Tuesday, February 20, 2007



هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند

انگار هر چه می نویسم دیگر تکراری شده است. وقتی می شنوم که احمد باطبی جوان بیست و چند ساله را با غل و زنجیر به بیمارستان شهدا تجریش برده اند و میخوانم که نمی توانسته تعادل خود را حفظ کند؛ وقتی می خوانم که در زندان دچار تشنج و حمله مغزی شده است بلافاصله به یاد اکبر محمدی و ولی الله فیض مهدوی می افتم. واقعا که جان انسان برای جانورانی که کشور ما را اشغال کرده اند چقدر بی ارزش است.

هر چه بیشتر بکشید و شکنجه کنید بیشتر ما را از خود متنفر خواهید کرد. روزی خواهد رسید که این نفرت شما را از اریکه قدرتتان به قعر زمین خواهد کشید و آن روز دیر نخواهد بود.حتی اربابان انگلیسی و امریکایی تان و هم سفره های اروپایی و نان خورانتان در آژانس انرژی اتمی و شرکت های نفتی هم وقتی نانشان قطع شد دیگر به داد شما نخواهند رسید.

جوانی را که باید در بهترین سالهای زندگی خود برای جامعه مفید باشد ؛ با عقایدش و نو آوری هایش و انرژی اش باعث ترقی و پیشرفت کشور شود را در سلولهای مخوف حبس میکنید . یا زیر شکنجه می کشید یا زجر کش میکنید. واقعا که حیوان بر شما شرف و برتری دارد. حیوان اگر گرسنه نباشد به کسی حمله نمی کند. شما دیوانگان قدرت هستید که منابع عظیم یک کشور به دستتان افتاده است. سالیان سال مردم از شما نفرت داشتند. در کتاب ها از شما به پستی یاد میکردند. برای دوپول در خانه مردم روضه می خواندید. حالا نمی دانید با بنزها و کاخ ها و پول و قدرت باد آورده چه کنید.

اما این هم خواهد گذشت.
خمینی مرد. خلخالی مرد. شاه مرد. هیتلر خودکشی کرد.
این بهترین سناریو برای شما است
این که بمیرید و مردم با خفت و خواری از شما یاد کنند

اما سناریوی دیگری هم هست
که زنده بمانید
و
خشم مردم را ببینید

---------------------

لینک اخبار
1 اسفند
احمد باطبی به زندان بازگشت داده شد
خلیل بهرامیان: حال احمد باطبی"وخیم" است
سخنگوي قوه قضاييه: وضعيت جسماني "احمد باطبي" رضايت بخش است

30 بهمن
احمد باطبی را با پابند و شش مامور مسلح به بیمارستان منتقل کردند

--------------

کانون وبلاگ نویسان ایران ادامه بازداشت احمدباطبی را محکوم میکند وخواستار رسیدگی فوری به وضعیت زندانیان سیاسی در ایران است

.طبق اخبار منتشر شده در رسانه های گروهی احمدباطبی نویسنده وبلاگ احمدباطبی به دلیل فشارهای روحی ورفتار نامناسب مقامات در زندان اوین دچارتشنج و حمله مغزی شده و به مدت سه ساعت در حالت کما به سر برده است .برخی منابع از انتقال او به بیمارستان نامجهز شهدا تجریش خبر داده اند.
... سال گذشته دو زندانی سیاسی اکبر محمدی و ولیالله فیض مهدوی در اثراعتصاب غذا و عدم رسیدگی مقامات زندان جان باختند. کانون وبلاگ نویسان ایران (پن لاگ) خواستار اقدام فوری همه فعالان وسازمانهای حقوق بشر برای آزادی احمدباطبی و انجام معالجات لازم تحت نظر خانواده او می باشد.کانون وبلاگ نویسان ایران ( پن لاگ) از همه اعضای خود و دیگر وبلاگ نویسان دعوت میکند به هر طریق ممکن اعتراض خود را به ادامه بازداشت احمد باطبی بیان کنند.

.کانون وبلاگ نویسان ایران(پن لاگ) توجه شورای حقوق بشر سازمان ملل واتحادیه اروپا را نسبت به نقض سیستماتیک ووحشیانه حقوق بشر و وضعیت وخیم زندانیان سیاسی در ایران جلب میکند و ازآنها می خواهد که ادامه عضویت ایران در سازمان ملل را مشروط به رعایت حقوق اولیه انسانی مندرج در اعلامیه حقوق بشر نمایند.

کانون وبلاگ نویسان ایران(پن لاگ)


The Association of Iranian Blog-writers (Penlog) condemns the continuation of Ahmad Batebi's arrest
The Association of Iranian Blog-writers (Penlog) condemns the continuation of Ahmad Batebi's arrest and demands his immediate release from the care of the prison’s authorities to receive immediate and adequate medical treatment.

According to the latest reports, Ahmad Batebi’s condition has drastically deteriorated because of the torture and mistreatment he has received, whilst in prison, and since his re-arrest several months ago.He is reported to have suffered a stroke and been in a coma for several hours. According to reports, he is presently at the inadequate and ill-equipped Shohada hospital in North of Tehran. The authorities have so far refused to transfer him to a better hospital for proper and adequate treatment.

Last year two Iranian prisoners of conscience, Akbar Mohamadi and Valiullah Feiz-Mahdavi died as the result of the tortures and mistreatments they received whilst in the care of the Islamic Republic’s prison authorities.We appeal to the international community, all the human rights organisations and activists to take notice of the plight of the Iranian prisoners of conscience and to take action for the release of Ahmad Batebi.

We appeal to the human rights organisations of the United Nations and the European Union to take further notice of the systematic violation of human rights in Iran. We demand that the continuation of the Islamic Republic’s membership of the United Nation must be on the condition that the Islamic Republic respects all the human rights of the Iranian people according to the United Nation’s International Convention on Human Rights.

The Association of Iranian Blog-writers
Penlog

Saturday, February 03, 2007

سلامی دوباره

من نویسنده نیستم و از اول هم نمی خواستم سالیان سال وبلاگ بنویسم. . به دلایل عدیده مدتی از وبلاگستان دور بودم و حالا هم نمی دانم میتوانم مرتب بنویسم یا نه. اما تجربه وبلاگستان تجربه خوبی بود. برای شناختن خودم و دیگران. برای اینکه بدانم که در محیط مجازی هم انسانها میتوانند خوب و بهتر و بهتر باشند. خفقان حاکم بر کشورمان اجازه حرف زدن آزاد را از ما گرفته است. . وبلاگ پنجره ای است که بتوانیم سرمان را ا ز این محیط دود زده بیرون بیاوریم و در هوای آزاد نفسی بکشیم. اما آنچه بیرون است فقط سر ما است. هنوز خودمان هستیم. با همه خوبی ها و بدی ها. هنوز اسیر مانده ایم. هنوز بقیه هم اسیرند.

این زخم ها تا وقتی که همه بدنمان آزاد نشود خوب نخواهند شد. هنوز خیلی از خصایص خفقان را با خود داریم. در میان ما کسانی هستند که از خون و آتش گذشته اند و خود را آزاد کرده اند. در بین آنها ریا و دورویی و غرور و تنبلی معنا و جایی ندارد. آنها بیرون این زندان ایستاده اند و می خواهند دست ما را بگیرند تااز این پنجره ها بیرون بیاییم. ما مانده ایم که دست آنها را بگیریم یا به دروغهای دژخیمان ایمان بیاوریم که آن بیرون هم فرقی با زندان ما ندارد؟ که آنها هم خود دژخیمند...که آسمان همه جا همین رنگ است...

سایه جنگی خانمان سوز هر روز به ایران نزدیک تر و نزدیک تر میشود. آنها که مصدق را سرنگون کردند و برای شاه اسلحه فرستادند و برای خمینی کیک و کلت و با خاتمی بر سر یک میز نشستند و مادر رضایی ها را کتک زدند و تروریست نامیدند حالا چشم به منابع نفتی ما دوخته اند. به یاری پاسدار هزارتیری که منتظر است بعد از هرج و مرج خود خدا بیاید و هاله نور را دور سرش بپراکند.

ما همیشه تاریخ منتظر بودیم که نجات دهنده ای - نادری - بیاید و ما را از شر ستمگران خلاص کند. هرگز در خود این قدرت و این توان و این اعتماد بنفس را احساس نکردیم که خود ناجی خود باشیم. که خود سرنوشت خود را تعیین کنیم. که اول بدانیم چه می خواهیم و بعد ببینیم اصلا دلمان میخواهد دنبال کسی راه بیفتیم یا نه. با همین ذهنیت علیل هر که را که آگاهانه دست به مبارزه زده یا ازبالای برج پایین انداختیم یا اجازه دادیم دست و پایش را ببرند و به خانواده اش تجاوز کنند یا اجازه دادیم کودتاچیان محاکمه و زندانیش کنند یا اینکه خمینی چی ها دسته دسته با جرثقیل دارشان بزنند و هزار هزار در یک تابستان اعدامشان کنند. همیشه گفته ایم: آسه برو آسه بیا که گربه شاخت نزند....

راستی تا ما تغییر نکنیم و تک تکمان خواستار آزادی نباشیم و در راهش قدمی برنداریم میشود از شر این هیولا خلاص شد؟

Friday, September 08, 2006

حکومت مرگ

شهادت ولی الله فیض مهدوی زندانی سیاسی 28 ساله در اثر اعتصاب غذا




ولی الله فیض مهدوی هم از میان ما رفت. پس از سالها شکنجه و زندان. پس از اینکه با اعتراض عمومی و سراسری حکم از پیش اعلام شده اعدام او اجرا نشد. . نام او زینت بخش همه اطلاعیه های اعتراضی و اعتصاب غذاها بود. در اعتراض به وضعیت زندانیان سیاسی ...در اعتراض به وضع زندانها..در اعتراض به وضعیت نامعلوم پرونده ها...در حمایت از کارگران شرکت واحد...همه اینها با بودن در زیر حکم اعدام و از درون سیاه چالهای رژیم.

زندانی سیاسی به جز جان خود چیزی ندارد و از همان است که مایه میگذارد...

ولی الله فیض مهدوی پس از یازده روز اعتصاب غذا در سلول خود دچار ایست قلبی شد و سپس به بیمارستا ن شریعتی تهران درحالت اغما منتقل شد. ابتدا خبر مرگ مغزی اش را اعلام کردند و حالا میگویند خودکشی کرده است...

ننگ بر حکومت بیشرف آخوندهای سفاک


چه مبتوان کرد؟ آیا باید بگذاریم ماهی یک زندانی در زندانهای ایران جان بدهد؟ پس از او نوبت کیست؟ سعید ماسوری؟ احمد باطبی؟ خالد هردانی؟....

وظیفه ما چیست؟ چه باید کرد و چه می توانیم بکنیم؟

ساکت بنشینیم تا همه جوان ها را از دم تیغ بگذرانند؟

دژخيمان رژيم ضد بشري آخوندي زنداني مجاهد ولي الله فيض مهدوي را در زندان گوهر دشت بشهادت رساندند
(اطلاعیه شورای ملی مقاومت)

فیض مهدوی نیز ستاره شد
سایت ایران-نبرد)

اعتصاب غذای تبعیدان ایرانی در وان در اعتراض به قتل ولی‌الله فیض مهدوی و اکبر محمدی
گفتگو با شیوا نظرآهاری در رابطه با علت مرگ ولی الله فیض مهدوی [راديو برابري]
حزب کمونیست کارگری – حکمتیست: ولی الله فیض مهدوی
و باز کُشتند علی ناظر
(از سایت دیدگاه)

به مناسبت شهادت مجاهد خلق ولي الله فيض مهدوي: هشدار نسبت به وضع زندانيان سياسي در ايران -
برخي خبرها و انعكاس شهادت ولي الله فيض مهدوي از منابع گوناگون
(از سایت همبستگی ملی(

Tuesday, September 05, 2006

مرگ مغزی ولی الله فیض مهدوی



وقتی بابی ساندز مبارز ار تش جمهوریخواه ایرلند در سال 1981 پس از 66 روز اعتصاب غذا در گذشت همه دنیا از وضع و حال او خبر داشتند. بسیاری به رفتار دولت انگلیس اعتراض کردند. در بسیاری از شهرهای اروپا و آسیا تظاهرات برپا شد. خوانندگان برایش ترانه سرودند. حتی حکومت موج سوارخمینی نام خیابان چرچیل را به خیابان بابی ساندز عوض کرد .

زندانی سیاسی در همه دنیا مظلوم است اما در کشورهای عقب افتاده وضعیت زندانیان بسیار وخیم تر است. درجایی مثل ایران که قانون جنگل حاکم است زندانی سیاسی وسیله ای است برای خالی کردن عقده های یک عده بیمار روانی.که روش های جدید شکنجه و اعدام و قطع اعضای بدن یا شکستن روحیه انسان ها را پیدا کنند.

همین یک ماه پیش اکبر محمدی در اثر اعتصاب غذا در زندان کشته شد. امروز نوبت ولی الله فیض مهدوی است. جوان رشیدی که همین چند ماه پیش برای لغو حکم اعدام و نجات جانش تلاش میکردیم و حالا باید با چشمان اشک آلود خبر مرگ مغزی او را بخوانیم.

این خبر در هیچ خبرگزاری نیامده است. . مردم دنیا از اینهمه قساوت بی خبر مانده اند. کسی نمی داند که در ایران ماهی یک زندانی سیاسی از اعتصاب غذا می میرد. دولت ایران وظیفه اش را به خوبی انجام میدهد. از پول مردم جیب دولت های خارجی را پر میکند و برای خودش هر روز در نیویورک تایمز و واشنگتن پست و فیگارو مصاحبه و گزارش ترتیب میدهد.در حالی که حتی نمایندگان مجلس ایران اجازه دیدن از بند 209 اوین را ندارند چهره های گریم شده به عنوان زندانی سیاسی ایرانی در خارج از کشور مانور میدهند.در نتیجه وضع حقوق بشر آنقدرها هم اسفناک جلوه نمی کند و مذاکرات با خیال راحت ادامه پیدا میکنند.

من هنوز نمی دانم از مرگ ولی الله فیض مهدوی بیشتر ناراحت هستم یا خشمگین یا ناامید یا همه اینها . اما یک چیز را خوب میدانم . آن هم این که زمان نق زدن و دنبال مسئول گشتن تمام شده است. این ماهیت رژیم آخوندی است . از سال 60 اینها آدم کشته اند و هر وقت توانسته اند درو کرده اند تا بحال. آن که سرش را توی برف کرده ما هستیم.

این رژیم اصلاح بشو نیست. با قدرت تمام به پیش میتازد . تا وقتی ما منفعل بمانیم این جوانان یکی یکی از بین خواهند رفت.


به گمان من نباید وقت را تلف کرد.. بعضی ها آیه یاس میخوانند که ای اپوزیسیون تقصیر شما است که چون متحد نیستید زندانیان به این روز می افتند. اما این وسط مسئولیت خودشان را فراموش میکنند. این که همه چیز را از اپوزیسیون ( که اصلا معلوم هم نیست چه معجونی است) توقع داشته باشیم و خودمان بنشینیم چای و قهوه بخوریم تا اپوزیسیون این رژیم را سرنگون کند درست نیست.

چاره در حمایت از اپوزیسیون است.

اپوزیسیون هر که می خواهد با شد با هر مرامی ...اینها همه انسانهایی هستند که زندگی خودرا وقف مبارزه با این رزیم کرده اند.. به همه شان باید احترام گذاشت و باید تقویتشان کرد. تا وقتی که سلاحشان به روی رژیم غدار آخوندی است نباید تنهایشان گذاشت.

حرف زدن و وبلاگ نوشتن و حتی تومار جمع کردن هیچ فایده ای ندارد و به گوش کسی نمی رود. اگر کسی فامیلی اش گنجی نباشد نمی تواند از زندان های جمهوری اسلامی آزاد شود. چه برسد که جرمش مجاهد بودن باشد.

گروههای بسیاری با این رژیم در جنگ هستند با مرام های مختلف.. به نظر من این نه تنها عیب نیست بلکه امتیاز است. به عوض اینکه بخواهیم همه این گروهها یکی شوند باید به همه شان کمک کنیم. هر مرامی که دارید و به هر چه اعتقاد دارید یک گروه پیدا میشود که با همان اعتقاد دست اندر کار مبارزه با این رژیم باشد. به آنها کمک کنید. بیایید خون این جوانان را تبدیل کنیم به زهر هلاهل برای رژیم جمهوری اسلامی. بگذارید ملاها بدانند که وقتی اکبر محمدی می میرد وقتی ولی الله فیض مهدوی مرگ مغزی میشود و وقتی احمد باطبی نیمه جان است خیلی خبر ها میشود. خشم مردم بیشتر میشود. مشت ها گره میخورد. . . همانطور که وقوع زلزله در زیر زمین شروع میشود و خرابی ها فقط چند ثانیه طول میکشد....اما این زلزله هفتاد میلیون ریشتر شدت خواهد داشت...


غضبشان شیر
به مشت اندر فشرده قبضه شمشیر
و در دلشان شرار عقده های سالیان دیر

و در بازویشان نیرو
و در چشمانشان آتش
همه بی تاب و بس سرکش

روان گشتند
به سوی فتح و آزادی
به سوی روز بهروزی
و بر لبها سرود افتخار آمیز پیروزی

( از شعر درفش کاویان- حمید مصدق)

Tuesday, August 29, 2006

اندر دعوت کردن احمدی نژاد به مناظره جرج بوش ر هنگام نمایانگر شدن سید خندان در امیریکا ....

دولت فخیمه جمهوری اسلامی هر روز از کلاهش یک معجزه تازه در می آورد. این خبر رادیو فردا را بخوانید تا ببینید سنگ پای قزوین چه حقی از جناب احمدی نژاد خورده است. .


محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری آمریکا را به یک مناظره مستقیم و بدون سانسور دعوت کرد [ ۱۳۸۵ سه شنبه ۷ شهريور ] محمودی احمدی نژاد امروز سه شنبه در یک کنفرانس خبری گفت: «مناسبات بعد از جنگ جهانی دوم تا چه زمانی باید ادامه پیدا کند و حوزه تاثیر این مناسبات کجاست؟ چرا باید همه ملت ها تاوان جنگی را بدهند که در آن هیچ نقشی نداشته اند؟». رئیس جمهوری اسلامی همچنین در مقدمه سخنانش جرج بوش رئیس جمهوری آمریکا را به مناظره ای مستقیم دعوت کرد؛ مناظره ای بدون سانسور و تاکید کرد خصوصا بدون سانسور برای آمریکایی ها. وی در پاسخ به سئوال دیگری، حضور ارتش آمریکا در عراق را زیر سئوال برد. آقای احمدی نژاد درباره برنامه اتمی ایران گفت: جمهوری اسلامی بسته پیشنهادی غرب را با دقت و نگاه مثبت بررسی کرده و نظراتش را با نگاه مثبت منتقل کرده و با تاکید بر این که حکومت ایران چارچوبی منطقی برای مذاکرات ارائه کرده است، گفت اگر کسانی اهل منطق و صلح باشند، پیشنهادهای جمهوری اسلامی زمینه مناسبی برای حل و فصل این مسائل و حتی مسائل کل عالم است

( تاکید ها از من است)

خیلی کم پیدا میشوند آدم هایی که جرج بوش در مقابل آنها عاقل و باهوش جلوه کند. احمدی نژاد که عمری را با تیر خلاص زدن بر زندانیان سیاسی نیمه جان سپری کرده و حالا هم بهترین هنرش مزاحمت برای زنان و جمع کردن دیش های ماهواره از خانه های مردم است می خواهد که مناظره اش بدون سانسور باشد " خصوصا برای امریکایی ها" ( چون دیش های ماهواره در ایران جمع آوری شده اند و احتیاج به سانسور نیست.

جمهوری اسلامی همه مسائل عالم را هم از عراق تا لبنان با صدور دیوانه هایی مثل حکیم و تاسیس و تسلیح حزب الله و بمب گذاری در مراکز مختلف و کشتن مخالفان خود در خارج حل کرده است. حیف است که جرج بوش و همه عالم از تجربیات این جلادان کبیر بی بهره بمانند.. بیایید و در ایران درس شکنجه و ترور ببینید. نمونه های زنده شان هم در عراق قابل رویت هستند.

البته اگر گمان کنیم که دنیای غرب و شرق در بی شرفی از دولت ایران چیزی کم دارد اشتباه کرده ایم. . آن از چین و روسیه یا حتی ونزوثلا و کوبا ی کمونیست و این هم از دولت های مثلا انسان دوست اروپا. انسان دوستی امریکا هم که در عراق و افغانستان و ویتنام و همه جای دنیا به اثبات رسیده است. برای این که از قافله عقب نمانند به خاتمی شیاد هم ویزا دادند که بیاید و برای کلیساهای واشنگتن درس گفتگوی تمدن ها بدهد.

آری. از احمدی نژاد گرفته تا خاتمی .........همه چیز خوب است اما برای همسایه. در ایران باید سانسور و خفقان حاکم باشد و گفتگوی تمدن ها هم با چوب و چماق و زندان پیش میرود. اما به خارج که میرسد برای پز دادن و وقت کشی هر شارلاتانی می تواند حرفهای خودش را به خارجی هایی که بویی از انسانیت نبرده اند قالب کند.

توجه کنید که دیگ اکبر گنجی هم دیگر نمی جوشد. شیرین عبادی هم فعلا در غیبت صغری است. فعلا نوبت سید خندان است.

من گمان میکنم کمترین وظیفه ما افشا کردن این شیاد ها است..روزنامه های غربی ( فیگارو و نیویورک تایمز و غیره ...) یک روز در میان با احمدی نژاد و گنجی و عبادی و غیره مصاحبه میکنند یا از آنها مقاله چاپ میکنند و به مردم غرب این پیام را میدهند که احمدی نژاد نزد مردم خودش محبوب است و همه مردم ایران خواهان امرژی هسته ای هستند و این غرور ملی است. چرت و پرت هایی که اگر پول های طیب و طاهر دولت ایران نباشد حتی در یک کیلومتری چنین روزنامه هایی هم قرار نمیدهند. غرض این است که به مردم دنیا القا کنند که مردم ایران زیاد هم از این حکومت ناراضی نیستند. اینجا است که ما باید پا پیش بگذاریم و افشاگری کنیم . بگذارید مردم دنیا بدانند برای ما سگ زرد برادر شغال است و خاتمی با احمدی نژاد هیچ فرقی ندارد. بگذارید مردم دنیا بدانند که در ایران ما اکبر محمدی و حجت زمانی و زهرا کاظمی در زندانها کشته میشوند. بدانند که در سال 67 هزاران زندانی سیاسی قتل عام شدند و سید خندان انگشت کوچکش را هم تکان نداد. .بگذارید بدانند که مردم ما در فقر و بدبختی به سر میبرند و هیچ اعتمادی به این دولت و بمب اتمی اش ندارند.
همانطور که جرج بوش نماینده سیاست کلی امریکا است احمدی نژاد هم یک انسان احمق نیست بلکه نماینده سیاست سرکوبگرانه ایران است . فرقشان در این است که جرج بوش هنوز سر انگشتی بین مردم امریکا محبوبیت دارد و میتواند بدون دیوار و حائل ضد گلوله بین مردم ظاهر شود و به میان مردم برود. احمدی نژاد اما حکایتی دیگر است.....خاتمی که دیگر هیچ....
او استاندارد خودش را دارد.

به قول هادی خرسندی عزیز

نورش همه زرد آيد و بويش همه گند است

گر دور سر ِ يک يکتان هاله درآيد

Friday, August 18, 2006

نمیدانم چند وقت یک بار اینجا را به روز خواهم کرد . پیشاپیش از همه شما دوستان عزیز و نادیده پوزش می خواهم.
وبلاگ نویسی برای من تجربه بزرگی بود. از هر جهت. اما هر راهی پیچ و خم های خودش را دارد. یک روز برایتان مفصلا مینویسم اما نه امروز...

جنگل روبرویت در آتش میسوزد
دیگر درختی باقی نخواهد ماند
من هم در شوره زار خواهم رفت
تو خواهی ماند
با دفتر یادداشتت
با کلمات زیبایت
در شوره زار یاس
در جنگل سوخته
با کفتارهای منتظر .....
*****************

ماهواره ها- لبنان و ملاهای اتمی
در ایران همه مجرم هستند. دختری که روسریش عقب رفته یا آرایش کرده. زن سالمندی که در خانه نشسته و تنها سرگرمی اش تماشای تلویزیون و سریال های خارجی است. جوانانی که دست هم را گرفته اند یا در ماشینی با هم تنها هستند. هر که موزیک گوش میکند و کتاب می خواند مجرم است. کارگری که حقوق عقب افتاده اش را می خواهد.. آن که می نویسد و آن که میخواند ...هر که در ایران زنده است و زندگی میکند مجرم است.....

اما آن که به دختران مردم قبل از اعدام تجاوز کرده است - آن که هزار تیر خلاص بر سر جوانان مردم شلیک کرده- آن که تازیانه بر بدن زنان حامله فرود آورده- آن که میلیارد ها تومان از خزانه کشور دزدی کرده- آن که مفت و مجانی می خورد و ماشین دولتی سوار میشود و خرج سفر خارج از کشورش را هم همین مردم میدهند و آخر سر هم منت میگذارد که تازه ثروت باباش از بین رفته - آن که از استات اویل ملیونهادلار رشوه میگیرد...اینها هیچکدام مجرم نیستند.

به راستی که هر جای دنیا اگر در زندان ها را باز میکردند که قاتلین و مجرمین بیرون بریزند و به مردم حکومت کنند از این حکومت جنایتکارتر نمی شدند برای اینکه لااقل در زندگی خصوصی مردم دخالت نمی کردند...

آنها که در این حکومت ذوب شده اند که دیگر کاریشان نمی شود کرد. اما نیروی انتظامی و سربازانی که این کار را باید از روی اجبار انجام دهند می توانند کمترین همکاری را بکنند. مجبور نیستید عمله آخوندها باشید. اینها به شما هم رحم نخواهند کرد.

دولت ایران که در چاه اتمی گیر افتاده با تقویت حزب الله و دامن زدن به آتش جنگ می خواهد قدرت خودش را در منطقه اثبات کند. چه بهانه ای از این بهتر برای اسراییل جنگ طلب؟ در این میان انسانهای بیگناه در میان آتش یک دولت دیوانه و یک گروه فالانژ گیر کرده اند. از همه دردناک تر این است که خیلی از به اصطلاح مبارزین ایرانی و خارجی حزب الله را کرده اند قهرمان جنگ. . لطفا یادتان نرود که در سال 1982 حزب الله توسط ایران به وجود آمد و عامل اصلی بمب گذاری در بیروت بود. سوال اینجاست که دولت لبنان چطور اجازه میدهد که یک گروه فالانژ تروریست در انتخابات شرکت کند و با کمک ایران دو تا هم وزیر در کابینه اش بیاورد؟ عمق فاجعه تا آنجاست که سایت دیدگاه که مراجعه کنندگانش از خیلی از سایت های دیگر رادیکال تر هستند در مقاله ای توضیح میدهد که حزب الله را نباید "نیروی مقاومت مردمی" حساب کرد! اگر روشنفکر ایرانی که بیست و هفت سال است اسیر چنگ ملا است این را نداند و باید بهش توضیح داده شود باید گفت که کلاهما ن خیلی پس معرکه است.

دست آخر این را هم اضافه کنم که دولت ایران در تهاجم همه جانبه اش ( به مردم ایران) زندانیان سیاسی و مبارزین خارج از کشوررا هم فراموش نکرده است. قتل اکبر محمدی در زندان یک نمونه بود. هنوز احمد باطبی در زندان در حال اعتصاب غذا است و از قرار حال مزاجی او وخیم است. به همچنین امید عباسقلی نژاد و زندانیان دیگر. اعدام ها شدت گرفته اند و احکام سنگسار یکی پس از دیگری صادر میشوند. لوله های آب قرارگاه اشرف که مجاهدین در آنجا هستند دو بار منفجر شده است و غذا و دارو هم بهشان داده نمی شود. از طر فی نخست وزیر دست نشانده عراق و سفیر عراق در ایران و جناب حکیم که سالها در ایران خورده و خوابیده اند همه سعی خود را میکنند که مجاهدین را از عراق بیرون کنند. برای اینکه مجاهدین با همان دست خالی هم مردم عراق را بر علیه ملاها بسیج کرده اند

یک گل به دروازه ملاها از طرف مجاهدین. آفرین!
***************


هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند

انگار هر چه می نویسم دیگر تکراری شده است. وقتی می شنوم که احمد باطبی جوان بیست و چند ساله را با غل و زنجیر به بیمارستان شهدا تجریش برده اند و میخوانم که نمی توانسته تعادل خود را حفظ کند؛ وقتی می خوانم که در زندان دچار تشنج و حمله مغزی شده است بلافاصله به یاد اکبر محمدی و ولی الله فیض مهدوی می افتم. واقعا که جان انسان برای جانورانی که کشور ما را اشغال کرده اند چقدر بی ارزش است.

هر چه بیشتر بکشید و شکنجه کنید بیشتر ما را از خود متنفر خواهید کرد. روزی خواهد رسید که این نفرت شما را از اریکه قدرتتان به قعر زمین خواهد کشید و آن روز دیر نخواهد بود.حتی اربابان انگلیسی و امریکایی تان و هم سفره های اروپایی و نان خورانتان در آژانس انرژی اتمی و شرکت های نفتی هم وقتی نانشان قطع شد دیگر به داد شما نخواهند رسید.

جوانی را که باید در بهترین سالهای زندگی خود برای جامعه مفید باشد ؛ با عقایدش و نو آوری هایش و انرژی اش باعث ترقی و پیشرفت کشور شود را در سلولهای مخوف حبس میکنید . یا زیر شکنجه می کشید یا زجر کش میکنید. واقعا که حیوان بر شما شرف و برتری دارد. حیوان اگر گرسنه نباشد به کسی حمله نمی کند. شما دیوانگان قدرت هستید که منابع عظیم یک کشور به دستتان افتاده است. سالیان سال مردم از شما نفرت داشتند. در کتاب ها از شما به پستی یاد میکردند. برای دوپول در خانه مردم روضه می خواندید. حالا نمی دانید با بنزها و کاخ ها و پول و قدرت باد آورده چه کنید.

اما این هم خواهد گذشت.
خمینی مرد. خلخالی مرد. شاه مرد. هیتلر خودکشی کرد.
این بهترین سناریو برای شما است
این که بمیرید و مردم با خفت و خواری از شما یاد کنند

اما سناریوی دیگری هم هست
که زنده بمانید
و
خشم مردم را ببینید

---------------------

لینک اخبار
1 اسفند
احمد باطبی به زندان بازگشت داده شد
خلیل بهرامیان: حال احمد باطبی"وخیم" است
سخنگوي قوه قضاييه: وضعيت جسماني "احمد باطبي" رضايت بخش است

30 بهمن
احمد باطبی را با پابند و شش مامور مسلح به بیمارستان منتقل کردند

--------------

کانون وبلاگ نویسان ایران ادامه بازداشت احمدباطبی را محکوم میکند وخواستار رسیدگی فوری به وضعیت زندانیان سیاسی در ایران است

.طبق اخبار منتشر شده در رسانه های گروهی احمدباطبی نویسنده وبلاگ احمدباطبی به دلیل فشارهای روحی ورفتار نامناسب مقامات در زندان اوین دچارتشنج و حمله مغزی شده و به مدت سه ساعت در حالت کما به سر برده است .برخی منابع از انتقال او به بیمارستان نامجهز شهدا تجریش خبر داده اند.
... سال گذشته دو زندانی سیاسی اکبر محمدی و ولیالله فیض مهدوی در اثراعتصاب غذا و عدم رسیدگی مقامات زندان جان باختند. کانون وبلاگ نویسان ایران (پن لاگ) خواستار اقدام فوری همه فعالان وسازمانهای حقوق بشر برای آزادی احمدباطبی و انجام معالجات لازم تحت نظر خانواده او می باشد.کانون وبلاگ نویسان ایران ( پن لاگ) از همه اعضای خود و دیگر وبلاگ نویسان دعوت میکند به هر طریق ممکن اعتراض خود را به ادامه بازداشت احمد باطبی بیان کنند.

.کانون وبلاگ نویسان ایران(پن لاگ) توجه شورای حقوق بشر سازمان ملل واتحادیه اروپا را نسبت به نقض سیستماتیک ووحشیانه حقوق بشر و وضعیت وخیم زندانیان سیاسی در ایران جلب میکند و ازآنها می خواهد که ادامه عضویت ایران در سازمان ملل را مشروط به رعایت حقوق اولیه انسانی مندرج در اعلامیه حقوق بشر نمایند.

کانون وبلاگ نویسان ایران(پن لاگ)


The Association of Iranian Blog-writers (Penlog) condemns the continuation of Ahmad Batebi's arrest
The Association of Iranian Blog-writers (Penlog) condemns the continuation of Ahmad Batebi's arrest and demands his immediate release from the care of the prison’s authorities to receive immediate and adequate medical treatment.

According to the latest reports, Ahmad Batebi’s condition has drastically deteriorated because of the torture and mistreatment he has received, whilst in prison, and since his re-arrest several months ago.He is reported to have suffered a stroke and been in a coma for several hours. According to reports, he is presently at the inadequate and ill-equipped Shohada hospital in North of Tehran. The authorities have so far refused to transfer him to a better hospital for proper and adequate treatment.

Last year two Iranian prisoners of conscience, Akbar Mohamadi and Valiullah Feiz-Mahdavi died as the result of the tortures and mistreatments they received whilst in the care of the Islamic Republic’s prison authorities.We appeal to the international community, all the human rights organisations and activists to take notice of the plight of the Iranian prisoners of conscience and to take action for the release of Ahmad Batebi.

We appeal to the human rights organisations of the United Nations and the European Union to take further notice of the systematic violation of human rights in Iran. We demand that the continuation of the Islamic Republic’s membership of the United Nation must be on the condition that the Islamic Republic respects all the human rights of the Iranian people according to the United Nation’s International Convention on Human Rights.

The Association of Iranian Blog-writers
Penlog
سلامی دوباره

من نویسنده نیستم و از اول هم نمی خواستم سالیان سال وبلاگ بنویسم. . به دلایل عدیده مدتی از وبلاگستان دور بودم و حالا هم نمی دانم میتوانم مرتب بنویسم یا نه. اما تجربه وبلاگستان تجربه خوبی بود. برای شناختن خودم و دیگران. برای اینکه بدانم که در محیط مجازی هم انسانها میتوانند خوب و بهتر و بهتر باشند. خفقان حاکم بر کشورمان اجازه حرف زدن آزاد را از ما گرفته است. . وبلاگ پنجره ای است که بتوانیم سرمان را ا ز این محیط دود زده بیرون بیاوریم و در هوای آزاد نفسی بکشیم. اما آنچه بیرون است فقط سر ما است. هنوز خودمان هستیم. با همه خوبی ها و بدی ها. هنوز اسیر مانده ایم. هنوز بقیه هم اسیرند.

این زخم ها تا وقتی که همه بدنمان آزاد نشود خوب نخواهند شد. هنوز خیلی از خصایص خفقان را با خود داریم. در میان ما کسانی هستند که از خون و آتش گذشته اند و خود را آزاد کرده اند. در بین آنها ریا و دورویی و غرور و تنبلی معنا و جایی ندارد. آنها بیرون این زندان ایستاده اند و می خواهند دست ما را بگیرند تااز این پنجره ها بیرون بیاییم. ما مانده ایم که دست آنها را بگیریم یا به دروغهای دژخیمان ایمان بیاوریم که آن بیرون هم فرقی با زندان ما ندارد؟ که آنها هم خود دژخیمند...که آسمان همه جا همین رنگ است...

سایه جنگی خانمان سوز هر روز به ایران نزدیک تر و نزدیک تر میشود. آنها که مصدق را سرنگون کردند و برای شاه اسلحه فرستادند و برای خمینی کیک و کلت و با خاتمی بر سر یک میز نشستند و مادر رضایی ها را کتک زدند و تروریست نامیدند حالا چشم به منابع نفتی ما دوخته اند. به یاری پاسدار هزارتیری که منتظر است بعد از هرج و مرج خود خدا بیاید و هاله نور را دور سرش بپراکند.

ما همیشه تاریخ منتظر بودیم که نجات دهنده ای - نادری - بیاید و ما را از شر ستمگران خلاص کند. هرگز در خود این قدرت و این توان و این اعتماد بنفس را احساس نکردیم که خود ناجی خود باشیم. که خود سرنوشت خود را تعیین کنیم. که اول بدانیم چه می خواهیم و بعد ببینیم اصلا دلمان میخواهد دنبال کسی راه بیفتیم یا نه. با همین ذهنیت علیل هر که را که آگاهانه دست به مبارزه زده یا ازبالای برج پایین انداختیم یا اجازه دادیم دست و پایش را ببرند و به خانواده اش تجاوز کنند یا اجازه دادیم کودتاچیان محاکمه و زندانیش کنند یا اینکه خمینی چی ها دسته دسته با جرثقیل دارشان بزنند و هزار هزار در یک تابستان اعدامشان کنند. همیشه گفته ایم: آسه برو آسه بیا که گربه شاخت نزند....

راستی تا ما تغییر نکنیم و تک تکمان خواستار آزادی نباشیم و در راهش قدمی برنداریم میشود از شر این هیولا خلاص شد؟
حکومت مرگ

شهادت ولی الله فیض مهدوی زندانی سیاسی 28 ساله در اثر اعتصاب غذا




ولی الله فیض مهدوی هم از میان ما رفت. پس از سالها شکنجه و زندان. پس از اینکه با اعتراض عمومی و سراسری حکم از پیش اعلام شده اعدام او اجرا نشد. . نام او زینت بخش همه اطلاعیه های اعتراضی و اعتصاب غذاها بود. در اعتراض به وضعیت زندانیان سیاسی ...در اعتراض به وضع زندانها..در اعتراض به وضعیت نامعلوم پرونده ها...در حمایت از کارگران شرکت واحد...همه اینها با بودن در زیر حکم اعدام و از درون سیاه چالهای رژیم.

زندانی سیاسی به جز جان خود چیزی ندارد و از همان است که مایه میگذارد...

ولی الله فیض مهدوی پس از یازده روز اعتصاب غذا در سلول خود دچار ایست قلبی شد و سپس به بیمارستا ن شریعتی تهران درحالت اغما منتقل شد. ابتدا خبر مرگ مغزی اش را اعلام کردند و حالا میگویند خودکشی کرده است...

ننگ بر حکومت بیشرف آخوندهای سفاک


چه مبتوان کرد؟ آیا باید بگذاریم ماهی یک زندانی در زندانهای ایران جان بدهد؟ پس از او نوبت کیست؟ سعید ماسوری؟ احمد باطبی؟ خالد هردانی؟....

وظیفه ما چیست؟ چه باید کرد و چه می توانیم بکنیم؟

ساکت بنشینیم تا همه جوان ها را از دم تیغ بگذرانند؟

دژخيمان رژيم ضد بشري آخوندي زنداني مجاهد ولي الله فيض مهدوي را در زندان گوهر دشت بشهادت رساندند
(اطلاعیه شورای ملی مقاومت)

فیض مهدوی نیز ستاره شد
سایت ایران-نبرد)

اعتصاب غذای تبعیدان ایرانی در وان در اعتراض به قتل ولی‌الله فیض مهدوی و اکبر محمدی
گفتگو با شیوا نظرآهاری در رابطه با علت مرگ ولی الله فیض مهدوی [راديو برابري]
حزب کمونیست کارگری – حکمتیست: ولی الله فیض مهدوی
و باز کُشتند علی ناظر
(از سایت دیدگاه)

به مناسبت شهادت مجاهد خلق ولي الله فيض مهدوي: هشدار نسبت به وضع زندانيان سياسي در ايران -
برخي خبرها و انعكاس شهادت ولي الله فيض مهدوي از منابع گوناگون
(از سایت همبستگی ملی(
مرگ مغزی ولی الله فیض مهدوی



وقتی بابی ساندز مبارز ار تش جمهوریخواه ایرلند در سال 1981 پس از 66 روز اعتصاب غذا در گذشت همه دنیا از وضع و حال او خبر داشتند. بسیاری به رفتار دولت انگلیس اعتراض کردند. در بسیاری از شهرهای اروپا و آسیا تظاهرات برپا شد. خوانندگان برایش ترانه سرودند. حتی حکومت موج سوارخمینی نام خیابان چرچیل را به خیابان بابی ساندز عوض کرد .

زندانی سیاسی در همه دنیا مظلوم است اما در کشورهای عقب افتاده وضعیت زندانیان بسیار وخیم تر است. درجایی مثل ایران که قانون جنگل حاکم است زندانی سیاسی وسیله ای است برای خالی کردن عقده های یک عده بیمار روانی.که روش های جدید شکنجه و اعدام و قطع اعضای بدن یا شکستن روحیه انسان ها را پیدا کنند.

همین یک ماه پیش اکبر محمدی در اثر اعتصاب غذا در زندان کشته شد. امروز نوبت ولی الله فیض مهدوی است. جوان رشیدی که همین چند ماه پیش برای لغو حکم اعدام و نجات جانش تلاش میکردیم و حالا باید با چشمان اشک آلود خبر مرگ مغزی او را بخوانیم.

این خبر در هیچ خبرگزاری نیامده است. . مردم دنیا از اینهمه قساوت بی خبر مانده اند. کسی نمی داند که در ایران ماهی یک زندانی سیاسی از اعتصاب غذا می میرد. دولت ایران وظیفه اش را به خوبی انجام میدهد. از پول مردم جیب دولت های خارجی را پر میکند و برای خودش هر روز در نیویورک تایمز و واشنگتن پست و فیگارو مصاحبه و گزارش ترتیب میدهد.در حالی که حتی نمایندگان مجلس ایران اجازه دیدن از بند 209 اوین را ندارند چهره های گریم شده به عنوان زندانی سیاسی ایرانی در خارج از کشور مانور میدهند.در نتیجه وضع حقوق بشر آنقدرها هم اسفناک جلوه نمی کند و مذاکرات با خیال راحت ادامه پیدا میکنند.

من هنوز نمی دانم از مرگ ولی الله فیض مهدوی بیشتر ناراحت هستم یا خشمگین یا ناامید یا همه اینها . اما یک چیز را خوب میدانم . آن هم این که زمان نق زدن و دنبال مسئول گشتن تمام شده است. این ماهیت رژیم آخوندی است . از سال 60 اینها آدم کشته اند و هر وقت توانسته اند درو کرده اند تا بحال. آن که سرش را توی برف کرده ما هستیم.

این رژیم اصلاح بشو نیست. با قدرت تمام به پیش میتازد . تا وقتی ما منفعل بمانیم این جوانان یکی یکی از بین خواهند رفت.


به گمان من نباید وقت را تلف کرد.. بعضی ها آیه یاس میخوانند که ای اپوزیسیون تقصیر شما است که چون متحد نیستید زندانیان به این روز می افتند. اما این وسط مسئولیت خودشان را فراموش میکنند. این که همه چیز را از اپوزیسیون ( که اصلا معلوم هم نیست چه معجونی است) توقع داشته باشیم و خودمان بنشینیم چای و قهوه بخوریم تا اپوزیسیون این رژیم را سرنگون کند درست نیست.

چاره در حمایت از اپوزیسیون است.

اپوزیسیون هر که می خواهد با شد با هر مرامی ...اینها همه انسانهایی هستند که زندگی خودرا وقف مبارزه با این رزیم کرده اند.. به همه شان باید احترام گذاشت و باید تقویتشان کرد. تا وقتی که سلاحشان به روی رژیم غدار آخوندی است نباید تنهایشان گذاشت.

حرف زدن و وبلاگ نوشتن و حتی تومار جمع کردن هیچ فایده ای ندارد و به گوش کسی نمی رود. اگر کسی فامیلی اش گنجی نباشد نمی تواند از زندان های جمهوری اسلامی آزاد شود. چه برسد که جرمش مجاهد بودن باشد.

گروههای بسیاری با این رژیم در جنگ هستند با مرام های مختلف.. به نظر من این نه تنها عیب نیست بلکه امتیاز است. به عوض اینکه بخواهیم همه این گروهها یکی شوند باید به همه شان کمک کنیم. هر مرامی که دارید و به هر چه اعتقاد دارید یک گروه پیدا میشود که با همان اعتقاد دست اندر کار مبارزه با این رژیم باشد. به آنها کمک کنید. بیایید خون این جوانان را تبدیل کنیم به زهر هلاهل برای رژیم جمهوری اسلامی. بگذارید ملاها بدانند که وقتی اکبر محمدی می میرد وقتی ولی الله فیض مهدوی مرگ مغزی میشود و وقتی احمد باطبی نیمه جان است خیلی خبر ها میشود. خشم مردم بیشتر میشود. مشت ها گره میخورد. . . همانطور که وقوع زلزله در زیر زمین شروع میشود و خرابی ها فقط چند ثانیه طول میکشد....اما این زلزله هفتاد میلیون ریشتر شدت خواهد داشت...


غضبشان شیر
به مشت اندر فشرده قبضه شمشیر
و در دلشان شرار عقده های سالیان دیر

و در بازویشان نیرو
و در چشمانشان آتش
همه بی تاب و بس سرکش

روان گشتند
به سوی فتح و آزادی
به سوی روز بهروزی
و بر لبها سرود افتخار آمیز پیروزی

( از شعر درفش کاویان- حمید مصدق)
اندر دعوت کردن احمدی نژاد به مناظره جرج بوش ر هنگام نمایانگر شدن سید خندان در امیریکا ....

دولت فخیمه جمهوری اسلامی هر روز از کلاهش یک معجزه تازه در می آورد. این خبر رادیو فردا را بخوانید تا ببینید سنگ پای قزوین چه حقی از جناب احمدی نژاد خورده است. .


محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری آمریکا را به یک مناظره مستقیم و بدون سانسور دعوت کرد [ ۱۳۸۵ سه شنبه ۷ شهريور ] محمودی احمدی نژاد امروز سه شنبه در یک کنفرانس خبری گفت: «مناسبات بعد از جنگ جهانی دوم تا چه زمانی باید ادامه پیدا کند و حوزه تاثیر این مناسبات کجاست؟ چرا باید همه ملت ها تاوان جنگی را بدهند که در آن هیچ نقشی نداشته اند؟». رئیس جمهوری اسلامی همچنین در مقدمه سخنانش جرج بوش رئیس جمهوری آمریکا را به مناظره ای مستقیم دعوت کرد؛ مناظره ای بدون سانسور و تاکید کرد خصوصا بدون سانسور برای آمریکایی ها. وی در پاسخ به سئوال دیگری، حضور ارتش آمریکا در عراق را زیر سئوال برد. آقای احمدی نژاد درباره برنامه اتمی ایران گفت: جمهوری اسلامی بسته پیشنهادی غرب را با دقت و نگاه مثبت بررسی کرده و نظراتش را با نگاه مثبت منتقل کرده و با تاکید بر این که حکومت ایران چارچوبی منطقی برای مذاکرات ارائه کرده است، گفت اگر کسانی اهل منطق و صلح باشند، پیشنهادهای جمهوری اسلامی زمینه مناسبی برای حل و فصل این مسائل و حتی مسائل کل عالم است

( تاکید ها از من است)

خیلی کم پیدا میشوند آدم هایی که جرج بوش در مقابل آنها عاقل و باهوش جلوه کند. احمدی نژاد که عمری را با تیر خلاص زدن بر زندانیان سیاسی نیمه جان سپری کرده و حالا هم بهترین هنرش مزاحمت برای زنان و جمع کردن دیش های ماهواره از خانه های مردم است می خواهد که مناظره اش بدون سانسور باشد " خصوصا برای امریکایی ها" ( چون دیش های ماهواره در ایران جمع آوری شده اند و احتیاج به سانسور نیست.

جمهوری اسلامی همه مسائل عالم را هم از عراق تا لبنان با صدور دیوانه هایی مثل حکیم و تاسیس و تسلیح حزب الله و بمب گذاری در مراکز مختلف و کشتن مخالفان خود در خارج حل کرده است. حیف است که جرج بوش و همه عالم از تجربیات این جلادان کبیر بی بهره بمانند.. بیایید و در ایران درس شکنجه و ترور ببینید. نمونه های زنده شان هم در عراق قابل رویت هستند.

البته اگر گمان کنیم که دنیای غرب و شرق در بی شرفی از دولت ایران چیزی کم دارد اشتباه کرده ایم. . آن از چین و روسیه یا حتی ونزوثلا و کوبا ی کمونیست و این هم از دولت های مثلا انسان دوست اروپا. انسان دوستی امریکا هم که در عراق و افغانستان و ویتنام و همه جای دنیا به اثبات رسیده است. برای این که از قافله عقب نمانند به خاتمی شیاد هم ویزا دادند که بیاید و برای کلیساهای واشنگتن درس گفتگوی تمدن ها بدهد.

آری. از احمدی نژاد گرفته تا خاتمی .........همه چیز خوب است اما برای همسایه. در ایران باید سانسور و خفقان حاکم باشد و گفتگوی تمدن ها هم با چوب و چماق و زندان پیش میرود. اما به خارج که میرسد برای پز دادن و وقت کشی هر شارلاتانی می تواند حرفهای خودش را به خارجی هایی که بویی از انسانیت نبرده اند قالب کند.

توجه کنید که دیگ اکبر گنجی هم دیگر نمی جوشد. شیرین عبادی هم فعلا در غیبت صغری است. فعلا نوبت سید خندان است.

من گمان میکنم کمترین وظیفه ما افشا کردن این شیاد ها است..روزنامه های غربی ( فیگارو و نیویورک تایمز و غیره ...) یک روز در میان با احمدی نژاد و گنجی و عبادی و غیره مصاحبه میکنند یا از آنها مقاله چاپ میکنند و به مردم غرب این پیام را میدهند که احمدی نژاد نزد مردم خودش محبوب است و همه مردم ایران خواهان امرژی هسته ای هستند و این غرور ملی است. چرت و پرت هایی که اگر پول های طیب و طاهر دولت ایران نباشد حتی در یک کیلومتری چنین روزنامه هایی هم قرار نمیدهند. غرض این است که به مردم دنیا القا کنند که مردم ایران زیاد هم از این حکومت ناراضی نیستند. اینجا است که ما باید پا پیش بگذاریم و افشاگری کنیم . بگذارید مردم دنیا بدانند برای ما سگ زرد برادر شغال است و خاتمی با احمدی نژاد هیچ فرقی ندارد. بگذارید مردم دنیا بدانند که در ایران ما اکبر محمدی و حجت زمانی و زهرا کاظمی در زندانها کشته میشوند. بدانند که در سال 67 هزاران زندانی سیاسی قتل عام شدند و سید خندان انگشت کوچکش را هم تکان نداد. .بگذارید بدانند که مردم ما در فقر و بدبختی به سر میبرند و هیچ اعتمادی به این دولت و بمب اتمی اش ندارند.
همانطور که جرج بوش نماینده سیاست کلی امریکا است احمدی نژاد هم یک انسان احمق نیست بلکه نماینده سیاست سرکوبگرانه ایران است . فرقشان در این است که جرج بوش هنوز سر انگشتی بین مردم امریکا محبوبیت دارد و میتواند بدون دیوار و حائل ضد گلوله بین مردم ظاهر شود و به میان مردم برود. احمدی نژاد اما حکایتی دیگر است.....خاتمی که دیگر هیچ....
او استاندارد خودش را دارد.

به قول هادی خرسندی عزیز

نورش همه زرد آيد و بويش همه گند است

گر دور سر ِ يک يکتان هاله درآيد
نمیدانم چند وقت یک بار اینجا را به روز خواهم کرد . پیشاپیش از همه شما دوستان عزیز و نادیده پوزش می خواهم.
وبلاگ نویسی برای من تجربه بزرگی بود. از هر جهت. اما هر راهی پیچ و خم های خودش را دارد. یک روز برایتان مفصلا مینویسم اما نه امروز...

جنگل روبرویت در آتش میسوزد
دیگر درختی باقی نخواهد ماند
من هم در شوره زار خواهم رفت
تو خواهی ماند
با دفتر یادداشتت
با کلمات زیبایت
در شوره زار یاس
در جنگل سوخته
با کفتارهای منتظر .....
*****************

ماهواره ها- لبنان و ملاهای اتمی
در ایران همه مجرم هستند. دختری که روسریش عقب رفته یا آرایش کرده. زن سالمندی که در خانه نشسته و تنها سرگرمی اش تماشای تلویزیون و سریال های خارجی است. جوانانی که دست هم را گرفته اند یا در ماشینی با هم تنها هستند. هر که موزیک گوش میکند و کتاب می خواند مجرم است. کارگری که حقوق عقب افتاده اش را می خواهد.. آن که می نویسد و آن که میخواند ...هر که در ایران زنده است و زندگی میکند مجرم است.....

اما آن که به دختران مردم قبل از اعدام تجاوز کرده است - آن که هزار تیر خلاص بر سر جوانان مردم شلیک کرده- آن که تازیانه بر بدن زنان حامله فرود آورده- آن که میلیارد ها تومان از خزانه کشور دزدی کرده- آن که مفت و مجانی می خورد و ماشین دولتی سوار میشود و خرج سفر خارج از کشورش را هم همین مردم میدهند و آخر سر هم منت میگذارد که تازه ثروت باباش از بین رفته - آن که از استات اویل ملیونهادلار رشوه میگیرد...اینها هیچکدام مجرم نیستند.

به راستی که هر جای دنیا اگر در زندان ها را باز میکردند که قاتلین و مجرمین بیرون بریزند و به مردم حکومت کنند از این حکومت جنایتکارتر نمی شدند برای اینکه لااقل در زندگی خصوصی مردم دخالت نمی کردند...

آنها که در این حکومت ذوب شده اند که دیگر کاریشان نمی شود کرد. اما نیروی انتظامی و سربازانی که این کار را باید از روی اجبار انجام دهند می توانند کمترین همکاری را بکنند. مجبور نیستید عمله آخوندها باشید. اینها به شما هم رحم نخواهند کرد.

دولت ایران که در چاه اتمی گیر افتاده با تقویت حزب الله و دامن زدن به آتش جنگ می خواهد قدرت خودش را در منطقه اثبات کند. چه بهانه ای از این بهتر برای اسراییل جنگ طلب؟ در این میان انسانهای بیگناه در میان آتش یک دولت دیوانه و یک گروه فالانژ گیر کرده اند. از همه دردناک تر این است که خیلی از به اصطلاح مبارزین ایرانی و خارجی حزب الله را کرده اند قهرمان جنگ. . لطفا یادتان نرود که در سال 1982 حزب الله توسط ایران به وجود آمد و عامل اصلی بمب گذاری در بیروت بود. سوال اینجاست که دولت لبنان چطور اجازه میدهد که یک گروه فالانژ تروریست در انتخابات شرکت کند و با کمک ایران دو تا هم وزیر در کابینه اش بیاورد؟ عمق فاجعه تا آنجاست که سایت دیدگاه که مراجعه کنندگانش از خیلی از سایت های دیگر رادیکال تر هستند در مقاله ای توضیح میدهد که حزب الله را نباید "نیروی مقاومت مردمی" حساب کرد! اگر روشنفکر ایرانی که بیست و هفت سال است اسیر چنگ ملا است این را نداند و باید بهش توضیح داده شود باید گفت که کلاهما ن خیلی پس معرکه است.

دست آخر این را هم اضافه کنم که دولت ایران در تهاجم همه جانبه اش ( به مردم ایران) زندانیان سیاسی و مبارزین خارج از کشوررا هم فراموش نکرده است. قتل اکبر محمدی در زندان یک نمونه بود. هنوز احمد باطبی در زندان در حال اعتصاب غذا است و از قرار حال مزاجی او وخیم است. به همچنین امید عباسقلی نژاد و زندانیان دیگر. اعدام ها شدت گرفته اند و احکام سنگسار یکی پس از دیگری صادر میشوند. لوله های آب قرارگاه اشرف که مجاهدین در آنجا هستند دو بار منفجر شده است و غذا و دارو هم بهشان داده نمی شود. از طر فی نخست وزیر دست نشانده عراق و سفیر عراق در ایران و جناب حکیم که سالها در ایران خورده و خوابیده اند همه سعی خود را میکنند که مجاهدین را از عراق بیرون کنند. برای اینکه مجاهدین با همان دست خالی هم مردم عراق را بر علیه ملاها بسیج کرده اند

یک گل به دروازه ملاها از طرف مجاهدین. آفرین!
***************