Sunday, December 25, 2005

Penlog
کانون وب‌لاگ‌نويسان ايران-پن‌لاگ

دوشنبه ۵ دی ۱۳۸۴
12/26/2005

بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران در حمایت از حق آزادی بیان کارگران اعتصابی شرکت واحد

کانون وبلاگ نویسان ایران( پن‌لاگ) دستگیری کارگران زحمتکش شرکت واحد را شدیدا محکوم می‌کند. دولت جمهوری اسلامی ایران به جای ترتیب اثر دادن به خواسته‌های بر حق صنفی کارگران شرکت واحد و بهبود وضع اسف بار معیشتی آنان به روش همیشگی خود می‌خواهد با سرکوب و دستگیری و ارعاب کارگران اعتصاب آنها را در هم بشکند.کانون وبلاگ نویسان ایران(پن‌لاگ) خواهان آزادی بی قید و شرط رئیس و اعضای هیات مدیره سندیكای كارگران شركت واحد آقایان منصور اصانلو؛سعید ترابیان، سید داوود رضوی، رضا شهابی، ناصر غلامی، حمید زندی، صادق محمدی، صادق خندان، علی ابراهیمی، امیر تاخیری، علی قربانیان، رضا شهابی، ارسلان زرگریان و حسین مهدیخانی می‌باشد.

کانون وبلاگ نویسان ایران (پن‌لاگ) از همه وبلاگ نویسان تقاضا می‌کند با پخش اخبار این اعتصاب و نوشتن در باره آن در وبلاگ‌های خود از کارگران شریف شرکت واحد حمایت کنند. پن‌لاگ همچنین از همه سازمان‌های طرفدار حقوق بشر انتظار دارد با اعتراض گسترده و شدید به دولت ایران خواهان تضمین امنیت جانی اعتصابیون و خانواده‌های آنان شوند و نگذارند این اعتصاب صنفی با روش همیشگی دولت ایران یعنی کشتار و اعدام خاتمه پیدا کند

. کانون وبلاگ نویسان ایران(پن‌لاگ)
از اعتصاب کارگران شرکت واحد حمایت کنیم.

خواسته های کارگران اعتصابی:
افزایش حقوق، بهبود شرایط کار و بازنشستگی به موقع

جواب دولت
دستگیری رییس و اعضای هیئت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد

جواب مردم؟
حمایت ...حمایت ...از کارگران

حامیان:
کارگران ایران خودرو
کانون نویسندگان ایران
شورای ملی مقاومت
ایران نبرد
کانون وبلاگ نویسان ایران(پن لاگ)

(لطفا در تکمیل این لیست به من کمک کنید)


عکس گرفته شده از سایت زاگرس


برحذر باش...
تقدیم به کارگران شریف شرکت واحد

نمی توانی مرا خاموش کنی
من هزارانم
من بیشمارانم

نان مرا غصب کرده ای
تو می خوری
من نگاه میکنم

من کار میکنم
از توی مفت خور خیلی بیشتر
از تو که از دستانت خون میچکد
از تو که به جز قتل و غارت و تجاوز نمیدانی

از تو که به اسم خدا
هر چه نعمت را بر من حرام و بر خودت حلال کرده ای

من از تو درخواست نمی کنم
حقم را میخواهم
تو زور داری
اسلحه داری
زندان داری
مزدور داری

من شرف دارم
من هنوز انسان مانده ام

لطف هایت ارزانی خودت
من حقم را می طلبم
من نانم را می خواهم

اگر این نان را هم از من دریغ کنی
اگر مرا بکشی
زندانی کنی و یا زبانم را ببری

بدان که من
بیشمارانم
هزارنم
مشت من آهنین است و سرخ
مشتی با قوت هزاران

بر حذر باش از مشت من....


*********

اخبار اعتصاب

رادیو فردا
کارکنان شركت واحد اتوبوسراني اعتصاب صنفی خود را تا نتیجه نهائی ادامه خواهند داد: یک راننده اعتصابی
از ساعت شش بامداد روز یکشنبه کارکنان و رانندگان شرکت واحد اتوبوسرانی در اعتراض به بی توجهی دولت به خواست های آنان و نیز دستگیر شدن رئیس و اعضای هیات مدیره سندیکا، دست به اعتصاب زدند. منصور اصانلو دبیر سندیکا از روز پنجشنبه همچنان در زندان اوین به سر می برد و ملاقات با او ممنوع شده است. مهدی چمران رئیس شورای اسلامی شهر تهران، سندیکای کارگران و اعتصاب آنها را غیر قانونی قلمداد کرد و گفت تلاش شهرداری برای عادی ساختن رفت وآمد در شهر چندان کارساز نبود. منصور حیات غیبی از اعضای هیات مدیره سندیکا که شنبه شب بعد از چهار روز از زندان آزاد شد، در مصاحبه با رادیو فردا اعتصاب را صددرصد صنفی توصیف می کند و میگوید در 13 ساعت که از اعتصاب می گذرد مسئولان اقدامی برای مذاکره با کارگران اعتصابی انجام ندادند. وی می افزاید کارکنان شرکت واحد از مناطق ده گانه براي اعلام همبستگي به منطقه شش رفته اند و اعلام كردند اگر تا چهار روز هم طول بكشد، مي خواهند بمانند
(ادامه)

تحصن كاركنان شركت واحد اتوبوسراني تهران همچنان ادامه دارد: مصاحبه با نايب رئيس سنديكا
از ساعت شش بامداد روز یکشنبه کارکنان و رانندگان شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، در اعتراض به بی توجهی دولت به خواست های آنان و نیز دستگیر شدن اعضای هیات مدیره سندیکای کارکنان شرکت، دست به اعتصاب زدند. ابراهيم مددي، نايب رئيس سنديكاي كاركنان شركت واحد در مصاحبه با راديو فردا مي گويد: مديريت شركت واحد به همراه فرمانده پليس تهران سردار طلايي، شنبه شب در نشست كارگران منطقه شش شركت واحد در ساعت دو بامداد مذاكراتي انجام دادند كه از سوي كارگران خواسته هايي مطرح شد ولي به نتايج ملموسي نرسيد و متعاقب آن امروز (يكشنبه) صبح رانندگان مناطق مختلف نسبت به ترك كار از خودشان تحركاتي نشان دادند كه اوج آن در منطقه شش شركت واحد بود و از مناطق ديگري هم رانندگان به آنجا رفتند و با كاركنان آنجا كه به شكل تجمع و تحصن اعتراضات خودشان را اعلام كردند پيوستند و اين تحصن تا اكنون هم ادامه دارد و هيچ مقامي براي رفع اين مشكل اقدامي نكرده است.
(ادامه)


اجازه ملاقات با رئيس سنديكاي كارگري شركت واحد اتوبوسراني تهران، در زندان اوين داده نشد: مصاحبه با همسر منصور اصانلو
[ ساعت پيش ۲:۱۳ ] يكي از خواست هاي كاركنان اعتصاب كننده شركت واحد اتوبوسراني تهران، آزادي منصور اصانلو رئيس سنديكاي كارگري است كه از روز پنجشنبه در زندان اوين به سر مي برد و ملاقات با او ممنوع شده است. پروانه اصانلو همسر منصور اصانلو در مصاحبه با راديو فردا مي گويد: امروز (يكشنبه) رفتم زندان اوين بلكه بتوانم ملاقات حضوري با آقاي اصانلو داشته باشم، ولي گفتند شما نمي توانيد ملاقات كنيد. خانم اصانلو مي گويد: هفت نفر از همكاران ايشان كه به اتفاق با هم دستگير شدند، شنبه شب آزاد شدند، ولي دوباره صبح تعداديشان دستگير شدند، آقاي اصانلو بي گناه در زندان هستند، مساله سنديكايي و صنفي بوده و اگر بخواهند برچسب ديگري به ايشان بزنند، قابل قبول نيست.
)ادامه)

گزارش خبری کمیته پیگیری ایجاد تشکلهای آزاد کارگری تا ساعت 11 صبح از اعتصاب امروز کارگران شرکت واحد تهران

بنا به فراخوان سندیکای کارگران شرکت واحد از ساعات اولیه امروز رانندگان ناوگان حمل نقل اتوبوش شهری تهران دست از کار کشیده و در مناطق دهگانه دست به تجمع زدند.حضور نیروی انتظامی بویژه در مناطق پر تردد شهر چشمگیر است ، نیروی انتظامی مناطق دهگانه پایانه اتوبوسهای مسافر بری را احاطه کرده و دراین مناطق و برخی میادین و نقاط پر تردد شهر به همراه جرثقیلهای سنگین مستقر شده است. در برخی خیابانها اتوبوسهای بدون راننده پارک کرده است در میدان آذری از مینی بوسهای وزارت دفاع برای جابجایی مسافران استفاده میشود. در طول خیابان آزادی به طرف میدان انقلاب تعداد محدودی اتوبوس از مناطق شاد اباد ، نازی اباد و خانی اباد مشغول تردد هستند. برای کاستن از اثر اعتصاب در مناطق اصلی شهر اتوبوسهایی را از اطراف تهران به خطوط داخل شهر منتقل کرده اند. در مواردی رانندگان خطوط بیرون شهر تهران از امدن به خطوط داخل شهر امتناع میکنند. همچنین بنا به گزارشهای دریافتی در ساعت 12 شب گذشته 8 نفر از اعضای هیت مدیره سندیکای شرکت واحد آزاد شده اند که هم اکنون در منطقه 6 مشغول مذاکره با مسئولین میباشند. منصور اسانلو را ازاد نکرده اند و اعلام نموده اند که موارد اتهامی وی ربطی به سندیکا ندارد.توقفگاه خیابان آیت الله کاشانی – بلوار اسیااتوبوسها به ندرت در سطح خیابانها دیده میشوند. صف مردم در ایستگاهای اتوبوس طولانی است و همه مسافران چشم به یک جهت دارند. در قسمت ورودی توقفگاه خیابان ایت الله کاشانی خرده شیشه روی زمین پخش است که احتمالا از برخوردی بین رانندگان و اعتصاب شکنان حکایت دارد در محوطه توقفگاه حدود 400 راننده ایستاده اند و با هم صحبت میکنند.نیروی انتظامی با دو مینی بوس به همراه تعدادی سرباز با لباس سبز در مدخل درب ورودی مستقر شده است و جرثقیل راهنمایی و رانندگی با نرده های راه بندان آماده حوادث احتمالی هستند.پایانه صادقیه (مترو)در این پایانه مبدا حداقل 15 الی 20 خط جهت رفتن به نقاط مختلف شهر دایر میباشد. صف طولانی مردم حاکی از غیر عادی بودن اوضاع است. مردم به رئیس خط مراجعه میکنند و محترمانه میگویند: آقا حدود نیم ساعت است که ایستاده ایم و از اتوبوس خبری نیست ، یکی از مسئولین او را به کناری میکشد و میگوید خانم امروز اعتصاب است اگر خیلی عجله دارید با وسیله شخصی بروید. یک نفر میگوید خانم از روز پنج شنبه اعتصابشان را روی اینترنت اعلام کرده بودند، عده ای از دستگیری تعدادی از رهبران سندیکا صحبت میکنند و تاکید دارند که باید اعتصاب را تا آخر ادامه دهند. مردم در صف های اتوبوس با یکدیگر صحبت میکنند و علیرغم انتظار طولانی در موضع حمایت از اعتصاب رانندگان شرکت واحد میباشند.کمیته پیگیری ایجاد تشکلهای آزاد کارگری 4/10/ 84
منبع خبر

اعتصاب رانندگان شروع شد "گزارش"وب لاگ کارنه:
امروز رانندگان اتوبوس در تهران اعتصاب كردند. اعتصاب هم شد و اكثر رانندگان شركت واحد سر كارشان حاضر نشدند. اما يك سئوال ممكن است بريتان پيش آيد! پس امروز حمل و نقل عمومي تهران توسط چه كساني انجام شد؟!امروز، به جاي رانندگان شركت واحد، رانندگان سپاه و ايران‌خودرو و سايپا را به كار گرفتند. عده‌اي بيسجي را هم كه توان كنترل اتوبوس‌هاي دنده اتوماتيك را داشتند، به خدمت گرفتند. اين‌ها را يكي از رانندگان سايپا برايم تعريف كرد.

چند سالي است كه مسير خانه تا محل كار را با اتوبوس طي مي‌كنم و مسيرم هم ثابت است. تمامي راننده‌هاي آن خط را هم تقريبا مي‌شناسم. امروز كه خواستم سوار اتوبوس شوم، ديدم هم اتوبوس‌ها تغيير كرده است و در خط خود نيستند و هم رانندگانش همه غريبه‌اند. خطي كه سوار مي‌شوم از مسيرهاي اصلي شهر است؛ سوار يكي از اتوبوس‌ها شدم. راننده هيچ يك از ايستگاه‌هاي بين راه را نمي شناخت. بعد از چند دقيقه كه با راننده گرم گرفتم، به من اعتماد كرد و جريان را گفت؛ گفت كه ديروز به رانندگان سرويس ايران خودرو و سايپا اعلام كرده‌اند كه همگي خود را براي امروز به ايستگاه‌هاي منطقه‌اي شركت واحد معرفي كنند. رئيس شركت واحد به هر يك از رانندگاني كه امروز جاي رانندگان شركت واحد كار كند، مبلغ 20 هزار تومان پرداخت مي‌كند.راستش حسابي عصبي شده بودم. شركت واحد به رانندگان خودش حاضر نيست تحت هيچ عنواني كمك كند اما اعلام كرده كه به راننده‌هاي سپاه و سايپا و ايران خودرو هر نفر بيست هزار تومان در روز پرداخت مي‌كند. يعني اگر تا آخر ماه كار كنند، حدود پانصد هزار تومان حقوق هر نفر مي‌شود.

رو كردم به راننده و گفتم تو چطور حاضر شدي جاي همكارت در شركت واحد حاضر شوي و كار او را انجام دهي؟ به نظرت كارت اخلاقي بوده با توجه به اينكه هر دو راننده هستيد و همكار؟ او گفت: به خدا مجبور شدم. پيشنهادشان در واقع پيشنهاد نبود، امري بود! اگر امروز اين اتوبوس را راه نمي‌انداختم، قطعا خودم بيكار مي‌شدم. آنها يك جمع بزرگ هستند اما ما جمع كوچكي هستيم و تازه بيشتري‌ها قبول كردند بيست هزار تومان را و خيلي هم شاد بودند.مانده بودم به اين راننده چه بگويم. بنده خدا با حالتي نزار مي‌گفت كه تهديد شده است. مجبور شده؛ وگرنه كه خودش روزي راننده شركت واحد بوده و حالشان را مي‌داند. شايد باورش مشكل باشد، اما به گفته اين راننده حق نهار راننده‌هاي شركت واحد در روز 30 تومان است. سي تا تك توماني! شگفت زده شده بودم؛ مگر مي شود؟! روز قبل كه با راننده‌اي از شركت واحد صحبت مي‌كردم، مي‌گفت: " شغل ما كه جزو مشاغل دشوار است و بايد طبق قانون 32 روز مرخصي داشته باشيم، بيست روز هم در سال مرخصي نمي‌دهند و اگر از صبح ساعت شش تا هشت شب تمام وقت در خيابان‌هاي شلوغ تهران دنده عوض كنيم، تنها دويست و پنجاه هزار تومان دستمزد ماهيانه‌مان مي‌شود." چيزي در حدود ده هزار تومان در روز آن هم دو شيفت. در صورتيكه رئيس شركت واحد قرار است به رانندگان جايگزين در روز بيست هزار تومان دستمزد بدهد. حدودا دو برابر!
نمي‌خواهم در مشكلات صنفي رانندگان داخل شوم. مشكل‌شان‌ صنفي ست، اين چند خط را هم كه نوشتم جهت اطلاع نوشتم. اما چند سئوال دارم؛ به راستي لج و لجبازي مديران شركت واحد با رانندگان واحد براي چيست؟ مگر اينها برده هستند كه به خواسته‌هايشان توجه نمي‌كنند؟ چرا به رانندگان جايگزين قرار است حقوق دو برابر پرداخت ‌شود؟ چرا همين مبلغ را براي رانندگان خود در نظر نمي‌گيرند.رانندگان شركت واحد در ادامه اعتصاب امروز و با توجه به جايگزين شدن رانندگان نهاد‌هاي ديگر، تهديد كرده‌اند كه از فردا در مناطق شركت واحد جلوي خروج اتوبوس‌ها را خواهند گرفت و در صورت مقاومت، شيشه‌هاي دستگاه‌ها را خواهند شكست. http://carneh.blogspot.com/2005/12/blog-post_25.html

Tuesday, December 06, 2005

ای سرزمین من....



می جوشد
...می جوشد و بالا می آید
چرخ میزند
می پیچد
چون گردباد
سیاه میشود
همه جا سیاه است

جابجا میشوند
تصاویر جابجا میشوند
کودک آدامس فروش
کودک کوره آجرپزی
زندانی روی برانکار
با چشمان بسته جلوی جوخه اعدام
زهرا کاظمی
مردی که از طنابی در میدانی آویزان است
صورت عاطفه رجبی شانزده ساله
گورهای دسته جمعی
تابلوی زندان رجایی شهر
باطبی- حجت زمانی- اسماعیل محمدی
مشت گره کرده دختری در اتوبوس
در کاروانی که روانه زندان اوین بود
دختری که امروز درخاوران خفته است

پیرزنی در خیابان خوابش برده است
مردی دست کودکی را میکشد

زنی به قصاب برای صد گرم گوشت التماس میکند
میوه ها گندیده اند

سرم را بالا می آورم
با دستم اشک چشمان قباد جوراب فروش را پاک میکنم
خودش را عقب میکشد
خانوم این از سرماست ....من گریه نمیکنم
بقیه پولم را پس میدهد
خانوم ما گدا نیستیم...

صدای پای تلفن میگوید
میدانی در ایران هواپیما افتاده روی ساختمان
120 نفر مرده اند

مغزم بی حس شده است

می جوشد
می جوشد و بالا می آید
همه تنم را میگیرد
از گوشهایم بیرون میزند
سرم را فشار میدهد
و می خندد
راه گلویم را می بندد
سوراخ های بینی ام را گرفته است
قهقه میزند
تا نوک انگشتانم میرود و برمیگردد
چشمانم را باز نگاه داشته است
تصاویر را می برد
می آورد
نشانم میدهد

اینجا سرزمین من است
این درد
درد من
درد زیستن

درد سرزمین اشغال شده ام
که در آن به لطف حرامیان
هیچ چیز چون جان آدمی
بی ارزش نیست...

Sunday, November 27, 2005

خاک ما
به در خون خفتگان قطعه 33
خاوران ومادرم زمین
به بذر های فردا


(از وبلاگ سیاهکل)
خاک بر خاک می پاشی
بر استخوانی
که داغ گلوله
سوراخ کرده سینه اش را
بر جسدی که که طناب دار
نفس آخر او را بریده
حالا این همه جسد مانده
بر دست تاریخ شوم سرمایه
و تو حالا به حکم شر ع مقدس
می خواهی ببندی دهان این همه جسد را!!
بی هوده تلاش می کنی
حتی اگر هزار بار شخم زنی این خاک را
اگر دوباره بر دروازه ها بیاویزی اجساد ما را
عبرت نخواهد گرفت آن که بپا خاسته است !!
نه سکوت نخواهیم کرد
اگر چه نیزه سوراخ کرده گلوی سرخ چشمه
نه سکوت ما زمزمه ترس نیست
نظاره کردن تقریری که تومی کنی
از تاریخ ما
از مرگ ما نیست
اگر به دستان تو نوشتن
شعار مرگ ما بود
اگر به رنگین نامه های تو
زندگی ما سرود بی تلاطم مرداب بود
در دل تاریخ بی قراری هامان
نگین فرداست
سرخی پرچمی
که خونش
پرچم سرخ کارگران
سرود فرداست .
هزار هزار اگر
سیاهه ها پر کنی که تاریخ تمام شد
و جار زنی که سرمایه علوفه ای است
که پر می کند
دهان همه را دیر یا زود
هزار هزار اگر
دروغ زنی
هزار هزار اگر
بدل بسازی و مترسک سازی
اگر با محکمه و بی محکمه
به خیانت محکوم کنی
مردگان ما را
اگر خط کشی بر چهره خورشید
مردگان ما باز یگران فیلم نامه ی شما نخواهند شد
اگر شعار دهی که این همه شعار بود حرف های شما
اگر به کافه ها روان کنی
سیل خود فروختگانت را با شعار انقلاب
اگر خیانت کار بفروشد به سکه ای تاریخ !!
اگر از چه گوارا لیوانی بسازی
و سرو کنی مشروب برای انقلابی های الکلی!!
و پوستری تنها که بپوشاند
حقارت روح کرم خورده ما را!!
شراره های قهر چشم مردگان ما
آتش می کشد بزک ها و هرزگی های پر وقاحت را
اگر در لباس دوست تزویر می کند
اگرکه با پوتین و لباس خاکی و عکس چه
در کافه به شکار دختری خوش رو فکر می کند
رفیق کج کلاه دهان کف کرده
با رگانی که تنها در اختلاط لجن و عقیده
با رگانی که تنها در حسرت پناهندگی به بیگانه!!
باد می کند چون باد کنک
عاقبت روزی خواهد ترکید بغض سکوت ما
در سرزمین ما مثلی است قدیمی
که می گوید دوغ شبیه دوشاب نیست
فکر می کنم
در سر زمین های دیگر هم
مثل های زیادی هست که می تواند
دهان مفتخوران را پر کند از گچ
روزی خواهد ترکید بغض سکوت ما
و مر دم این واژه همیشه دستمالی شده !!
این واژه تحقیر شده،این واژه فریفته شده
به عکس های رنگی به ژست های پر از خالی
این واژه چون خمیر بازی به رنگ و زرق برق قدرتمداران
این یک برگ رای
به سهم
روزنامه تریبون سهام داران پول و قدرت
در صندوق اربابان
حق خود را خواهند گرفت
حتی اگر هزار بار شخم زده باشی خاک اجساد ما را
عاقبت روزی بر ملا می شود سرخی خون ما
و آشکار می شودعفونت و سیاهی شما
که بر جوانه ها تبر زنید
اگر با خاک پر کنی گلوی ما را
اگر به خیانت متهم کنی ما را
اگر چه به پاک کردن رنگ سرخ ما
بکوشی با فیلسوفان نارنجی
با قحبه گان تاریخ
اگر تاریخ نویسی !!
با بیشمار جوانه ها
چه می کنی !!
با لاله های روئیده
از بذر های خفته فردا
چه می کنید !!
نمی دانید این سرخی
"خون است و ماندگار است"!!


ار ش ی ا

********************
اعتراض به عملکرد فستیوال فیلم مونتریال توسط سازندگان فیلم
"زنان تن فروش"


"در اعتراض به عملکرد فستیوال فیلم مستند مونتریال در دریافت کمک مالی از رژیم ایران، سازندگان فیلم زنان تن فروش، از نمایش این فیلم در فستیوال خودداری کردند. "


لیلا قبادی تهیه کننده فیلم مستند اپیتپ (زنان تن فروش ایرانی) ساخته هنرمند در تبعید مسلم منصوری، پس از با خبرشدن از ارتباط فستیوال، با واسطه گری فردی ایرانی به نام فربد هنرپیشه در مونتریال با سفارت جمهوری اسلامی ایران در اتاوا- کانادا، روز پانزدهم نوامبر در تماسی با برگزارکنندگان فستیوال، ضمن اعتراض به عملکرد توهین آمیز آنان در قبول کمک مالی از رژیم ایران خواستار بیرون کشیدن فیلم از برنامه فستیوال شد. وی در پاسخ به دلیل خودداری کردن از نمایش فیلم از فستیوال اعلام کرد که نمایش فیلم در این فستیوال به همان اندازه مضحک است که اگر فیلمی علیه جنایت آلمان نازی به دست نازی ها به نمایش در می آمد. خوشبختانه این اعتراض در رسانه های کانادایی منعکس شد و مسئولان فستیوال مجبور به موضع گیری در خصوص دریافت کمک مالی از رژیم ایران شدند: " تمام فستیوالها از دولتها کمک مالی دریافت می کنند، حتی دولت ایران و ما بعنوان گردانند گان این فستیوال در شرایط مشابه باز هم اقدامی مشابه خواهیم کرد." اما برغم این اظهار نظر اولیه، در روزهای پایانی فستیوال و زیر سوال رفتن رابطه فستیوال با رژیم ایران و مخالفت به این اقدام از سوی منتقدان کانادایی، مقامات فستیوال به طور غیر رسمی اعلام کردند که بزودی چک اهدایی سفارت ایران را به اتاوا باز خواهند گرداند.
لینک خبر

گل کو:
این خبر این سوال را هم مطرح میکند که آیا فستیوالهای دیگر هم از ایران کمک مالی دریافت میکرده اند یا نه؟این که دولت ایران پولی را که باید حقوق کارگران و کارمندان شود در رشوه دادن به این و آن برای سرپا نگاه داشتن خود پخش میکند خبر جدیدی نیست . اما اقدام شجاعانه لیلا قبادی و مسلم منصوری و همه انسانهایی که فراتر از یک جایزه فکر میکنند به افشاگری این رشوه ها کمک بسیاری کرده و میکند. باید یک لیست از تمام فستیوالهایی که سخاوتمندانه به فیلمهای ایرانی جایزه داده اند تهیه شود و در باره کم و کیف کمک مالی ایران به این فستیوال ها هم تحقیق شود.
آنوقت معلوم میشود که آیا خانواده مخملباف و مادر زن و پسر دایی شان و بچه هفت ساله اش واقعا نابغه بوده اند یا بنا به مصلحتی جایزه نثارشان شده. کما اینکه حالا که دولت خاتمی رفته نبوغ این خانواده و جایزه بگیرهای دیگر هم انگار کمتر شده که دیگر دو روز یک بار خبر جایزه به آنها را نمی شنویم.

Monday, November 21, 2005

برخیز ای داغ نفرت خورده...

دیروز خبری خواندم که مثل پتک بر فرق سرم فرود آمد. . مرگ یک نوجوان هفده ساله در اثر تجاوز پنج زندانی در زندان عادل آباد شیراز.

نوجوانی که به جرم سرقت دستگیر شده بود و باید در بند نوجوانان می بود وسط بند مجرمین عادی رها شده بود.. فقر و بدبختی که منجر به دزدی و سرقت شده بود برایش کافی نبود که باید زیر زجر و شکنجه جسمی تجاوزپنج نفر هم جان بسپارد.

راستی این کشور در سایه ملاها به چه باغ وحشی تبدیل شده؟ فریاد این کودکان را کی میشنود و کی جواب خواهد داد؟
این نوجوان هفده ساله باید الآن سر کلاس درس میبود. باید نان کافی داشت و با شکم سیر می آمد سر کلاس. درسش را میخواند. با دختری دوست میشد. موزیک گوش میکرد. گردش میرفت. دیپلمش را میگرفت. میرفت دانشگاه و درس میخواند. میرفت دور دنیا را میگشت. مغز او از مغز خیلی ها که به جایی رسیده اند کمتر کار نمیکرد. گناهش این بود که در ایران به دنیا آمده بود و فقیر بود.

کشور ایران در چند سال گذشته 680 میلیارد دلار در آمد ارزی از نفت داشته است. نفتی که در زمان شاه بشکه ای 20 دلار بود الآن بشکه ای 60 دلار به فروش میرسد. پولش یا در جیب تروریست هایی میرود که دولت ایران ازشان حمایت میکند یا خود ملاهایی که قطر شکمشان را دیگر با متر نمیشود اندازه گرفت.

عدالت برای ایرانیان بی معناست برای اینکه کرکس ها هرگز نمی توانند مجری عدالت باشند. اما کرکس ها و شغال ها هم روزی خواهند رفت. برای اینکه مردان و زنانی هستند که قسم خورده اند تا این تفاله هارا از ایران بیرون نکنند آرام ننشینند.

احمدی نژاد و کابینه پاسدارهایش فعلا به جان مردم افتاده اند و از یک طرف طرح امنیت اجتماعی پیاده میکنند و مردم را به جرم روزه خواری میکشند یا به جرم مشروبخواری به اعدام محکوم میکنند از طرف دیگر مزار مبارزین را در قطعه سی و سه و گلزار خاوران تخریب میکنند.با آمدن احمدی نژاد اعدام ها چند برابر شده است. سانسور و فیلترینگ وبلاگ ها و اینترنت تشدید و سیستماتیک شده است. به دلیل حماقت های اتمی دولت خطر جنگ و حمله امریکا به ایران چند برابر شده است. در خارج از ایران هم سیل ایادیشان را سرازیر کرده اند تا بیایند به خرج سفارت ایران کنفرانس مطبوعاتی برپا کنند. یک روز در واشنگتن و یک روز در لندن از شکنجه گاههای مجاهدین دم میزنند که مبادا مردم به فکر این باشند که از شر ملاها خلاص بشوند. برای اینکه اگر ملاها نباشند ممکن است خدای نکرده مجاهدین بیایند و آنوقت است که پوست همه را خواهند کرد.

مردم ایران خواسته های خود را میدانند. اولیش آزادی است. مردمی که از پس ملاهای بی شرف و غدار بر آیند مسلما در هر مبارزه ای پیروز خواهند شد..
مسئله مردم این نیست که کی برود و کی بیاید . مردم نان میخواهند و آزادی. اگر ملاها هم میتوانند همین را به مردم بدهند که چه بهتر. اما همین 27 سال گذشته ثابت کرده که به جز فقر و خرافات و بدبختی چیزی برای مردم به ارمغان نیاورده اند.

مردم ایران باید خواسته های خود را بدانند و در راستای آن خواسته ها مبارزه کنند. هر که با آن خواسته ها هم قدم بود همراه مردم است. هر که نبود خود به خود به زباله دان تاریخ فرستاده خواهد شد. آرمان همه مبارزین با هر ایدئولوژی آزادی مردم ایران است.نه "اسلام عزیز " است . نه "کمونیسم عزیز". آنها که برای خود ایدئولوژی را برگزیده اند آن را چراغی کرده اند برای راه رهایی نه مثل خمینی بهانه ای برای کشتار و سرکوب.
آدم باید دیوانه باشد که برای به قدرت رسیدن 27 سال آزگار در بیابان و زیر برچسب تروریسم و در زندانها عمرش را به سر کند. همه آنها که در خاوران و قطعه سی و سه و جای جای ایران در خاک خفته اند با هر مرام و عقیده ای در نهایت جانهای شیفته ای بودند که از همه چیز خود گذشتند تا روزی مردم ایران آزاد و رها و در یک جامعه سالم زندگی کنند. امروز هدف ملاها تخریب مجاهدین است برای اینکه مجاهدین فعلا قویترین گروه اپوزیسیون هستند. فردا اگر گروه دیگری قد علم کند با آنها هم همین معامله را خواهند کرد.. بماند که همین حالا هم جنایات پشت پرده و ترورهای سیاسی در خارج از کشور شروع شده است. اینها که برای جدا شدگان مجاهدین دل میسوزانند هرگز از اعدام های روزانه در ایران - کشتار زندانیان سیاسی و نقش همین جناب احمدی نژاد و محسنی اژه ای و دیگر اعضای کابینه کودتا در کشتار 67 و قتل های زنجیره ای حرفی نمیزنند. یک بار دیگر هم نوشته بودم. مرزها دیگر خاکستری نیستند.
مردم ایران هم عقلشان را از سر راه نیاورده اند. این مبارزه صد سال است که ادامه دارد . شاید باید ملاها می آمدند تا یک بار و برای همیشه ریشه جهل و خرافات در ایران کنده شود.

نیست تردید زمستان گذرد
وزپی اش پیک بهار
با هزاران گل سرخ
بی گمان می آید


باز برگردم سر اول مطلب. الآن مجتبی سمیعی نژاد به بند قاتلان در زندان قزل حصار منتقل شده است. مجتبی سمیعی نژاد نه آدم کشته و نه آزارش به کسی رسیده است. یک جوان که فقط وبلاگ مینوشته است باید عمرش در زندانهای جمهوری اسلامی و در خطر مرگ تلف شود. کجا هستند مدافعین حقوق بشر؟.

در زندان رجایی شهر کرج از بهمن پارسال زندانیان سیاسی را به بند زندانیان خطرناک منتقل کرده اند. جایی که هر ماه در درگیری ها ی بین زندانیان یکی به "تیر غیب" جانش را از دست میدهد.

برای ملاها هدف غایی این است که هفتاد میلیون مردم ایران همه یا در زندانها تلف شوند یا زیر بمباران و در جنگ یا در خیابانها به طور زنجیره ای بمیرند . هر چه باشد پول نفت بهتر است بین خودشان تقسیم شود تا اینکه هر روز معلمین یا پرستاران یا کارگران برای حقوقی که گاهی دو سال است عقب افتاده سر آقایان را درد بیاورند.

مشکل ملاها دیگر از خط خطی کردن مخالفینش فراتر رفته است. انسانهایی که داغ نفرت و لعنت جمهوری اسلامی را با شکم گرسنه و پای در زنجیر 27 سال است بر پیشانی خود روز و شب حس کرده اند دیگر به جز زنجیرهایشان چیزی برای از دست دادن ندارند.

Thursday, November 17, 2005

متن بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران (پن‌لاگ) به اجلاس جهانی اطلاع رسانی تونس

خانم‌ها آقایان:
همانگونه که مستحضرید وضعیت آزادی بیان و ابراز اندیشه و همچنین جریان و نشر آزاد اخبار و اطلاعات در فضای داخلی ایران آنچنان وخیم و نامساعد است که اینترنت و وبلاگنویسی برای ایرانیان به مهمترین ابزار نشر عقاید و اندیشه‌های خود و همچنین انتشار و مبادله اخبار و اطلاعات مبدل گشته است.

ما اعضای کانون وبلاگنویسان ایران (پن‌لاگ) در راستای کمک به نشرو آزادی بیان تلاش پیگیری را در اینترنت آغاز نموده‌ایم. هدف ما ایجاد آزادیِ اندیشه و بیان و نشر در همه‏یِ عرصه‏هایِ حیاتِ فردی و اجتماعی بی هیچ حصر و استثنا است و از این حق در عرصه‌ی فضاهای اینترنتی و به خصوص وب‌لاگ‌ها دفاع می‌کنیم.

شرایطی که موجب ارسال این بیانیه به نشست شما شده است ، استمرار و تداوم بزرگترین موج دستگیری و سرکوب و سانسور و فیلترینگ بر روی شبکه اینترنت در جهان می‌باشد که در ایران جریان دارد. دهها وبلاگ‌نویس که در حیطه حیات فردی خود اقدام به وبلاگ نویسی می‌نموده‌اند از طرف دستگاه قضایی ایران دستگیر و شکنجه شده و هم اکنون در زندان به سر می‌برند. تهدید جانی ؛ احضار به بازجویی و شلاق زدن وبلاگ نویسان و تحت فشار قراردادن آنها برای شرکت در مصاحبه‌های تلویزیونی برای ابراز ندامت و اقرار به جرم‌هایی از قبیل جاسوسی و فساد اخلاقی جزو روش های معمول دولت ایران برای مقابله با وبلاگ نویسان ایرانی است. در مواردی اتهاماتی مانند توهین به سران نظام جمهوری اسلامی و ارتداد به وبلاگ نویسان وارد می‌شود که مجازات‌های سنگین و اعدام را در پی دارد. بعنوان مثال مجتبی سمیعی نژاد دو سال است که به جرم وبلاگ نویسی در زندان به سر می‌برد و اتهامات مختلفی از جمله توهین به پیامبر- توهین به سران نظام به او وارد شده است. چهار وبلاگ نویس قمی پس از دستگیری مجبور شدند که زیر شکنجه در مصاحبه‌های تلویزیونی به جاسوسی برای دولت های بیگانه اعتراف کنند . احمد سراجی وبلاگ نویس ایرانی به جرم تبلیغ علیه نظام در زندان تبریز به سر می‌برد و ماه پیش سی ضربه شلاق را تحمل کرد. محمدرضا نسب عبداللهی هم خودش و هم همسر باردارش به جرم وبلاگ نویسی دستگیر شدند.

علاوه بر سرکوب وبلاگ نویسان سانسور وبلاگ‌ها و سایت‌های اینترنتی که قبلا به طور پراکنده انجام می‌شد اکنون به طور سیستماتیک به شرکت دلتا گلوبال سپرده شده است و بسیاری از سایت‌های خبری و شخصی در ایران مسدود شده‌اند.

ایران با اقدامات سرکوب گرایانه دولت جمهوری اسلامی تبدیل به بزرگترین زندان روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان شده است. متاسفانه آزادی بیان و حقوق بشر در ایران تا بحال قربانی معاملات اقتصادی شده‌اند و ما مصرانه خواستان پایان بخشیدن به این چرخه شوم هستیم .

ما از جامعه بین‌المللی می‌خواهیم که نقض شدید حقوق بشر و آزادی بیان در ایران را محکوم کنند و مفاد زیر را در راس خواسته‌های خود از دولت جمهوری اسلامی ایران قرار دهند:
- پایان بخشیدن به موج سانسور و فیلترینگ اینترنت و وبلاگ‌ها
- رعایت مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر که در آن آزادی بیان به عنوان حق اولیه هر انسان خاطرنشان شده است
- آزادی بی قید و شرط وبلاگ نویسان زندانی و پایان بخشیدن به زندانی و شکنجه کردن وبلاگ نویسان

کانون وب‌لاگ‌نويسان ايران-پن‌لاگ
Penlog
کانون وب‌لاگ‌نويسان ايران-پن‌لاگ

دوشنبه ۵ دی ۱۳۸۴
12/26/2005

بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران در حمایت از حق آزادی بیان کارگران اعتصابی شرکت واحد

کانون وبلاگ نویسان ایران( پن‌لاگ) دستگیری کارگران زحمتکش شرکت واحد را شدیدا محکوم می‌کند. دولت جمهوری اسلامی ایران به جای ترتیب اثر دادن به خواسته‌های بر حق صنفی کارگران شرکت واحد و بهبود وضع اسف بار معیشتی آنان به روش همیشگی خود می‌خواهد با سرکوب و دستگیری و ارعاب کارگران اعتصاب آنها را در هم بشکند.کانون وبلاگ نویسان ایران(پن‌لاگ) خواهان آزادی بی قید و شرط رئیس و اعضای هیات مدیره سندیكای كارگران شركت واحد آقایان منصور اصانلو؛سعید ترابیان، سید داوود رضوی، رضا شهابی، ناصر غلامی، حمید زندی، صادق محمدی، صادق خندان، علی ابراهیمی، امیر تاخیری، علی قربانیان، رضا شهابی، ارسلان زرگریان و حسین مهدیخانی می‌باشد.

کانون وبلاگ نویسان ایران (پن‌لاگ) از همه وبلاگ نویسان تقاضا می‌کند با پخش اخبار این اعتصاب و نوشتن در باره آن در وبلاگ‌های خود از کارگران شریف شرکت واحد حمایت کنند. پن‌لاگ همچنین از همه سازمان‌های طرفدار حقوق بشر انتظار دارد با اعتراض گسترده و شدید به دولت ایران خواهان تضمین امنیت جانی اعتصابیون و خانواده‌های آنان شوند و نگذارند این اعتصاب صنفی با روش همیشگی دولت ایران یعنی کشتار و اعدام خاتمه پیدا کند

. کانون وبلاگ نویسان ایران(پن‌لاگ)
از اعتصاب کارگران شرکت واحد حمایت کنیم.

خواسته های کارگران اعتصابی:
افزایش حقوق، بهبود شرایط کار و بازنشستگی به موقع

جواب دولت
دستگیری رییس و اعضای هیئت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد

جواب مردم؟
حمایت ...حمایت ...از کارگران

حامیان:
کارگران ایران خودرو
کانون نویسندگان ایران
شورای ملی مقاومت
ایران نبرد
کانون وبلاگ نویسان ایران(پن لاگ)

(لطفا در تکمیل این لیست به من کمک کنید)


عکس گرفته شده از سایت زاگرس


برحذر باش...
تقدیم به کارگران شریف شرکت واحد

نمی توانی مرا خاموش کنی
من هزارانم
من بیشمارانم

نان مرا غصب کرده ای
تو می خوری
من نگاه میکنم

من کار میکنم
از توی مفت خور خیلی بیشتر
از تو که از دستانت خون میچکد
از تو که به جز قتل و غارت و تجاوز نمیدانی

از تو که به اسم خدا
هر چه نعمت را بر من حرام و بر خودت حلال کرده ای

من از تو درخواست نمی کنم
حقم را میخواهم
تو زور داری
اسلحه داری
زندان داری
مزدور داری

من شرف دارم
من هنوز انسان مانده ام

لطف هایت ارزانی خودت
من حقم را می طلبم
من نانم را می خواهم

اگر این نان را هم از من دریغ کنی
اگر مرا بکشی
زندانی کنی و یا زبانم را ببری

بدان که من
بیشمارانم
هزارنم
مشت من آهنین است و سرخ
مشتی با قوت هزاران

بر حذر باش از مشت من....


*********

اخبار اعتصاب

رادیو فردا
کارکنان شركت واحد اتوبوسراني اعتصاب صنفی خود را تا نتیجه نهائی ادامه خواهند داد: یک راننده اعتصابی
از ساعت شش بامداد روز یکشنبه کارکنان و رانندگان شرکت واحد اتوبوسرانی در اعتراض به بی توجهی دولت به خواست های آنان و نیز دستگیر شدن رئیس و اعضای هیات مدیره سندیکا، دست به اعتصاب زدند. منصور اصانلو دبیر سندیکا از روز پنجشنبه همچنان در زندان اوین به سر می برد و ملاقات با او ممنوع شده است. مهدی چمران رئیس شورای اسلامی شهر تهران، سندیکای کارگران و اعتصاب آنها را غیر قانونی قلمداد کرد و گفت تلاش شهرداری برای عادی ساختن رفت وآمد در شهر چندان کارساز نبود. منصور حیات غیبی از اعضای هیات مدیره سندیکا که شنبه شب بعد از چهار روز از زندان آزاد شد، در مصاحبه با رادیو فردا اعتصاب را صددرصد صنفی توصیف می کند و میگوید در 13 ساعت که از اعتصاب می گذرد مسئولان اقدامی برای مذاکره با کارگران اعتصابی انجام ندادند. وی می افزاید کارکنان شرکت واحد از مناطق ده گانه براي اعلام همبستگي به منطقه شش رفته اند و اعلام كردند اگر تا چهار روز هم طول بكشد، مي خواهند بمانند
(ادامه)

تحصن كاركنان شركت واحد اتوبوسراني تهران همچنان ادامه دارد: مصاحبه با نايب رئيس سنديكا
از ساعت شش بامداد روز یکشنبه کارکنان و رانندگان شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، در اعتراض به بی توجهی دولت به خواست های آنان و نیز دستگیر شدن اعضای هیات مدیره سندیکای کارکنان شرکت، دست به اعتصاب زدند. ابراهيم مددي، نايب رئيس سنديكاي كاركنان شركت واحد در مصاحبه با راديو فردا مي گويد: مديريت شركت واحد به همراه فرمانده پليس تهران سردار طلايي، شنبه شب در نشست كارگران منطقه شش شركت واحد در ساعت دو بامداد مذاكراتي انجام دادند كه از سوي كارگران خواسته هايي مطرح شد ولي به نتايج ملموسي نرسيد و متعاقب آن امروز (يكشنبه) صبح رانندگان مناطق مختلف نسبت به ترك كار از خودشان تحركاتي نشان دادند كه اوج آن در منطقه شش شركت واحد بود و از مناطق ديگري هم رانندگان به آنجا رفتند و با كاركنان آنجا كه به شكل تجمع و تحصن اعتراضات خودشان را اعلام كردند پيوستند و اين تحصن تا اكنون هم ادامه دارد و هيچ مقامي براي رفع اين مشكل اقدامي نكرده است.
(ادامه)


اجازه ملاقات با رئيس سنديكاي كارگري شركت واحد اتوبوسراني تهران، در زندان اوين داده نشد: مصاحبه با همسر منصور اصانلو
[ ساعت پيش ۲:۱۳ ] يكي از خواست هاي كاركنان اعتصاب كننده شركت واحد اتوبوسراني تهران، آزادي منصور اصانلو رئيس سنديكاي كارگري است كه از روز پنجشنبه در زندان اوين به سر مي برد و ملاقات با او ممنوع شده است. پروانه اصانلو همسر منصور اصانلو در مصاحبه با راديو فردا مي گويد: امروز (يكشنبه) رفتم زندان اوين بلكه بتوانم ملاقات حضوري با آقاي اصانلو داشته باشم، ولي گفتند شما نمي توانيد ملاقات كنيد. خانم اصانلو مي گويد: هفت نفر از همكاران ايشان كه به اتفاق با هم دستگير شدند، شنبه شب آزاد شدند، ولي دوباره صبح تعداديشان دستگير شدند، آقاي اصانلو بي گناه در زندان هستند، مساله سنديكايي و صنفي بوده و اگر بخواهند برچسب ديگري به ايشان بزنند، قابل قبول نيست.
)ادامه)

گزارش خبری کمیته پیگیری ایجاد تشکلهای آزاد کارگری تا ساعت 11 صبح از اعتصاب امروز کارگران شرکت واحد تهران

بنا به فراخوان سندیکای کارگران شرکت واحد از ساعات اولیه امروز رانندگان ناوگان حمل نقل اتوبوش شهری تهران دست از کار کشیده و در مناطق دهگانه دست به تجمع زدند.حضور نیروی انتظامی بویژه در مناطق پر تردد شهر چشمگیر است ، نیروی انتظامی مناطق دهگانه پایانه اتوبوسهای مسافر بری را احاطه کرده و دراین مناطق و برخی میادین و نقاط پر تردد شهر به همراه جرثقیلهای سنگین مستقر شده است. در برخی خیابانها اتوبوسهای بدون راننده پارک کرده است در میدان آذری از مینی بوسهای وزارت دفاع برای جابجایی مسافران استفاده میشود. در طول خیابان آزادی به طرف میدان انقلاب تعداد محدودی اتوبوس از مناطق شاد اباد ، نازی اباد و خانی اباد مشغول تردد هستند. برای کاستن از اثر اعتصاب در مناطق اصلی شهر اتوبوسهایی را از اطراف تهران به خطوط داخل شهر منتقل کرده اند. در مواردی رانندگان خطوط بیرون شهر تهران از امدن به خطوط داخل شهر امتناع میکنند. همچنین بنا به گزارشهای دریافتی در ساعت 12 شب گذشته 8 نفر از اعضای هیت مدیره سندیکای شرکت واحد آزاد شده اند که هم اکنون در منطقه 6 مشغول مذاکره با مسئولین میباشند. منصور اسانلو را ازاد نکرده اند و اعلام نموده اند که موارد اتهامی وی ربطی به سندیکا ندارد.توقفگاه خیابان آیت الله کاشانی – بلوار اسیااتوبوسها به ندرت در سطح خیابانها دیده میشوند. صف مردم در ایستگاهای اتوبوس طولانی است و همه مسافران چشم به یک جهت دارند. در قسمت ورودی توقفگاه خیابان ایت الله کاشانی خرده شیشه روی زمین پخش است که احتمالا از برخوردی بین رانندگان و اعتصاب شکنان حکایت دارد در محوطه توقفگاه حدود 400 راننده ایستاده اند و با هم صحبت میکنند.نیروی انتظامی با دو مینی بوس به همراه تعدادی سرباز با لباس سبز در مدخل درب ورودی مستقر شده است و جرثقیل راهنمایی و رانندگی با نرده های راه بندان آماده حوادث احتمالی هستند.پایانه صادقیه (مترو)در این پایانه مبدا حداقل 15 الی 20 خط جهت رفتن به نقاط مختلف شهر دایر میباشد. صف طولانی مردم حاکی از غیر عادی بودن اوضاع است. مردم به رئیس خط مراجعه میکنند و محترمانه میگویند: آقا حدود نیم ساعت است که ایستاده ایم و از اتوبوس خبری نیست ، یکی از مسئولین او را به کناری میکشد و میگوید خانم امروز اعتصاب است اگر خیلی عجله دارید با وسیله شخصی بروید. یک نفر میگوید خانم از روز پنج شنبه اعتصابشان را روی اینترنت اعلام کرده بودند، عده ای از دستگیری تعدادی از رهبران سندیکا صحبت میکنند و تاکید دارند که باید اعتصاب را تا آخر ادامه دهند. مردم در صف های اتوبوس با یکدیگر صحبت میکنند و علیرغم انتظار طولانی در موضع حمایت از اعتصاب رانندگان شرکت واحد میباشند.کمیته پیگیری ایجاد تشکلهای آزاد کارگری 4/10/ 84
منبع خبر

اعتصاب رانندگان شروع شد "گزارش"وب لاگ کارنه:
امروز رانندگان اتوبوس در تهران اعتصاب كردند. اعتصاب هم شد و اكثر رانندگان شركت واحد سر كارشان حاضر نشدند. اما يك سئوال ممكن است بريتان پيش آيد! پس امروز حمل و نقل عمومي تهران توسط چه كساني انجام شد؟!امروز، به جاي رانندگان شركت واحد، رانندگان سپاه و ايران‌خودرو و سايپا را به كار گرفتند. عده‌اي بيسجي را هم كه توان كنترل اتوبوس‌هاي دنده اتوماتيك را داشتند، به خدمت گرفتند. اين‌ها را يكي از رانندگان سايپا برايم تعريف كرد.

چند سالي است كه مسير خانه تا محل كار را با اتوبوس طي مي‌كنم و مسيرم هم ثابت است. تمامي راننده‌هاي آن خط را هم تقريبا مي‌شناسم. امروز كه خواستم سوار اتوبوس شوم، ديدم هم اتوبوس‌ها تغيير كرده است و در خط خود نيستند و هم رانندگانش همه غريبه‌اند. خطي كه سوار مي‌شوم از مسيرهاي اصلي شهر است؛ سوار يكي از اتوبوس‌ها شدم. راننده هيچ يك از ايستگاه‌هاي بين راه را نمي شناخت. بعد از چند دقيقه كه با راننده گرم گرفتم، به من اعتماد كرد و جريان را گفت؛ گفت كه ديروز به رانندگان سرويس ايران خودرو و سايپا اعلام كرده‌اند كه همگي خود را براي امروز به ايستگاه‌هاي منطقه‌اي شركت واحد معرفي كنند. رئيس شركت واحد به هر يك از رانندگاني كه امروز جاي رانندگان شركت واحد كار كند، مبلغ 20 هزار تومان پرداخت مي‌كند.راستش حسابي عصبي شده بودم. شركت واحد به رانندگان خودش حاضر نيست تحت هيچ عنواني كمك كند اما اعلام كرده كه به راننده‌هاي سپاه و سايپا و ايران خودرو هر نفر بيست هزار تومان در روز پرداخت مي‌كند. يعني اگر تا آخر ماه كار كنند، حدود پانصد هزار تومان حقوق هر نفر مي‌شود.

رو كردم به راننده و گفتم تو چطور حاضر شدي جاي همكارت در شركت واحد حاضر شوي و كار او را انجام دهي؟ به نظرت كارت اخلاقي بوده با توجه به اينكه هر دو راننده هستيد و همكار؟ او گفت: به خدا مجبور شدم. پيشنهادشان در واقع پيشنهاد نبود، امري بود! اگر امروز اين اتوبوس را راه نمي‌انداختم، قطعا خودم بيكار مي‌شدم. آنها يك جمع بزرگ هستند اما ما جمع كوچكي هستيم و تازه بيشتري‌ها قبول كردند بيست هزار تومان را و خيلي هم شاد بودند.مانده بودم به اين راننده چه بگويم. بنده خدا با حالتي نزار مي‌گفت كه تهديد شده است. مجبور شده؛ وگرنه كه خودش روزي راننده شركت واحد بوده و حالشان را مي‌داند. شايد باورش مشكل باشد، اما به گفته اين راننده حق نهار راننده‌هاي شركت واحد در روز 30 تومان است. سي تا تك توماني! شگفت زده شده بودم؛ مگر مي شود؟! روز قبل كه با راننده‌اي از شركت واحد صحبت مي‌كردم، مي‌گفت: " شغل ما كه جزو مشاغل دشوار است و بايد طبق قانون 32 روز مرخصي داشته باشيم، بيست روز هم در سال مرخصي نمي‌دهند و اگر از صبح ساعت شش تا هشت شب تمام وقت در خيابان‌هاي شلوغ تهران دنده عوض كنيم، تنها دويست و پنجاه هزار تومان دستمزد ماهيانه‌مان مي‌شود." چيزي در حدود ده هزار تومان در روز آن هم دو شيفت. در صورتيكه رئيس شركت واحد قرار است به رانندگان جايگزين در روز بيست هزار تومان دستمزد بدهد. حدودا دو برابر!
نمي‌خواهم در مشكلات صنفي رانندگان داخل شوم. مشكل‌شان‌ صنفي ست، اين چند خط را هم كه نوشتم جهت اطلاع نوشتم. اما چند سئوال دارم؛ به راستي لج و لجبازي مديران شركت واحد با رانندگان واحد براي چيست؟ مگر اينها برده هستند كه به خواسته‌هايشان توجه نمي‌كنند؟ چرا به رانندگان جايگزين قرار است حقوق دو برابر پرداخت ‌شود؟ چرا همين مبلغ را براي رانندگان خود در نظر نمي‌گيرند.رانندگان شركت واحد در ادامه اعتصاب امروز و با توجه به جايگزين شدن رانندگان نهاد‌هاي ديگر، تهديد كرده‌اند كه از فردا در مناطق شركت واحد جلوي خروج اتوبوس‌ها را خواهند گرفت و در صورت مقاومت، شيشه‌هاي دستگاه‌ها را خواهند شكست. http://carneh.blogspot.com/2005/12/blog-post_25.html
ای سرزمین من....



می جوشد
...می جوشد و بالا می آید
چرخ میزند
می پیچد
چون گردباد
سیاه میشود
همه جا سیاه است

جابجا میشوند
تصاویر جابجا میشوند
کودک آدامس فروش
کودک کوره آجرپزی
زندانی روی برانکار
با چشمان بسته جلوی جوخه اعدام
زهرا کاظمی
مردی که از طنابی در میدانی آویزان است
صورت عاطفه رجبی شانزده ساله
گورهای دسته جمعی
تابلوی زندان رجایی شهر
باطبی- حجت زمانی- اسماعیل محمدی
مشت گره کرده دختری در اتوبوس
در کاروانی که روانه زندان اوین بود
دختری که امروز درخاوران خفته است

پیرزنی در خیابان خوابش برده است
مردی دست کودکی را میکشد

زنی به قصاب برای صد گرم گوشت التماس میکند
میوه ها گندیده اند

سرم را بالا می آورم
با دستم اشک چشمان قباد جوراب فروش را پاک میکنم
خودش را عقب میکشد
خانوم این از سرماست ....من گریه نمیکنم
بقیه پولم را پس میدهد
خانوم ما گدا نیستیم...

صدای پای تلفن میگوید
میدانی در ایران هواپیما افتاده روی ساختمان
120 نفر مرده اند

مغزم بی حس شده است

می جوشد
می جوشد و بالا می آید
همه تنم را میگیرد
از گوشهایم بیرون میزند
سرم را فشار میدهد
و می خندد
راه گلویم را می بندد
سوراخ های بینی ام را گرفته است
قهقه میزند
تا نوک انگشتانم میرود و برمیگردد
چشمانم را باز نگاه داشته است
تصاویر را می برد
می آورد
نشانم میدهد

اینجا سرزمین من است
این درد
درد من
درد زیستن

درد سرزمین اشغال شده ام
که در آن به لطف حرامیان
هیچ چیز چون جان آدمی
بی ارزش نیست...
خاک ما
به در خون خفتگان قطعه 33
خاوران ومادرم زمین
به بذر های فردا


(از وبلاگ سیاهکل)
خاک بر خاک می پاشی
بر استخوانی
که داغ گلوله
سوراخ کرده سینه اش را
بر جسدی که که طناب دار
نفس آخر او را بریده
حالا این همه جسد مانده
بر دست تاریخ شوم سرمایه
و تو حالا به حکم شر ع مقدس
می خواهی ببندی دهان این همه جسد را!!
بی هوده تلاش می کنی
حتی اگر هزار بار شخم زنی این خاک را
اگر دوباره بر دروازه ها بیاویزی اجساد ما را
عبرت نخواهد گرفت آن که بپا خاسته است !!
نه سکوت نخواهیم کرد
اگر چه نیزه سوراخ کرده گلوی سرخ چشمه
نه سکوت ما زمزمه ترس نیست
نظاره کردن تقریری که تومی کنی
از تاریخ ما
از مرگ ما نیست
اگر به دستان تو نوشتن
شعار مرگ ما بود
اگر به رنگین نامه های تو
زندگی ما سرود بی تلاطم مرداب بود
در دل تاریخ بی قراری هامان
نگین فرداست
سرخی پرچمی
که خونش
پرچم سرخ کارگران
سرود فرداست .
هزار هزار اگر
سیاهه ها پر کنی که تاریخ تمام شد
و جار زنی که سرمایه علوفه ای است
که پر می کند
دهان همه را دیر یا زود
هزار هزار اگر
دروغ زنی
هزار هزار اگر
بدل بسازی و مترسک سازی
اگر با محکمه و بی محکمه
به خیانت محکوم کنی
مردگان ما را
اگر خط کشی بر چهره خورشید
مردگان ما باز یگران فیلم نامه ی شما نخواهند شد
اگر شعار دهی که این همه شعار بود حرف های شما
اگر به کافه ها روان کنی
سیل خود فروختگانت را با شعار انقلاب
اگر خیانت کار بفروشد به سکه ای تاریخ !!
اگر از چه گوارا لیوانی بسازی
و سرو کنی مشروب برای انقلابی های الکلی!!
و پوستری تنها که بپوشاند
حقارت روح کرم خورده ما را!!
شراره های قهر چشم مردگان ما
آتش می کشد بزک ها و هرزگی های پر وقاحت را
اگر در لباس دوست تزویر می کند
اگرکه با پوتین و لباس خاکی و عکس چه
در کافه به شکار دختری خوش رو فکر می کند
رفیق کج کلاه دهان کف کرده
با رگانی که تنها در اختلاط لجن و عقیده
با رگانی که تنها در حسرت پناهندگی به بیگانه!!
باد می کند چون باد کنک
عاقبت روزی خواهد ترکید بغض سکوت ما
در سرزمین ما مثلی است قدیمی
که می گوید دوغ شبیه دوشاب نیست
فکر می کنم
در سر زمین های دیگر هم
مثل های زیادی هست که می تواند
دهان مفتخوران را پر کند از گچ
روزی خواهد ترکید بغض سکوت ما
و مر دم این واژه همیشه دستمالی شده !!
این واژه تحقیر شده،این واژه فریفته شده
به عکس های رنگی به ژست های پر از خالی
این واژه چون خمیر بازی به رنگ و زرق برق قدرتمداران
این یک برگ رای
به سهم
روزنامه تریبون سهام داران پول و قدرت
در صندوق اربابان
حق خود را خواهند گرفت
حتی اگر هزار بار شخم زده باشی خاک اجساد ما را
عاقبت روزی بر ملا می شود سرخی خون ما
و آشکار می شودعفونت و سیاهی شما
که بر جوانه ها تبر زنید
اگر با خاک پر کنی گلوی ما را
اگر به خیانت متهم کنی ما را
اگر چه به پاک کردن رنگ سرخ ما
بکوشی با فیلسوفان نارنجی
با قحبه گان تاریخ
اگر تاریخ نویسی !!
با بیشمار جوانه ها
چه می کنی !!
با لاله های روئیده
از بذر های خفته فردا
چه می کنید !!
نمی دانید این سرخی
"خون است و ماندگار است"!!


ار ش ی ا

********************
اعتراض به عملکرد فستیوال فیلم مونتریال توسط سازندگان فیلم
"زنان تن فروش"


"در اعتراض به عملکرد فستیوال فیلم مستند مونتریال در دریافت کمک مالی از رژیم ایران، سازندگان فیلم زنان تن فروش، از نمایش این فیلم در فستیوال خودداری کردند. "


لیلا قبادی تهیه کننده فیلم مستند اپیتپ (زنان تن فروش ایرانی) ساخته هنرمند در تبعید مسلم منصوری، پس از با خبرشدن از ارتباط فستیوال، با واسطه گری فردی ایرانی به نام فربد هنرپیشه در مونتریال با سفارت جمهوری اسلامی ایران در اتاوا- کانادا، روز پانزدهم نوامبر در تماسی با برگزارکنندگان فستیوال، ضمن اعتراض به عملکرد توهین آمیز آنان در قبول کمک مالی از رژیم ایران خواستار بیرون کشیدن فیلم از برنامه فستیوال شد. وی در پاسخ به دلیل خودداری کردن از نمایش فیلم از فستیوال اعلام کرد که نمایش فیلم در این فستیوال به همان اندازه مضحک است که اگر فیلمی علیه جنایت آلمان نازی به دست نازی ها به نمایش در می آمد. خوشبختانه این اعتراض در رسانه های کانادایی منعکس شد و مسئولان فستیوال مجبور به موضع گیری در خصوص دریافت کمک مالی از رژیم ایران شدند: " تمام فستیوالها از دولتها کمک مالی دریافت می کنند، حتی دولت ایران و ما بعنوان گردانند گان این فستیوال در شرایط مشابه باز هم اقدامی مشابه خواهیم کرد." اما برغم این اظهار نظر اولیه، در روزهای پایانی فستیوال و زیر سوال رفتن رابطه فستیوال با رژیم ایران و مخالفت به این اقدام از سوی منتقدان کانادایی، مقامات فستیوال به طور غیر رسمی اعلام کردند که بزودی چک اهدایی سفارت ایران را به اتاوا باز خواهند گرداند.
لینک خبر

گل کو:
این خبر این سوال را هم مطرح میکند که آیا فستیوالهای دیگر هم از ایران کمک مالی دریافت میکرده اند یا نه؟این که دولت ایران پولی را که باید حقوق کارگران و کارمندان شود در رشوه دادن به این و آن برای سرپا نگاه داشتن خود پخش میکند خبر جدیدی نیست . اما اقدام شجاعانه لیلا قبادی و مسلم منصوری و همه انسانهایی که فراتر از یک جایزه فکر میکنند به افشاگری این رشوه ها کمک بسیاری کرده و میکند. باید یک لیست از تمام فستیوالهایی که سخاوتمندانه به فیلمهای ایرانی جایزه داده اند تهیه شود و در باره کم و کیف کمک مالی ایران به این فستیوال ها هم تحقیق شود.
آنوقت معلوم میشود که آیا خانواده مخملباف و مادر زن و پسر دایی شان و بچه هفت ساله اش واقعا نابغه بوده اند یا بنا به مصلحتی جایزه نثارشان شده. کما اینکه حالا که دولت خاتمی رفته نبوغ این خانواده و جایزه بگیرهای دیگر هم انگار کمتر شده که دیگر دو روز یک بار خبر جایزه به آنها را نمی شنویم.
برخیز ای داغ نفرت خورده...

دیروز خبری خواندم که مثل پتک بر فرق سرم فرود آمد. . مرگ یک نوجوان هفده ساله در اثر تجاوز پنج زندانی در زندان عادل آباد شیراز.

نوجوانی که به جرم سرقت دستگیر شده بود و باید در بند نوجوانان می بود وسط بند مجرمین عادی رها شده بود.. فقر و بدبختی که منجر به دزدی و سرقت شده بود برایش کافی نبود که باید زیر زجر و شکنجه جسمی تجاوزپنج نفر هم جان بسپارد.

راستی این کشور در سایه ملاها به چه باغ وحشی تبدیل شده؟ فریاد این کودکان را کی میشنود و کی جواب خواهد داد؟
این نوجوان هفده ساله باید الآن سر کلاس درس میبود. باید نان کافی داشت و با شکم سیر می آمد سر کلاس. درسش را میخواند. با دختری دوست میشد. موزیک گوش میکرد. گردش میرفت. دیپلمش را میگرفت. میرفت دانشگاه و درس میخواند. میرفت دور دنیا را میگشت. مغز او از مغز خیلی ها که به جایی رسیده اند کمتر کار نمیکرد. گناهش این بود که در ایران به دنیا آمده بود و فقیر بود.

کشور ایران در چند سال گذشته 680 میلیارد دلار در آمد ارزی از نفت داشته است. نفتی که در زمان شاه بشکه ای 20 دلار بود الآن بشکه ای 60 دلار به فروش میرسد. پولش یا در جیب تروریست هایی میرود که دولت ایران ازشان حمایت میکند یا خود ملاهایی که قطر شکمشان را دیگر با متر نمیشود اندازه گرفت.

عدالت برای ایرانیان بی معناست برای اینکه کرکس ها هرگز نمی توانند مجری عدالت باشند. اما کرکس ها و شغال ها هم روزی خواهند رفت. برای اینکه مردان و زنانی هستند که قسم خورده اند تا این تفاله هارا از ایران بیرون نکنند آرام ننشینند.

احمدی نژاد و کابینه پاسدارهایش فعلا به جان مردم افتاده اند و از یک طرف طرح امنیت اجتماعی پیاده میکنند و مردم را به جرم روزه خواری میکشند یا به جرم مشروبخواری به اعدام محکوم میکنند از طرف دیگر مزار مبارزین را در قطعه سی و سه و گلزار خاوران تخریب میکنند.با آمدن احمدی نژاد اعدام ها چند برابر شده است. سانسور و فیلترینگ وبلاگ ها و اینترنت تشدید و سیستماتیک شده است. به دلیل حماقت های اتمی دولت خطر جنگ و حمله امریکا به ایران چند برابر شده است. در خارج از ایران هم سیل ایادیشان را سرازیر کرده اند تا بیایند به خرج سفارت ایران کنفرانس مطبوعاتی برپا کنند. یک روز در واشنگتن و یک روز در لندن از شکنجه گاههای مجاهدین دم میزنند که مبادا مردم به فکر این باشند که از شر ملاها خلاص بشوند. برای اینکه اگر ملاها نباشند ممکن است خدای نکرده مجاهدین بیایند و آنوقت است که پوست همه را خواهند کرد.

مردم ایران خواسته های خود را میدانند. اولیش آزادی است. مردمی که از پس ملاهای بی شرف و غدار بر آیند مسلما در هر مبارزه ای پیروز خواهند شد..
مسئله مردم این نیست که کی برود و کی بیاید . مردم نان میخواهند و آزادی. اگر ملاها هم میتوانند همین را به مردم بدهند که چه بهتر. اما همین 27 سال گذشته ثابت کرده که به جز فقر و خرافات و بدبختی چیزی برای مردم به ارمغان نیاورده اند.

مردم ایران باید خواسته های خود را بدانند و در راستای آن خواسته ها مبارزه کنند. هر که با آن خواسته ها هم قدم بود همراه مردم است. هر که نبود خود به خود به زباله دان تاریخ فرستاده خواهد شد. آرمان همه مبارزین با هر ایدئولوژی آزادی مردم ایران است.نه "اسلام عزیز " است . نه "کمونیسم عزیز". آنها که برای خود ایدئولوژی را برگزیده اند آن را چراغی کرده اند برای راه رهایی نه مثل خمینی بهانه ای برای کشتار و سرکوب.
آدم باید دیوانه باشد که برای به قدرت رسیدن 27 سال آزگار در بیابان و زیر برچسب تروریسم و در زندانها عمرش را به سر کند. همه آنها که در خاوران و قطعه سی و سه و جای جای ایران در خاک خفته اند با هر مرام و عقیده ای در نهایت جانهای شیفته ای بودند که از همه چیز خود گذشتند تا روزی مردم ایران آزاد و رها و در یک جامعه سالم زندگی کنند. امروز هدف ملاها تخریب مجاهدین است برای اینکه مجاهدین فعلا قویترین گروه اپوزیسیون هستند. فردا اگر گروه دیگری قد علم کند با آنها هم همین معامله را خواهند کرد.. بماند که همین حالا هم جنایات پشت پرده و ترورهای سیاسی در خارج از کشور شروع شده است. اینها که برای جدا شدگان مجاهدین دل میسوزانند هرگز از اعدام های روزانه در ایران - کشتار زندانیان سیاسی و نقش همین جناب احمدی نژاد و محسنی اژه ای و دیگر اعضای کابینه کودتا در کشتار 67 و قتل های زنجیره ای حرفی نمیزنند. یک بار دیگر هم نوشته بودم. مرزها دیگر خاکستری نیستند.
مردم ایران هم عقلشان را از سر راه نیاورده اند. این مبارزه صد سال است که ادامه دارد . شاید باید ملاها می آمدند تا یک بار و برای همیشه ریشه جهل و خرافات در ایران کنده شود.

نیست تردید زمستان گذرد
وزپی اش پیک بهار
با هزاران گل سرخ
بی گمان می آید


باز برگردم سر اول مطلب. الآن مجتبی سمیعی نژاد به بند قاتلان در زندان قزل حصار منتقل شده است. مجتبی سمیعی نژاد نه آدم کشته و نه آزارش به کسی رسیده است. یک جوان که فقط وبلاگ مینوشته است باید عمرش در زندانهای جمهوری اسلامی و در خطر مرگ تلف شود. کجا هستند مدافعین حقوق بشر؟.

در زندان رجایی شهر کرج از بهمن پارسال زندانیان سیاسی را به بند زندانیان خطرناک منتقل کرده اند. جایی که هر ماه در درگیری ها ی بین زندانیان یکی به "تیر غیب" جانش را از دست میدهد.

برای ملاها هدف غایی این است که هفتاد میلیون مردم ایران همه یا در زندانها تلف شوند یا زیر بمباران و در جنگ یا در خیابانها به طور زنجیره ای بمیرند . هر چه باشد پول نفت بهتر است بین خودشان تقسیم شود تا اینکه هر روز معلمین یا پرستاران یا کارگران برای حقوقی که گاهی دو سال است عقب افتاده سر آقایان را درد بیاورند.

مشکل ملاها دیگر از خط خطی کردن مخالفینش فراتر رفته است. انسانهایی که داغ نفرت و لعنت جمهوری اسلامی را با شکم گرسنه و پای در زنجیر 27 سال است بر پیشانی خود روز و شب حس کرده اند دیگر به جز زنجیرهایشان چیزی برای از دست دادن ندارند.
متن بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران (پن‌لاگ) به اجلاس جهانی اطلاع رسانی تونس

خانم‌ها آقایان:
همانگونه که مستحضرید وضعیت آزادی بیان و ابراز اندیشه و همچنین جریان و نشر آزاد اخبار و اطلاعات در فضای داخلی ایران آنچنان وخیم و نامساعد است که اینترنت و وبلاگنویسی برای ایرانیان به مهمترین ابزار نشر عقاید و اندیشه‌های خود و همچنین انتشار و مبادله اخبار و اطلاعات مبدل گشته است.

ما اعضای کانون وبلاگنویسان ایران (پن‌لاگ) در راستای کمک به نشرو آزادی بیان تلاش پیگیری را در اینترنت آغاز نموده‌ایم. هدف ما ایجاد آزادیِ اندیشه و بیان و نشر در همه‏یِ عرصه‏هایِ حیاتِ فردی و اجتماعی بی هیچ حصر و استثنا است و از این حق در عرصه‌ی فضاهای اینترنتی و به خصوص وب‌لاگ‌ها دفاع می‌کنیم.

شرایطی که موجب ارسال این بیانیه به نشست شما شده است ، استمرار و تداوم بزرگترین موج دستگیری و سرکوب و سانسور و فیلترینگ بر روی شبکه اینترنت در جهان می‌باشد که در ایران جریان دارد. دهها وبلاگ‌نویس که در حیطه حیات فردی خود اقدام به وبلاگ نویسی می‌نموده‌اند از طرف دستگاه قضایی ایران دستگیر و شکنجه شده و هم اکنون در زندان به سر می‌برند. تهدید جانی ؛ احضار به بازجویی و شلاق زدن وبلاگ نویسان و تحت فشار قراردادن آنها برای شرکت در مصاحبه‌های تلویزیونی برای ابراز ندامت و اقرار به جرم‌هایی از قبیل جاسوسی و فساد اخلاقی جزو روش های معمول دولت ایران برای مقابله با وبلاگ نویسان ایرانی است. در مواردی اتهاماتی مانند توهین به سران نظام جمهوری اسلامی و ارتداد به وبلاگ نویسان وارد می‌شود که مجازات‌های سنگین و اعدام را در پی دارد. بعنوان مثال مجتبی سمیعی نژاد دو سال است که به جرم وبلاگ نویسی در زندان به سر می‌برد و اتهامات مختلفی از جمله توهین به پیامبر- توهین به سران نظام به او وارد شده است. چهار وبلاگ نویس قمی پس از دستگیری مجبور شدند که زیر شکنجه در مصاحبه‌های تلویزیونی به جاسوسی برای دولت های بیگانه اعتراف کنند . احمد سراجی وبلاگ نویس ایرانی به جرم تبلیغ علیه نظام در زندان تبریز به سر می‌برد و ماه پیش سی ضربه شلاق را تحمل کرد. محمدرضا نسب عبداللهی هم خودش و هم همسر باردارش به جرم وبلاگ نویسی دستگیر شدند.

علاوه بر سرکوب وبلاگ نویسان سانسور وبلاگ‌ها و سایت‌های اینترنتی که قبلا به طور پراکنده انجام می‌شد اکنون به طور سیستماتیک به شرکت دلتا گلوبال سپرده شده است و بسیاری از سایت‌های خبری و شخصی در ایران مسدود شده‌اند.

ایران با اقدامات سرکوب گرایانه دولت جمهوری اسلامی تبدیل به بزرگترین زندان روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان شده است. متاسفانه آزادی بیان و حقوق بشر در ایران تا بحال قربانی معاملات اقتصادی شده‌اند و ما مصرانه خواستان پایان بخشیدن به این چرخه شوم هستیم .

ما از جامعه بین‌المللی می‌خواهیم که نقض شدید حقوق بشر و آزادی بیان در ایران را محکوم کنند و مفاد زیر را در راس خواسته‌های خود از دولت جمهوری اسلامی ایران قرار دهند:
- پایان بخشیدن به موج سانسور و فیلترینگ اینترنت و وبلاگ‌ها
- رعایت مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر که در آن آزادی بیان به عنوان حق اولیه هر انسان خاطرنشان شده است
- آزادی بی قید و شرط وبلاگ نویسان زندانی و پایان بخشیدن به زندانی و شکنجه کردن وبلاگ نویسان

کانون وب‌لاگ‌نويسان ايران-پن‌لاگ