Saturday, November 28, 2009
می نویسم. پس هستم
و صدای من در کلماتی است که روی مونیتور ظاهر میشوند.
چه روزهای پر تب و تابی را کشورمان میگذراند. اما چه غرور آمیز است دیدن عزم جزم جوانان و مردم کشورمان برای به دست آوردن آن چه حقشان است. آنچه در این سی سال و قبل از آن از آنها گرفته شده است.
این مسخره است که در قرن بیست و یکم هنوز یک عده که دست چپ و راست خود را از هم تشخیص نمی دهند برای ما تعیین تکلیف کنند که چه بپوشیم و با کی حرف بزنیم و کی ازدواج کنیم و موقع خواب سرمان را کدام طرف بگذاریم و هنگام ورود به توالت با کدام پا وارد شویم.
بدتر از آن همه امکانات کشور را به نفع خود مصادره کنند و ملتی را در فقر و اعتیاد و فحشا و گرسنگی و بیماری به کشتن دهند تا خودشان و آقازاده هایشان در اروپا و کانادا و اینور و آنور دنیا کاخ بسازند و یا قطر شکم خود را از قطر درخت های مشهور کالیفرنیا فراتر ببرند.
به هر حال سخن زیاد است اما آنچه مایه غرور و سرافرازی است این است که در کنار جانیانی که ایران ما را اشغال کرده اند ما کاوه های سرفرازی داریم که به همه دنیا با خون خود اثبات کردند که مردم ایران سزاوار حکومت و زندگی بهتری هستند. . چه سروهای سرفرازی که از دست ندادیم. از سهراب اعرابی و کیانوش آسا تا حنیف و سیاوش و احسان فتاحیان که هنوز داغش تازه است.
یک لحظه تصور کنید که این سرمایه های وطن اگر مانده بودند ( به همراه هزاران هزار شهید دیگر) کشور ما تا چه حد پیشرفت کرده بود. در عوض کردان ها و رحیمی ها و هر متقلب دیگری را با مدارک تقلبی دکترا و مهندسی بر سر کارهای دولتی آوردند تا دیگر علم هم هیچ ارزشی نداشته باشد. رییس جمهوری حکومت این کشور را به دست گرفته است که با اینکه گویا خودش در توابع اردبیل به دنیا آمده اما میرود تبریز را به عنوان پایتخت تشیع اعلام میکند یا در تلویزیون جلو چشمان بهت زده مردم از تولید انرژی هسته ای تولد دختری 16 ساله ( و برادرش) از وسایلی که "بازار" خریداری شده اند صحبت میکند ....
همه اقتصاد کشور به دست سپاه پاسداران ایران افتاده است. از تلفن و اینترنت گرفته تا تراکتورسازی تبریز و کنترل بنادر. دولت در یک حمله دیگر همه یارانه ها ( یعنی سوبسیدها ) را در 5 سال آینده برخواهد داشت و مثلا آنها را هدفمند خواهد کرد. ( درست حدس زدید. دادن روزانه 200 هزار تومان به بسیجی های چاقوکش برای کشتن مردم بودجه لازم دارد.)
این یعنی نان و شکر و گوشت و همه فرآورده های اصلی از این هم گرانتر خواهند شد و ایران علاوه بر رکورد فساد دولتی رکورد دار گرسنگی در جهان هم خواهد شد.
تعجب نکنید اگر دولتی که یک ریال برای مردم خودش خرج نمی کند برای مردم ونزوئلا ده هزار دستگاه خانه میسازد و با چمدان برا حماس پول میفرستد.
این است اوضاع کشور.
و این است که نمی شود ساکت ماند.
Sunday, September 14, 2008
حکومت عدل علی -به نرخ دولتی و به نرخ آزاد....
اعدام در هر جای دنیا که باشد قتل عمد است. . اما در ایران اعدام از قتل عمد هم فراتر میرود. عدالت در ایران خریدنی است..
خانواده ای که یک عضو خود را از دست داده است در موقعیتی قرار میگیرد که میتواند برای جان عزیز خود قیمت تعیین کند . از طرفی مجرم اگر پول داشته باشد که دیه و یا بیشتر از آن را پرداخت کند از مجازات رهایی می یابد. . یعنی در ترازوی عدالت اگر اسکناس و دسته چک گذاشتید عدالت را بی خیال!
دولت ایران به این ترتیب ذهنیت فاسد خود را در جامعه تعمیم می بخشد. جامعه مدنی با تعریف جمهوری اسلامی جامعه ای میشود که در میدان هایش نوجوانان 18 ساله به دار آویخته میشوند , دخترانش در زندان ها مورد تجاوز قرار گرفته و اعدام میشوند, کودکانش در خیابان ها آدامس میفروشند و کارگران و معلمینش در گرسنگی به سر میبرند.
در جامعه مدنی با تعریف ملایی ؛ خاتمی و ابطحی و گنجی سمبل گفتگوی تمدن ها و حقوق بشر میشوند و دانشجو و زندانی سیاسی میشوند اراذل و اوباش.
در جامعه مدنی ملایی پول تنها ارزش و معیار ارزش ها است.. دولتیان آنجا نشسته اند که مردم را بچاپند. این دزدی عمومی شامل عدالت اسلامی شان نیز میشود.
"دیه" مصداق بارز عدالت در جمهوری اسلامی است.
عدالتی که با پول خریده میشود .
عدالتی که فرقش برای پولدار و بی پول میتواند فرق بین مرگ و زندگی باشد.
Sunday, August 31, 2008
کورش عرفانی-دفاع از حقوق مجاهدین در عراق، مسولیتی فراسیاسی-

Wednesday, August 20, 2008

Monday, August 11, 2008
کانون وبلاگ نویسان ایران (پن لاگ) اعدام وحشیانه وبلاگ نویس بلوچ آقای یعقوب مهرنهاد را به شدت محکوم میکند
8/09/2008
خبر کوتاه بود. صبح روز دوشنبه چهاردهم مرداد ماه 1387 آقای یعقوب مهرنهاد نویسنده وبلاگ مهرنهاد و دبیر انجمن جوانان صدای عدالت در زندان مرکزی زاهدان اعدام شد. آقای مهرنهاد در چهارچوب قوانین جمهوری اسلامی فعالیت میکرد، اما پس از برگزاری یک جلسه پرسش و پاسخ در اردیبهشت ماه سال گذشته دستگیر شد. خانواده او پس از ماهها موفق به دیدار او شدند واز آثار شکنجه جسمی و روحی خبر دادند. در بهمن ماه امسال پس از یک دادگاه غیر علنی و مبهم حکم اعدام او صادر شد. پس از اعتراضات بین المللی ابراهیم , برادر 16 ساله آقای مهرنهاد نیز دستگیر شد که هم اکنون در زندان زاهدان به سر میبرد.
جرم آقای مهرنهاد نوشتن در باره مشکلات مردم بلوچ و بخصوص جوانان، انتقاد از مدیریت مسئولان و ارائه تصویری روشن از سختیهای مردم در بلوچستان بود. انتقاد از مسئولین باعث شد که به او اتهام واهی ارتباط با گروههای محارب وارد شود و پس از شکنجههای فراوان عاقبت به دار آویخته شود. آقای مهرنهاد 28 ساله و صاحب سه فرزند بود.کانون وبلاگ نویسان اعدام وحشیانه وبلاگ نویس بلوچ آقای یعقوب مهرنهاد را به شدت محکوم میکند و به خانواده مهرنهاد و بازماندگان او مراتب تسلیت خود را ابراز میدارد. کانون وبلاگ نویسان ایران توجه جهانیان را به بدعت بیرحمانه اعدام وبلاگ نویسان و روزنامه نگاران در ایران جلب میکند.
هم اکنون جان شش روزنامه نگار, معلم و فعال حقوق بشر کرد، آقایان عدنان حسن پور, هیوا بوتیمار، فرزاد کمانگر، انورحسین پناهی، فرهاد وکیلی و علی حیدریان که به اعدام محکوم شدهاند در خطر جدی است. کانون وبلاگ نویسان ایران از همه سازمانهای حقوق بشری برای نجات جان همه وبلاگ نویسان، روزنامه نگاران و زندانیان سیاسی در بند کمک میطلبد.
کانون وبلاگ نویسان ایران همچنین خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط آقای ابراهیم مهرنهاد برادر 16 ساله آقای یعقوب مهرنهاد است
.کانون وبلاگ نویسان ایران( پن لاگ)
Thursday, August 07, 2008
یعقوب مهرنهاد فعال مدنی بلوچ اعدام شد.
هر شب ستاره ای به زمین می کشند و باز
این آسمان غم زده غرق ستاره هاست....
به جرم وبلاگ نویسی؛ به جرم نوشتن در باره سرنوشت تلخ مردم بلوچ؛ به جرم نوشتن در باره اعتیاد ؛ بیکاری؛بی سامانی....یعقوب مهرنهاد پدر 4 فرزند اعدام شد....
ای دژخیمان ؛ ای سلاله خون آشامان؛ ای دیوانه های زنجیری که به جان مردم ایران افتاده اید
ننگتان باد. ....
با تسلیت به خانواده مهرنهاد. با هزاران بوسه و احترام بر دستان مادر و همسر و فرزندان داغدارش و همه اعضای خانواده مهرنهاد
گر چه شب تاریک است
دل قوی دار سحر نزدیک است
می نویسم. پس هستم
و صدای من در کلماتی است که روی مونیتور ظاهر میشوند.
چه روزهای پر تب و تابی را کشورمان میگذراند. اما چه غرور آمیز است دیدن عزم جزم جوانان و مردم کشورمان برای به دست آوردن آن چه حقشان است. آنچه در این سی سال و قبل از آن از آنها گرفته شده است.
این مسخره است که در قرن بیست و یکم هنوز یک عده که دست چپ و راست خود را از هم تشخیص نمی دهند برای ما تعیین تکلیف کنند که چه بپوشیم و با کی حرف بزنیم و کی ازدواج کنیم و موقع خواب سرمان را کدام طرف بگذاریم و هنگام ورود به توالت با کدام پا وارد شویم.
بدتر از آن همه امکانات کشور را به نفع خود مصادره کنند و ملتی را در فقر و اعتیاد و فحشا و گرسنگی و بیماری به کشتن دهند تا خودشان و آقازاده هایشان در اروپا و کانادا و اینور و آنور دنیا کاخ بسازند و یا قطر شکم خود را از قطر درخت های مشهور کالیفرنیا فراتر ببرند.
به هر حال سخن زیاد است اما آنچه مایه غرور و سرافرازی است این است که در کنار جانیانی که ایران ما را اشغال کرده اند ما کاوه های سرفرازی داریم که به همه دنیا با خون خود اثبات کردند که مردم ایران سزاوار حکومت و زندگی بهتری هستند. . چه سروهای سرفرازی که از دست ندادیم. از سهراب اعرابی و کیانوش آسا تا حنیف و سیاوش و احسان فتاحیان که هنوز داغش تازه است.
یک لحظه تصور کنید که این سرمایه های وطن اگر مانده بودند ( به همراه هزاران هزار شهید دیگر) کشور ما تا چه حد پیشرفت کرده بود. در عوض کردان ها و رحیمی ها و هر متقلب دیگری را با مدارک تقلبی دکترا و مهندسی بر سر کارهای دولتی آوردند تا دیگر علم هم هیچ ارزشی نداشته باشد. رییس جمهوری حکومت این کشور را به دست گرفته است که با اینکه گویا خودش در توابع اردبیل به دنیا آمده اما میرود تبریز را به عنوان پایتخت تشیع اعلام میکند یا در تلویزیون جلو چشمان بهت زده مردم از تولید انرژی هسته ای تولد دختری 16 ساله ( و برادرش) از وسایلی که "بازار" خریداری شده اند صحبت میکند ....
همه اقتصاد کشور به دست سپاه پاسداران ایران افتاده است. از تلفن و اینترنت گرفته تا تراکتورسازی تبریز و کنترل بنادر. دولت در یک حمله دیگر همه یارانه ها ( یعنی سوبسیدها ) را در 5 سال آینده برخواهد داشت و مثلا آنها را هدفمند خواهد کرد. ( درست حدس زدید. دادن روزانه 200 هزار تومان به بسیجی های چاقوکش برای کشتن مردم بودجه لازم دارد.)
این یعنی نان و شکر و گوشت و همه فرآورده های اصلی از این هم گرانتر خواهند شد و ایران علاوه بر رکورد فساد دولتی رکورد دار گرسنگی در جهان هم خواهد شد.
تعجب نکنید اگر دولتی که یک ریال برای مردم خودش خرج نمی کند برای مردم ونزوئلا ده هزار دستگاه خانه میسازد و با چمدان برا حماس پول میفرستد.
این است اوضاع کشور.
و این است که نمی شود ساکت ماند.
حکومت عدل علی -به نرخ دولتی و به نرخ آزاد....
اعدام در هر جای دنیا که باشد قتل عمد است. . اما در ایران اعدام از قتل عمد هم فراتر میرود. عدالت در ایران خریدنی است..
خانواده ای که یک عضو خود را از دست داده است در موقعیتی قرار میگیرد که میتواند برای جان عزیز خود قیمت تعیین کند . از طرفی مجرم اگر پول داشته باشد که دیه و یا بیشتر از آن را پرداخت کند از مجازات رهایی می یابد. . یعنی در ترازوی عدالت اگر اسکناس و دسته چک گذاشتید عدالت را بی خیال!
دولت ایران به این ترتیب ذهنیت فاسد خود را در جامعه تعمیم می بخشد. جامعه مدنی با تعریف جمهوری اسلامی جامعه ای میشود که در میدان هایش نوجوانان 18 ساله به دار آویخته میشوند , دخترانش در زندان ها مورد تجاوز قرار گرفته و اعدام میشوند, کودکانش در خیابان ها آدامس میفروشند و کارگران و معلمینش در گرسنگی به سر میبرند.
در جامعه مدنی با تعریف ملایی ؛ خاتمی و ابطحی و گنجی سمبل گفتگوی تمدن ها و حقوق بشر میشوند و دانشجو و زندانی سیاسی میشوند اراذل و اوباش.
در جامعه مدنی ملایی پول تنها ارزش و معیار ارزش ها است.. دولتیان آنجا نشسته اند که مردم را بچاپند. این دزدی عمومی شامل عدالت اسلامی شان نیز میشود.
"دیه" مصداق بارز عدالت در جمهوری اسلامی است.
عدالتی که با پول خریده میشود .
عدالتی که فرقش برای پولدار و بی پول میتواند فرق بین مرگ و زندگی باشد.
کورش عرفانی-دفاع از حقوق مجاهدین در عراق، مسولیتی فراسیاسی-


کانون وبلاگ نویسان ایران (پن لاگ) اعدام وحشیانه وبلاگ نویس بلوچ آقای یعقوب مهرنهاد را به شدت محکوم میکند
8/09/2008
خبر کوتاه بود. صبح روز دوشنبه چهاردهم مرداد ماه 1387 آقای یعقوب مهرنهاد نویسنده وبلاگ مهرنهاد و دبیر انجمن جوانان صدای عدالت در زندان مرکزی زاهدان اعدام شد. آقای مهرنهاد در چهارچوب قوانین جمهوری اسلامی فعالیت میکرد، اما پس از برگزاری یک جلسه پرسش و پاسخ در اردیبهشت ماه سال گذشته دستگیر شد. خانواده او پس از ماهها موفق به دیدار او شدند واز آثار شکنجه جسمی و روحی خبر دادند. در بهمن ماه امسال پس از یک دادگاه غیر علنی و مبهم حکم اعدام او صادر شد. پس از اعتراضات بین المللی ابراهیم , برادر 16 ساله آقای مهرنهاد نیز دستگیر شد که هم اکنون در زندان زاهدان به سر میبرد.
جرم آقای مهرنهاد نوشتن در باره مشکلات مردم بلوچ و بخصوص جوانان، انتقاد از مدیریت مسئولان و ارائه تصویری روشن از سختیهای مردم در بلوچستان بود. انتقاد از مسئولین باعث شد که به او اتهام واهی ارتباط با گروههای محارب وارد شود و پس از شکنجههای فراوان عاقبت به دار آویخته شود. آقای مهرنهاد 28 ساله و صاحب سه فرزند بود.کانون وبلاگ نویسان اعدام وحشیانه وبلاگ نویس بلوچ آقای یعقوب مهرنهاد را به شدت محکوم میکند و به خانواده مهرنهاد و بازماندگان او مراتب تسلیت خود را ابراز میدارد. کانون وبلاگ نویسان ایران توجه جهانیان را به بدعت بیرحمانه اعدام وبلاگ نویسان و روزنامه نگاران در ایران جلب میکند.
هم اکنون جان شش روزنامه نگار, معلم و فعال حقوق بشر کرد، آقایان عدنان حسن پور, هیوا بوتیمار، فرزاد کمانگر، انورحسین پناهی، فرهاد وکیلی و علی حیدریان که به اعدام محکوم شدهاند در خطر جدی است. کانون وبلاگ نویسان ایران از همه سازمانهای حقوق بشری برای نجات جان همه وبلاگ نویسان، روزنامه نگاران و زندانیان سیاسی در بند کمک میطلبد.
کانون وبلاگ نویسان ایران همچنین خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط آقای ابراهیم مهرنهاد برادر 16 ساله آقای یعقوب مهرنهاد است
.کانون وبلاگ نویسان ایران( پن لاگ)
یعقوب مهرنهاد فعال مدنی بلوچ اعدام شد.
هر شب ستاره ای به زمین می کشند و باز
این آسمان غم زده غرق ستاره هاست....
به جرم وبلاگ نویسی؛ به جرم نوشتن در باره سرنوشت تلخ مردم بلوچ؛ به جرم نوشتن در باره اعتیاد ؛ بیکاری؛بی سامانی....یعقوب مهرنهاد پدر 4 فرزند اعدام شد....
ای دژخیمان ؛ ای سلاله خون آشامان؛ ای دیوانه های زنجیری که به جان مردم ایران افتاده اید
ننگتان باد. ....
با تسلیت به خانواده مهرنهاد. با هزاران بوسه و احترام بر دستان مادر و همسر و فرزندان داغدارش و همه اعضای خانواده مهرنهاد
گر چه شب تاریک است
دل قوی دار سحر نزدیک است



