسلام در روزنامه های دانمارکی و قصد یک سیاستمدار هلندی برای انتشار فیلمی که اسلام را به عنوان دینی "فاشیستی" مورد حمله قرار می دهد، محکوم کرد.
وزیر خارجه ایران، کشوری که خود کارنامه خوبی در زمینه حقوق بشر ندارد، شکایت کرد که بحث و مناظره درباره حقوق بشر باید شامل قوانینی برای جلوگیری از هتک حرمت مذهبی باشد.
*************
من قبلا وقتی هم این کاریکاتور منتشر شد نوشته بودم . اگر دقت کنید هزاران فیلم و جوک و مقاله برای مسیحیان و دینهای دیگر نوشته شده. نه مسیحیت به خطر افتاده و نه در کشورهای مسیحی نشین زلزله هایی از ریشتر بم و زنجان رخ داده است..
چند تا کاریکاتور در باره خود خدا دیده اید؟
اما اینها گناه نیست.
تجاوز به دختران باکره قبل از اعدام هم نقض حقوق بشر نیست
اعدام مادران و زنان باردار هم نقض حقوق بشر نیست
کتک زدن زنها در خیابان هم نقض حقوق بشر نیست
اعدام جوانان و نوجوانان هم نقض حقوق بشر نیست
اما چاپ کاریکاتور و پخش فیلم نقض حقوق بشر است.
واقعا که چنین منطقی رو را از سنگ پای قزوین هم کم میکند:
به این وسیله اعلام میشود که آقای متکی نیز به صف طویل کاندیداهای جایزه سنگ پای قزوین طلایی اضافه شده اند.
زن کشی در آستانه روز جهانی زن
Posted by
gol
/
Comments: (2)
یکی از این زنان سه فرزند دارد و شوهر ش به گفته او خودکشی کرده و هیچ اثری از ضرب و جرح بر بدن او پیدا نشده اما به دلیل اصرار خانواده مقتول خواهد مرد و سه فرزندش در بهزیستی بزرگ خواهند شد. بی پدر و بی مادر....
نفر دوم اکرم نام دارد. اگر خانواده پدری اش زمین مقتول را پس میدادند زندگی اش نجات پیدا میکرد اما جان او فعلا از یک زمین بی مقدار تر است. او نیز مادر است و با اعدام او فرزندانش بی سرپرست خواهند ماند و گرفتار خانواده هایی که هنوز سر جان دو فرزند و ارزش یک زمین با هم دعوا دارند
نفر سوم یک زن خیابانی است. او فرزند 5 روزه اش را کشته است تا مانند خودش زجر نکشد. او از سالها پیش به مرگ تن داده است. مانند بسیاری از ایرانیان مرگ را به این زندگی زجر آلود ترجیح میدهد. از سرنوشت عاطفه رجبی 16 ساله و تاریخچه توحش زندانبانان میشود گفت که سرنوشت زنان جوان اگر خیابانی هم باشند در زندان چه خواهد بود و چند بار تا بحال به آنان تجاوز شده است.
معلوم نیست این اعدام ها برای از بین بردن مدرک جرم است یا صرف نشان دادن وحشی گری دولتی که التزامش به قوانین بین المللی در انتقال اعدام ها از میادین و چهار راه ها به دیوارها و تپه های زندان ها خلاصه میشود.
روزی اینها نیز خواهند رفت اما چند زن و چند مرد و چند کودک قربانی این جهالت و قدرت طلبی خواهند شد؟
اجرای حکم اعدام سه زن در زندان اوین به آنها ابلاغ شده
روزنامه اعتماد: سه زن که به اتهام قتل به قصاص محکوم شده اند در ليست اعداميان قرار گرفتند و قرار است چهارشنبه هفته جاري به دار آويخته شوند.
اجراي حکم اعدام در زندان به اين سه زن ابلاغ شده و لحظات براي پايان زندگي آنها به شمارش افتاده است. اولين زن اعدامي شهربانو نام دارد که متهم است در سال 77 شوهرش را به قتل رسانده است. شهربانو که سه فرزند دارد و هر سه فرزندش اکنون در بهزيستي به سر مي برند، مدعي است شوهرش به نام رضا خودکشي کرده و وي هيچ نقشي در مرگ او نداشته است. ماموران پليس که با شکايت اولياي دم مقتول شهربانو را بازداشت کردند، ابتدا از طريق تماس تلفني اين زن در جريان مرگ رضا قرار گرفتند. شهربانو در تماس خود به پليس گفت؛ شوهرم رضا خود را در حياط خانه حلق آويز کرده است. با حضور پليس در محل و انجام تحقيقات اوليه جسد به پزشکي قانوني انتقال يافت. شهربانو ابتدا به عنوان مطلع به اداره آگاهي احضار شد و در بازجويي ها گفت؛ هنگام حادثه من در خانه نبودم وقتي برگشتم ديدم جسد شوهرم از چارچوبي در حياط خانه آويزان شده است. رضا همسر دوم من بود و از او يک بچه داشتم، دو فرزند هم از همسر اولم داشتم که آنها هم با ما زندگي مي کردند. من نمي دانم چرا رضا خودکشي کرده است و از انگيزه اش مطلع نيستم.اين در حالي بود که متخصصان پزشکي قانوني نيز در گزارشي، خودکشي رضا را تاييد کردند. در اين گزارش آمده است؛ روي گردن رضا شياري وجود دارد که بر اثر کشيده شدن پارچه يي به وجود آمده که رضا براي خودکشي از آن استفاده کرده و تارهايي از اين پارچه روي شيار مشاهده شده است. هيچ آثار ضرب و جرح يا شکستگي روي صورت يا ساير اندام هاي بدن رضا مشاهده نشده و آثار شکستگي نيز در جمجمه وجود ندارد و مشاهدات نشان دهنده مرگ بر اثر خودکشي است.هرچند پزشکي قانوني مرگ را به طور قطع خودکشي اعلام کرد، اما خانواده رضا عليه شهربانو اعلام شکايت و با معرفي وي به عنوان قاتل، براي اين زن تقاضاي صدور حکم قصاص کردند، در تمام مراحل رسيدگي به پرونده شهربانو منکر قتل شد اما سرانجام در سال 80 دادگاه عمومي تهران وي را به قصاص محکوم کرد و اين حکم در ديوان عالي کشور هم به تاييد رسيد و پرونده پس از تاييد از سوي رئيس قوه قضائيه براي اجراي حکم به دادسراي جنايي تهران فرستاده شد. شهربانو که اکنون 50 سال دارد و از سال 78 در زندان به سر مي برد با ابلاغ اجراي حکم اعدامش در سحرگاه 15 اسفندماه روزهاي پراضطرابي را مي گذراند.
دومين اعدامي زن 35ساله يي به نام اکرم است که اين زن هم به جرم قتل همسرش در زندان به سر مي برد. اکرم متهم است تابستان سال 81 شوهر 65 ساله اش را با همدستي مردي ديگر به قتل رسانده است. وي که پس از قتل خود را به کلانتري افسريه معرفي و تسليم کرده بود در جلسه محاکمه به قتل اعتراف کرد و گفت؛ مقتول شوهر دوم من بود، من در زندگي اولم موفق نبودم و به خاطر اعتياد شوهرم از او جدا شده بودم و دختري 8 ساله داشتم که با من زندگي مي کرد، يک سال بعد از جدايي خانواده ام مرا به عقد مردي 65 ساله درآوردند، خودم به اين ازدواج ميلي نداشتم اما اصرار خانواده ام باعث شد تا قبول کنم. مقتول مرد خوبي بود، اما چون با اجبار به عقدش درآمده بودم دوست نداشتم با وي زندگي کنم. چند روز قبل از حادثه با مردي آشنا شدم که به عنوان مسافر سوار ماشينش شده بودم، وقتي داشتم پياده مي شدم شماره تلفنش را به من داد و روز حادثه با او تماس گرفتم. مرد جوان به خانه ما آمد، من و مرد راننده نقشه قتل شوهرم را کشيديم، وقتي شوهرم به خانه آمد، ابتدا در غذايش داروي خواب آور ريختم. بعد از ناهار وي خوابيد، به خواب عميقي فرو رفته بود. من هم دستمالي را برداشتم و دور گردنش پيچاندم و آنقدر فشار دادم که خفه شد. بعد وسايلم را جمع کردم و به اتفاق دخترم و مرد راننده از خانه خارج شديم، اما مرد راننده دوباره به منزلمان برگشت تا خانه را به آتش بکشد و بعد به شمال فرار کرديم. چند روز بعد از اين اتفاق به شدت پشيمان شدم و به خاطر عذاب وجداني که داشتم به تهران برگشتم و خودم را به پليس معرفي کردم.
پس از صدور حکم قصاص براي اکرم و تاييد آن در ديوان عالي کشور و انجام استيذان پرونده اين زن نيز به شعبه اجراي احکام فرستاده شد. در اين هنگام اولياي دم شوهر اکرم اعلام کردند در صورتي که زميني را که پدرشان به عنوان شيربها به پدر اکرم داده پس بگيرند، حاضر هستند از قصاص اکرم گذشت کنند، اما خانواده اکرم قبول نکردند زمين را پس دهند.
به جز شهربانو و اکرم شنيده شده سهيلا زن 28ساله که فرزند پنج روزه اش را به قتل رسانده و جسدش را مثله کرده است نيز در ليست اعداميان 15اسفندماه قرار دارد. سهيلا که يک زن خياباني بود در جلسه محاکمه اش و در دفاع از خود، روزهاي سياه زندگي اش را تشريح کرد و درباره انگيزه اش از قتل گفت؛ وقتي خيلي جوان بودم از خانه پدري فرار کردم، جايي که برايم مثل جهنم بود، مي خواستم زندگي خوبي داشته باشم اما هيچ کس نمي داند در اين سال ها بر من چه گذشت و چند بار مورد آزار و اذيت گروهي قرار گرفتم. من هيچ پناهگاهي نداشتم.
وي افزود؛ فرزندم حاصل يک رابطه نامشروع بود و براي اينکه او دچار سرنوشت من نشود، کشتمش. پدر او مردي معتاد است که يک سال به من پناه داد و به همين خاطر هم نمي خواهم معرفي اش کنم و گرفتار شود.در جلسه محاکمه نماينده دادستان تهران به عنوان ولي دم قهري عليه سهيلا اعلام شکايت و براي وي تقاضاي قصاص کرد و مطابق اين خواسته قضات شعبه 71 دادگاه کيفري اين زن را به اتهام قتل فرزندش به مرگ محکوم کردند.
خبر اعدام سهيلا از سوي مقامات قضايي تاييد نشده اما شنيده شده که وي نيز در ليست اعداميان قرار دارد.
ماشین کشتار جمهوری اسلامی این بار در پی جان یک معلم.
Posted by
gol
on Sunday, March 02, 2008
/
Comments: (1)
هنوز از صدور حکم اعدام و دستگیری برادر کوچک یعقوب مهرنهاد ابراهیم مهرنهاد چند روزی نگذشته که این بار یک معلم کرد در یک دادگاه هفت دقیقه ای ( که دو نفر دیگر هم در آن محاکمه شده اند ) به مرگ محکوم میشود. اینها مثل نقل و نبات حکم مرگ و دست و پا بریدن صادر میکنند. بیماران روانی را ول کرده اند به جان مردم که در خیابان ها دختران و پسران مردم را کتک بزنند در زندانها تا حد مرگ شکنجه شان کنند و در بیدادگاهها برایشان حکم مرگ صادر کنند.
آیا ما روی این کره زمین زندگی میکنیم یا ایران از قوانین حقوق بشر دنیا مستثنی است؟
چطور است که زندانی در گوانتانامو و ابوغریب حق دارد اما در ایران هیچ حقی ندارد؟
چطور است که صدای مظلومیت زندانیان سیاسی ایران به گوش هیچ کسی نمی رسد؟
ما چقدر مقصر هستیم؟
ما که میتوانیم بگوییم و بپرسیم و تلفن کنیم و یک ایی میل بزنیم به جز گوشه نشینی و فوقش اظهار تاسف چه میکنیم؟
اینها میخواهند بهترین های کشور را با زندان و شکنجه و اعدام از بین ببرند تا ایران سرزمین کرکسان شود.
کورخوانده اند.
میگویند نه میتوانند در طبقه هفتم جهنم از خمینی و شاه و موسولینی و هیتلر بپرسند.
نامه شعرگونه یک زن معلم کرد به همکار منتظر اعدامش فرزاد کمانگر
از سایت انتگراسیون ایرانیان ساکن آلمان
)گرفته شده از سایت ایران پرس نیوز)
*2008 بنفشه م. از مهاباد- 12 اسفند 1386 برابر با 2 مارس
آقا معلم در بند !
منهم اگر "شرعا " و "عرفا " گناه نباشد خانم معلمی از صنف توام
و با اندیشه هایی از جنس اندیشه های تو اما
نه ! شک دارم که به آن پاکی و زلالی باشم
.و شک دارم که شاگردانم به خوبی شاگردان معلم در بندی باشندکه به قیمت جان درسشان داده است
علمی که در چار دیوارهای بلندزندان رجایی شهر برای "کوروش" آن قربانی فقر میگرید
ودلش برای گل خوردن از پسرکان خود تنگ شده
و چقدر رویای پسرکانش را هر چند به "نومیدی" دوست می دارد.
و اندیشه های پاکش نمی گذارند به رویا ها و لیلا ها پشت کند.
بگذار من هم با ذغال نه ! نه! با ذغال ! نه با روژ لب شکسته
در جیب روپوش سیاه مریم
از ترس آن ناظم اخمو که خوب می شناسیمش
درس" کوکب خانم" را خط قرمزی بکشم
تا بگویم" عمه قزی" شدن دیگر رسم نیست
من هم دلم تنگ است
من هم خسته از منطق تفریق ها و تبعیض ها
درس ریاضیات را زیر آن سنگ می گذارم
و در شیمی دنبال ماده ای هستم
تا نگذارد دخترکان آفتاب در ایفای نقش "جنس دومی" خویش ٬ جوان نشده پیر شوند.
آیا ممکن است؟!!!!
وای که اینجا میان کودکی و نه سالگی چه فاصله ی حقیریست!!!!!
میان بی گناهی و گناهکار شدن در این" تلخ سرزمین"چه فاصله ی حقیریست!!!
و میان زندگی نکرده ای به مرگ محکوم شده چه زمان 7 دقیقه ای حقیریست!!!
و آن که از عشق می گوید و به انتظار معجزه ای در یافتن یک جفت کفش نو
وسفره ای از نقل و شیرینیست
و می خواهد به جای مادر "دایه " بگوید
و بنویسد چه جنایتکار بزرگیست که جز به مرگ " محکوم" نمی شود !!!!
وای که در این "سیاه زمین " ٬ "امنیت ملی" چه ارتفاع حقیری دارد!
که همه چیز به خطر میاندازدش!
همه چیز همه چیزکارگر نالان از فقرشزن محروم از "حق بدنش"چه زود حق شلاق می گیرند!
و رقصند ه های راضی به سیمفونی طبیعت دست و پای بریده خود رابه جای" نفت بر سر سفره شان " کادو می گیرند!!
وای که چه خوب گفتی میان دوست داشتن لیلاها و رویا ها و مصیبت مرد گشتن
میان خند ه های کودکی و گریستن از غم نان چه فاصله حقیری ست!!!
وای که درسم چه عقب است !
هنوز به شاگردانم نگفته ام از درس چند تا چند زندگی امتحان است
هنوز به آنها نگفته ام مصیبت جنس دوم بودن در سرزمین اهورا مزدامصیبتی به چند سکه اسیر شدن است!!
و تاج بنفشه بر سر نهادن تا کجا در هزار توی گم شدن است !
وای که درسم چه عقب است !
هنوز دخترکانم نمی دانند قامت زیبایشان" شرم آور"است!
گیسوان زیبایشان در معرض دیدخورشید خانوم هم "حرام " است !
و آرزوی پوشیدن شنل قرمز رنگ و گل زرد بر سر نهادن اقدام علیه " امنیت ملی " است!
هنوز به فرشتگان خود نگفته ام کشتگاهی خواهند شد برای هر بذر نا مطلوبی
و به چند سکه و اندی تازیانه خوردن را خواهند آموخت!
درسم از" ترسم" عقب است !
ترسم از آن روزی است که اگر دخترانم درسشان را دوست نداشتند
به جای نوشتن " کاش دختر به دنیا نمی آمدیم"
بنویسند کاش زاده نمی شدیم.
جایزه سنگ پای قزوین
Posted by
gol
on Thursday, February 28, 2008
/
Comments: (0)
این خبر را بخوانید و بخندید
آمريكا به هيئتی از زنان جمهوری اسلامی ویزا ندا
:اینهم واکنش زهره طیب زاده
رئيس مركزمشاركت امور زنان نهاد رياست جمهوري گفت به نظر مي رسد دولت آمريكا مايل نيست صداي زنان مسلمان به گوش جهانيان برسد چرا كه در صورت حضور هيئت زنان جمهوری اسلامی، نداي مظلوميت زنان فلسطینی، لبنانی، افغانی و عراقی به گوش جهانيان رسانده مي شد.
چند تا خبر و عکس و ویدیو از ضرب و شتم زنان ایران توسط همین "فاطی کماندو" ها خوانده اید و دیده اید؟ چند باز از دیدن منظره زنی که خونین و مالین روی زمین کشیده میشود تا سوار ماشین ارشادش کنند و ببرندش ناکجا آباد دلتان به درد آمده؟ چند باز اشک از چشمتان سرازیر شده وقتی خوانده اید زی - مادری -دختری به دار آویخته شده؟ مگر راحله زمانی 27 ساله دو تا بچه نداشت؟
این آخوندها و ضعیفه هایشان در نعل وارو زدن هیچ رودستی ندارند. هم کتک میزنند و هم فحاشی میکنند و هم آدمکشی میکنند اما موقع گردش با پول مردم در امریکا که میرسد یاد حقوق بشر و ندای مظلومیت زنان جهان می افتند. واقعا که!بعد میگویند سنگ پای قزوین.
من یک جایزه پیشنهاد میکنم
جایزه سنگ پای قزوین
این جایزه هر سه ماه یک بار داده میشود. حالا باید سر زمانش فکر کنم اما برای اولین جایزه اینها را کاندید میکنم. شما هم اگر کاندید دارید بنویسید اما باید با دلیل باشد
1-زهره طیب زاده به دلیل سخنانشان در باب مظلومیت زنان افغانی و فلسطینی و غیره د رحالی که ایران را به زنان خودمان جهنم کرده اند
2رییس سازمان زندانها برای اعلام اینکه زندانهای ایران اینقدر قشنگ و خوبند که 3 تا هم جایزه گرفته اند ( این هم میشود چهارمی!) در حالی که زندانیان با بیشرمانه تر ین و وچشیانه ترین وضعی در سیاه چال های رژیم زجر میکشند
3-پروفسور دکتر فوق لیسانس طلبه احمدی نژاد برای بسیاری از سخنان گهربار کاندید همیشگی این جایزه هستند
اگر بودجه اجازه دهد این جایزه به سه بخش تقسیم خواهد شد
سنگ پای قزوین طلایی
سنگ پای قزوین نقره ای
سنگ پای قزوین برنز
آمريكا به هيئتی از زنان جمهوری اسلامی ویزا ندا
:اینهم واکنش زهره طیب زاده
رئيس مركزمشاركت امور زنان نهاد رياست جمهوري گفت به نظر مي رسد دولت آمريكا مايل نيست صداي زنان مسلمان به گوش جهانيان برسد چرا كه در صورت حضور هيئت زنان جمهوری اسلامی، نداي مظلوميت زنان فلسطینی، لبنانی، افغانی و عراقی به گوش جهانيان رسانده مي شد.
چند تا خبر و عکس و ویدیو از ضرب و شتم زنان ایران توسط همین "فاطی کماندو" ها خوانده اید و دیده اید؟ چند باز از دیدن منظره زنی که خونین و مالین روی زمین کشیده میشود تا سوار ماشین ارشادش کنند و ببرندش ناکجا آباد دلتان به درد آمده؟ چند باز اشک از چشمتان سرازیر شده وقتی خوانده اید زی - مادری -دختری به دار آویخته شده؟ مگر راحله زمانی 27 ساله دو تا بچه نداشت؟
این آخوندها و ضعیفه هایشان در نعل وارو زدن هیچ رودستی ندارند. هم کتک میزنند و هم فحاشی میکنند و هم آدمکشی میکنند اما موقع گردش با پول مردم در امریکا که میرسد یاد حقوق بشر و ندای مظلومیت زنان جهان می افتند. واقعا که!بعد میگویند سنگ پای قزوین.
من یک جایزه پیشنهاد میکنم
جایزه سنگ پای قزوین
این جایزه هر سه ماه یک بار داده میشود. حالا باید سر زمانش فکر کنم اما برای اولین جایزه اینها را کاندید میکنم. شما هم اگر کاندید دارید بنویسید اما باید با دلیل باشد
1-زهره طیب زاده به دلیل سخنانشان در باب مظلومیت زنان افغانی و فلسطینی و غیره د رحالی که ایران را به زنان خودمان جهنم کرده اند
2رییس سازمان زندانها برای اعلام اینکه زندانهای ایران اینقدر قشنگ و خوبند که 3 تا هم جایزه گرفته اند ( این هم میشود چهارمی!) در حالی که زندانیان با بیشرمانه تر ین و وچشیانه ترین وضعی در سیاه چال های رژیم زجر میکشند
3-پروفسور دکتر فوق لیسانس طلبه احمدی نژاد برای بسیاری از سخنان گهربار کاندید همیشگی این جایزه هستند
اگر بودجه اجازه دهد این جایزه به سه بخش تقسیم خواهد شد
سنگ پای قزوین طلایی
سنگ پای قزوین نقره ای
سنگ پای قزوین برنز
الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم!
Posted by
gol
on Sunday, February 24, 2008
/
Comments: (5)
امروز روز خوبی نیست علاوه بر اعصاب خردکنی های خرده ریزه صبح که اخبار را نگاه کردم دیدم ایران پرس نیوز نوشته برادر کوچک مهرنهاد را هم دستگیر کرده اند. خودش که سال 58 بدنیا آمده. برادرش نمیدانم چند سالش باید باشد. اینهمه ستم و وحشی گری چرا؟ مگر اینها چه کرده اند؟دیروز هم سری به وبلاگ مهرنهاد زدم ببینم چی نوشته یا چکار کرده که سزاوار شکنجه و اعدام است؟ به شما هم توصیه میکنم بخوانید بهتر متوجه میشوید که هر کسی دلش برای مردمش بسوزد و از درد و رنج آنها بنویسد کارش به ناکجا آباد ختم میشود. ستمی که بر همه مردم ما میرود خودش داستان قرن است اما مردم بلوچستان به دلیل شرایط طبیعی و بی مهری دولت ها همیشه محروم بوده اند. اگرهم جوانی پیدا شود و فکر کند که علی آیاد هم شهری است و احمدی نژاد و خاتمی هم دلشان برای مردم سوخته و فکر کند که در چهارچوب قوانین ایران میتواند به مردم کمک کند و دردشان را به گوش مسئولان برساند بر سر خود و خانواده اش همانی می آید که بر سر یعقوب مهرنهاد آمده است..
من و شما که نیزه هایمان موش کامپیوتر است و وقتی یک پتیشن امضا میکنیم احساس قهرمان بودن بهمان دست میدهد باید در شرایط مهرنهاد ها باشیم و رنج مردم را با گوشت و پوستمان احساس کنیم . اگر در وبلاگش هم نتواند اینها را بنویسد اگر مجاز نباشد به نماینده مجلس آخوندی هم شکایت کند پس چه باید بکند؟
این نمونه یکی از نوشته هایش است:
آیا میدانید جوانان بلوچ چگونه قربانی فقر و تبعیض میشوند؟
یاد فرهاد به خیر با آن صدای گیرایش که بگوید:
"الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم!"
خوبه که همین را تیتر این مطلب بکنم
این آدرس وبلاگی هست که بچه های کانون وبلاگ نویسان برای مهرنهاد درست کرده اند. ازشان حمایت کنیم.
*******
هم در اخبار خواندم و هم در یوتیوب دیدم که مردم در آریاشهر ریخته اند و در برابر مامورین نیروی انتظامی ایستاده اند. دمشان گرم.
نوشته بود که مامورین نیروی انتظامی دخترک را با باتوم خونین و مالین کرده و پسری را که به این وحشی گری اعتراض کرده در سطل آشغال پرت کرده ا ند
این مامورین نیروی انتظامی کی ها هستند؟ از کجا اینقدر سنگدل شده اند؟ میدانم که آنها هم میدانند که بهشت و جهنم درش خیلی وقت است تخته شده. کلید های پلاستیکی بهشت هم خرج شده و تمام شده. آیا اینها از فقر است؟ یا از بیماری روانی است؟ چطور انسانی میتواند اینقدر سقوط کند که به جان مردم بی دفاع بیفتد؟ وقتی مردی کودک 14 ساله خودش را با سنگسار زجر کش میکند و بعد با 4 تا گلوله میکشدش شاید برایش سخت نباشد که یک دختر جوان را هم در خیابان تکه و پاره کند.
--------
قاتلان آزاد میشوند
ماجرای بسیجی های کرمانی که مردم بیگناه را مجازات میکردند.
از این حکومت به جز اینها هم انتظاری نیست. ببینید چقدر جنایت پشت پرده باقی مانده است
ببینید اینها که در روز روشن با مردم چنین میکنند در سیاهچال ها رفتارشان با مردم چگونه است
ننگ بر این دنیا که چنین کسانی را تاب میآورد و ننگ بر حکومت هایی که با سران چنین حکومتی سر یک میز می نشینند
ننگ بر همه کسانی که این جنایات را می بینند و باز از حکومت جانیان دفاع میکنند
----------------------
انسان موجود اجتماعی است. اکثر انسانها خودشان را با نرم های اجتماعی تطبیق میدهند و به قولی همرنگ جماعت میشوند چون اینطوری راخت تر قبول میشوند. ایران بهشت جنایتکاران است. درهر جای دنیا که باشید کتک زدن و کشتن و زجر کش کردن آدم ها نه تنها جرم بلکه قبیح و زننده حساب میشود اما در ایران به لطف این طایفه که آدم کشی را از همان روز اول از پشت بام مدرسه علوی شروع کردند جانیان ارتقا مقام میگیرند و به وزارت و وکالت میرسند. در خواب هم نمی دیدند که کتک زدن و ناقص کردن و شلاق زدن و شکنجه کردن و تجاوز جایزه هم داشته باشد. بعضی هایشان هم هنرمند و فیلمساز میشوند و در حالی که دختر مردم برای یک روسری نازک خونین و مالین میشود دخترشان و عمه و خاله و توه و نتیجه شان با هیئت داوران فستیوال کان آبگوشت بزباش میخورند!
چقدر این شاتوت قشنگ نوشته
حیف که ایران پرس نیوز آدرس وبلاگش را ننوشته است
این هم از بهزاد مهرانی.
دوزخ-بهشت
*********
بابک دادبخش را از مرگ نجات دهیم
چند روز است که ح
ال بابک دادبخش زندانی سیاسی در بند و در حال اعتصاب غذا و لب دوخته وخیم است. یک وجدان بیدار در وبلاگستان هست که همه جا میرود و پیام میگذارد مگر صدایی بلند شود اما ابعاد وحشت اینقدر زیاد است که بهت زده شدن و بی حرکت ماندن زیاد هم جای تعجب ندارد . صبح خبرها را نگاه کرده ام که برادر 16 ساله یعقوب مهرنهاد را هم دستگیر کرده اند. نامه حسام فیروزی را میخوانم که نوشته دادبخش عفونت شدید دارد و در حال مرگ است. میخوانم که بسیجی هایی که سرخود مردم را میبردند بیابان و به اسم نهی از منکر میکشتند آزاد شده اند که باز هم بروند بکشند. الآن دیدم که سه نفر دیگر را به اعدام محکوم کرده اند و سی دانشجو را هم دستگیر کرده اند . در باره کدام اینها بنویسیم؟ کدام از اینها اگر در یک کشور دیگر در ابوغریب در گوانتانامو در افغانستان در سومالی رخ میداد الآن همه سازمانهای حقوق بشر دنیا در حال پتیشن چمع کردن نبودند؟ چی شد که جان مردم ایران اینقدر ارزان قیمت شده است؟بابک دادبخش 43 روز است که در اعتصاب غذا است. . او میخواهد مرگش را خود انتخاب کند و ما هم به نظاره نشسته ایم.
این نامه همسر بابک دادبخش به شاهرودی در بیست و سومین روز اعتصاب غذای اوست:
نامه همسر بابک دادبخش به شاهرودي (فعالان حقوق بشر در ايران)
بسمه تعالي رياست محترم قوه قضائيه آيت الله شاهرود يسلام و عليکم احتراما اينجانب خديجه ياري همسر زنداني بابک دادبخش که 23 روز است در حال اعتصاب غذا مي باشد خدمتتان معروض مي دارم .آقاي شاهرودي ديگر چيزي در بيش از 3 سال در خانه باقي نمانده که بفروشم و خرج خريد عدالت نمايم ، تنها چيزي که باقي مانده دو عدد فرش کهنه است و تلفني که قطع شده است ، 3 سال است که تک و تنها در حالي که کمتر از 21 سال سن دارم به همراه يک کودک 3 ساله بدنبال عدالت و برخورداري از قانون در حالي که ما بين دو شهر تهران و اردبيل اسير بوده ام ، تمام مراجع عالي رتبه قضائي را گشته ام ولي شرايط برخورداري از عدالت را به خاطر بي کس بودن نداشته ام .تنها چيزي که در اين مدت فهميده ام اين است که قانون و عدالت براي کساني است که کسي داشته باشند ، در نهايت تنها خواسته من و فرزند سه ساله ام بنيامين اين است که " نگذاريد همسرم بابک را در زندان رجايي شهر همانگونه که بر سر زبان ها شايع است ، به خاطر ساکت کردن صدايش که متقاضاي اعمال قانون است بکشند " يقين داشته باشيد که بابک فقط به دنبال احقاق حقوق خود مي باشد و نه چيز ديگر
با احترام خديجه ياري مادر بنيامين سه ساله همسر بابک دادبخش
آخرین خبر در باره بابک دادبخش


